تناجی
عطار نیشابوری

شمارهٔ ۸

جانا غم عشقت دل و دینم نگذاشتیک ذرّه گمانم و یقینم نگذاشت
گفتم که ز دستِ تو کنم بر سرْ خاکخود عشقِ رخت فرا زمینم نگذاشت