تناجی
عطار نیشابوری

شمارهٔ ۷۴

بیچاره دلِ من که غمِ جانش نیستدر درد بسوخت و هیچ درمانش نیست
گفتم که سرِ زلفِ تو دستش گیرددر پای فکندی که سر آنش نیست