بخش ۹ - الحکایه و التمثیل
هوش مصنوعی: در این متن، یک مرد نزد پیرمردی از اصحاب صحبت میکند و از او خوابش را میپرسد. در خواب، مرد مرید دو تن را مشاهده کرده که درباره خدا و حال او سوال میکردند. او در پاسخ میگوید که در دشواریها به خداوند پناه برده و در حقیقت به نوعی از زندگی جدید رسیده است. او بیان میکند که خداوند برای او بسیار ارزشمند است و چنان پیوندی با او دارد که فراموش کردنش نه تنها ممکن نیست بلکه خواستن فراموشی نیز در او وجود ندارد. این نشاندهنده عمیق بودن رابطه او با خداوند است.
چو مُرد آن پیرمردِ پیرِ اصحابمگر آن شب مریدش دید در خواب
هوش مصنوعی: مردی که پیر و باتجربه است، دوستانش را به یاد دارد و در آن شب، یکی از آنها را در خواب میبیند و به یاد میآورد.
بپرسیدش که هین چون بود حالتکه میکردند ز من ربک سؤالت
هوش مصنوعی: از او پرسیدند: حال تو چگونه است؟ چرا که من در مورد تو سوال میکردم.
چنین گفت او که دیدم آن دو تن راخدایم را سپردم خویشتن را
هوش مصنوعی: او گفت: من آن دو نفر را دیدم و خود را به خدا سپردم.
مرا گفتند ای خوش برده خوابتخدایت کیست و چیست اینجا جوابت
هوش مصنوعی: به من گفتند: ای خوش خواب، خدای تو کیست و چه چیزی است؟ حالا به این سؤال تو چه پاسخی میدهی؟
سخن گوی جهان در هیچ بابینشد وا خانه از بهر جوابی
هوش مصنوعی: سخنگوی جهان در هیچ موضوعی صحبت نکرد و خانهاش برای شنیدن پاسخ خالی مانده است.
چنین گفتم که من از تنگناییبدل کردم سرایی نه خدایی
هوش مصنوعی: من به این فکر کردم که از یک وضعیت سخت و دشوار، مکانی برای آرامش و امنیت بسازم، نه اینکه به چیزی الهی و فراتر از انسان تبدیل شوم.
شوید از من بحق چون از کمان تیربحق گویید میگوید فلان پیر
هوش مصنوعی: زمانی که از من برحق جدا میشود، مانند تیر که از کمان رها میشود. او به درستی میگوید که میگویند آن شخص سالخوردهای.
ترا چندان که ریک و برگ و مویستبهر یکصد هزار اسرار جویست
هوش مصنوعی: تو به اندازهی برگ و موی خود، دارای رازهای بسیار و ناگفتهای هستی.
تو با این جمله پاکان دل افزایفراموشم نکردی در چنین جای
هوش مصنوعی: تو با این گفتار نیکو، دلها را شاد میکنی و در این مکان مرا فراموش نکردهای.
مرا کاندر دو عالم جز تو کس نیستفراموشت کنم اینم هوس نیست
هوش مصنوعی: در دو جهان جز تو کسی برای من وجود ندارد و اینکه بخواهم تو را فراموش کنم، تنها یک آرزو نیست.