بخش ۱ - بسم الله الرحمن الرحیم
هوش مصنوعی: این متن شعری است که به ستایش خداوند و وصف ذات او میپردازد. شاعر به قدرت و علم خدا اشاره میکند و توضیح میدهد که چطور خداوند از عدم، جهان را خلق کرده و در هر ذرهای از آن، وجود خود را نشان داده است. او بر این نکته تأکید دارد که تمامی هستی به ذات خدا وابسته است و در نهایت همه چیز به او بازمیگردد. شاعر به عشق و شوق الهی اشاره میکند و میگوید که ما باید از خداوند طلب forgiveness کنیم و به او سجده کنیم. در نهایت، متن به مفهوم اتحاد وجود انسان و خدا، و جستجوی حقیقت و عشق الهی پرداخته است.
بنام کردگار فرد بی چونکه ما را از عدم آورد بیرون
هوش مصنوعی: به نام خداوندی که فردی بی نظیر است و ما را از نداشتن و عدم به وجود آورد.
خداوندی که جان بخشید و ادراکنهاد اسرار خود را در کف خاک
هوش مصنوعی: خداوندی که زندگی و فهم را به انسان عطا کرده است، رازهای خودش را در دست خاک قرار داده است.
علیمی کاینهمه اسرار و انوارز عشق خویش آورد او پدیدار
هوش مصنوعی: علیمی که این همه رازها و روشناییها را از عشق خود به نمایش گذاشته است.
ز ذات خویش چار ارکان نمود اوزمین ساکن فلک گردان نمودار
هوش مصنوعی: او از ذات خود، چهار رکن را پدید آورد و زمین را ساکن و آسمان را گردان ساخت.
همه هستی ذات اوست اینجاچو خورشید و چو مه پنهان و پیدا
هوش مصنوعی: همه چیز در اینجا نشان از وجود او دارد، مانند خورشید و ماه که گاهی از دیده پنهان و گاهی آشکار هستند.
دو عالم در سجود اوست دایمبه ذات خود بود پیوسته قایم
هوش مصنوعی: دو جهان همواره در حال عبادت او هستند و وجودش همواره ثابت و پایدار است.
ز جار ارکان نمود اجسام آدمدمیده از دم خویش اندرو دم
هوش مصنوعی: اجزا و بخشهای مختلف بدن انسان، از نفس و روح او شکل گرفتهاند و در واقع، زندگی و وجود آنها به نفس او وابسته است.
ز خاکی اینهمه معنی نمودهدرو دیدار خود پیدا نموده
هوش مصنوعی: از خاک، این همه معنا و مفهوم به دست آمده و در آن، دیدار خود را یافته است.
ز نور اوست پیدایی بینشازو پیدا نموده آفرینش
هوش مصنوعی: نور او سبب روشنی و بینش است و از وجود او خلقت به وجود آمده است.
وجود تست اینجا گه ز جودشاگر دیدار خواهی کن سجودش
هوش مصنوعی: وجود تو در اینجا است، اگر میخواهی او را ببینی، باید به بزرگی و کرامت او سجده کنی.
دو عالم در تو پیدا کرده بنگروصالش یافتی از وصل برخور
هوش مصنوعی: دو جهان در وجود تو به وضوح دیده میشود؛ ببین که آیا از پیوستگی با او بهرهمند شدهای یا نه.
سراسر در تو پیدا میندانیکه بیشک این جهان و آن جهانی
هوش مصنوعی: در تمام وجود تو چیزهایی نهفته است که به وضوح میتوان دید، زیرا واقعاً این جهان و آن جهان در درون تو وجود دارند.
توئی آیینه در آیینه میبینجمال خویش در آیینه میبین
هوش مصنوعی: تو مثل یک آینهای که در آینه دیگر خود را میبینی و زیباییات را در آن مینگری.
زهی صانع که چندین از تو پیداازین پیوسته از تو شور و غوغا
هوش مصنوعی: چه سازندهای که از تو نشانههای زیادی دیده میشود، و همواره از تو هیجان و سر و صدا وجود دارد.
زهی از تیرگی دیدار کردهطلسم گنج پر اسرار کرده
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسی که با نگرانی و سختی، راز گنجینهای پنهان را کشف کرده است.
ترا خورشید و مه رخشان و گردانطلبکار تو و تو در دل و جان
هوش مصنوعی: تو مثل خورشید و ماهی که نور میپاشند، خواسته و طلبکار هستی، در حالی که من تو را در دل و جانم دارم.
حقیقت شیب و بالا از تو پیداستز دیدار تو عالم پر ز غوغا است
هوش مصنوعی: حقیقت و عمق وجود تو برای همه آشکار است و به خاطر وجود تو، جهان پر از هیاهو و جنب و جوش شده است.
همه ذرات در تسبیح ذاتتندیده هیچکس کل صفاتت
هوش مصنوعی: تمام موجودات در ستایش و تسبیح وجود تو هستند، اما هیچکس نمیتواند تمامی ویژگیها و صفات تو را مشاهده کند.
تمامت در تو حیران و تو در خویشز عزت این جهان آورده در پیش
هوش مصنوعی: همه چیز در تو محو شده و تو در خود غرق هستی، تو از بزرگی و ارجمندی این جهان، مقام و منزلتی را به دست آوردهای.
حجاب صورت آنجا باز بستهخودی و خویش در پرده نشسته
هوش مصنوعی: حجاب و مانع از دیدن حقیقت خودی و نفس انسان، همان جایی است که او در پس پردهای پنهان شده است.
کسی جز تو که باشد آن تو هستیصفات خویش بر خود نقش بستی
هوش مصنوعی: جز خود تو هیچکس نیست، تو در وجود خود ویژگیهایت را به تصویر کشیدهای.
طلبکار تو عقل و ره نبردهز تو حیران اگرچه بسته پرده
هوش مصنوعی: کسی که از تو طلب میکند، عقلش به تو نرسیده و از تو گیج و سرگردان است، هرچند که تو خود را پشت پرده پنهان کردهای.
کجا عقلت بیابد زانکه جانیاگر گویم نشان بی نشانی
هوش مصنوعی: چطور میتوانی بفهمی که جانت چه حالتی دارد، اگر بخواهم نشانهای از عدم وجود نشان دهم؟
نشان بینشانی از تو موجودصفاتت کرده هستی تو معبود
هوش مصنوعی: تو با وجود صفاتت، خود را به عنوان معبودی معرفی کردهای که نشانهای از بینش و آگاهی است.
همه ذات تو میجویند پیداتو ناپیدا و در جمله هویدا
هوش مصنوعی: همه به دنبال ذات تو هستند، در حالی که تو ناپیدایی و در عین حال در تمام موجودات ظاهر هستی.
حقیقت آشکارائی همیشهنه بر جائی نه بیجائی همیشه
هوش مصنوعی: حقیقت همیشه وجود دارد و به هیچ مکان خاصی وابسته نیست؛ نه در جایی خاص و نه در هیچ مکان دیگری.
منور از تو عالم در میانهتوئی خود عالم و از تو نشانه
هوش مصنوعی: جهان با نور تو روشن است و تو خود آن نور و روشنی. تو در مرکز همه چیز هستی و خودت نیز نشاندهنده این روشنی و عالمیت.
چهارت عنصر اینجا بنده گشتهابا خورشید تو تابنده گشته
هوش مصنوعی: چهار عنصر اصلی در اینجا زیر فرمان قرار گرفتهاند و به خاطر نور خورشید تو، درخشان و تابنده شدهاند.
تو خود میجوئی و با خویش هستیز خود گوئی و بر خود بار بستی
هوش مصنوعی: شما در جستجوی خود هستید و در واقع با خودتان در ارتباطید. بنابراین، صحبت از خود و رفتارهایتان را به دوش خودتان قرار دادهاید.
کجا آتش تواند یافت بویتکه شد دیوانه از سودای رویت
هوش مصنوعی: آیا میتوان جایی را پیدا کرد که بوی تو در آن باشد، در حالی که آتش به خاطر زیبایی تو دیوانه شده است؟
کجا رویت تواند یافتن بادکه جانم از صفات اوست آباد
هوش مصنوعی: کجا میتوانم جایی پیدا کنم که مثل تو باشد، چرا که زندگیام به ویژگیهای تو وابسته است و از آنها سرشار است.
صفات عشق هم آیات دیده استاگرچه خویش در آفات دیده است
هوش مصنوعی: عشق ویژگیهایی دارد که نشانههایی از آن در وجود آدمی مشهود است، هرچند شخص عاشق مشکلات و چالشهایی را نیز در زندگی خود تجربه کرده است.
حقیقت خاک اینجا یافته رازهزاران قصه بی او گفتهٔ باز
هوش مصنوعی: در اینجا، حقیقت زمین به بیان در دل خود هزاران داستانی که بدون او روایت شده، رسیده است.
تو خورشیدی میان خاک و خونیمگر ذرات عالم رهنمونی
هوش مصنوعی: تو مانند خورشیدی در میان خاک و خون هستی، آیا میتوانی ذرات جهان را راهنمایی کنی؟
تو شاهی عکس خود در ذات دیدهسوی خورشید جان دیگر رسیده
هوش مصنوعی: تو همانند شاهی که تصویرش در آینهاش نمایان است، به سمت خورشید حرکت میکنی و روحی تازه و جان تازهای یافتهای.
چه نور است اینکه در جانها فکندیکه در هر ذره طوفانها فکندی
هوش مصنوعی: چه نوری است که در دلها افکندهای، نوری که در هر ذره از وجود، طوفانی به وجود میآورد.
هزاران قطره هر یک آفتابیز عکس هر یکی نوری و تابی
هوش مصنوعی: هزاران قطره آب، هر یک همچون آفتاب میدرخشند و از هر کدام نوری و گرمایی ساطع میشود.
ز هر قطره عیان عکسی پدیدارتو اندر وصل خود جان را خریدار
هوش مصنوعی: هر قطره نشان و تصویری از تو را نمایان میکند و در درآمیختن با تو، جانم را برای تو میخرم.
تووئی بحر و توئی جوهر چه جویمتوئی خورشید من دیگر چگویم
هوش مصنوعی: تو مثل دریا و عمق آن هستی، هر چه که بگردم، تو مثل جواهر میدرخشی. تو خورشید من هستی و من نمیدانم دربارهی چه دیگری صحبت کنم.
وصالت هر که جوید سر ببازدچو شمع آنگاه هر دم سر فرازد
هوش مصنوعی: هر کسی که به دنبال وصال و نزدیکی به معشوق باشد، در نهایت همانند شمعی خواهد بود که در آتش ذوب میشود و هر لحظه سرش به سوی عشق میدرخشد و بلند میشود.
تو شمع مجلس کون و مکانیتو جوهر میندانم گرچه کانی
هوش مصنوعی: تو روشنیبخش مجلس جهان هستی هستی و من میدانم که تو جوهر واقعی هستی، هرچند من هم تنها جسمی هستم.
ز تاب روی تو عالم منیر استکز آن یک لمعه در سیر مسیر است
هوش مصنوعی: از درخشش چهرهٔ تو، جهان روشن و نورانی است و از آن، یک شعاع در حرکت و سیر در مسیر زندگی وجود دارد.
ز نور روی تو خورشید خیرهشده پنهان و گشته لعل تیره
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و درخشندگی چهره تو، خورشید به حالت خجالت و حیرت در آمده و سنگین و کمرنگ شده است.
مه از شرم تو در هر ماه بگداختچو رویت دید خود در خاک انداخت
هوش مصنوعی: ماه از حیا و شرم تو هر بار در تمام ماه میسوزد و وقتی که تو را میبیند، به خاک میافتد.
فلک مدهوش و از شوق تو حیرانبسر در خاک راهت گشته پویان
هوش مصنوعی: آسمان شگفتزده و عاشق توست، و سر بر خاک پای تو نهاده و در جستجوی تو به راه افتاده است.
همه گلهای رنگارنگ زیباکه میگردد ز صنع تو هویدا
هوش مصنوعی: تمام گلهای زیبا و رنگارنگ که به وضوح نتیجه آفرینش تو است، در حال زینت دادن به دنیا هستند.
شود ریزان درین ره ز اشتیاقتفنا آمد مر ایشان را فراقت
هوش مصنوعی: در این مسیر عشق، اشتیاق باعث میشود که انسان به تدریج از خود باز میماند و در نتیجه جدایی برای او پیش میآید.
بنفشه خرقه پوش مست کویتفکنده سر ببر درهای هویت
هوش مصنوعی: بنفشهای که در لباس عیش و خوشی پنهان شده، سر خود را در برابر درهای وجود تو خم کرده و التماس میکند.
شده نرگس ز بویت مست و مدهوشگشاده دیدهها و گشته خاموش
هوش مصنوعی: نرگس از بوی تو مست و شگفتزده شده است، چشمانش را باز کرده و در سکوت فرورفته است.
فتاده در زبانت سوسن از رازریاحین گفته نیز اسرارها باز
هوش مصنوعی: سوسن زبانت را زینت بخشیده و از راز گلها سخن میگوید، در حالی که رازهای زیادی را هم برملا کرده است.
ثنا و حمد تو گویند مرغانبه هر گونه میان باغ و بستان
هوش مصنوعی: پرندگان در هر نوع و رنگ به ستایش و سپاسگزاری تو میپردازند و این کار را در باغها و بستانهای مختلف انجام میدهند.
چو بلبل روی گل در عشق تو یافتاز آن نزد سلیمان خویش بو یافت
هوش مصنوعی: مثل بلبل که هنگامی که بر روی گل مینشیند، از عشق تو بهرهمند میشود، از همین رو نزد سلیمان خود بوی خوشی را پیدا میکند.
حقیقت فاخته طوق تو داردبگردن جان دراز شوق تو دارد
هوش مصنوعی: حقیقت فاخته، نشانهای از عشق و علاقه به تو دارد و جانم همیشه در آرزوی توست.
همه در غلغل عشق تو هستندگهی هشیار و گاهی نیم مستند
هوش مصنوعی: همه به عشق تو مشغولند، گاهی کاملاً هوشیار و گاهی در حال مستی هستند.
تعالی الله کمال صنع بیجونکه جان بنموده اندر خاک در خون
هوش مصنوعی: خداوند برتر است و آفرینش او کامل است. موجودات زندهای که جان دارند، در سرزمین خاکی و با خون خود، وجود خود را آشکار میکنند.
چه چیزی کاینهمه از تست پیداتو درجانی و جان ازتست پیدا
هوش مصنوعی: چرا این همه نشانهها و ویژگیها از تو در وجود تو نمایان است، و خود جان نیز از تو آشکار میشود؟
چو از دیدار تو دیدار کردهز مستی جمله را بیدار کرده
هوش مصنوعی: زمانی که به دیدار تو میرسم، از شادی و مستی همه را بیدار میکنم.
تو خود دانای خویش و نیز کس نیستبجز تو فوق و تحت و پیش و پس نیست
هوش مصنوعی: تو خود آگاه هستی و هیچکس دیگری جز تو وجود ندارد، نه بالایی هست و نه پایینی، نه جلو هست و نه عقب.
یکی ذاتی که اول مینداریکه در اول در آخر می برآری
هوش مصنوعی: در ابتدا چیزی را که در دل داری، در انتها از آن بهره میگیری.
یکی بودی و هم آخر یکینیبنزدم قل هوالله پیشکینی
هوش مصنوعی: یک بار بودی و در نهایت هم همان یک وجود هستی را با کلامی کوتاه بیان کردم که خداوند تنهاست.
زبان عاقلان شد الکن توفرو ماندند در ماه و من تو
هوش مصنوعی: عاقلان در صحبت کردن ناتوان شدند و شما در درک ماهیت موضوع باقی ماندید، اما من همچنان در این موضوع با شما هستم.
نیارد کرد عقلت وصف اینجاکه پرکرده است او هر نقش اینجا
هوش مصنوعی: عقل تو قادر به توصیف اینجا نیست، زیرا هر چیزی که در این مکان وجود دارد، پر از جزئیات و نقوش مختلف است.
که باشد عقل طفلی در ره توکه افتاده است در خاک ره تو
هوش مصنوعی: کسی که در مسیر تو افتاده و غرق در خاک و غبار است، چگونه میتواند به درستی فکر کند و عقلش کامل باشد؟
بسی وصف تو کرد و هم بسی خواندولی در آخر از راز تو درماند
هوش مصنوعی: بسیاری درباره تو صحبت کردند و خیلیها هم شعرها و نوشتههای زیادی دربارهات سرودند، اما در نهایت نتوانستند به عمق راز وجود تو پی ببرند.
چنان کانجا توئی آنجا تو باشیبه کل در علم خود دانا تو باشی
هوش مصنوعی: در هر جایی که تو هستی، باید تمام وجودت را به علم و آگاهی خود اختصاص بدهی و در آن زمینه، دانشمند و آگاه باشی.
تو در پرده برون پرده غوغاهمه نادان توئی بر جمله دانا
هوش مصنوعی: شما در حجاب و پردهای هستید و در این حالت، هرج و مرج و سر و صدایی به وجود آوردهاید. اما در حقیقت، همهی کسانی که در این آشفتگی هستند، فقط ناداناند و شما خودتان دانا هستید.
زهی از تو شده پیدا دو عالمز یکتائی تو پیدا شد آدم
هوش مصنوعی: از وجود تو دو عالم مشخص و نمایان شده است و به خاطر یکتایی تو، انسان به وجود آمده است.
ز تو پیدا همه تو ناپدیدارز تو آدم شده اینجا پدیدار
هوش مصنوعی: از تو، همه چیز پدیدار شده، اما تو در پس این همه ناپدید هستی. انسانها به خاطر تو در اینجا وجود دارند.
کمال صنع تو آدم نمودهابا او گفتهٔ و از خود شنوده
هوش مصنوعی: خداوند با کمال هنرش انسان را خلق کرده و او را از خود آگاه کرده است.
دم آدم ز تو بد ورنه آدمکجا هرگز زدی اینجایگه دم
هوش مصنوعی: اگر نفس آدمی از تو نباشد، دیگر آدمی کجا میتواند به این مکان دم بکشد.
تمامت انبیا حیران دیدتفرستادست بی گفت و شنیدت
هوش مصنوعی: تمام پیامبران در برابر تو حیرتزدهاند و به سوی تو فرستاده شدهاند، اما بدون اینکه چیزی بگویند یا بشنوند.
تو پیغام خود اینجا بازگفتیابا احمد حقیقت راز گفتی
هوش مصنوعی: تو پیام خودت را اینجا دوباره بیان کردی، ای ابا احمد، که حقیقت را به وضوح بیان کردی.
دو عالم پر ز نور فر و زیبتفرازی کرده از بهر نشیبت
هوش مصنوعی: دو دنیا، به خاطر زیبایی و شکوه تو، پر از نور و روشنی شدهاند و این نور و زیبایی به خاطر مقام والای تو در نظر گرفته شده است.
خروش عشق تو در عالم افتاداز اول در نهاد عالم افتاد
هوش مصنوعی: عشق تو از آغاز در وجود این عالم طنین انداز شده است و همچنان به گوش میرسد.
ز بالا سوی شیب آمد ز عزتتو بخشیدی مرا وراعز و قربت
هوش مصنوعی: از بلندای فضل و کرامت تو به من توفیق عطا کردی و مرا از پایین به سمت بالا راهنمایی نمودی.
تو دادی رفعتش در روی ذراتفرستادی مرا دو اسفل آیات
هوش مصنوعی: تو باعث شدی که من در اوج بلندیها قرار بگیرم، اما حالا من در پایینترین آیات قرار دارم.
اساس علم الاسمایش کردیز ذات خویشتن پیداش کردی
هوش مصنوعی: تو بنیاد علم را از وجود خود کشف کردهای و آن را به وجود آوردهای.
نهادی گنج خود اندر دل اودمیده از دم خود در گل او
هوش مصنوعی: در دل او گنجی به امانت گذاشته شده است که ناشی از نفس خود اوست.
نفخت فیه من روح آشکارهز تست و هم توئی برخود نظاره
هوش مصنوعی: در این بیت به خالق، روح و وجود انسانی اشاره شده است. به این معنا که از وجود و جان الهی در انسان دمیده شده و هر انسان باید به خود و وجود خویش بنگرد و پی به مقام والای خود ببرد.
ز تست آدم هویدا و از تو برخاستیکی اسمست وین پنهان و پیداست
هوش مصنوعی: از وجود تو انسانها نمایان میشوند و از توست که یک نام به وجود آمده است؛ این حقیقت هم در نهان است و هم در آشکار.
اگر پنهان شوی پیدا تو باشیدوئی محو است کل یکتا تو باشی
هوش مصنوعی: اگر در دل و وجودت پنهان شوی، باز هم وجودت آشکار است و دوگانگی و جدا بودن وجود ندارد، چون تنها حقیقتی که باقی میماند، یکتایی توست.
توئی یکتا دوئی شد ازمیانهتو خواهی بود با خود جاودانه
هوش مصنوعی: تو تنهایی یکتا هستی و از وسط وجودت به خودت پیوند میخوری و در این حالت جاودانه خواهی بود.
ز یکتائی خود جانا نمودیجمال خویش هم با ما نمودی
هوش مصنوعی: ای محبوب، از یکتایی خود زیباییات را به نمایش گذاشتی و آن را با ما نیز در میان گذاشتی.
دل عشاق تو پر خون بماندنداند هیچکس تا چون بماند
هوش مصنوعی: دلهای عاشقان از عشق تو غمگین و پر از درد مانده است، اما هیچکس نمیداند که این درد چگونه ادامه پیدا میکند.
جهان جان شده از تو پدیدارابا عشاق تو میگوید اسرار
هوش مصنوعی: جهان به خاطر وجود تو جلوهگری میکند و عشقورزان از تو رازها را میگویند.
بگفتی سر خود جانا بآخرابا منصور رازت گشت ظاهر
هوش مصنوعی: گفتی که ای عزیز، در نهایت رازت برای ابا منصور روشن شد و نمایان گشت.
که باشد کو نداند ور بداندچو تو در دید خود حیران بماند
هوش مصنوعی: کسی که مانند تو باشد، اگر نادان باشد یا با وجود دانستن، به زیبایی و عظمت تو پی نبرد، همواره در شگفتی و حیرت باقی میماند.
نداند جز تو کس در عشقبازیکه با ما هر یکی چه عشق بازی
هوش مصنوعی: کسی جز تو در عشق و محبت نمیداند که هر یک از ما چطور عاشقانه رفتار میکند.
برافکن پرده جانا تا بدانیمیقین گردان که در عین گمانیم
هوش مصنوعی: ای محبوب، پرده را کنار بزن تا ما حقیقت را بشناسیم و مطمئن شویم که آنچه به نظر میرسد در واقع چه چیزی است.
ز عزت عاشقان را شادگردانوزین بند بلا آزاد گردان
هوش مصنوعی: از مقام و بزرگی عاشقان شادی و خوشی به ارمغان بیاور و آنها را از بند و سختی نجات بده.
چنان دیدار تو در جان ما شدکه جان یکبارگی از خود فنا شد
هوش مصنوعی: دیدن تو چنان تاثیری بر روح ما گذاشت که انگار روح یکباره از وجود خود محو شد.
چو جان ما فنا شد در ره تواز آن شد در حقیقت آگه تو
هوش مصنوعی: زمانی که جان ما در مسیر تو ناپدید و از بین رفت، در واقع به حقیقتی پی بردی که تو از آن آگاه هستی.
حقیقت یافت شد آخر خبرداربرون آمد بکل از عجب و پندار
هوش مصنوعی: در نهایت، حقیقت آشکار شد و از تمام اوهام و تصورات خارج گردید.
خبردار است جان و از تو گویدتو میبیند وصالت مینجوید
هوش مصنوعی: جانم به خوبی از حال تو آگاه است و با تو سخن میگوید؛ او میبیند و به دنبال وصالت است.
ز صنع ذات تو جانست آگاهستاده بهر خدمت سوی درگاه
هوش مصنوعی: از آفرینش تو، جان بیدار و آگاه است و برای خدمت به درگاه تو ایستاده است.
وصالش کرده هم روزی در اینجاکه دید و بخت و پیروزی در اینجا
هوش مصنوعی: روزی در این مکان، با دیدن عشق و شانس و موفقیت، به وصال او رسیدم.
دل اینجا نیز عین اصل داردکه با جان در قیامت وصل دارد
هوش مصنوعی: دل آدمی در این دنیا همانند اصل و ریشهای است که در روز قیامت به جان او متصل خواهد شد.
ز تو بازار دنیا پرحضور استسراسر از تو دلها پر ز نور است
هوش مصنوعی: حضور تو در زندگی باعث رونق و شادابی دنیا شده است و دلها نیز به خاطر نور وجود تو سرشار از محبت و روشنی هستند.
منور از تو روی کاینات استهمه عالم پر از خورشید ذاتست
هوش مصنوعی: تمام عالم به خاطر نور تو تابناک است و همه جا پر از روشنی و درخشش وجود توست.
عجب خورشید رویت در تک ونابفتاده این زمان در قطره آب
هوش مصنوعی: چقدر زیباست که چهره تابناک تو در یک قطره آب اینگونه درخشان و منحصر به فرد به نظر میرسد.
ز تو پیدا ز تو پنهان شود بازسوی خورشید تو رخشان شود باز
هوش مصنوعی: از تو پیداست و از تو پنهان میشود، دوباره به سوی خورشید تو روشنایی مییابد.
ندانم با که و اندر کجائیچه کردستی تو و چه مینمائی
هوش مصنوعی: نمیدانم با چه کسی هستی و در کجا قرار داری، چه کارهایی کردهای و چه چیزی به من نشان میدهی.
ندانم با که وصفت باز گویمنمیبینم کسی تا راز گویم
هوش مصنوعی: نمیدانم با چه کسی از ویژگیهایت صحبت کنم، زیرا هیچکس را نمیبینم تا بتوانم رازهایم را با او در میان بگذارم.
چه بینم چون به جز تو دیگری نیستخبرداری و کس را مخبری نیست
هوش مصنوعی: چه چیزی میتوانم ببینم وقتی که جز تو کسی دیگری وجود ندارد؟ تو از همه چیز آگاهی داری و هیچ کس خبر از حال دیگری ندارد.
ز هر وصفی که کردم بیش از آنیکه وصف خویش کردن هم تودانی
هوش مصنوعی: هر چیزی که من از تو بگویم، بیش از آنچه که خودت میدانی، نیست.
ز تو جان زنده و اندر گفتگویستبه تست اینجایگه هم جستجویست
هوش مصنوعی: جان من به تو زندگی میدهد و در گفتوگوهای ما همیشه جستجو و کاوشی وجود دارد.
نهان از شوق گریانیم و خاموشسر خود را نهاده بر بنا گوش
هوش مصنوعی: از شدت شوق، بیصدا گریه میکنیم و سر خود را بر روی شانهام گذاشتهایم.
همی گرید چو ابر از شرمساریکه گر بد کرده او را درگذاری
هوش مصنوعی: چون ابر از خجالت میبارد، او نیز از این که کار بدی انجام داده است، در دلش احساس غم و ندامت میکند.
توئی بیرون ولی در اندرونیهمه ذرات خود را رهنمونی
هوش مصنوعی: تو در ظاهر دور هستی، اما در حقیقت همه چیز در درون تو وجود دارد و هدایت میشود.
عطا دادی تو در آخر کریمابرحمت عفو کردستی رحیما
هوش مصنوعی: تو در نهایت رحمت و بزرگواری، لطف و بخشش خود را به من عطا کردی و با مهربانی، مرا عفو کردی.
عطا بخشی تو بیش از گناه استولیکن جان بنزدت عذر خواهست
هوش مصنوعی: خداوند تو بخشندهای و بخششهای تو بیشتر از گناهان انسانهاست، اما جان انسان در برابر تو عذرخواهی میکند و تقاضای forgiveness دارد.
صفاتت انبیا چون دیده باشدز تو گفته ز تو بشنیده باشد
هوش مصنوعی: صفات تو همانند انبیاست، چون که دیدهاند آنها از تو و از تو شنیدهاند.
ز وصفت ذات تو جانست آگاهستادم بهر خدمت سوی درگاه
هوش مصنوعی: از ویژگیهای تو، جانم آگاهی پیدا کرد و به خاطر خدمت، به درگاه تو حاضر شدم.
اگرچه کرد خدمت مربسی اوشناسد خویشتن را تا کسی او
هوش مصنوعی: هرچند که شخصی به خدمت دیگری مشغول است، اما خود را به خوبی میشناسد تا دیگران نیز او را بشناسند.
که باشد جان که تا باشد بر توکه واماند حقیقت در خور تو
هوش مصنوعی: کیست که جانش را فدای تو کند، وقتی حقیقت در آغوش تو باقی میماند؟
ترق دارد ز دیدار تو ای دوستکه دارد از تو و افتاده در پوست
هوش مصنوعی: دیدار تو ای دوست، برای من افتخار و شوقی به همراه داشته است، که همچون لباس مخصوصی، به من احساسی عمیق و ارزشمند بخشیده است.
توی او را به هر حال و به هر کارحقیقت مونس و هم ناپدیدار
هوش مصنوعی: در هر شرایط و در هر فعالیتی، حقیقت همچنان با توست و هرچند که ممکن است نامشخص یا پنهان به نظر برسد.
حقیقت چون دل و جان هم تو باشیفکنده دمدمه هم دم تو باشی
هوش مصنوعی: حقیقت مانند دل و جان است و اگر تو در آن حضور داشته باشی، هر لحظه و هر نفس تو در آن به وجود میآید.
بقای جاودانی هم تو بخشینهانی هم نهانی هم تو بخشی
هوش مصنوعی: تو به پایداری و جاودانگی زندگی کمک میکنی و در این کار، به طور پنهانی نقش داری.
همه از تست اینجا چه بد و نیکولی ما خون خودریزان درین ریگ
هوش مصنوعی: همه از حضور تو در اینجا چه خوب و چه بد صحبت میکنند، اما ما فقط در این سرزمین به خاطر تو زخمهایی بر خود روا داشتهایم.
بدی از ما و نیکی از تو پیداستکه ذات پاک تو در کل هویداست
هوش مصنوعی: بدیهایی که از ما دیده میشود، نشان دهندهی ضعف ماست، اما نیکیها و خوبیهایی که مشاهده میشود، به خاطر پاکی و نورانیت ذات توست که در همهجا آشکار است.
تو دانائی و علام و خبیریکه مر بیچارگان را دستگیری
هوش مصنوعی: تو آگاهی و دانایی، و به خوبی میدانی که چگونه به بیچارگان کمک کنی.
تو ستّاری و سرّ جمله پوشیحقیقت عذر موری مینیوشی
هوش مصنوعی: تو همه چیز را میپوشانی و رازها را مخفی نگه میداری، مانند اینکه عذری کوچک را نادیده بگیری.
تو بخشائی مر آخر هر گنه راکه میدانیم ما تو پادشه را
هوش مصنوعی: تو گناهکاران را میبخشی و ما میدانیم که تو فرمانروای بزرگی هستی.
قلم راندی و خرسندیم ماندهترا پیوسته در بندیم مانده
هوش مصنوعی: تو به نوشتن مشغول هستی و ما از این کار تو خوشحالیم، ولی هنوز درگیر تو هستیم و نمیتوانیم از تو جدا شویم.
اسیر و ناتوان افتادهٔ تودرین نه طاق ایوان زادهٔ تو
هوش مصنوعی: کسی که به دام افتاده و ناتوان است، در اینجا در سایهٔ فضایی قرار دارد که تو آن را ساختهای.
ترا در راه معنی راه دادهز شوقت داغ بر دلها نهاده
هوش مصنوعی: عشق و محبت تو به جادهای تبدیل شده که ما را به درک عمیقتری میرساند و در دلهایمان، یاد تو همچون آتشی سوزان باقی مانده است.
چو داغ عشق تو ما راست در دلاز آن اینجا مراد آمد به حاصل
هوش مصنوعی: عشق تو در دل ما مانند داغی است که همیشه احساس میکنیم. از این رو، به خاطر این عشق، به هدف و مقصود خود نزدیک شدهایم.
چو افتادیم اینجا همچو خاکتمکن از ما دریغ آن نور پاکت
هوش مصنوعی: وقتی که به اینجا رسیدیم، مانند خاکیم. از ما آن نور پاکت را دریغ نکن.
کریما قادرا پروردگارابفضل خود ببخشی این گدا را
هوش مصنوعی: ای پروردگار بزرگ و بخشنده، به لطف و فضل خودت، این گدا را ببخش.
عظیما صانع کون و مکانیگدا را دادهٔ راز نهانی
هوش مصنوعی: آفریننده بزرگ جهان، به این گدا که در مکان خود قرار دارد، چیزی از رازهای پنهان را بخشیده است.
سمیعا خود بخود می راز گفتیهمه بشنیده هم خود بازگفتی
هوش مصنوعی: به آرامی و بدون اینکه کسی متوجه شود، راز خود را فاش کردی و همه آنچه را که گفتی دوباره برای خودت تکرار کردی.
زهی سرت زبان خاموش گشتهتن و جان در رهت بیهوش گشته
هوش مصنوعی: ای کاش سرت شلوغ نبود و زبانت خاموش میشد؛ در راه تو، هم تن و هم جانم بیخبر و بیهوش شدهاند.
زهی صنعت نموده عشق عطارکه چندین جوهر افشانده است و اسرار
هوش مصنوعی: عشق عطار به قدری از هنر و مهارت سرشار است که جوهرها و اسرار بسیاری را به ما هدیه کرده است.
زهی انعام و لطف و کارسازیبفضل خویش ما را مینوازی
هوش مصنوعی: نعمت و لطفی که به ما عطا کردهای، به خاطر الطاف خودت است و به ما توجه ویژهای داری.
نهادم گردن تسلیم اینجابماندستم عجب پر بیم اینجا
هوش مصنوعی: من گردن خود را به نشانه تسلیم در اینجا گذاشتهام و شگفتزدهام که اینجا چقدر پر از نگرانی و ترس است.
طلبکارت بدم در اول کاربه آخر آمدی جانا پدیدار
هوش مصنوعی: در آغاز کار، درخواستم را به تو تقدیم کردم، اما تو در نهایت جلوهگر شدی.
منم افتاده در خاک رهت خوارمرا از خاک ره ای دوست بردار
هوش مصنوعی: من در مسیر تو به خاک افتاده و خوار شدهام، ای دوست! لطفی کن و مرا از این خاک بردار.
چنان حیرانم و هم راز دیدمخودی در بیخودی من باز دیدم
هوش مصنوعی: من به قدری حیرتزده و شگفتزدهام که در حالت بیخودیم، وجود واقعی خود را دوباره میبینم.
قلم راندی مرا در آخر ای دوستکه تا بیرون کنی این مغز از پوست
هوش مصنوعی: دوست عزیز، تو با نوشتن و راهنماییهای خود من را به سمتی هدایت کردی تا از ظاهر خود عبور کرده و به عمق وجودم پی ببرم.
بدان قولم که گفتی درالستمبآخر این صدف جانا شکستم
هوش مصنوعی: بدان که وقتی تو گفتی آیا من جان تو نیستم، در آخر این موضوع باعث شکستن قلب من شد.
تو ما را کردهٔ جانا بزنداندرین زندان تو هستیم مهمان
هوش مصنوعی: ما به عشق تو در این زندان زندگی میکنیم و در این مکان، مهمان تو هستیم.
مرا خوشد از اینجا آشنادارمرا در قید زندان با صفا دار
هوش مصنوعی: من از اینجا که هیچ آشنایی ندارم خوشحال نیستم، ولی مرا در این زندان با حال خوب نگهدار.
یقین میدان که اندر آخر کاربیامرزد حقیقت کل بیک بار
هوش مصنوعی: بدان که در نهایت، حقیقت به یکباره همه چیز را بخشنده خواهد بود.
بیامرزد بآخر دوستان رادهدشان مر بهشت جاودان را
هوش مصنوعی: خداوند در پایان کار نیکوکاران را میبخشد و به آنها بهشت جاودانی عطا میکند.
گر آمرزد بیک ره جمله را پاکنیامرزیده باشد جز کف خاک
هوش مصنوعی: اگر خداوند همه گناهان را ببخشد، اما حتی یک گناه کوچک را نیامرزیده باشد، آن گناه کوچک آنچنان بزرگ میشود که ارزشش از خاک کمتر است.
همه در حضرتش یک مشت خاکستببخشاید به آخر ز آن چه باکست
هوش مصنوعی: همه مردم در محضر او فقط یک مشت خاک هستند، پس در نهایت از چیزی نترسید.
چه باشد نزد او این جمله عالمحبابی دان ونقشی دان در این دم
هوش مصنوعی: نزد او، این دنیا و همه چیزهایی که در آن وجود دارد، مانند حبابی است که زودگذر و ناپایدار است. بنابراین، هر چیز دیگری که به نظر مهم میرسد، در واقع فقط یک تصویر موقتی است که در این لحظه ایجاد شده است.
چه باشد گر ببخشاید بیک بارکجا آید در این دریا پدیدار
هوش مصنوعی: اگر یک بار بخشیده شود، چه اتفاقی میافتد؟ در این دریا که از عشق و احساسات سرشار است، کجا میتواند پیدایش شود؟
نه چندانست انعام الهیسر مو نیست از مه تا بماهی
هوش مصنوعی: نعمتهای الهی آنقدر بزرگ و فراوان است که به اندازه یک مو هم نمیتوان آن را اندازهگیری کرد؛ از ماه تا ماهی، یعنی تمام عظمت آفرینش را در نظر بگیریم.
کمال لطف تو بیمنتهایستگدا امیدوار اندر دعایست
هوش مصنوعی: خضوع و فروتنی تو بیپایان است و مسکینان در دعاهایشان به رحمت تو امیدوارند.
بفضل خود ببخشی ناتوان راز بس بنمای از خود جان جان را
هوش مصنوعی: به لطف خودت، ناتوان را ببخش و از فراوانی زیبایی خود جان زندگی را به او نشان بده.
نمائی بیشکی راه نجاتمرسانی آخر ازدل سوی ذاتم
هوش مصنوعی: به من نشان بده که چطور میتوانم از وضعیت کنونی نجات پیدا کنم و در نهایت به ذات و حقیقت واقعی خودم برسم.
تو میبینم تو میدانم دگر هیچنیاید جز تو دیگر در نظر هیچ
هوش مصنوعی: من تو را میبینم و میدانم که هیچکس دیگری جز تو در نظر من نخواهد آمد.