تناجی
عطار نیشابوری

شمارهٔ ۸

دل را چو به دردِ عشق افسون کردماز شهر نهاد خویش بیرون کردم
چون راز ونیاز هر دو معجون کردمآنگاه دوای دلِ پرخون کردم