بخش ۱ - المقالة الرابعه
هوش مصنوعی: این متن به توصیف مقام و منزلت انسان و ارتباط او با حقیقت و خالق میپردازد. شاعر، انسان را به عنوان "نور" و جوهری باارزش توصیف میکند که در دنیای مادی گرفتار شده است. او به مسافرت و فراز و نشیبهای زندگی اشاره میکند، و اینکه انسان باید از محدودیتهای دنیوی رها شود تا به حقیقت و وحدت برسد.
شاعر همچنین به ضرورت آگاهی از خود و گذر از حجابها و پردهها تأکید میکند. او به انسان میگوید که اگر از اسارت دنیا رها شود و به عالم معنا پرواز کند، به نور و حقیقتی دست خواهد یافت که در درون خودش نهفته است. در نهایت، این دعوت به خودشناسی، آزادی و بازگشت به سرچشمه وجود برای انسان است.
الا ای جان و دل را درد و داروتو آن نوری که کم تمسسه نارو
هوش مصنوعی: ای جان و دل، تو دردی و درمانی. تو نوری هستی که هرگز خاموش نمیشود و به کسی آسیب نمیزنی.
ز روزنهای مشکاتی مشبکنشیمن کرده بر شاخی مبارک
هوش مصنوعی: از روزنههای مشبک، منزلی درختی زیبا ساخته شده است.
تو در مصباح تن مشکوة نوریز نزدیکی که هستی دورِ دوری
هوش مصنوعی: تو مانند چراغی هستی که در ظرفی قرار گرفته، و از آنجا که به من نزدیک هستی، نور تو دور و از دسترس نیست.
زجاجه بشکن و زیتت فروریزبه نور کوکب دری درآویز
هوش مصنوعی: شیشه را بشکن و روغن خود را در نور ستارهای بریز تا در درون آسمان جذب شود.
ترا با مشرق و مغرب چه کارستکه نور آسمان گردت حصارست
هوش مصنوعی: تو چه نیازی به مشرق و مغرب داری، وقتی که نور آسمان دور تو را احاطه کرده است؟
الا ای بلبل گویای اسرارز صندوق جواهر بند بردار
هوش مصنوعی: ای بلبل خوشصدا که رازها را بیان میکنی، از صندوق جواهرات چیزی را بردار و بگو.
چو عیسی در سخن شیرین زفان شوصدف را بشکن و گوهر فشان شو
هوش مصنوعی: برای اینکه گفتارت موثر و دلنشین باشد، مانند عیسی (ع) که با کلام شیرین خود انسانها را تحت تأثیر قرار میدهد، تلاش کن تا در گفتگوهایت زیباییها را نمایان کنی و به دیگران نور و ارزش ببخشی.
به آواز خوش خود سر میافرازکه در ابریشم و نی هست آواز
هوش مصنوعی: با صدای دلنواز خود سر را بلند کن، چرا که در منسجم و لطیف وجودت، صدایی است که میدرخشد.
خوش آوازی بلبل از تو بیش استکه سرمست خوش آوازی خویش است
هوش مصنوعی: بلبل آوازهخوانیاش از تو زیباتر است، چون خود را در لذت آوازش غرق کرده است.
ز شِنْوایی خود چندین بمخروشکه بانگی بشنود ده میل خرگوش
هوش مصنوعی: از صدای خودت به اندازهای سر و صدا کن که صدات به گوش کسی برسد، حتی اگر آن شخص یک خرگوش باشد.
ز بینایی مدان این فر و فرهنگکه گنجشکی ببیند بیست فرسنگ
هوش مصنوعی: این شعر به ما میفهماند که باید ارزش و زیبایی فرهنگ و هویتمان را جدی بگیریم، حتی اگر موجود کوچکی مثل گنجشک نیز به آن توجه نکند و در فاصلهای دورتر زندگی کند. به عبارت دیگر، نباید به ظاهر وضعیت یا نظر دیگران دربارهی خودمان اهمیت زیادی بدهیم.
ز بویایی ناقص نیز کم گویکه از یک میل موشی بشنود بوی
هوش مصنوعی: به خاطر بویایی ناقص خود کمتر صحبت کن، زیرا حتی یک موش هم میتواند بوی خاصی را متوجه شود.
ز وهم خود مدان خود را تزایدکه آب از وهم خود بنمود هدهد
هوش مصنوعی: به خیال خودت، نه خودت را بزرگمنش تصور کن و نه به خودت اضافه کن. چون همانطور که هدهد از خیال خود آب را نشان داد، واقعیت چیز دیگری است.
تو گر بیشی از آن جمله از آنیکه بس گویا و بس پاکیزه دانی
هوش مصنوعی: اگر تو از دیگران برتری، نشان آن سخنانی روشن و پاکیزهای است که میگویی.
الا ای قطرهٔ بالا گزیدهز دریای قِدم بویی شنیده
هوش مصنوعی: ای قطرهای که از دریا به زودی صعود کردهای، آیا بوی وجودی را که به جا گذاشته شده است حس کردهای؟
ز دریا گرچه بالایی گزیدیولیکن در کمال خود رسیدی
هوش مصنوعی: اگرچه از دریا بلند پروازی و به اوج رفتهای، اما در نهایت به کمال و تعالی خود دست پیدا کردی.
چو از دریا سوی بالا شدی توصدف را لؤلؤی لالا شدی تو
هوش مصنوعی: وقتی از دریا به سمت بالا رفتی، مانند صدفی شدی که در آن مروارید زیبایی شکل گرفته است.
تو ناکرده سفر، گوهر نگردیچو خاکستر شدی اخگر نگردی
هوش مصنوعی: اگر سفری نداشتهای، مانند خاکستر نخواهی شد و اگر در راهی نروی، مانند جواهر نخواهی درخشید.
سفر کردی ز دریا سوی عنصرسفر ناکرده قطره کی شود دُر؟
هوش مصنوعی: اگر از دریا سفر کنی و به سوی عنصر دیگری بروی، آیا ممکن است که یک قطره بیسفر به دریا تبدیل به مروارید شود؟
نخستین قطره باران سفر کردو از آن پس قعر دریا پر گهر کرد
هوش مصنوعی: نخستین قطره باران به سفر خود آغاز کرد و پس از آن عمق دریا را پر از جواهرات کرد.
به دریا گر گهر پنهان بماندگهر با خاک ره یکسان بماند
هوش مصنوعی: اگر گوهر پنهان در دریا بماند، ارزشی ندارد و با خاک مسیر یکسان خواهد بود.
ولی چون گوهر از دریا برآیدز زیر تشت پر زر با سرآید
هوش مصنوعی: وقتی که گوهر از دریا بیرون میآید، حتی اگر در ظرفی پر از زر و طلا باشد، باز هم با جذابیت و زیبایی خود نمایان میشود.
چو برگ تود از موضع سفر کردز دیبا و ز اطلس سر بهدر کرد
هوش مصنوعی: مثل برگ درختی که از جای خود حرکت میکند و از پارچههای نازک و زرق و برقدار بیرون میآید.
سفر را گر نه این انجام بودیفلک را یک نفس آرام بودی
هوش مصنوعی: اگر سفر به اینجا ختم نمیشد، آسمان هم یک لحظه آرامش میداشت.
سفر را گر چنین قدری نبودیمه نو از سفر بدری نبودی
هوش مصنوعی: اگر سفر اینقدر با ارزش نبود، ماه نو هم از سفر باز نمیآمد.
الا ای نیک یار تند مستیزدمی زین چارچوب طبع برخیز
هوش مصنوعی: ای دوست خوب، لحظهای از حالت مستی خود بیرون بیا و از این چهارچوب فکری که به خودت بستهای، خارج شو.
به پروازِ جهانِ لامکان شوزمانی بی زمین و بی زمان شو
هوش مصنوعی: به دنیای بینهایت و غیرمادی پرواز کن و مدتی را بدون محدودیتهای زمینی و زمانی سپری کن.
که اندر لازمان صد سال و یک دمبه پیشت هر دو یکسانند با هم
هوش مصنوعی: در زمان بینهایت، صد سال و یک لحظه به یک اندازه اهمیت دارند و هیچکدام بر دیگری برتری ندارند.
دمی آنجایگه صد سال باشدز استقبال و ماضی حال باشد
هوش مصنوعی: لحظهای که در آن زندگی میکنیم میتواند به اندازهی صد سال ارزشمند باشد، در حالی که خاطرات گذشته و نگرانیهای آینده در آن لحظه حضور ندارند.
ولیکن حال نبود در زمانیاز آن معنی که نبود آسمانی
هوش مصنوعی: اما در آن زمان، حالتی از آن مفهوم وجود نداشت که آسمانی در کار نبود.
نیابی انقضای دور دوراننبینی انقلاب چرخ گردان
هوش مصنوعی: اگر به پایان عمر یا دوران خود پی نبری، نمیتوانی تغییرات و تحولات روزگار را ببینی.
چو نور دیده باشد آسمانهانباشد چون چنینها آنچنانها
هوش مصنوعی: اگر آسمانها با نور دیده شوند، دیگر نیازی به آنها نیست، چون افرادی از این دست وجود ندارند.
نه نقصان باشد آنجا، نه کمالینه ماضی و نه مستقبل، نه حالی
هوش مصنوعی: در آنجا نه چیز کم است و نه چیز کامل، نه گذشتهای وجود دارد و نه آیندهای، بلکه حالتی نیست.
چو هست آن حضرت از هر دو جهان دوراز آنست از زمان و از مکان دور
هوش مصنوعی: حضرت او از هر دو جهان فراتر است و به همین دلیل از زمان و مکان جدا میباشد.
بود در یک نفس مهدی و آدمنه آن یک بیش ازین نه این از آن کم
هوش مصنوعی: در یک لحظه، هم مهدی وجود دارد و هم آدم. نه چیزی بیشتر از این وجود دارد و نه چیزی کمتر.
چو حالی این زمین کردی بَدل تویکی بینی ابد را با ازل تو
هوش مصنوعی: وقتی حال و هوای این زمین را تغییر دهی، میتوانی ابدیت را با آغاز از آنجا حس کنی.
چو آنجا نه چه ونه چند باشدازل را با ابد پیوند باشد
هوش مصنوعی: در آنجا نه چیزی وجود دارد و نه تعدادی، اما رابطهای میان ازل و ابد برقرار است.
یقین دانم که هر دو جز یکی نیستمحقق را درین معنی شکی نیست
هوش مصنوعی: مطمئن هستم که این دو به هیچ وجه جدا از یکدیگر نیستند و در این موضوع، هیچ تردیدی وجود ندارد.
الا یا مهرهبازِ حقهپردازنقاب از لعبتِ معنی برانداز
هوش مصنوعی: ای بازیگر حقهباز، پرده را از چهره حقیقت برکن.
مشعبدوار چابک دستییی کنشرابی درکش و بدمستییی کن
هوش مصنوعی: به رفتار و حرکات خود چابکی و تند و سریع ببخش، مثل کسی که در میخانه است، جرعهای از شراب بنوش و خود را در حال خوشی و سرمستی غرق کن.
به (؟ز) خاک آینهٔ جانْ پاک بزدایتهی کن حقه را و پاک بنمای
پاک در مصرع اول یعنی کاملا و در مصرع دوم یعنی تمیز
ز بندِ پیچ بر پیچِ زمانهگرفتار آمدی در کنجِ خانه
هوش مصنوعی: در دنیای پرفراز و نشیب امروز، تو در گوشهای از خانه به دام افتادی و نمیتوانی از آنجا خارج شوی.
اگر تو روی بنمایی ز پردهبسوزی هفت چرخ سال خورده
هوش مصنوعی: اگر تو بخواهی به من نگاه کنی و خودت را نشان بدهی، دیگر هیچ چیز نمیتواند در برابر زیباییات مقاومت کند و حتی زمان هم تحت تأثیر آن قرار میگیرد.
تو گنجی نُه سپهرت درمیانهبرآی از چار دیوار زمانه
هوش مصنوعی: تو گنجی بزرگ و قیمتی هستی که در میان چهار دیوار دنیا و زمان قرار داری.
طلسم و بند نیز نجات بشکندر و دهلیز موجودات بشکن
هوش مصنوعی: طلسم و موانع را بشکن و درها و راههای موجودات را باز کن.
تو گنجی لیک در بند طلسمیتو جانی لیک در زندان جسمی
هوش مصنوعی: تو گنجی با ارزش هستی، اما در دام و محدودیتهایی گرفتار شدهای. تو روحی داری که در قید و بند جسم به سر میبرد.
ازین زندان دنیا رخت برگیربه کلی دل ز بند سخت برگیر
هوش مصنوعی: این دنیا مانند زندانی است، پس تمام تعلقات و سختیهایش را رها کن و دل را از بند آن آزاد کن.
میان پارگین و آز ماندینمیدانی که از چه باز ماندی
هوش مصنوعی: بین دلتنگی و آرزو گیر کردهای و نمیدانی چرا از آنچه میخواهی عقب ماندهای.
تو معذوری که آگاهی نداریکه اینجا آنچ میخواهی نداری
هوش مصنوعی: تو معذوری، چون نمیدانی که اینجا چیزی که دنبال آن هستی وجود ندارد.
چو از حق برگ رندان مینیابیعجب نبود اگر آن مینیابی
هوش مصنوعی: اگر از حقیقت و واقعیت دور شوی و به افکار و اندیشههای فریبنده توجه کنی، تعجبی ندارد که به چیزهای نادرست و بیپایهای بر بخوری.
الا یا مرغ حکمت دان زمانیچه خواهی یافت زین به آشیانی
هوش مصنوعی: ای مرغ حکمت، بدان که در زمانهای که در آن هستی، هرگز از اینجا به جای امن و آشیانی نخواهی رسید.
به پرواز معانی باز کن پرسرای هفت در را باز کن در
هوش مصنوعی: پرواز به سمت معانی را آغاز کن، و دروازهی پرشکوه هفت در را بگشا.
چو بگذشتی ز چار و نُه به پروازز خود بگذر به حق کن چشم خود باز
هوش مصنوعی: زمانی که از مراحل سخت عبور کردی و به اوج رسیدی، از خودت فراتر برو و به حقیقت و نور معنوی توجه کن.
چرا مغرور جای دیو گشتیتو دیوانه شدی کالیو گشتی
هوش مصنوعی: چرا به خودت مغرور شدهای و جایگاه شیطان را انتخاب کردهای؟ تو به دیوانگی افتادهای و در این شرایط به کالی تبدیل شدهای.
چو میدانی که میباید شدن زودنه خواهد نیز روی آمدن بود
هوش مصنوعی: وقتی میدانی که باید به زودی تغییر کنی، دیگر نباید منتظر بمانی تا زمان مناسب برسد.
چه خواهی کرد جای مکر و تلبیس؟ز دنیا بگذر و بگذار ابلیس
هوش مصنوعی: چه میکنی با فریبکاری و نیرنگ؟ از دنیای فریبنده بگذر و به وسوسههای بد دست نزن.
بدان کهاقطاع ابلیس است دنیاسرای مکر و تلبیس است دنیا
هوش مصنوعی: بدان که دنیا مانند درگاهی است که ابلیس در آن دام میگذارد و مردم را به فریب میآورد. این عالم پر از فریب و نیرنگ است.
سرای او بدو ده باز رفتینظر بر پیشگاه انداز و رفتی
هوش مصنوعی: به خانهاش بازگرد و با دقت به جلو نگاه کن، در حالی که به او توجه داری.
چو نیست ابلیس را با جای تو کارتو نیز از جای او بگذر به هنجار
هوش مصنوعی: وقتی ابلیس در کنار تو نیست، تو هم میتوانی از کارهای او فاصله بگیری و به راهی درست و مطابق با اصول هدایت شوی.
چو زین گلخن بدان گلشن رسیدیهمان انگار کهاین گلخن ندیدی
هوش مصنوعی: وقتی به آن باغ زیبای گل رسیدی، انگار که دیگر به این گلخن توجهی نکردهای.
نخستین در جهان قدس بخراموزآن پس در جهان انس نِه گام
هوش مصنوعی: اولین قدم خود را در دنیای مقدس بردار و پس از آن در دنیای انسانها قدم بزن.
چو بر استبرق خضرا نشینیتو باشی جمله و خود را نبینی
هوش مصنوعی: اگر بر پارچهای سبز و زیبا نشسته باشی، همه چیز را خواهی دید جز خودت.
چو بگذشتی ز چندان پرده و دامبه یک چندی شوی هادی بر آن بام
هوش مصنوعی: وقتی از تمام پردهها و تلهها عبور کردی، به زودی میتوانی راهنمایی کنی بر آن بلندای زندگی.
شود چشمت به خورشید جهان بازشود بر تو در دریای جان باز
هوش مصنوعی: وقتی چشمانت به خورشید روشنایی بخش دنیا گشوده شود، در دریاچهی وجودت نیز افقهای جدیدی نمایان خواهد شد.
چو تو هادی شدی در خود نگه کنبدان خود را و قصد بارگه کن
هوش مصنوعی: وقتی تو راهنمایی و هدایتکننده هستی، به درون خود نگاه کن و خود را بشناس و به سوی هدف و مقصدت حرکت کن.
که چون خوددان شوی حقدان شوی تواز آن پس زود در پیشان شوی تو
هوش مصنوعی: وقتی که به شناخت و درک درونی خود برسی، به حقیقت و واقعیت نیز پی خواهی برد و از آن moment به بعد، به سرعت در مسیر روشنایی و آگاهی قرار خواهی گرفت.
اگر هستی حجابی پیشت آرداز آن حالت دمی با خویشت آرد
هوش مصنوعی: اگر چیزی مانع از دیدن واقعیات بشود، مدت کوتاهی به خودت بیاندیش که آن موانع را کنار بگذاری.
چو هستی تو ننماید برِ اوز خود بیخود بمانی بر در او
هوش مصنوعی: زمانی که وجود تو در مقابل او نمایان نشود، از خود بیخود خواهی ماند و در سایهاش باقی خواهی ماند.
دگر ره پردهای در پیش آیدخودی در بی خودی با خویش آید
هوش مصنوعی: راه جدیدی پیش روی انسان قرار میگیرد که در آن، او در حالتی از بیخود بودن، به حقیقت خود پی میبرد.
چو آگه شد، شود لذت پدیدارز شادی در خروش آید دگر بار
هوش مصنوعی: زمانی که انسان از چیزی آگاه شود، لذت آن برایش آشکار میشود و از شادی دوباره به وجد میآید.
چو پروانه بر آتش میزند خویشکه تا هستی او برخیزد از پیش
هوش مصنوعی: همچون پروانهای که به شمع نزدیک میشود تا خود را بسوزاند، زیرا میخواهد وجودش را دگرگون کند و به حالت جدیدی برسد.
چو برخیزد حجاب هستی اودگر ره قوت آرد مستی او
هوش مصنوعی: وقتی پردههای وجودش کنار برود، دیگر راهی جز نیرومند شدن و شیدایی او باقی نمیماند.
گهی افتان گهی خیزان بماندگهی بیجان گهی با جان بماند
هوش مصنوعی: گاهی سقوط میکند، گاهی بلند میشود، گاهی بیحس و گاهی پر از انرژی باقی میماند.
گهی در لذتی گه در فناییگهی در فرقتی گه در بقایی
هوش مصنوعی: گاهی در خوشی و لذت هستم، گاهی در زوال و ناپدیدی؛ گاهی در دوری و جدایی به سر میبرم، و گاهی در زندگی و بقایم.
بگویم این سخن سرباز با تو که گه غم چیست گاهی ناز با تو
هوش مصنوعی: میخواهم بگویم که گاهی اوقات نیاز به درد و رنج وجود دارد و گاهی هم لحظات شیرین و دلپذیر.
قدم را با حدوث آویزشی نیستوگر آویزشست آمیزشی نیست
هوش مصنوعی: قدمی که به خاطر اتفاقی حاصل شده، نمیتواند به جای خود باقی بماند؛ و اگر به واقع آویزهای وجود داشته باشد، ارتباط و نزدیکی ندارد.
کنون ای آفتاب سایه پروردکه گفتت کز کنار دایه برگرد؟
هوش مصنوعی: اکنون ای آفتاب مهربان، که تو گفتی من باید از کنار دایهام دور شوم؟
چو تو در عالم حادث شتابیز نور عالم ثالث چه یابی؟
هوش مصنوعی: وقتی تو در دنیای پر از تغییرات و وقایع به سرعت حرکت میکنی، از نور و روشنایی دنیای دیگر چه چیزی میتوانی به دست آوری؟
الا ای مرغ بیرون آی ازین دامدمی در مرغزار خلد بخرام
هوش مصنوعی: ای پرنده، از این دام خارج شو و لحظهای در باغ بهشت پرواز کن و آزادی را احساس کن.
چو هستی بر دل اسرار گشتهز شاخ عشق برخوردار گشته
هوش مصنوعی: زمانی که وجود انسان تحت تأثیر محبت و عشق قرار میگیرد، به درک و آگاهی عمیقتری از اسرار زندگی دست پیدا میکند. این محبت مانند شاخ و برگ درختی است که انسان را از زیباییها و نکات پنهان زندگی بهرهمند میکند.
بگردان روی از دیوار آخرفرو شو در پی اسرار آخر
هوش مصنوعی: روی خود را از دیوار برگردان و به دنبال رازهای عمیقتر و پنهانتر برو.
همی هر ذره از عالم که بینیاگر تو در پی آن مینشینی
هوش مصنوعی: هر ذرهای از جهان که میبینی، اگر بخواهی به دنبال حقیقت آن بروی، باید توجه و دقت کافی به آن داشته باشی.
چنان پیدا شود آن ذره در راهکه نوری گردد از انوار درگاه
هوش مصنوعی: آن چنان ذرهای در مسیر خود نمایان میشود که مثل نوری از درگاه الهی میتابد.
شود هر ذرهای چون آفتابیپدید آید حجابی از حجابی
هوش مصنوعی: هر ذرهای مانند یک خورشید خواهد درخشید و از آن نور، پردهای دیگر به وجود میآید.
برون میآید از اَستار اسراررهی دور و نهایت ناپدیدار
اَستار جمع ستر است، پردهها
نه هرگز هیچ کس پیشانش یابدنه هرگز غایت و پایانش یابد
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند به طور قطعی آینده یا پایان کارش را پیشبینی کند.
چنین گفتهست طاهر پاکبازیکه من چل سال ماندم در نیازی
هوش مصنوعی: طاهر پاکباز گفته است که او به مدت چهل سال در حالت نیاز و درخواست بوده است.
ز یک یک ذره سوی دوست راه استولی بر چشم تو عالم سیاه است
هوش مصنوعی: هر ذرهای از وجود ما به سوی دوست و محبوب راه دارد، اما در چشم تو جهان به رنگ تاریکی است.
نهادت پرده و دادت بسی هیلکه تا نااهل پیدا آید از اهل
هوش مصنوعی: وجود تو همچون پردهای است که به خوبی از آنچه در دل داری محافظت میکند و به دیگری اجازه نمیدهد تا به زوایای درونی تو پی ببرد تا زمانی که شخصی نالایق و ناآشنا به تو آشکار شود و خود را نشان دهد.
تو گر اهلیتی داری درین راهز یک یک ذره می شو تا به درگاه
هوش مصنوعی: اگر در این مسیر صلاحیت و لیاقت داری، از هر ذره و پستی عبور کن تا به درگاه و مقصود نهایی رسیدی.
ز پیشان گر نظر بر تو نبودیز سوی تو سفر بر تو نبودی
پیشان یعنی آغاز، بدایت
ولی چون نور پیشان رهبر تستچرا این کاهلی در جوهر تست؟
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که با وجود اینکه تو مانند نوری هستی که راه را مشخص میکند، چرا هنوز تنبلی میکنی و در اصل وجودت قصور داری؟
ببین آخر اگر داری حضوریکه هر دم میرسد از یار نوری
هوش مصنوعی: ببین در نهایت اگر حضوری داری که هر لحظه از یار نوری به تو میرسد.
ز تو گر یار گیرد یک نظر بازبه دیناری نبابی هیچ زنار
هوش مصنوعی: اگر محبوب تو یک نگاه به کسی بیندازد، ارزش آن به اندازهی یک دینار هم نخواهد بود و هیچ ارزش و اهمیتی ندارد.
اگر روشن کنی آیینهٔ دلدری بگشایدت در سینه دل
هوش مصنوعی: اگر دل خود را پاک و روشن نگهداری، درهای جدیدی از فهم و احساسات به رویت باز خواهد شد.
دری کان در چو بر دلبر گشایدفلک را پرده داری برنشاید
هوش مصنوعی: زمانی که دلبر در دل انسان در را باز کند، دیگر آسمان و سرنوشت نمیتوانند پردهای بر عشق و رابطه بیاورند.
تو را سه چیز میباید ز کونینبدانستن عمل کردن شدن عین
هوش مصنوعی: برای تو در زندگی سه چیز ضروری است: باید آگاهی پیدا کنی، عمل کنی و به واقعیت تبدیل شوی.
چو علمت از عبادت بین گردددلت آیینه کونین گردد
هوش مصنوعی: وقتی که از عبادت واقعی آگاه شوی، قلبت مانند آینهای میشود که همه جهان را در خود منعکس میکند.