تناجی
عطار نیشابوری

شمارهٔ ۴۵

گل گفت که در خاک چرا ننشینمچون از زر خود دست تهی می‌بینم
زر بر کف دست داشتم باد بریختدر خاک فتاده‌ام زرم می‌چینم