بخش ۱ - المقاله الثامنه عشر
هوش مصنوعی: این شعر به موضوع پیری، غفلت از زندگی و مرگ میپردازد. شاعر به فردی که در پیری گرفتار حرص و بیتوجهی به زمان خود است، هشدار میدهد که زندگی سریعاً در حال گذر است و او در حال از دست دادن فرصتهای مهم میباشد. او به این افراد میگوید که نباید تنها به لذات دنیوی بچسبند، زیرا روزی باید با حقیقت مرگ مواجه شوند. شاعر از شنونده میخواهد که به تفکر درباره زندگی و مرگ پرداخته و درک کند که هیچکس نمیتواند از مرگ فرار کند و هر فرد باید با خود و اعمالش روبهرو شود. در نهایت، او تاکید میکند که با وجود غم و مشکلات زندگی، تنها چیزی که باقی میماند حقیقت مرگ و غفلت از آن است.
دریغا دیدهٔ ره بین نداریبغفلت عمر شیرین میگذاری
هوش مصنوعی: ای کاش چشمی برای دیدن راه حق داشته باشی و به حماقت، عمر شیرین خود را تباه نکن.
بسر بردی بغفلت روزگاریمگر در گور خواهی کرد کاری
هوش مصنوعی: در زندگی با بیتوجهی و غفلت گذراندهای، اما آیا در نهایت در قبر به فکر انجام کاری خواهی بود؟
الا ای حرص در کارت کشیدهچو شد قد الف وارت خمیده
هوش مصنوعی: ای حرص و ولع، در کار تو به قد و قامت من خمیده و زبون شدهای.
اگر طاعت کنی اکنون نه زانستکه میترسی که مرگت ناگهانست
هوش مصنوعی: اگر اکنون خوب رفتار کنی، این به خاطر ترس از مرگ ناگهانیات نیست.
بسی شادی بکردی کام راندیکنون چون پیر گشتی بازماندی
هوش مصنوعی: تو در جوانی لذتها را تجربه کردی و خوشیها را چشیدی، اما حالا که سن تو بالا رفته، به یک جا رسیدهای و از آن شادیها فاصله گرفتهای.
ز دارو کردنت ای پیر تا کیبمی باید شدن تدبیر تاکی
هوش مصنوعی: ای پیر، تا کی میخواهی من را با دارو معالجه کنی؟ تا کی باید به فکر مرگ باشم و تدبیر کنم؟
نشد یک ذره کم ای پیر آزتنکردستند گوی از شیر بازت
هوش مصنوعی: ای پیر، تو هیچ کم نشدهای و آزارت نکردهاند، بلکه همچون شیر قوی و نیرومند باقی ماندهای.
کنون زشتست حرص از مردم پیرگنه خود چون بود با موی چوی شیر
هوش مصنوعی: این جمله میگوید که اکنون حرص و طمع از مردان سالمند زشت به نظر میرسد، زیرا آنها با وجود پیری و تجربه، همچنان از چیزهای دنیوی طمع میکنند، مانند شیرهای که در حال ریختن است.
چو مویت شیر شد ای پیرخیرهمکن آلوده شیرت را بشیره
هوش مصنوعی: به زمانی که موهایت سفید و کمپشت شده، نباید با افکار و اعمال ناپاک، شیرینی و لطافت وجود خود را فاسد کنی.
بکف در آتشین داری نوالهکه در پیری بکف داری پیاله
هوش مصنوعی: در دست تو لقمهای پر حرارت است که در دوران پیری، در دستت جامی خواهد بود.
چو میشویی بآب تلخ تن رابشوی از اشگ شور خود کفن را
هوش مصنوعی: وقتی که با آب تلخ، بدن خود را شستشو میدهی، از اشکهای شور خود هم باید کفن خود را پاک کنی.
مکن روباه بازی و بیارامکه پیه گرگ در مالیدت ایام
هوش مصنوعی: به دنبال فریبکاری و تظاهر نباش، چون سرانجام ممکن است با مشکلات جدی روبهرو شوی.
نمیترسی که از کوی جهانتتو غافل در ربایند از میانت
هوش مصنوعی: آیا نمیترسی که در غفلت از دنیای خود، چیزی را از دست بدهی؟
تو خوش بنشسته و گردون دوندهتو مرغ دانه کش عمرت پرنده
هوش مصنوعی: تو در راحتی و خوشی نشستهای، در حالی که زمان به سرعت میگذرد و عمر تو مانند پرندهای است که به دنبال دانه میچرخد.
تو خفته عمر بر پنجاه آمدکنون بیدار شو که گاه آمد
هوش مصنوعی: تو تا حالا بیش از پنجاه سال از عمرت را خوابیدهای، حالا وقت آن است که بیدار شوی، چون زمان فعالیت و اقدام فرارسیده است.
چو گر عمری بدنیا خون گرستینه بس کاریست این کاکنون کرستی
هوش مصنوعی: اگر در طول عمرت تنها به خوشیها و لذتهای دنیایی بپردازی، این کار کافی نیست و به تنهایی نمیتواند ارزشمند باشد.
چه کارست این که در دنیاء فانیستجهانی کار کار آن جهانیست
هوش مصنوعی: این شعر به ما یادآوری میکند که کارهایی که در دنیای زودگذر و فانی انجام میدهیم، احتمالاً در مقایسه با کارهایی که در دنیای واقعی و پایدار وجود دارند، اهمیت کمتری دارند. به عبارتی، باید به کارهایی که ارزش و معنا دارند بیشتر توجه کنیم و از گذران زندگی صرفاً به دنبال کارهای زودگذر و بیمعنا نباشیم.
غم خود خور که کس را از تو غم نیستچه میگویم ترا حقا که هم نیست
هوش مصنوعی: غم خود را بر خودت نگهدار، زیرا کسی به فکر غمت نیست. حقیقتاً میگویم که اصلاً کسی به آن اهمیت نمیدهد.
ترا افتاد اگر افتاد کاریکه کس را نیست بر دل از تو باری
هوش مصنوعی: اگر اتفاقی برای تو پیش بیاید که هیچ کس دیگر از آن خبر ندارد، بار سنگینی بر دل من خواهد بود.
ز مرگت گر کسی دل ریش داردز خود ترسد که آن در پیش دارد
هوش مصنوعی: اگر کسی دلش به خاطر مرگ تو جریحهدار باشد، از خود میترسد چون مرگ خود را در آینده میبیند.
کسی کز مرگ تو بسیار گریدز مرگ خود بترسد زار گرید
هوش مصنوعی: کسی که بابت مرگ تو خیلی گریه میکند، از مرگ خودش بیشتر میترسد و به شدت بیتاب است.
زمانی لب زخندیدن ببنددبصد لب یک زمان دیگر بخندد
هوش مصنوعی: زمانی که لبها از خنده فاصله میگیرند، ممکن است در آینده با تعداد بیشتری لب دوباره بخندند.
ترا افتاد کار ای پیرخون خوربه ایمان گر توانی جان برون بر
هوش مصنوعی: اگر در کار تو مشکلی پیش آمد، ای پیر خسته، اگر توانستی با ایمان و اعتقاد، جانت را از دست بده.
نخواهی بود با کس در میانهتو خواهی بود با تو جاودانه
هوش مصنوعی: اگر با هیچکس رابطهای نداشته باشی، در دل و وجود خودت همیشه با تو خواهی بود و این همراهی ابدی خواهد بود.
نترسی زانک فرداهم درین سوزهمه با خود گذارندت چو امروز
هوش مصنوعی: نگران نباش، زیرا فردا نیز مانند امروز، همه با درد و رنجی که دارند، تو را با خود خواهند برد.
کنون من گفتم و رفتم بزودیبکِشتم می ندانم تا درودی
هوش مصنوعی: اکنون من صحبت کردم و رفتم، به زودی او را میکشم، اما نمیدانم آیا دیگر کسی خبری از من خواهد داشت یا نه.
کنون با گفت افتادست کارمکه گر طاعت کنم طاقت ندارم
هوش مصنوعی: این روزها اوضاع به گونهای است که اگر بخواهم به آنچه باید انجام دهم عمل کنم، توانایی انجامش را ندارم.
کنون آن بادها از سر برون شدکه زیر خاک میباید درون شد
هوش مصنوعی: حالا آن بادها که باید در دل زمین پنهان میشدند، به بیرون آمدهاند.
کنون چون زندگانی رخت دربستبسوی خاک رفتم باد در دست
هوش مصنوعی: اکنون که زندگیام تمام شده و به سوی خاک میروم، بادی در دست دارم.
کنون گر شاد و گر غمناک رفتمدلی پر آرزو با خاک رفتم
هوش مصنوعی: اکنون چه شاد باشم و چه غمگین، با دلی پر از آرزو، از این دنیا رفتهام.
جهان پر غمم بسیار دم دادسپهر گوژ پشتم پشت خم داد
هوش مصنوعی: در جهانی پر از غم و اندوه، آسمان بر من فشار میآورد و احساس میکنم که پشت من خمیده شده است.
غم من چند خواهد کرد بردارندارم جز ز فانی هیچ بر کار
هوش مصنوعی: من فقط غم خود را میدانم و هیچ کسی را ندارم که به من کمک کند، چون هیچ چیزی از دنیا نمیتواند به من در این مورد کمک کند.
بسی در دین و دنیا راز راندمبدین نرسیدم و زان باز ماندم
هوش مصنوعی: من مسائل زیادی را درباره دین و دنیا بیان کردم، اما نتوانستم به حقیقتی دست پیدا کنم و به همین خاطر از ادامه تلاش منصرف شدم.
دمم شد سرد و دل برخاست از دستکه بر فرقم زپیری برف بنشست
هوش مصنوعی: زندگیام رو به پایان است و احساسم به شدت تحت فشار قرار گرفته است، چرا که نشانههای پیری مانند برف بر پیشانیام نشستهاند.
چو شد کافور موی مشگ بارمکفن باید که من کافور دارم
هوش مصنوعی: وقتی موی مشکیام مانند کافور سفید شد، باید کفنی برای خودم آماده کنم چون من کافور دارم.
همه مویم تا سپیدی جایگه کردجهان بر من سر پستان سیه کرد
هوش مصنوعی: همه موهایم سفید شده و به این ترتیب، دنیا بر من سیاهی و زشتی را تحمیل کرده است.
چنان افتادهام از پای پیریکه از کس مینیابم دست گیری
هوش مصنوعی: من به قدری درگیر مشکلات زندگی شدهام که دیگر هیچکس نیست که به من کمک کند.
جوانان طعنه خوش میزنندمبطعنه در دل آتش میزنندم
هوش مصنوعی: جوانان با کلام تند و کنایهآمیز به من حمله میکنند، در حالی که در دل خود آتش خشم دارند.
ولیکم هست صبر آنک ایشانچو من بیچاره گردند و پریشان
هوش مصنوعی: شما هم صبر داشته باشید تا زمانی که آنها نیز مانند من بیچاره و ناآرام شوند.