تناجی
عطار نیشابوری

شمارهٔ ۴۲

حالم ز من سوخته خرمن بمپرستو میدانی ز دوست و دشمن بمپرس
آن غصّه که از تو خوردم آن نتوان گفتوان قصّه که با تودارم از من بمپرس