بخش ۱۹ - گفتار در رخصت دادن دایه گلرخ را در عشق هرمز و حیله ساختن
هوش مصنوعی: این متن شعری از بدایه است که به عشق و زیبایی میپردازد. شاعر در آن به دل خود میگوید که به خاطر زیباییهای عشق و معشوقش، رنجها و غمهایش را فراموش کند. او به یک شخص میگوید که باید به محبت و دوستی نزدیک شود و از تنهایی دوری کند. شاعر همچنین زیباییهای معشوقش را وصف میکند و او را با گل و عطر مقایسه میکند. در نهایت، تمایل به عشق و نزدیکی به معشوق، و تلاش برای مبارزه با غم و تنهایی در این شعر به وضوح مشهود است.
بدایه گفت دل بر خود نهادمز پیش زخم چشم بد فتادم
هوش مصنوعی: دل را به خودم متکی کردم، چون از زخم چشم بدی که به من وارد شد، آسیب دیدم.
چو تو یارم شدی کارم برآمدمتاعم را خریداری درآمد
هوش مصنوعی: زمانی که تو دوست و یار من شدی، کارهایم سامان گرفت و کسی برای خرید نیازهایم آمد.
چو کار افتاده شد دلدادهیی رابجانی باز خر شهزادهیی را
هوش مصنوعی: وقتی کسی در محبت و عشق به جایی رسید، دل لبریز از شوق و هیجان میشود و با جان و دل به سوی معشوق میشتابد، مثل این که جان دوبارهای به او داده میشود.
بر هرمز شو و چیزی دراندازمگر کاین در شود بر دست تو باز
هوش مصنوعی: به هرمز برو و چیزی را بینداز تا شاید این کار برای تو نتیجه بخش باشد و در بر تو باز شود.
ازان بادی که تو دانی و ابلیسبدم بروی بدامش کن بتلبیس
هوش مصنوعی: از آن طرز فکر و وسوسهای که میدانی و شیطان به آن دامن میزند، خود را دور کن تا اسیر فریبش نشوی.
دمش میده دلش افگار میکنفسون میخوان سخن بر کار میکن
هوش مصنوعی: وقتی او به نفس میکشد، دلش را میشکند و با جادو کلامش را به کار میبرد.
مگر آن مرغ را در دام آریوزو نزدیک گل پیغام آری
هوش مصنوعی: اگر بتوانی آن پرنده را در دام بیندازی و از او پیامی درباره گل بگیری.
برو بر سنگ زن آن سیمبر رامگر با گل برآمیزی شکر را
هوش مصنوعی: برو و بر آن سیمبر (مرد زیبا) سنگ بزن، مگر اینکه با گلی، شکر را درآمیخته باشی.
بجوش آر از هوای من دماغشبچربی روغنی کن در چراغش
هوش مصنوعی: از هوای من به شدت تحریک و جان بگیرد، سپس حالتی چرب و روغنی به چراغش بدهد.
بجنبان آنسر زنجیر با اوز گل هرمز تو در گل گیر با او
هوش مصنوعی: با دیگران همراه شو و به آنها کمک کن، تا تو نیز از زیباییهای زندگی بهرهمند شوی.
برو باری نگه کن روی هرمزکه تا خود دیدهیی آنروی هرگز
هوش مصنوعی: به جایی سفر کن و به زیباییهای هرمز نگاه کن، چرا که وقتی خودت آن را ببینی، هیچگاه دیگر مانند آن را نخواهی دید.
ببین تا دُرج لعلش دُرفشان هستکمند عنبرینش دلستان هست
هوش مصنوعی: ببین چگونه درخشش لعل او خیرهکننده است و کمند خوشبوی او دلربا و شگفتانگیز است.
ببین تا دوستی را جای داردلب شیرین جان افزای دارد
هوش مصنوعی: بنگر که دوستی در کجا و با چه لذتی میتواند شکل بگیرد؛ دوستی که همچون لب شیرین، جان و روح را تازه میکند و به زندگی رنگ و طراوت میبخشد.
ببین تا هست بادامش جگر دوزخط مشکین او مشکی جگرسوز
هوش مصنوعی: ببین وقتی بادام موجود است، جگر دردناک و پرآشوبش را که با خطوط مشکی حک شده، بهتر درک خواهی کرد.
بشاهی میدهد رویش گواهیکه روی او خطی دارد بشاهی
هوش مصنوعی: در این بیت به زیبایی و جذابیت چهرهای اشاره شده است که نمایانگر مقام و منزلتی خاص است. چهرهای که حاکی از ویژگیهای بارز و مهمی است، گویی این چهره خود نمایانگر قدرت و شکوهی به شمار میآید.
عجب نبود گر آید روزگاریکه از مه مرد زاید شهریاری
هوش مصنوعی: تعجبی ندارد اگر روزی بیاید که از میان مردان، کسی به مقام سلطنت و رهبری برسد.
چنین بسیار زاید چرخ گردونعقیق از سنگ زاید، مشک از خون
هوش مصنوعی: چرخ گردون و روزگار به طور مکرر چیزهای باارزشی همچون عقیق را از سنگ و مشک را از خون به وجود میآورد.
نبینی آب حیوان را گرفتارکه میآید ز تاریکی پدیدار
هوش مصنوعی: اگر آب حیوان را در تنگنا و دشواری ببینی، نباید نگران شوی، زیرا آن آب از دل تاریکی و مشکلات به روشنایی و آرامش خواهد رسید.
چو هرمز نقد دارد فرّ شاهیترا او شاه بس دیگر چه خواهی
هوش مصنوعی: هرمز دارای سرمایه و ثروت بسیاری است و با داشتن این امکانات، مقام سلطنت را هم به تو میدهد. حالا تو چه چیز دیگری از زندگی میخواهی؟
کنون برخیز و راه باغ برگیرنیم من لاله، از گل داغ برگیر
هوش مصنوعی: حال زمان آن رسیده که برخیزی و به سوی باغ بروی. من مانند لالهای هستم که از غم و درد گلایه دارم.
ترا میباید این معلوم کردننخواهی آخرم محروم کردن
هوش مصنوعی: باید به تو حقایق را روشن کنم، وگرنه در نهایت از همه چیز محروم خواهی شد.
تو خود گفتی بسازم چارهٔ توببخشم بر دل غمخوارهٔ تو
هوش مصنوعی: تو خود گفتی که برای حل مشکلاتت کمکی بکنم و به دلم آرامش بدهم که در غم تو گرفتار است.
کنون این کار من آسان بمگذارمرا بی جان و بی جانان بمگذار
هوش مصنوعی: الان این کار برای من ساده شده، پس مرا بیجان و بدون احساس رها کن.
مرا در دستگیری یاریی کنبپیغامی ازو دلداریی کن
هوش مصنوعی: به من در کمک و حمایت یاری برسان و از او پیام comforting و دلگرمی برایم بفرست.
جفا گفتم ترا ای دایه بسیارکجا از بی خرد این مایه بسیار
هوش مصنوعی: ای پرورش دهنده، گفتم به تو که چقدر زحمت و سختی کشیدهام، اما تو از کجا میدانی که این مشکلات و دردسرها از نادانی من ناشی شده است؟
نگیرد از چو من کس هیچدر دستبعذرای دایه زلفم پیچ بر دست
هوش مصنوعی: هیچکس مانند من نیست که موهایم را به دست گرفته باشد و عذرخواهی کند، زیرا زلفهایم به دور دستش پیچیدهاند.
چو صبح زود خیز و بادپیمایزمانه بر نهاده در دهان نای
هوش مصنوعی: زمانی که صبح زود بیدار شوی و به نشانههای زمانه دقت کنی، به مانند نای که در دهان قرار دارد، همه چیز را به وضوح میبینی.
کواکب گشت از گردون گریزانشفق شد در کنار خون گریزان
هوش مصنوعی: ستارگان از آسمان گریختند و افق به رنگ خون درآمد.
رخ چرخ فلک زنگار گون گشتدرفش ماه رخشان سرنگون گشت
هوش مصنوعی: صورت زیبای فلک کدر و بیزاویه شد و پرچم ماه که درخشان بود، به زمین افتاد.
عروس خور ز زیر بیرم چینبرآمد چون یکی طاوس زرّین
هوش مصنوعی: عروسی زیبا و دلربا از زیر پردهای ظریف بیرون آمد، مانند یک طاووس طلایی که جلوه و زیبایی خاصی دارد.
برین ایوان مینا جلوه گر شدسپهر نیلگون چون رنگ زر شد
هوش مصنوعی: در این ایوان، آسمان آبی به مانند رنگ طلا درخشان شده است.
بزیر آمد ز منظر دایهٔ گلبصحن باغ شد در سایهٔ گل
هوش مصنوعی: گل از چشم دایه پایین آمد و به حیاط باغ رسید و در سایهٔ گلها قرار گرفت.
دو دیده بر کنار راه بنهادمیان راه دام ماه بنهاد
هوش مصنوعی: دو چشم خود را در کنار راه گذاشتم و در میان راه، دام زیبایی را قرار دادم.
بساط حقّه بازی باز کرد اوزهر نوعی فسون آغاز کرد او
هوش مصنوعی: او یک نمایش فریبنده و حقهبازی راه انداخت و با نیرنگ و فریبهای جدیدی شروع به کار کرد.
گهی زر برگرفت و خاک پیمودگهی پر کرد حقّه پاک بنمود
هوش مصنوعی: گاهی انسان به بالاترین مقامها و ثروتها دست پیدا میکند و گاهی هم به سختی و مشکلات زندگی دچار میشود. او میتواند در یک لحظه به اوج برسد و در لحظهای دیگر به سراغ روزهای سخت برود.
مشعبدوار بانگ رود میکرددهان را گندنا آلود میکرد
هوش مصنوعی: صدای رود مانند صدای حیات وحش و دلنشین، دهانش را باز میکرد و آب آن پر از گل و لای میشد.
چو مرغی در صفیر آمد بآوازکه تا آن مرغ را آرد بپرواز
هوش مصنوعی: مانند پرندهای که با صدا و نغمهاش میخواهد دیگران را به پرواز دعوت کند.
زمانی بود هرمز بر سر راهدرون آمد چو از میغی برون ماه
هوش مصنوعی: در زمانی، هرمز به راهی وارد شد که مانند ماهی که از ابر بیرون میآید، روشن و واضح بود.
چو روی دایه دید از سایهٔ گلبخدمت رفت پیش دایهٔ گل
هوش مصنوعی: وقتی که روی دایه را از سایهٔ گل دید، به سمت دایهٔ گل رفت و به او احترام گذاشت.
نمازش برد چون سبزه نباتیز لعلش یافت چون شکّر نباتی
هوش مصنوعی: نماز او به زیبایی سبزهای است که از لعل (یاقوت) به دست آمده و شیرینیاش مانند شکر است.
چو دایه روی هرمز دید برجستبسوی گل گرفتش دست بر دست
هوش مصنوعی: وقتی دایه هرمز را دید، دستش را به سمت گل دراز کرد و آن را در دست گرفت.
نشاندش پیش و افسون کرد آغازبحیلت جادویی را داد سرباز
هوش مصنوعی: او را به جلو آورد و با جادو او را فریب داد و فرماندهی را به سرباز داد.
بدو گفت ای چو فرزندم گرامیچرا نزدیک مادر کم خرامی
هوش مصنوعی: او به او گفت: ای عزیزم، چرا به مادر خود نزدیک نمیشوی و کمکم به سوی او نمیروی؟
گریزانی ز ما چون آهو از یوزچنین وحشی مباش و شیری آموز
هوش مصنوعی: از ما فرار نکن، مانند آهو که از یوز فرار میکند. چنین شخص وحشی نباش و از شیر درس بگیر.
تو خود چون تاب آری مانده تنهابتنهایی چمنده در چمنها
هوش مصنوعی: تو اگر قدرتی داری و تنهایی، در میان چمنها با آن همه زیبایی و طراوت تنها ماندهای.
مبر بر سر بتنهایی جهان راکه دلگیرست تنهایی جوان را
هوش مصنوعی: دنیا را به خاطر تنهاییات خراب نکن، چون این جا هم تنهایی جوانان را میآزارد.
جوانی تو، جوانی را طلب کنشکر خور بوسه ده میکش طرب کن
هوش مصنوعی: در جوانی، به دنبال جوانی و شادی باش و از زیباییها و لذتهای زندگی بهرهمند شو. از نعمتها قدردانی کن و از عشق و خوشی غافل نشو.
دمی با همدمی می کش لبالبکه فردا را امیدی نیست تا شب
هوش مصنوعی: لحظاتی را با همصحبتی سپری میکنم و از خوشیهای زندگی لذت میبرم، چرا که به فردا امیدی نیست و ممکن است شب به پایان برسد.
گسسته خواهدت شد دم بناکامدر اندیش و دمی پیوسته کش جام
هوش مصنوعی: زمانی که نگاهی عمیق به کارها و رفتارهایت بیندازی، ممکن است به این نتیجه برسی که زندگیات در یک لحظه دچار تغییرات ناخواسته شود. بنابراین بهتر است که از هر لحظه لذت ببری و به سمت هدفهایت با انرژی و شوق پیش رویی.
چو گشتی مست بر روی نگاریمراغه کن دمی در مرغزاری
هوش مصنوعی: وقتی که شاد و سرمست شدی و در کنار معشوقی قرار گرفتی، لحظهای در جایی زیبا و دلانگیز استراحت کن و از زیباییهای آن لذت ببر.
چرا باید کشید از عشرتت دستکت آواز خوش و روی نکوهست
هوش مصنوعی: چرا باید از لذتهای تو دست بردارم در حالی که صدای دلنشین و زیبایی چهرهات مرا مجذوب میکند؟
مرا افسوس آید چون تو سرویکه نخرامد بگرد او تذروی
هوش مصنوعی: افسوس میخورم که چون تو درختی تناور هستی، کسی را نمیبینی که به گرد تو بچرخد و از زیباییات لذت ببرد.
بدین خوبی که داری چهره آخرز خوبان چون شدی بی بهره آخر
هوش مصنوعی: با این زیبایی که داری، چرا در نهایت از زیباییهای دیگر بینصیب ماندهای؟
که دید آخر چنین خطی شکر جوشکه خطت را نگشت او حلقه در گوش
هوش مصنوعی: کسی نتوانست به اندازه زیبایی خط تو، با شوق و ذوق، خطی زیبا بنویسد که آن را در این صورت به گوش بیاویزد.
که دید آخر چنین لعلی گهرریزکه بر لعلی دگر نکند شکر ریز
هوش مصنوعی: آخرین لحظههایی که این گوهر زیبا را دید، به قدری درخشان و باارزش است که هیچ چیز دیگری نمیتواند به آن جلب توجه کند یا همانندش باشد.
که دید آخر چنین زلفی سرافرازکه از خواری پس پشت افگنی باز
هوش مصنوعی: کسی که زلفی زیبا و بلند دارد و این زیبایی را نه تنها با افتخار نشان میدهد، بلکه از سر سستی و خجالت هم آن را پنهان نمیکند.
که دید آخر چنین سروی سهی وارکه سرو از وی بلرزد چون سپیدار
هوش مصنوعی: او در نهایت دختری را دید که به زیبایی سرو بود؛ به طوری که سروها از زیبایی او میلرزیدند و به نوعی تحت تأثیر قرار میگرفتند.
که دید آخر چنین چشمی فسون خیزکه دست غمزه بگشاید بخونریز
هوش مصنوعی: چشمی را که اینگونه فریبنده است، چه کسی میداند که چطور میتواند با یک اشاره، دل را به غم و اندوه بیندازد و خون دل از عاشق بگیرد؟
که دید آخر چنین خالی دلفروزکه بر چشمش نشد فال تو فیروز
هوش مصنوعی: او در نهایت مشاهده کرد که دلی شگفتانگیز و پر از زیبایی خالی از عشق است، به گونهای که روی چشمانش نشانهای از موفقیت و خوشبختی نمیبیند.
که دید آخر چنین رویی چو خورشیدکه پنهان داریش در سایهٔ بید
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که شخصی چهرهای بسیار زیبا و درخشان را مشاهده کرده که همچون خورشید میدرخشد، اما این زیبایی بهطرز عجیبی در سایه و پنهانی قرار دارد. این تصویر نشاندهندهی زیبایی و جاذبهای است که ممکن است در خفا و دور از چشم دیگران باشد.
دریغا چون تویی تنها بماندهبتنهایی درین صحرا بمانده
هوش مصنوعی: ای کاش، کسی چون تو در این بیابان تنها نمانده باشد.
بخوبی گرچه مخدوم جهانیچو هستی مستحق محروم از آنی
هوش مصنوعی: اگرچه تو در دنیا بسیار محترم و ارزشمند هستی، اما به خاطر شایستگیت، مستحق برخورداری از آن نیستی.
کنون تنها چنین نگذارمت منبهشتی روی و حوری آرمت من
هوش مصنوعی: اکنون نمیگذارم تو را به بهشت ببرم، بلکه خودم آرزوی تو و زیباییات را دارم.
بری چون سیم و قدّی چون صنوبرهمه جایش ز یکدیگر نکوتر
هوش مصنوعی: شما مانند نقرهای درخشان و با قامتی همچون درخت صنوبر هستید، هر کجای وجودتان از دیگری زیباتر است.
دو زلفش از شکن بر هم شکستههزاران حلقه اندر هم شکسته
هوش مصنوعی: دو زلف او به گونهای درهم پیچیده و شکسته است که از هزاران حلقه تشکیل شده و به زیبایی، پیچ و تاب گرفته است.
دو لعلش سرخ تر ازدانهٔ ناربیک دانه درون سی دُرّ شهوار
هوش مصنوعی: دو لب او به رنگی سرخ تر از دانههای انار است و با یک دانه درون سی در الماس زینت مییابد.
فتاده بر رخش از مشک خالیشده سرحدّ خوبی را کمالی
هوش مصنوعی: موهای او به قدری زیبا و خوش بویند که مرز زیبایی را به کمال رساندهاند.
دو شور انگیز او مخمور ماندهسیاهی در میان نور مانده
هوش مصنوعی: او با حال و هوای شگفتانگیز خود، همچون کسی که از مستی به خواب رفته، در تاریکیای که در میان نور قرار دارد، غوطهور است.
دهن چون پستهٔ خندان گشادهشکر بر لعل او دندان نهاده
هوش مصنوعی: دهانش به شیوایی و زیبایی پستهای که خندان است باز شده و دندانهایش مانند لعل، بر روی شیرینی شکر نشستهاند.
کنون چون یافتی بس رایگانممکن هرگز سبک بر دل گرانم
هوش مصنوعی: حال که تو به من دست یافتهای، هرگز مرا بیمحابا و سبکسرانه رها نکن، چرا که دل من سنگین و آسیبپذیر است.
کنون گر بایدت با اینچنین کسچو من هستم بکس منگر ازین پس
هوش مصنوعی: حال اگر تو به چنین شخصی نیاز داری، مثل من، به دیگران نگاه نکن و از این پس فقط به من توجه کن.
گرت رازی بود بسته دهان باشبکس مگشای وهم خامش زبان باش
هوش مصنوعی: اگر رازی داری، دندان بر جگر بگذار و آن را نگهدار. زبانت را بند بزن و فکری نکن.
تو گر چون پسته رنگ آمیز گردیچو پسته زود شورانگیز گردی
هوش مصنوعی: اگر مانند پسته رنگارنگ شوی، به سرعت زیباتر و جذابتر خواهی شد.
دل پسته توان دید از دهانشاز آن ببریدهاند از بن زبانش
هوش مصنوعی: دل پسته را نمیتوان دید، چون از ریشه زبانش بریدهاند.
زبان منمای همچون پسته از کامزبان در کامت آور همچو بادام
هوش مصنوعی: زبانت را بسته نگهدار، مانند پستهای که در پوستش مانده است. زبانت را از دهان خود بیرون بیاور و مانند بادامی که درون غلافش است، در نیار.
چو کاری میتوان کردن نهانیچنانک ازوی نیابد کس نشانی
هوش مصنوعی: اگر میتوان کاری را به طور پنهانی انجام داد که هیچ کس نشانی از آن پیدا نکند، بهتر است آن کار را انجام دهیم.
همان بهتر که زیر پرده آن کاربپردازی و بیرون آیی از بار
هوش مصنوعی: بهتر است که در خفا و دور از چشم دیگران به کارهای خود بپردازی و پس از آن که کارت تمام شد، خود را معرفی کنی.
ز بدنامی بتر چیزی دگر نیستکه در عالم ز بدنامی بتر نیست
هوش مصنوعی: از رسوایی و بدنامی هیچ چیز بدتر در دنیا وجود ندارد.
بدان اکنون که گلرخ دخترشاهکه سجده میبرد پیش رخش ماه
هوش مصنوعی: اکنون بدانی که دختر شاه با زیبایی و طراوتی که دارد، چون ماه درخشان است و در برابر او سر تسلیم فرود میآورد.
ز آب دست نقاشان استادنخیزد آنچنان نقشی پریزاد
هوش مصنوعی: از آب دست نقاشان ماهر، چنین نقشی که به زیبایی پریان، به وجود نمیآید.
بهر شهری ز نقش او نشانستبخوبی نقش رویش داستانست
هوش مصنوعی: برای هر شهری، نشانهای از زیبایی او وجود دارد و زیبایی چهرهاش خود داستانی را روایت میکند.
ز نقش گل گرفته لب بدندانمیان باغ مانی نقشبندان
هوش مصنوعی: از زیبایی لبان گل مانند و دندانها در باغ مانی تصویرسازی میشود.
دو زلفش در سیاهی قیر فامستبناگوشش سپیدی شیر فامست
هوش مصنوعی: زلفهای او تاریک و سیاه مانند قیر است و گوشهایش سفیدی مانند شیر دارد.
چو بگشایند در چین نافهٔ خشکسوی زلفش نویسد نامهیی مشک
هوش مصنوعی: وقتی در چین نافهی خشک را باز کنند، بوی خوشی از زلف او به مشام میرسد که انگار نامهای از مشک نوشته شده است.
مژه چون دشنهٔ سیراب داردهزاران تشنه را بی خواب دارد
هوش مصنوعی: مژه مانند دشنهای است که با آب سیراب شده و هزاران تشنه را بیخواب نگه میدارد.
چو چشمش دلبری را کار بنددبمستی دست صد هشیار بندد
هوش مصنوعی: وقتی که چشمهای دلبری به زیبایی خود مشغول باشد، میتواند دلی را به شدت مجذوب کند و حتی افراد آگاه و هشیار را نیز تحت تأثیر قرار دهد.
چو برخیزد بناز آنسرو قامتبرانگیزد ز قامت صد قیامت
هوش مصنوعی: وقتی او از جای برخیزد و زیبایی و قامتش را به نمایش بگذارد، به گونهای میشود که گویا صدها قیامت به پا شدهاند.
چو بگشاید فقاع از کام شکّرلبش بر یخ نویسد نام شکّر
هوش مصنوعی: وقتی که نوشیدنی گوارا از دهانش بیرون بیاید، لبهایش بر روی یخ نام شیرینی را مینویسند.
رخی چون گل لبی چون قند داردهمه سرمایه بی مانند دارد
هوش مصنوعی: چهرهاش مانند گل و لبانش مانند قند است و او تمام زیباییهای بینظیری دارد.
تو خود گل را به از من دانی آخرهمه شرحی به از من خوانی آخر
هوش مصنوعی: تو خود بهتر از من میدانی گل چه شکلی است؛ پس چرا همه توضیحات را از من میشنوی؟
مگر او را نظر افتاد بر توچگویم نیز میدانی دگر تو
هوش مصنوعی: اگر او تو را ببیند، چه بگویم که تو خود بهتر از من میدانی.
چو گل زین کار بتوانی شکفتنبگل خورشید نتوانی نهفتن
هوش مصنوعی: اگر بتوانی مانند گل شکوفا شوی، نمیتوانی نور خورشید را پنهان کنی.
که خواهد بود چون گل درجهان یارزهی دولت زهی بخت و زهی کار
هوش مصنوعی: کیست که در این دنیا مانند گل خواهد بود، با این خوشبختی و سرنوشت خوب و کارهای نیکو؟
چو گل روی تو دید از بام ناگاهبدر آمد ترا اقبال از راه
هوش مصنوعی: وقتی گل روی تو را ناگهان از بام دید، خوشبختیات از راه رسید.
چگویم زانکه من دیدم بسی راکه بازی نیست با دولت کسی را
هوش مصنوعی: چگونه بگویم که من بسیاری را دیدهام که با بخت و اقبال کسی نمیتوان شوخی کرد.
ز دولت بود کاکنون گوی بردیوزان گیسوی مشکین بوی بردی
هوش مصنوعی: به لطف سرنوشت، تو اکنون برندهای و از آن موهای خوشبوی سیاه هم بهرهمند شدهای.
کنون خواهم که یکشب هر دو باهمستانید از دو لب داد دو عالم
هوش مصنوعی: حالا میخواهم شبانه هر دو با هم از دو لب جهان را به دست آوریم.
دو لب در بوسه دادن خسته داریدبشکّر مغز را در پسته دارید
هوش مصنوعی: دو لب شما به خاطر بوسهدادن زیاد خسته شدهاند، اما مغز شما همچنان در لذت و شادی مانند پستهای پرمغز باقی مانده است.
زمانی موی هم در دست تابیدزمانی نیز برهم دست یابید
هوش مصنوعی: زمانی موهای هم را به آرامی با هم بافتید و زمانی هم دست یکدیگر را محکم گرفتید.
جهان اینست اگر داری تو دستیکه پیش همدمی یابی نشستی
هوش مصنوعی: اگر در زندگی خود کسی را داری که بتوانی با او صحبت کنی و از دلتنگیهایت با او بگویی، این خود دلیلی بر شادی و خوشبختی در جهان است.
ز عالم همدمی از عالمی بهدمی با او ز عمر آدمی به
هوش مصنوعی: از دنیای خود، همدمی به جمع آوردن زمان را با او به مشغول میگذرانیم.