بخش ۶۶ - رسیدن خسرو و گل با هم و رفتن به روم
هوش مصنوعی: شعر دربارهی غم و اندوه عشق و فانی بودن مادیات است. راوی از دلتنگی و اشکهایش میگوید و به دیالوگ بین دو عاشق اشاره میکند که در حین درد و رنج ناشی از جدایی، به عشق و احساساتشان میپردازند. همچنین، به فانی بودن ثروت و مقامها اشاره میشود و این که بندگی دنیا و جواهرات انسان را از حقیقت و خوبیها دور میکند. در نهایت، به یاد خداوند و دقت در زندگی معیشتی واقعی تاکید میشود و پیشنهاد میشود که انسان باید از دنیای مادی چشمپوشی کند و به معانی عمیقتری در زندگی بپردازد.
زمانی بود گل چون ماه در میغبرشه رفت با کرباس و با تیغ
هوش مصنوعی: روزی بود که گل مانند ماه در آسمان درخشید، اما به زودی با پارچه粗 و تیغی به سرنوشت خود مواجه شد.
که خون من بریز اکنون بصد سوزکه تا چون زنده مانم بیتو یک روز
هوش مصنوعی: حاضرم خونم به زمین بریزد تا احساس عذاب کنم، زیرا زمانی که زنده هستم، آرزوی دیدار تو در دل دارم.
بگفت این و هزار اشک جگر گونبمه بر ریخت و مه را کرد پرخون
هوش مصنوعی: او این حرف را گفت و به اندازهای اشک ریخت که رنگ چهرهاش را مانند خون کرد.
چو گرد از چشم هر دم میسترد آبز رود چشم گل پل را برد آب
هوش مصنوعی: هر لحظه از چشم، غبار و آبی که به رود میرسد، موجب میشود که گل به پل گم شود و زیر آب برود.
چو خسرو را نظر بر دوست افتادز شادی خون او در پوست افتاد
هوش مصنوعی: وقتی خسرو به محبوبش نگاه کرد، از شادی احساس کرد که خونش در بدنش به جریان افتاد.
بجست از جای و پس در بر گرفتشز گلرخ همچو گل، رخ برشکفتش
هوش مصنوعی: او از جای خود برخاست و سپس در آغوش گرفتش؛ چهرهاش مانند گل، شکوفا و زیبا شد.
بگلرخ گفت مگری و سخن گویگلش گفت ای جهاندار سخنگوی
هوش مصنوعی: به گلرخ گفت: مگر تو هم سخن بگوی؟ گلش پاسخ داد: ای فرمانروای جهان، تو سخنگو هستی.
چگونه با تو بگشاید زبانمکه اشکم گشت مسمار دهانم
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم با تو صحبت کنم وقتی که اشکهایم گلویم را میفشارد و نمیگذارند حرف بزنم؟
دهانم بسته شد چون مشک از رشکگل تر چون کند رو خشک از اشک
هوش مصنوعی: دهانم به حالت خاموشی درآمده است، مانند مشک که به خاطر زیبایی گل، خود را پنهان میکند. چهرهام در اثر گریه خشک شده است.
دلم خونست و چشمم خون فشانستکنارم پر دُرست و در میانست
هوش مصنوعی: دل من پر از اندوه است و چشمانم اشک میریزند، در کنارم کسی است که مانند گوهری ارزشمند است و در میان همه چیز به چشم میآید.
دل خود را بکار آوردم آخرز غم دل بر کنار آوردم آخر
هوش مصنوعی: دل خود را مشغول کردم و در نهایت از غم و اندوه کنار کشیدم.
اگر با تو بپردازم دل پاکبریزد خون ز سنگ خاره بر خاک
هوش مصنوعی: اگر با تو صحبت کنم و دل خالصی داشته باشم، حتی سنگ سخت هم خون میریزد و بر زمین میافتد.
بگفت این و بیفتاد آن سمنبروزو برخاست فریادی ز منظر
هوش مصنوعی: او این سخن را گفت و سپس سمنبروجی (دستگاه رنج و درد) به زمین افتاد و از آن منظر صدایی بلند شد.
شه بیدل ازو بیهوش تر شدوزو نزدیک نزدیکان خبر شد
هوش مصنوعی: شخصی که در کنار اوست، به قدری غرق در عشق و احساس شده که دیگر نمیتواند خود را کنترل کند. او به شدت تحت تأثیر قرار گرفته و از نزدیکان خود خبری نمیگیرد.
گلاب و مشک بر هر یک فشاندندز حیرت خیره در هر یک بماندند
هوش مصنوعی: عطر گلاب و مشک بر هر کدام پاشیده شد و از شگفتی در هر یک ماندند.
چو باهوش آمدند آن هر دو بیدلیکی میگفت ای جان، دیگری دل
هوش مصنوعی: دو نفر باهوش و آگاه در کنار هم نشسته بودند. یکی از آنها با محبت و احساس از دیگری میخواست که جانش را به او بدهد، در حالی که دیگری در دلش به او عشق میورزید و او را دوست داشت.
جفای چرخ با هم باز گفتندبسی از هر طریقی راز گفتند
هوش مصنوعی: سرنوشت بدی که بر ما میگذرد، از ابتدا با هم به گفتگو نشستهاند و از هر جنبهای در مورد رازهای زندگی و تلخیها سخن گفتهاند.
خبر میداد گل ز احوال خود بازتعجّب ماند شه در کار دمساز
هوش مصنوعی: گل از حال و روز خود خبر میدهد، اما شاه از این ماجرا در شگفتی میماند و نمیداند چه کند در کنار یار.
بآخر شاه هرچ آن جایگه بودبفرّخزاد بخشید و سپه زود
هوش مصنوعی: در نهایت، پادشاه آن مکان را به فردی به نام فرخزاد عطا کرد و سپاه را به سرعت به سوی آنجا فرستاد.
ز بسیاری که فرّخ سیم و زر یافتجهان گفتی که قارونی دگر یافت
هوش مصنوعی: از فراوانی طلا و نقرهای که کسی به دست آورده، چنان به نظر میرسد که کسی دیگر مانند قارون به ثروت رسیده است.
چه گر بسیار فرّخ سیم و زر داشتاگر بودی دگر رایی دگر داشت
هوش مصنوعی: هرچقدر هم که فردی ثروتمند و خوشبخت باشد، اگر دیدگاه و نظر دیگری داشته باشد، همهی آن ثروت و خوشبختی بیفایده خواهد بود.
زری کان سر بمهر آفتابستبیک جو زر از آن دلها کبابست
هوش مصنوعی: زری که به خاطر محبت آفتاب است، با حتی یک جوی زر هم دلها را سوزانده است.
بصد صنعت چو زر از کان برایدبسی غافل ازو از جان براید
هوش مصنوعی: زبان زرین به کار رفته در این متن به ما میگوید که مانند طلا که با تلاش و هنر از معدن استخراج میشود، انسانها نیز با سعی و کوشش از زندگی خود بهرههای بسیاری میبرند. اما بسیاری از افراد بیخبر از این فرآیند و زحمتی که برای به دست آوردن این ثروتها کشیده میشود، از جان خود میگذرند.
بهر شهرش برند آنگه بصد نازبسنجند ای عجب هر دم ز سرباز
هوش مصنوعی: برای شهر او به زودی با ناز و غمیزه خواهند آمد، عجیب است که هر لحظه از سربازان میزدند.
بگردانند صد دستش بهر روزازو این یک دلازار آن دل افروز
هوش مصنوعی: اگر صد نفر هم به دورش بگردند و به او خدمت کنند، به خاطر یک دلخوشی و زیبایی که از او سراغ داریم، ارزشش بیشتر است.
گرش صد ره بگردانند از عزنه کم گردد جوی نه بیش هرگز
هوش مصنوعی: هرچقدر هم که او را به دور و بر ببرند، نه از عظمت او کاسته میشود و نه به آن افزوده میشود.
جهانی کشته آمد بر سر اوولی یک تن نشد دور از بر او
هوش مصنوعی: بسیاری از مردم به خاطر او جان خود را فدای او کردند، اما هیچکس از او دور نشد.
ز هر دستی بهردستی گذر کردبهر دستی که شد خونی دگر کرد
هوش مصنوعی: هر کسی که از کنار دیگری میگذرد، تاثیر خاصی بر او میگذارد و با هر تعامل، رابطهای جدید و متفاوت شکل میگیرد.
نصیب خلق ازو گر مرگ و دارستولی او فارغست و برقرارست
هوش مصنوعی: بزرگوار، اگرچه مردم از او در مرگ و زندگی بهرهمند میشوند، اما او در همه حال آرام و ثابت است.
چو زر زیر زمین کردی چنین زودترا خود زر کند زیر زمین زود
هوش مصنوعی: اگر طلا را در زیر خاک پنهان کنی، به همان سرعتی که آن را پنهان کردهای، خود این طلا نیز دوباره به زیر زمین برمیگردد.
ترا آن زر، که خونها خوردهیی توکه تا یک جو بدست آوردهیی تو
هوش مصنوعی: تو به خاطر دستیابی به آن ثروت، خونهای زیادی را ریختهای و تنها یک جو به دست آوردهای.
ز دنیا میدواند تا بآتشبلا به جان کن ای عیش تو ناخوش
هوش مصنوعی: دنیا تو را به سمت زحمت و مشکلات میکشاند، پس به جانت آتش درد و رنج میافتد؛ این لحظههای خوشی تو در واقع خوش نیستند.
زر و سیم تو داغ پهلوی تستبدو نیکت همه روباروی تست
هوش مصنوعی: زر و سیم تو، نشانههای ثروت و داراییات، در حقیقت به خودت تعلق دارد و همه این زیباییها و نعمتها، در برابر تو است و به خاطر توست.
چو نبود کاروان را راه ایمنمتاعی به ز عوری نیست ممکن
هوش مصنوعی: اگر کاروانی نباشد که راهی بیخطر داشته باشد، هیچ چیزی بهصرفهتر از عریانی و بیپوشش بودن نیست.
چو ترک سیم و زر گفتی بیکبارهمه گیتی زر و سیم خود انگار
هوش مصنوعی: وقتی که به یکباره از دنیای مادی و ثروت فاصله میگیری، احساس میکنی که تمام دنیا به آن پول و ثروت خود را از تو گرفته است.
برو راه قناعت گیر و تسلیمکه همراهی نیاید از زر و سیم
هوش مصنوعی: به دنبال زندگی ساده و قناعت باش و تسلیم وضعیت خودت شو، چون ثروت و دارایی نمیتوانند همیشه همدم و همراه تو باشند.
جهان پر زرّ و سیم خفتگانستسرای و باغ و شهر رفتگانست
هوش مصنوعی: جهان پر از طلا و نقره است، اما در واقع محلی برای خوابیدن و گذراندن زندگی است و شهر و باغ، فقط مکانی برای رفت و آمد مسافران است.
چو با ایشان نماند ای مرد عاجزکجا با تو بماند نیز هرگز
هوش مصنوعی: اگر با آنها نمانی، ای مرد ناتوان، پس هیچکس نیز هرگز با تو نخواهد ماند.
اگر صد گنج داری چون بمیریجوی ارزی چراعبرت نگیری
هوش مصنوعی: اگر صدها گنج و ثروت داشته باشی، وقتی که بمیرم، هیچ ارزشی برایت نخواهد داشت و هیچ کس به یاد تو نخواهد بود.
اگردر چشم نرگس نور بودیهم از سیم و هم از زر دور بودی
هوش مصنوعی: اگر در چشم گل نرگس نوری وجود داشت، حتی از نقره و طلا نیز دور بود.
چو مردم نیست کز شوریده حالیکه عمری جان کند در جمع مالی
هوش مصنوعی: وقتی که انسانی وجود ندارد که به خاطر حالت پریشان و افسردگیاش، سالها جانش را صرف جمعآوری ثروت کند.
چو جوجو گرد کرد از مال بسیارفلک با جانش بستاند بیکبار
هوش مصنوعی: زمانی که جوجهای از مال و ثروت بسیار دور و برش جمع میشود، سرانجام تقدیر و سرنوشتش میتواند در یک لحظه همه آن را از او بگیرد.
کسی را گر همه دنیا شود راستسگی باشی اگر زانت حسد خاست
هوش مصنوعی: اگر کسی در دنیا به همه چیز دست یابد، تو همچنان باید مانند سگی باشی اگر از موفقیت او حسادت کنی.
همی هرچ آن ندارد پایداریسر مویی نیرزد سر چه خاری
هوش مصنوعی: هر چیزی که ثبات و ماندگاری ندارد، حتی به اندازهی یک سر مو هم ارزش ندارد؛ بنابراین، برای چیزهای بیارزش، چرا تلاش کنیم؟
اگر روزی دو سه نودولتی چندکه هست آن در حقیقت بند در بند
هوش مصنوعی: اگر روزی چند نفر از ثروتمندان وجود داشته باشند، در واقع همه آنها به نوعی وابسته و در زنجیر یکدیگرند.
بدعوی خویشتن را مینمایندپر وبال غروری میگشایند
هوش مصنوعی: آنان خود را بزرگ و برجسته نشان میدهند و با این کار، به خودشان احساس غرور و عظمت میدهند.
تو منگر آن و مشنو آن سخنهاکه زود این نو شود چون آن کهن ها
هوش مصنوعی: به آنچه که میبینی و میشنوی توجه نکن، زیرا این تازهها به زودی همانند چیزهای قدیمی خواهند شد.
چو کهنه خاک شد نو نیز گرددکه بیشک چیزها ناچیز گردد
هوش مصنوعی: زمانی که خاک کهنه به نو تبدیل میشود، بدان معناست که چیزها در نهایت ارزش خود را از دست میدهند و کماهمیت میشوند.
جهان غمخانهٔ وزر و وبالستکه خمرش حب جاه و حب مالست
هوش مصنوعی: دنیا مکانی است مملو از غم و مشکلات که در آن عشق به مقام و دارایی، زندگی را به سختی میگذرانَد.
کسی کو در غم جاه اوفتادستز اوج چرخ در چاه اوفتادست
هوش مصنوعی: کسی که به خاطر مقام و جاه خود غمگین است، در حقیقت از اوج آسمان به عمق چاه سقوط کرده است.
کسی کو مست گردد زین دو سیکینبیند نیز چشمش روی نیکی
هوش مصنوعی: کسی که به خاطر این دو جام شراب مست میشود، حتی چشمش نیز نمیتواند زیباییهای خوب را ببیند.
توانگر را نگر درویش ماندههمه در کسب جاه خویش مانده
هوش مصنوعی: ثروتمند را ببین که چقدر روی رسیدن به مقام و موقعیت خود تمرکز کرده و در عوض، درویش یا فقیر را ببین که در همین حال، کسی در تلاش برای دستیابی به همان مرتبه و جایگاه مانده است.
چو هر چیزی که میپوشی چنین خوششود آن سوخته آخر برآتش
هوش مصنوعی: هر چیزی که میپوشی، اگرچه در ابتدا زیبا و خوشایند باشد، در نهایت ممکن است به عواقب بدی منجر شود، مانند سوختن چیزی بر اثر آتش.
ولی پایان کار، آن سوخته پاکبصد خواری شود خاکستر و خاک
هوش مصنوعی: اما در نهایت، آن چیزی که سوخته است به ذلت و زحمت تبدیل میشود به خاک و خاکستر.
چو خاکستر شود نوشی که کردیچو خواهد شد نجاست آنچه خوردی
هوش مصنوعی: وقتی نوشیدنی که مصرف کردید به خاکستر تبدیل شود، آنچه خوردهاید به چه نوع نجاستی تبدیل خواهد شد؟
بخورد و پوش میجویی ریاستکه این خاکسترست و آن نجاست
هوش مصنوعی: به دنبال مقام و رهبری نباش، چون آنچه که به نظر میرسد، در واقع چیزی جز خاکستر و پلیدی نیست.
چو تو درخورد و پوش خویش مانیز ننگ خویش سر در پیش مانی
هوش مصنوعی: وقتی که تو به حال خود ادامه میدهی و به آنچه که هستی افتخار نمیکنی، از شرم خودت سر را پایین میآوری.
تو عاقل گر کفاف خویش داریترا آن بس چرا غم بیش داری
هوش مصنوعی: اگر با امور خودت در زندگی به خوبی کنار بیایی، دیگر دلیلی برای نگرانی و غم داشتن نخواهی داشت.
وگر میراث کوشی پیشه گیریبصد خواری در این اندیشه میری
هوش مصنوعی: اگر در جستجوی ارث و میراث باشی، با ذلت و خواری در این فکر خیره میشوی.
ترا چون سود دنیا بند جانستدلت را بس گشایش در زیانست
هوش مصنوعی: تو را به خاطر سود دنیایی به جان پیوستهاند، اما دل تو در آزار و زیان نهفته است.
چو در دنیا زیان از سود بهتربسی از بود اونابود بهتر
هوش مصنوعی: هرگاه در دنیا ضرر از سود بهتر باشد، نباید بودن چیزی که وجود ندارد، برتر از آن باشد.
برعنایی و سالوس و تکبّرنگردد کیسهٔ مقصود تو پر
هوش مصنوعی: اگر به فریبکاری، نیرنگ و خودبزرگبینی بپردازی، هرگز به خواستههای واقعیات نخواهی رسید.
اگرداری طمع زین سفره نانیمحاسن را کنی دستار خوانی
هوش مصنوعی: اگر به امید دستیابی به لقمهای نان از این سفره هستی، نیکو است که رفتار و کردار نیکو را به نمایش بگذاری.
چوبر لوحی که هر نقشی رقم بودهمه دنیا ز پرّ پشّه کم بود
هوش مصنوعی: وقتی که هر چیزی بر روی لوح وجود نوشته شده باشد، حتی اگر همه دنیا هم پر از پشه باشد، باز هم کم به نظر میرسد.
ز پرّ پشّه گرصد یک رسیدتچو نمرود این چه کبر آمد پدیدت
هوش مصنوعی: اگر پشهای از دیوار بپرد و به تو برسد، مثل نمرود (پادشاه ظالم) چه تکبر و خودبزرگبینی برای تو به وجود آمده است؟
که کبر از پرّ پشّه همچو نمرودز نیش پشهیی بنهی ز سر زود
هوش مصنوعی: بیدار شو و از خودخواهی و غرور بپرهیز، زیرا این صفات تو را به سقوط میکشاند، همانطور که نمرود به دلیل نیش خفی و کوچک یک پشه نابود شد.
مکن کبر و بعدل و داد میباشقدم بر عدل نه آزاد میباش
هوش مصنوعی: از خودخواهی و فاصله گرفتن از انسانیت دوری کن و همیشه با انصاف و عدالت رفتار کن. در مسیر درست قدم بردار و آزادمنشانه زندگی کن.
بعدلی کژ مکن داد و ستانراکه مرد عدل باید دلستان را
هوش مصنوعی: سعی نکن که در امور قضاوت و عدالت، اشتباه کنی یا نادرست عمل نمایی، زیرا کسی که باید در کارهای عادلانه تصمیم بگیرد، باید ارتباطی نزدیک و صمیمانه با دلها داشته باشد و محبت را در نظر بگیرد.
چه افزایی تو چندین بار خود راز خود بگذر فنا انگار خود را
هوش مصنوعی: خود را یاری کن تا از خودت فراتر روی و به فنا و نابودی خود فکر کن.
بترک نام وننگ و نیک و بدگیرمده سر پی ز دست و راه خود گیر
هوش مصنوعی: به نابودی و زشتنامی فکر نکن و به خوبی و بدی اهمیت نده، بلکه خودت را از دیگران دور کن و به راه و هدف خودت مشغول شو.
ز خود این خلق را آزاد پندارهمه کار جهان را باد پندار
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که این خلق از خود بیخبرند و گمان میکنند که میتوانند به دلخواه خود بر روی همه چیز تاثیر بگذارند و آن را مطابق میل خود تغییر دهند.
چو عطّار از جهان راه یقین گیربرو گر مرد راهی راه دین گیر
هوش مصنوعی: اگر عطار از دنیا راه یقین را گرفته، تو هم اگر مردی هستی که به راه دین پایبند هستی، آن را در پیش بگیر.
جهان بادیست پی بر باد مگذاربجز یاد خدا از یاد بگذار
هوش مصنوعی: دنیا همچون بادی است که به سرعت میگذرد، پس جز یاد خدا هیچ چیز دیگری را فراموش نکن.