تناجی
عطار نیشابوری

شمارهٔ ۳۴

مستم ز می عشق و خراب افتادهبرخاسته دل بیخور و خواب افتاده
در دریایی که آنست در سینهٔ ماجان رفته و تن بر سر آب افتاده