بخش ۱ - المقالة الاولی فی التوحید
هوش مصنوعی: این متن در قالب شعر به عظمت و یکتایی خداوند پرداخته و بیانگر این واقعیت است که تمامی موجودات و عالم هستی به وجود او وابستهاند. خداوند به عنوان منبع نور، قدرت، علم و رحمت توصیف شده و تمام پدیدهها و جانداران پیش او در مقایسه با عظمت و بزرگیاش ناچیزند. شاعر از کنه وجود خداوند سخن میگوید که نمیتوان به طور کامل او را شناخت و تنها میتوان به جمال و آثارش نظر کرد. همچنین، انسانها به دلیل ناتوانی از درک حقیقت و وجود خدا، در جستجوی او همواره با مشکلات و کاستیها مواجهاند. در نهایت، دعوت به خاموشی و تسلیم در برابر این عظمت و پرستش او از مطالب اصلی متن است.
به نام آنک جان را نور دین دادخرد را در خدا دانی یقین داد
به نام خداوندی که جان ( فطرت و روح ) انسان را به نور ( راهنمایی ) دین هدایت کرد و به عقل انسان توانایی فهم نشانه ها و شناخت خداوند و رسیدن به یقین را داد
خداوندی که عالم نامور زوستزمین و آسمان زیر و زبر زوست
هوش مصنوعی: خداوندی که مشهور و معروف در علم و دانش است، همان کسی است که زمین و آسمان تحت فرمان او هستند و همه چیز در دست او میچرخد.
دو عالم خلعت هستی ازو یافتفلک بالا زمین پستی ازو یافت
هوش مصنوعی: دو عالم از وجود او لباس هستی را گرفتند؛ آسمان برتری خود را از او به دست آورد و زمین پستی و خضوعش را از او دریافت کرد.
فلک اندر رکوع استادهٔ اوستزمین اندر سجود افتادهٔ اوست
هوش مصنوعی: جهان به خاطر عظمت و بزرگی او، در حال بندگی و عبادت است؛ ستارگان در آسمان به مانند رکوع افتادهاند و زمین به حالت سجود در آمده است.
ز کفک و خون برآرد آدمی راز کاف و نون فلک را و زمی را
در هر دو مصراع اشاره به آیات قرآن کریم دارد و اینکه عظمت قدرت خداوند را بیان کند که خداوند خلق کرد انسان را از علقه (لخته خون مبدل از نطفه) که تشبیه به کف و خون کرده و در مصراع دوم همه هستی را ابه واسطه کاف و نون پدید آوردهاست. این عبارت که بعداً در اشعار عارفان نیز متداول شد، اشارتی است به تعدادی از آیات قرآن که در آنها شیوه خلق کردن همه هستی و یا هرچیز که اراده خداوند به خلق آن صورت میگیرد. در قرآن با این عبارت آمده است که خداوند میفرماید:«إنما أمره اذا ارادشیئاً أن یقولَ له کن فیکون» چندانکه اشاره رفت «کن» فعل امر است در معنی باش و «فیکون» معنی میدهد که : پس میشود. یعنی خداوند برای خلقت عالم کافیست که به او بگوید باش و بلافاصله همه هستی میشود. و این نیز بر سبیل تمثیل است چرا که خداوند که سخن نمیگوید ولی برای سهولت فهم آدمیان اینگونه آمده است
ز دودی گنبد خضرا کند اوز پیهی نرگس بینا کند او
هوش مصنوعی: از دودی که در گنبد سبز وجود دارد، او به دنبال یک نرگس بینا میگردد.
ز نیش پشه سازد ذوالفقاریچنان کز عنکبوتی پرده داری
هوش مصنوعی: از نیش پشه، ذوالفقار به دست میآید، مانند اینکه کسی از عنکبوت، پردهای میسازد.
ز خاکی معنی آدم بر آردز بادی عیسی مریم برآرد
هوش مصنوعی: انسان از خاک به وجود میآید و عیسی از مریم به شکل معجزهای متولد میشود.
ز خون مشک و ز نی شکر نمایدز باران در ز کان گوهر نماید
هوش مصنوعی: از خون مشک و نی شیرین، عطر و بوی خوشی بهوجود میآید. باران هم از دل زمین، جواهرات و زیباییها را بیرون میآورد.
یکی اول که پیشانی نداردیکی آخر که پایانی ندارد
هوش مصنوعی: یک نفر در شروع کار به هیچ عنوان مشخص نیست و دیگری در انتها هم هیچ نشانهای از پایان ندارد.
یکی ظاهر که باطن از ظهورستیکی باطن که ظاهر تر ز نورست
هوش مصنوعی: یک نفر هست که ظاهرش نمایان است و باطنش از آن ظاهر به وجود آمده، و یک نفر دیگر هست که باطنش پنهانتر است اما نورش روشنتر از همه چیز به چشم میآید.
نه هرگز کبریایش را بدایتنه ملکش را سرانجام و نهایت
هوش مصنوعی: نه کسی میتواند آغاز و پایان عظمت او را بشناسد و نه میتوان برای سلطنتش زمانی مشخص کرد.
خداوندی که اوداند که چونستکه او از هرچ من دانم برونست
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که خداوندی وجود دارد که فراتر از تمام علم و درک من است. او دانای کل است و هر آنچه که من میدانم، محدود و دور از فهم اوست.
چو دید و دانش ما آفریدستکه دانستست او را و که دیدست
هوش مصنوعی: دانش و بینش ما به خاطر این است که او (خدا) دانا و بینا است و میداند که چه کسی را دیده و چه کسی نمیدیده است.
ز کنه ذات او کس را نشان نیستکه هر چیزی که گوئی اینست آن نیست
هوش مصنوعی: هیچکس به عمق واقعی او پی نبرده است، چرا که هر عبارتی که دربارهاش بگوییم، نمیتواند به درستی او را توصیف کند و به حقیقت او نزدیک نشود.
اگرچه جان ما می پی برد راهولیکن کنه او کی میبرد راه
هوش مصنوعی: هرچند که روح ما به راههای درست آگاه است، اما هیچکس به عمق حقیقت آن دسترسی ندارد و نمیتواند بهطور کامل راه را بشناسد.
چو بی آگاهم از جانم که چونستخدا را کنه چون دانم که چونست
هوش مصنوعی: وقتی که من از خویشتن و جان خود بیخبرم، چگونه میتوانم حقیقت خدا را درک کنم؟ چرا که اگر نمیدانم خودم چگونهام، چگونه میتوانم بفهمم خدا چیست؟
چنان جان را بداشت اندر نهفت اوکه هرگز سر جان با کس نگفت او
هوش مصنوعی: او به قدری جان خود را در دل پنهان کرده بود که هرگز آن را با کسی در میان نگذاشت.
تنت زنده بجان و جان نهانیتو از جان زنده و جان را ندانی
هوش مصنوعی: بدن تو زنده است و جان تو پنهان است، اما تو از زندگی این جان آگاه نیستی.
زهی صنع نهان و آشکاراکه کس را جز خموشی نیست یارا
هوش مصنوعی: آفرینش خداوند به طور پنهان و آشکار زیباست و هیچکس جز سکوت نمیتواند قدرت و عظمت او را درک کند.
هزاران موی را بشکافتم منطریق این خموشی یافتم من
هوش مصنوعی: من هزاران رشته مو را باز کردهام و در این میان، راهی به سوی سکوت را پیدا کردهام.
چو نتوانی بذات او رسیدنقناعت کن جمال صنع دیدن
هوش مصنوعی: اگر نمیتوانی به ذات او دست یابی، از زیباییهای آفرینش لذت ببر.
اگر تو راست طبعی در صنایعبرآی از چار دیوار طبایع
هوش مصنوعی: اگر تو در کارها و هنرها استعداد داری، از محدودیتهای طبیعی خود فراتر برو و به سمت موفقیت حرکت کن.
خدایت را نیفتادست کاریچه سازی از طبایع کردگاری
هوش مصنوعی: اگر خداوند کاری نکرده، تو هم از طبیعت چه کاری برمیآید؟
اگر آبست اصل آبی بروبندفرا آبش ده و لختی بروخند
هوش مصنوعی: اگر درختی میوههای آبی دارد، آن را بچینید و به آن توجه کنید، اما کمی هم با خنده از کنار آن بگذرید.
وگر خاکست در پیش درش کنبزیر پای خاکی بر سرش کن
هوش مصنوعی: اگر خاکستر را در جلوی درش بریزید، زیر پایش قرار خواهد گرفت و بر سرش سرد خواهد شد.
وگر باد است بیدادیش پندارببادش برده و بادیش پندار
هوش مصنوعی: اگر باد وجود دارد، بیداد آن را به خیال خود به باد میسپارد و مانند باد میپندارد.
وگر اصل آتش است آبی برو زنچو آبش بر زدی آتش درو زن
هوش مصنوعی: اگر اصل آتش وجود داشته باشد، آب را به او بزن. وقتی آبش را بر زدی، آتش را در آن خاموش کن.
طبیعت راست داری بی ریا باشطبیعی نیستی مرد خدا باش
هوش مصنوعی: اگر به طبیعت واقعی خود وفادار باشی و در تعاملاتت صادقانه رفتار کنی، نشانه این است که انسان نیکسرشتی هستی. باید تلاش کنی تا همان مرد خدا باشی و در زندگیات با صفا و بیریا عمل کنی.
چو در هر دو جهان یک کردگار استترا با کار چار ارکان چه کار است؟
هوش مصنوعی: اگر در هر دو جهان یک خداوند واحد وجود دارد، پس تو با چار پایههای دنیا چه نیازی داری؟
یکی خوان و یکی خواه و یکی جوییکی بین و یکی دان ویکی گوی
هوش مصنوعی: یک نفر را بخوان، یکی را بخواه، یکی جویی کن، یکی را ببین، یکی را بشناس و یکی را بگو.
یکیست این جمله چه آخر چه اولولی بیننده را چشم است احول
هوش مصنوعی: این جمله در نهایت با یکدیگر یکی است، اما بینندگان به سبب دیدگاههای متفاوت خود، برداشتهای مختلفی از آن دارند.
نگه کن ذره ذره گشته پویانبحمدش خطبه تسبیح گویان
هوش مصنوعی: به هر ذره توجه کن که در حال حرکت است و با شکرگزاری مشغول ذکر و تسبیح خداوند میباشد.
زهی انعام و لطف کار سازیکه یک یک ذره را با اوست رازی
هوش مصنوعی: چه نعمت و لطف بزرگ است، آن کارسازی که هر ذرهای از وجود را با او راز و رمزی است.
زهی اسم و زهی معنی همه توهمی گویم که ای تو ای همه تو
هوش مصنوعی: ای کاش نام و مفهوم تو، هر دو، وصفی از تو باشند، چرا که من فقط از تو سخن میگویم، ای تو که هستی همه چیز.
نبینم در جهان مقدار موییکه آن را نیست با روی تو روئی
هوش مصنوعی: نمیخواهم در دنیا چیزی ببینم که ارزشش حتی به اندازه یک موی بدن تو هم نباشد.
اگر با تو نبودی روی ما رافرو بردی سر یک موی ما را
هوش مصنوعی: اگر تو در زندگیام حضور نداشتی، به خاطر یک تار موی تو، تمام شادابی و زیباییام را از دست میدادم.
اگر لطفت نپیوستی به یارینبودی ذرهای را پایداری
هوش مصنوعی: اگر لطف تو به یاریام نمیرسید، حتا ذرهای از مقاومت و استقامت در من وجود نداشت.
همه باقی به تست و تو نهانیدرون جان و بیرون جهانی
هوش مصنوعی: همه چیز به تو وابسته است، و تو در عمق وجود آدمی پنهان هستی، در حالی که بیرون از آن نیز حضور داری.
همه جانها ز تو حیران بماندهتو با ما در میان جان بمانده
هوش مصنوعی: همهٔ موجودات از شگفتی و حیرت به وجود تو در حیرتاند، ولی تو خود در میان ما قرار داری و هنوز زندهای.
ز راهت حد و پایان کس ندیدستکه تو در جانی و جان کس ندیدست
هوش مصنوعی: هیچ کس نتوانسته است حد و مرزی برای راه تو تعیین کند، زیرا تو خود در زندگی و جان هستی و هیچ کس دیگری هم نتوانسته است تو را بشناسد.
جهان از تو پرو تو در جهان نههمه در تو گم و تو در میان نه
هوش مصنوعی: جهان به خاطر وجود تو شکل گرفته و تو در این دنیا هستی، اما همه چیز در تو غرق نشده است و تو نیز تنها در میانه این دنیا قرار داری.
نهان و آشکارایی همیشهنه در جا و نه بر جایی همیشه
هوش مصنوعی: وجود چیزها گاهی در پنهانی و گاهی در نمایان بودن، همواره در حال تغییر و تحول است و هیچگاه ثابت و ایستا نیست.
خموشی تو از گویایی تستنهانی تو از پیدایی تست
هوش مصنوعی: سکوت تو به نوعی از بیان تو نشأت میگیرد و راز و رمزی که در وجود توست، از جلوهگری و ظاهر تو ناشی میشود.
تویی معنی و بیرون تو اسم استتویی گنج و همه عالم طلسم است
هوش مصنوعی: تو اصل و حقیقت هستی و آنچه در بیرون وجود دارد تنها نام و ظاهر است. تو همان گنجینهای هستی و همه جهان شبیه یک راز و جادو به نظر میرسد.
زهی فر و حضور نور آن ذاتکه بر هر ذرهٔ میتابد ز ذرات
هوش مصنوعی: خوشا به حال آن نور و وجودی که بر هر ذرهای از جهان میتابد و درخشش و زیبایی خود را بر همه موجودات پخش میکند.
ترا بر ذره ذره راه بینمدو عالم ثم وجه الله بینم
هوش مصنوعی: من در هر ذره از وجود تو، راهی به دو جهان میبینم و در نهایت، وجه خدا را مشاهده میکنم.
دوی را نیست ره درحضرت توهمه عالم توی و قدرت تو
هوش مصنوعی: در حضور تو جایی برای دویدن نیست؛ همه جا تویی و قدرت تو برقرار است.
ز تو بی خود یکی تا صد بماندهدو عالم از تو، تو از خود بمانده
هوش مصنوعی: از تو بیاختیار کسی وجود دارد که برای دو جهان کافی است، اما تو هنوز خودت را فراموش کردهای.
وجود جمله ظل حضرت تستهمه آثار صنع و قدرت تست
هوش مصنوعی: وجود هر چیز به نوعی نشان از وجود خداوند و قدرت او دارد و تمام آثار آن نیز از کسب و خلق او ناشی میشود.
جهان عقل و جان حیران بماندهتو در پرده چنین پنهان بمانده
هوش مصنوعی: در جهان، عقل و روح در حیرت و سردرگمی قرار دارند، زیرا تو در پس پردهای پنهان ماندهای.
جهان پر نام تو وز تو نشان نهبتو بیننده عقل و تو عیان نه
هوش مصنوعی: جهان پر از نام تو و نشانههای توست، اما عقل نمیتواند تو را ببیند و تو خودت در دسترس نیستی.
عیان عقل و پنهان خیالیتعالی الله زهی نور تعالی
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که عقل و درک روشن، در عین حال که به وضوح دیده میشود، از خیالی عمیق و عالی بهرهمند است. همچنین، با اشاره به نور و عظمت، به زیبایی و والایی خرد و تفکر تأکید میشود.
نبینم جز تو من یک چیز دیگرچو تو هستی چه باشد نیز دیگر
هوش مصنوعی: من هرگز نمیخواهم چیزی جز تو ببینم، زیرا اگر تو اینقدر خاص و بینظیری، چیز دیگری به خوبی تو وجود ندارد.
نکو گوئی نکو گفتهست در ذاتکه التوحید اسقاط الاضافات
هوش مصنوعی: زیبایی درستی زبان به خودی خود وجود دارد، چرا که وحدت به معنای سقوط اضافهها و تفکیکهاست.
در آن وحدت چرا پیوند جویمتویی مطلوب و طالب چند گویم
هوش مصنوعی: در آن یکپارچگی چرا به دنبال پیوند میگردم، تویی که هم خواسته و هم جستجو شده است، چند بار باید این را بیان کنم؟
چو من دیبای توحید تو بافمچنان خواهم که جان را بر شکافم
هوش مصنوعی: اگر من مانند دیبا (پارچهای بافته شده) در توحید تو به کار مشغول شوم، بنابراین آنچنان عمل خواهم کرد که جانم را نیز به این کار تقدیم کنم.
درآید صد هزاران قالب از خاکچو اندر تو رسد برسد ز تو پاک
هوش مصنوعی: وقتی که تو از خاکی به عالم پاکی و معنویت میرسی، به بیان دیگر، از وجود تو صدها هزار صورت مختلف شکل میگیرد و ظهور پیدا میکند.
جهانی خلق بودند و برفتنداگر زشت ارنکو در خاک خفتند
هوش مصنوعی: مردم زیادی در این دنیا بودند که اکنون از بین رفتهاند، اگر هم در خاک خوابیده باشند، هیچ ایرادی ندارد.
ز چندان خلق کس آگه نگشتندکه چون پیدا شدند و چون گذشتند
هوش مصنوعی: از آن همه آدم، هیچکس نفهمید که کی به دنیا آمدند و کی از دنیا رفتند.
اگرچه جمله در پنداشت بودندچنانک او جمله را میداشت بودند
هوش مصنوعی: اگرچه همه به نظر میرسیدند که او تمام آنها را در دست نگهداشته، اما واقعیت چیز دیگری بود.
نه جان دارد خبر از جان که جان چیستنه تن را آگهی ازتن که تن کیست
هوش مصنوعی: نه روح از حال روح باخبر است که روح چیست، و نه بدن از حال بدن باخبر است که بدن کیست.
نه گوش آگاه از بشنیدن خویشنه دیده با خبر از دیدن خویش
هوش مصنوعی: نه گوش من از شنیدن صدای خود آگاه است و نه چشمانم از دیدن خود باخبر.
زفانت را ز گویایی خبر نهتنت را از توانایی خبر نه
هوش مصنوعی: از سخن تو خبر دارم، اما از بدن تو و قدرت آن اطلاعی ندارم.
نه آگاهی ازین گشتن فلک رانه جن و انس و شیطان و ملک را
هوش مصنوعی: نه از تغییرات و چرخشهای این جهان باخبریم، نه از موجودات روحانی و جسمانی، همچون جن و انسان، شیطان و فرشتگان.
فرو رفتند بسیاری بدین کویبسی دیگر رسیدند از دگر سوی
هوش مصنوعی: بسیاری از افراد در این مسیر غرق شدهاند و عدهای دیگر از مسیرهای مختلف به آن جا رسیدهاند.
نه آن کو میرود زین راز آگاهنه آن کآمد خبر دارد ازین راه
هوش مصنوعی: نه کسی که از این راز آگاه است، میرود و نه کسی که خبر دارد از این راه، به کجا میرود.
چنان گم کردهاند این سر بی رازکه سر مویی نیاید هیچ کس باز
هوش مصنوعی: آنقدر راز این موضوع پنهان است که حتی یک تار موی آن را هم نمیتوان پیدا کرد و به حقیقت نزدیک شد.
دری مدروس شد نتوان گشادنکه انگشتی برو نتوان نهادن
هوش مصنوعی: درهای مدروس بهسادگی گشوده نمیشوند و نمیتوان به راحتی انگشتی بر روی آن گذاشت.
بباید داشت گردن زیر فرمانکه جز صبر و خموشی نیست درمان
هوش مصنوعی: برای به دست آوردن آرامش و حل مشکلات، باید خضوع و اطاعت را در نظر داشته باشیم، چرا که تنها راه حل واقعی، صبر و سکوت است.
که دارد زهره در وادی تسلیمکه بادی بگذراند بر لب از بیم
هوش مصنوعی: شخصی در وضعیتی قرار دارد که در دلش شجاعت و جسارت وجود دارد، اما از ترس و اضطراب به دقت رفتار میکند و نمیخواهد در برابر خطرات قرار گیرد.
همه جز خامشی راهی نداریمکه یک تن زهره آهی نداریم
هوش مصنوعی: همه ما جز سکوت راهی نداریم، چرا که هیچ کس جرأت بیان آه و نالهاش را ندارد.
ز آدم قطرهٔ را برگزیدستاز آن یک قطره خلقی آفریدست
هوش مصنوعی: از آدم تنها یک قطره را انتخاب کرده و از آن یک خلق جدید را به وجود آورده است.
در آن قطره بسی کردند فکرتفرو ماندند سرگردان فطرت
هوش مصنوعی: در آن قطره، تفکر و اندیشههای زیادی شکل گرفت و باعث شد که انسانها در درک nature و ذات خود دچار سردرگمی شوند.
فرو شد عقلها در قطرهٔ آبهمه در قطره گشتند غرقاب
هوش مصنوعی: عقلها در یک قطره آب غرق شدند و همه در آن قطره غرق شدند.
هزاران تشنه زین وادی برآیندبرین درگه بزانو اندر آیند
هوش مصنوعی: هزاران انسان نیازمند از این سرزمین به سوی این درگاه خواهند آمد و در برابر آن به زانو در خواهند آمد.
زعجز خویش میگویی تو ای پاکتویی معروف و عارف ما عرفناک
هوش مصنوعی: تو از ناتوانی خود سخن میگویی، در حالی که تویی پاک و معروف، و ما به شناخت تو نائل نمیشویم.
دو عالم جمله در گفتار ماندندهمه در پردهٔ پندار ماندند
هوش مصنوعی: تمامی موجودات و افراد در دو عالم، در گفتار و سخن خود متوقف شدند و همه به نوعی در عالم خیال و تصورات خود گرفتار شدند.
همی گویند ما در جست و جوئیمز دیری گاه مرد راه اوئیم
هوش مصنوعی: آنها میگویند که ما در تلاش و کاوشی هستیم و از زمانهای گذشته در این مسیر هستیم.
عجائب بین که آمد قطرهٔ آبکه دریایی برد پر در خوشاب
هوش مصنوعی: ببین چه شگفتانگیز است که یک قطره آب میتواند به دریایی بزرگ پرواز کند و در خوشاب (آب خوش) فرود آید.
عجبتر این که آمد ذرهٔ خاککه تا دستش دهد خورشید افلاک
هوش مصنوعی: عجیب است که ذرهای از خاک به جایی میرسد که بتواند از خورشید آسمانها بهرهمند شود.
چو داری حوصله از پشهٔ کمچگونه می در آشامی دو عالم
هوش مصنوعی: وقتی که از یک چیز کوچک و بیاهمیت مثل پشه خسته و بیحوصلگی هستی، چگونه میتوانی از دو جهان لذت ببری و شادی را بچشید؟
جگر در خون بسی گردیدهٔ توچنان نیست این که اندیشیدهٔ تو
هوش مصنوعی: دل من به خاطر تو در عذاب و رنج فراوانی است، اما این حالت و عمق این درد به اندازهای که تو فکر میکنی نیست.
برو سودای بیهوده مپیمایمنه بیرون ز حد خویشتن پای
هوش مصنوعی: به دنبال آرزوهای بیمعنا نرو و از مرزهای وجود خود خارج نشو.
گلیم عجز در سرکش ز حیرتچو باران بر رخ افشان اشک حسرت
هوش مصنوعی: در اینجا عجز و ناتوانی شخص به شکل گلیمی درهم و برهم به تصویر کشیده شده است. این شخص از حیرت و ناامیدی خود اشک میریزد، چنان که باران بر چهره او میافتد و این اشکها نشاندهنده حسرت او هستند.
که در خور نیست حق جز حق ای دوستچه برخیزد ازین مشتی رگ و پوست
هوش مصنوعی: در زندگی، تنها حقیقت و واقعیت ارزش دارد و هیچ چیزی جز آن اهمیت ندارد. بنابراین، هیچ چیزی که از ترکیب این جسم و پوست به دست میآید، ارزشی ندارد.
خدا پاک و منزه تو ره خاکچه نسبت دارد آخر خاک با پاک
هوش مصنوعی: خداوند پاک و بینقص است، پس ارتباط خاک و چیزهای نجس با او چه معنایی دارد؟
اگر موری ز عالم با عدم شدبه عالم در چه افزود و چه کم شد
هوش مصنوعی: اگر موجودی مانند موری از دنیا برود و به دنیای عدم برود، در اینجا به جهان چه چیزی اضافه یا کم شده است؟
بسان حلقه سر میزن برین درکه کم ناید برین در از چنین سر
هوش مصنوعی: مانند حلقهای که دور سر میچرخد، برای این در میچرخم، زیرا بر این در از چنین گردشی کم نمیشود.
کبود از بهر آن پوشید گردونکه هم چون حلقه زان در ماند بیرون
هوش مصنوعی: آسمان به رنگ آبی درآمده است تا مانند یک حلقه، چیزهایی را که درون آن است، از بیرون جدا کند.
خدا را چون خدا یک دوست کس نیستکه درخورد خدا هم اوست کس نیست
هوش مصنوعی: هیچ دوستی مثل خدا وجود ندارد و او یگانه است؛ هیچ کس دیگر قابل قیاس با او نیست.
اگر از تو کسی پرسد چه گوئیکه چیزی گم نکردن می چه جوئی
هوش مصنوعی: اگر کسی از تو بپرسد چرا چیزی را گم نکردهای، چه جوابی خواهی داد؟
نخستین یافت باید چون بیابیچو گم گردد سوی جستن شتابی
هوش مصنوعی: اولین چیزهایی که پیدا میشوند، باید به دنبال آنها بروی. وقتی چیزی گم میشود، نباید زیاد عجله کنی برای پیدا کردنش.
گزافست از چنین حسرت سرآمدبسا جانا کزین حسرت برآمد
هوش مصنوعی: حسرتی که از دست رفته، بیمورد و بیفایده است؛ زیرا بسیاری از عزیزان بر اثر چنین حسرتی از این دنیا رفتهاند.
همه جانهای صدیقان پر از خونکه میداند که سر کار او چون
هوش مصنوعی: همه دلهای پاک و راستین پر از درد و رنج هستند و هیچکس نمیداند که او در نهایت چه سرنوشتی خواهد داشت.
ببین چندین هزاران سال کابلیسنبودش کار جز تسبیح و تقدیس
هوش مصنوعی: ببین، چندین هزار سال است که جاندار تاریکی، جز ذکر و ستایش کار دیگری نداشت.
همه طاعات او بر هم نهادندز استغنای خود بر باد دادند
هوش مصنوعی: همه عبادتها و اعمال نیک آنها را به خاطر خودبزرگبینی و بینیازیشان خراب کردند.
دلش خونابه جای محنت آمدتنش دستار خوان لعنت آمد
هوش مصنوعی: دل او به شدت غمگین و پریشان شده است و بدنش هم به خاطر مشکلات و رنجها، در حال نابودی و مصیبت است.
ز استغنای حق گر یاد داریمسر وادی بی فریاد داریم
هوش مصنوعی: اگر به بی نیازی خدا توجه کنیم، در جایی قرار میگیریم که هیچ صدایی از فریاد و ناله در آن نیست.
جگر خون میشود زین یاد ما راز استغنای حق فریاد ما را
هوش مصنوعی: دل ما از یاد تو به درد میآید و به خاطر بینیازی حق، فریاد میزنیم.
باستغنا اگر فرمان درآیدهمه اومید معصومان سرآید
هوش مصنوعی: اگر انسان به خودکفایی برسد و مستقل شود، تمامی امیدهای او از معصومان و افراد معصوم به پایان میرسد.
چو فردا پیش آن ایوان عالیفرو کوبند کوس لایزالی
هوش مصنوعی: وقتی فردا در آن ایوان بلند و باشکوه را به صدا درآورند، دیگر هیچ چیز باقی نخواهد ماند.
که دارد در همه آفاق زهرهکه عرضه دارد این نقد نبهره
هوش مصنوعی: در تمام عالم، کسی وجود دارد که میتواند این ارزش را به نمایش بگذارد و به دیگران نشان دهد.
خدا را کبریای بی نیازیستترا جز نیستی هیچ این چه بازیست
هوش مصنوعی: خداوند بزرگ و بینیاز است و به هیچ چیز وابسته نیست. تنها چیزی که برای تو باقی مانده، نبود و عدم است. این وضعیت چه نوع بازی و سرگرمی است؟
تو میخواهی بتسبیح و نمازیکه خشنود آید از تو بی نیازی
هوش مصنوعی: تو به دنبال عبادت و دعا هستی که خداوند از آن خرسند شود و به نیازهای تو پاسخ دهد.
نمازت توشه راه درازستولی او ازنمازت بی نیازست
هوش مصنوعی: نماز تو برای سفرهای دورانی که در پیش داری، وسیلهای مفید است، ولی او به عبادت تو نیازی ندارد.
جوانمردا یقین میدان بتحقیقکه گر تکلیف کردت داد توفیق
هوش مصنوعی: ای جوانمردان، بدانید به درستی که اگر شما وظیفهای را بر عهده گرفتید، باید امیدوار باشید که خداوند به شما موفقیت عطا کند.
اگر توفیق حق نبود مددگرنگردد هیچکس هرگز مسخر
هوش مصنوعی: اگر کمک الهی نباشد، هیچکس نمیتواند به کسی کمک کند یا بر او تسلط یابد.
زهی رتبت که از مه تا بماهیبود پیشش چو از موی سیاهی
هوش مصنوعی: چه رتبه و منزلتی دارد که از ماه تا روزی برای او کوچکتر از موی سیاه است.
زهی قدرت که از قدرت نماییز یک سر موی صد صنعت نمایی
هوش مصنوعی: اینان چه قدرتی است که تنها با یک تار مویش، صد هنر و توانایی را نشان میدهد!
زهی عزت که چندان بینیازیستکه چندین عقل و جان آنجا ببازیست
هوش مصنوعی: عزت و بزرگیای وجود دارد که به حدی از بینیازی رسیده است که میتواند بسیاری از عقلها و جانها را در خود فرود آورد و از دست بدهد.
زهی حشمت که گر بر جان درآیدبهر یک ذره صد طوفان برآید
هوش مصنوعی: عجب جاه و مقام بزرگی! اگر این عظمت بر جان انسان تسلط یابد، برای یک ذره کوچک از آن، صد طوفان به پا خواهد شد.
زهی سبقت که با آن اولیتندارد هیچ موجودی معیت
هوش مصنوعی: عجب فضیلتی که هیچ موجودی نمیتواند به آن دست یابد و در این زمینه با او مقایسه شود.
زهی وحدت که مویی درنگنجددر آن وحدت جهان مویی نسنجد
هوش مصنوعی: عجب از این وحدت که هیچ چیز، حتی یک مو، در آن نمیتواند جا بگیرد و همچنین تمام جهان هم نمیتواند به اندازه یک مو در آن جای بگیرد.
زهی نسبت که در چل صبح ایامبدست خویش بستی چینه بردام
هوش مصنوعی: شگفتا از ارتباطی که در صبح زود ایام بدست خودت به یادگار گذاشتی و در دل من دوستی و محبت پروراندی.
زهی رحمت که گر یک ذره ابلیسبیابد گوی برباید ز ادریس
هوش مصنوعی: خوشا به حال رحمت که اگر حتی یک ذره از ابلیس پیدا شود، باعث میشود بگوید که او برتر است از ادریس.
زهی غیرت که گر بر عالم افتدبیک ساعت دو عالم بر هم افتد
هوش مصنوعی: عجب از غیرتی که اگر بر عالم حاکم شود، در یک لحظه دو عالم را به هم میریزد.
زهی هیبت که گر یک ذره خورشیدبیابد گم شود در سایه جاوید
هوش مصنوعی: این جمله به زیبایی و عظمت یک موجودیت اشاره دارد. به گونهای که اگر حتی یک ذره از نور خورشید به آن برسد، در سایه ابدی گم میشود. این نشاندهندهی قدرت و اثرگذاری بالای آن موجودیت است که حتی نور عظیمترین ستارهها هم در برابرش ناپدید میشود.
زهی حجت که اندر هیچ روییبننشیند کسی را بر تومویی
هوش مصنوعی: خوشا به حال دلی که هیچ کس را نتواند بر او تسلطی داشته باشد یا به او آسیب برساند.
زهی حرمت که ازتعظیم آن جاهندارد کس ورای تو در آن راه
هوش مصنوعی: چه نیکو است حرمت و احترام، چون هیچ کس بالاتر از تو در این زمینه نیست و کسی نمیتواند به مقام تو برسد.
زهی ملکت که واجب گشت لابدکه نه نقصان پذیرد نه تزاید
هوش مصنوعی: بسیار خوشبخت است آن سرزمین که به ضرورت، نه کمبود میشود و نه افزوده میگردد.
زهی قدرت که گر خواهد بیک دمزمین چون موم گرداند فلک هم
هوش مصنوعی: چه نیرویی! اگر بخواهد، در یک لحظه میتواند زمین را مانند موم نرم کند و آسمان را هم به حرکت درآورد.
زهی شربت که در خون می زند نانبه امید سقیکم ربکم جان
هوش مصنوعی: این جمله به نوعی از شربت یا نوشیدنی اشاره دارد که به شدت تأثیرگذار است و به انسان انرژی و امید میبخشد. در اینجا، به امید اینکه آن نوشیدنی زندگی را احیا کند و به انسان قوت و جان بخشیده شود، اشاره شده است. این بیان حس تب و شوق را به تصویر میکشد که به فرد کمک میکند امید و انرژی را در زندگی خود پیدا کند.
زهی آیت که بنمایی چو خواهیز یک یک ذره خورشید الهی
هوش مصنوعی: عجب نشانهای که هر زمان بخواهی، میتوانی از هر ذرهای، تجلی و نور خداوندی را ببینی.
زهی فرصت که درعالم فروزیبه آه بی دلی عالم بسوزی
هوش مصنوعی: چه لحظهای عالی که در این جهان بخواهی با آهی از دلتنگی، جهانی را به آتش بکشی و احساسات خود را آزادانه بیان کنی.
زهی شفقت که بر ما جاودانیتو دادی مادران را مهربانی
هوش مصنوعی: چقدر خوب است که تو به ما محبت جاودانهای بخشیدی، مانند مهربانی مادران.
زهی مهلت که چون هنگام آیدبه مویی عالمی در دام آید
هوش مصنوعی: چه زمانی شگفتانگیز که وقتی وقتش برسد، به سادگی میتوان جهانی را در دام انداخت.
زهی وقتی که در وقت اسیریجهانی را بسر مویی بگیری
هوش مصنوعی: چه خوب است وقتی که در زمان اسیری، بتوانی جهانی را تنها با یک مو به دست بگیری.
زهی نعمت که چندان شد ملازمکه شکرش هم تو دانی گفت دایم
هوش مصنوعی: ای خوشا نعمتی که آنچنان با تو همراه میشود که خودت نیز میدانی چگونه باید از آن سپاسگزاری کنی.
زهی شدت که در حجت گرفتننه برگ خامشی نه روی گفتن
هوش مصنوعی: به چه شدتی اوضاع به حالت است که نه میتوان سکوت کرد و نه میتوان صحبت کرد.
زهی رخصت که گرراهی نبودیکسی را زهرهٔ آهی نبودی
هوش مصنوعی: چه زیباست که اگر راهی نبود، کسی جرأت ابراز آه و اندوهی نداشت.
زهی فرقت که بسیاری دویدندندیدندت ولیکن نایدیدند
هوش مصنوعی: ای کاش فاصلهای که ایجاد شده، باعث نشده باشد که بسیاری از مردم تلاش کنند و تو را نبینند، اما حقیقت این است که آنها واقعاً تو را نمیبینند.
زهی راحت که قدوسان اعلیهمی نازند دایم زان تجلی
هوش مصنوعی: چه خوش است حالتی که فرشتگان برتر همواره در نعمت و زیبایی ناشی از نور الهی به سر میبرند.
زهی لذت که پاکان مطهرکنند از وی مشام جان معطر
هوش مصنوعی: چقدر زیباست که انسانهای خالص و پاک، بوی خوشی را از این لذت به مشام جان میرسانند.
همه بیچارهایم و مانده بر جایبرین بیچارگی ما ببخشای
هوش مصنوعی: همه ما در وضعیتی سخت و ناگواری قرار داریم. از تو خواهش میکنم که به خاطر این وضعیت ناگوار ما را ببخشی.
چو درگهواره گور اوفتادیمچو طفلان ما در آن عالم بزادیم
هوش مصنوعی: زمانی که به دنیا میآییم، مانند کودکانی هستیم که در گهوارهای از زندگی قرار داریم و با ورود به این جهان، به نوعی در حال تجربه مرگ خودمان در دنیای دیگر هستیم.
شده آن گور چون گهوارهٔ تنگکفن بر دوش ما پیچیده چون سنگ
هوش مصنوعی: گور مانند گهوارهای تنگ شده و کفن بر دوش ما پیچیده است، گویی که سختی و سنگینی را تجربه میکنیم.
درون آیند دو زنگی پر از زوربجنبانند ما گهواره گور
هوش مصنوعی: در دل شب، دو زنگ به صدا در میآید که نشانگر قدرت و تحرک است و این صدا ما را به یاد گهواره و آرامش گور میاندازد.
چو طفلان مادران سخت و تنگیبلرزیم از نهیب و سهم زنگی
هوش مصنوعی: همچون کودکان با مادران خود که در سختی و تنگی به سر میبرند، از صداها و ترسهای وحشتزا بلرزیم.
نه ما را مادری نه مهربانیبگردانیده روی از ما جهانی
هوش مصنوعی: نه مادری داریم که به ما محبت کند، نه مهربانی هست که به ما توجهی نشان دهد. برعکس، جهان از ما روی برگردانده است.
ز ما ببریده هم بیگانه هم خویشچو طفلان ما و راهی سخت در پیش
هوش مصنوعی: هم بیگانهها و هم نزدیکان ما از ما جدا شدهاند، مانند کودکانی که در مسیر سختی قرار دارند.
چو طفلان جهان نادیده باشیمزهی سختا که ماترسیده باشیم
هوش مصنوعی: اگر مانند کودکان بیخبر از دنیا باشیم، چه سخت است که هنوز به این مرحله نرسیدهایم.
چو ما یک ساعتی باشیم در خاکاز آن زنگی نگه مان دار ای پاک
هوش مصنوعی: وقتی ما در این دنیای مادی برای مدتی هستیم، دوست داریم که در این زمان تحت نظر و حفاظت تو، ای پاک و بینقص، قرار بگیریم.
بما گویند من ربک و ما دینخدایا از تو میخواهیم تلقین
هوش مصنوعی: به ما میگویند پروردگارت کیست و دینت چیست، خدایا از تو میخواهیم که ما را راهنمایی کنی.
چو خود ما را بپروردی باعزازمده ما را بدست زنگیان باز
هوش مصنوعی: اگر تو با محبت و بزرگواری ما را پرورش دادهای، پس ما را به دست کسانی که زنگیان نامیده میشوند نسپار.
اگر ما را نیاموزی تو گفتاردرازا منزلا ومشکلا کار
هوش مصنوعی: اگر تو ما را آموزش ندهی، گفتارهای طولانی و مشکل دیگر فایدهای نخواهد داشت.
بماند تا ابد این درد با ماندانم تا چه خواهد کرد با ما
هوش مصنوعی: این درد همیشه با ما خواهد بود و نمیدانم چه تاثیری بر ما خواهد گذاشت.
خداوندا همه سرگشتگانیممصیبت دیده و آغشتگانیم
هوش مصنوعی: خدایا، ما همه در بلاتکلیفی و سردرگمی هستیم، دچار مشکلات و غمهای زیاد شدهایم و با دردهایمان در هم آمیختهایم.
ز سر تا پا همه پیچیم بر پیچچه سر چه پا همه هیچیم بر هیچ
هوش مصنوعی: ما از سر تا پا در پیچیدگیهای زندگی غرق شدهایم. در این میان، چه سر و چه پا، در واقع هیچ چیز از خود نداریم و همهچیز پوچ است.
نداری دل که در دلداری مادمی دل سوزدت بر زاری ما
هوش مصنوعی: اگر دل نداری که در کنار ما تسلای خاطر بدهی، حداقل دل تو بر حال زار ما بسوزد.
دلت چون نیست چون سوزد ز زاریچه میگویم همه دلها تو داری
هوش مصنوعی: وقتی دل تو خراب و غمگین است، چگونه میتوانی از درد و اندوه صحبت کنی؟ همه دلها در دست توست.
خداوندا منم بیچاره ماندهدرین فکرت دلی صد پاره مانده
هوش مصنوعی: خدایا، من در این اندیشه و افکارم در ماندهام و دلم به شدت آسیب دیده و رنجور است.
تنم را گرچه نیست از تو نشانیولی غایب نهٔ از جان زمانی
هوش مصنوعی: بدن من شاید نشانهای از تو نداشته باشد، اما هرگز از جانم دور نیستی.
تویی در ضمن سر عقل و جانمچنین گوهر فشان زان شد زبانم
هوش مصنوعی: تو هستی در دل و جانم، و از این رو زبانم به سخنان زیبایی چون گوهر میدرخشد.
تویی فی الجمله مستغنی ز عالمسخن کوتاه شد والله اعلم
هوش مصنوعی: تو در همه چیز از دنیای کلام بینیازی، سخن به پایان میرسد و خدا داند.