تناجی
عطار نیشابوری

شمارهٔ ۴

مردند همه، در هوسی، چتوان کردمن با که برآرم نفسی، چتوان کرد
دیرست که روز باز بودست ولیکبیدار نمیشود کسی، چتوان کرد