شمارهٔ ۶
هوش مصنوعی: شاعر از عدم خوششانسی و بدبختی خود گله دارد و میگوید که هیچ خوشبختی و امیدی در زندگی نمیبیند. او در برابر مشکلات، تنها اشک و اندوه خود را میبیند و به این نکته اشاره میکند که همه چیز در زندگیاش بیفایده است و فقط باد و هیچ چیز دیگری هر از گاهی به آن سر میزند.
دردا که دلم سایهٔ اقبال ندیددر حلق به جز حلقهٔ اشکال ندید
هوش مصنوعی: مصیبت این است که دل من هیچ وقت زیر سایهٔ خوشبختی نبوده است و در زندگی، جز دایرهٔ مشکلات و غمها چیزی ندیدهام.
خاک دو جهان برُفت و صد باره ببیختجز باد هوا بر سر غربال ندید
هوش مصنوعی: تمام خاک و جهانی که وجود داشت، به کلی ناپدید شد و دوباره به وجود نیامد. تنها چیزی که باقی ماند، بادی است که بر روی غربالی میوزد و غیر از آن چیزی دیده نمیشود.