تناجی
عطار نیشابوری

شمارهٔ ۳

خون شد همه جانها و جگرها همه ریشو آگاه نگشت هیچ کس از کم و بیش
خوش خوش بشنو حدیث خویش ای درویشاز پس منشین که کار داری در پیش