بخش ۳ - در معراج حضرت خاتم صلی الله علیه و آله
هوش مصنوعی: در این شعر، رویداد معراج پیامبر اکرم (ص) توصیف شده است. جبریل، فرشته وحی، به دیدار پیامبر میآید و او را به سفری در آسمانها دعوت میکند. در این سفر، پیامبر با انبیا و موجودات مقدس مواجه میشود و در نهایت به مقام و منزلتی نزدیک به خداوند میرسد. او از خدا درخواست میکند که امت او را ببخشد و در اینجا وعدههایی از جانب خداوند به او داده میشود که شامل رحمت و بخشش است. پیامبر با این وعدهها شادمان میشود و در نهایت به زمین بازمیگردد. شعر به زیبایی مراحل این سفر روحانی و معنوی را با تصاویری زیبا و عارفانه به تصویر میکشد.
شبی جبریل پاک آمد سوی خاکبنزد مصطفی سلطان لولاک
هوش مصنوعی: شبی فرشتهای به سوی زمین آمد تا به پیامبر خدا، حضرت محمد (ص)، نزدیک شود.
که ای مهتر ازین زندان برون آیدر امشب انبیا را رهنمون آی
هوش مصنوعی: ای سرور، از این زندان بیرون بیا و در این شب، پیامبران را هدایت کن.
ستاده انبیا و مرسلیناندبه هر جانب جهانی حور عیناند
هوش مصنوعی: پیامبران و فرستادگان خدا در هر طرف دنیا به پا ایستادهاند و مانند حوریان زیبا و دلربا هستند.
ز ماهی تابمه جوش و خروش استهمه کروبیان حلقه بگوش است
هوش مصنوعی: از ماهی تابنده، جنبش و شور و شوق زیادی وجود دارد و همهٔ فرشتگان در اطراف آن جمع شدهاند و به آن گوش فرا دادهاند.
در امشب چون سوی حضرت شتابیمراد خود در آن حضرت بیابی
هوش مصنوعی: امشب اگر به سوی آن معصوم بروی، خواستهات را به آسانی به دست خواهی آورد.
بخواه از حق تعالی امت خودکه تا بخشد مر ایشان را همه بد
هوش مصنوعی: از خداوند بخواه که برای امت خود، همهی بدیها را ببخشد و به آنها رحمت کند.
شب امشب ترا عین وصال استوز آن حضرت تجلی جلال است
هوش مصنوعی: امشب شب وصال و نزدیکی توست و از آن وجود مقدس، درخششی از عظمت و زیبایی منتشر شده است.
براق آورد آنگه پیش احمدعنان او گرفته در کف خود
هوش مصنوعی: براق را آوردند و در برابر احمد نگه داشتند، او هم کنترل آن را با دستان خود در اختیار گرفت.
چه گویم وصف او چون کس ندیده استبگفتا بهر تو حق آفریده است
هوش مصنوعی: نمیتوانم توصیفی از او داشته باشم چون هیچکس او را ندیده است. او به خاطر تو حق را آفریده است.
نه چندان بودش آنجا اشتیاق اونشست آنگاه بر پشت براق او
هوش مصنوعی: او در آنجا به شدت امیدوار و مشتاق نبود، سپس بر پشت براق سوار شد.
ز چار و پنج و شش آنجا برون شدهمه کون و مکان را رهنمون شد
هوش مصنوعی: از چهار و پنج و شش به آنجا بیرون رفت و همه وجود و فضا را هدایت کرد.
علم زد بر فراز هفت افلاکبرون بنهاد پا از عرصهٔ پاک
هوش مصنوعی: علم بر بلندای آسمانها درخشید و از فضای پاک جدا شد.
به هر چیزی که آمد سوی او بازحقیقت محو میکرد آن سرافراز
هوش مصنوعی: هر زمان که کسی به چیزی توجه میکرد، آن سرافراز به گونهای حقیقت را ناپدید میکرد.
گذر میکرد و میشد تا رسید اومقام انبیا در سدره دید او
هوش مصنوعی: او در حال عبور بود و به جایی رسید که مقام پیامبران را در سدره مشاهده کرد.
تمامت انبیا را دید آنجاسلامش کرد آدم گفت ابنا
هوش مصنوعی: آدم در آن مکان، همه پیامبران را دید و به آنها سلام کرد و گفت که همه آنها فرزندان او هستند.
شب آنست ای فرزند میمونکه آری جمله را ز اندیشه بیرون
هوش مصنوعی: شب زمانی است که ای پسر میمون، همه افراد از فکر و اندیشه آزاد میشوند.
یکایک در سلامش راز گفتندغم دیرینهٔ خود بازگفتند
هوش مصنوعی: هر یک از حاضران در حضور او به او سلام کردند و در دل خود رازهای پنهانی و غمهای قدیمیشان را فاش کردند.
همه بشنفت از ایشان راز ایشاننهاد آنگاه رخ را سوی جانان
هوش مصنوعی: همه از راز این افراد باخبر شدند و سپس روی خود را به سمت معشوق برگرداندند.
بسی میدید اندر ره عجایبگذر میکرد از چندان غرایب
هوش مصنوعی: در راه، بسیار چیزهای عجیب و غریب را میدید و از کنار آنها عبور میکرد.
چو رفرف سد ره را بگذشت از دورحقیقت جبرئیلش ماند مهجور
هوش مصنوعی: وقتی که پردهبرداری از حقیقت آغاز میشود، آنگاه فرشتهای که به او وحی شده بود، از دور، به حالتی تنها و بیساز و برگشت میماند.
ازو جبریل معظم دور افتادمحمد در میان نور افتاد
هوش مصنوعی: جبریل بزرگ از او دور شد و محمد در میانهی نور قرار گرفت.
همی شد تا بجائی کان نه جا بودکه آنجا گاه جای مقتدا بود
هوش مصنوعی: به دنبال مکانی بود که آنجا هیچ مکانی وجود نداشت، ولی آنجا در عین حال موقعیتی برای رهبری و پیشوایی بود.
چو از نه پردهٔ نیلی گذر کردورای پردهٔ غیبی سفر کرد
هوش مصنوعی: وقتی از محدودیتها و پردههای تیره و تار عبور کرد و به عالم بالاتر و ناشناختهای سفر کرد.
به هر پرده که میشد راز میجستنمود بود خود را باز میجست
هوش مصنوعی: هر بار که پردهای کنار میرفت، به دنبال کشف رازها میرفت و دوباره از نو به جستجوی خود میپرداخت.
طلب میکرد طالب عین مطلوبکه کلی بازبیند روی محبوب
هوش مصنوعی: کسی که در جستجوی چیزی است، آرزو دارد که آن را به طور کامل و روشن ببیند و درک کند. او میخواهد چهره محبوب خود را به وضوح مشاهده کند.
چو نور ذات آمد در صفاتشحقیقت کشف شد اسرار ذاتش
هوش مصنوعی: وقتی که نور وجودش در ویژگیهایش نمایان شد، حقیقت اسرار وجودش آشکار گردید.
چو میم احمد آنجا محو آمداحد شد در میانه اسم احمد
هوش مصنوعی: زمانی که احمد نمایان شد، در بین او و خداوند یگانه، نام احمد برجسته گردید.
حجاب صورت آنجامحو ماندهحقیقت مصطفی ز آن صحو مانده
هوش مصنوعی: این بیت به نوعی به این موضوع اشاره دارد که ظواهر و جلوههای ظاهری میتوانند مانع فهم و درک حقیقت عمیقتر شوند. در اینجا، اشاره به حجاب یا پردهای است که روی زیبایی و حقیقت حضرت مصطفی (ص) قرار گرفته است. در واقع، ممکن است به این نکته پرداخته شود که کسانی که در ظواهر متوقف میشوند، حقیقت را نمیبینند و به درک عمیقتری از وجود و مقام پیامبر نمیرسند.
خطابی کرد با وی صاحب رازچرا در خویش ماندستی چنین باز
هوش مصنوعی: چرا ای دوست، رازها را با خود نگه داشتی و به دیگران نگفتی؟
منم تو تو منی داری ز من هانترا زیبد ز ذات حق برهان
هوش مصنوعی: من و تو یکی هستیم، تو از من هستی و من از تو. حواست به این است که از من فاصله نگیری؛ زیرا این ارتباط از ذات خداوند نشأت میگیرد.
بگو کامشب چه میخواهی بگویمکه بیشک سرور و شاهی چگویم
هوش مصنوعی: بگو امشب چه چیزی میخواهی، تا من هم بگویم که به یقین تو بهترین و مقتدرتری.
بگویم تا چه میخواهی کنون توکه کردم در میانه رهنمون تو
هوش مصنوعی: بگویید تا ببینم چه میخواهی، اکنون که من تو را در وسط راه هدایت کردهام.
ترا من برگزیدم از مقامتبتو بخشم همه روز قیامت
هوش مصنوعی: من تو را از میان همه انتخاب کردم و در روز قیامت تمامی نعمتها و مقامهایت را به تو میدهم.
ترا کردم کنون بر جمله سالارمر آن چیزی که میگویم نگهدار
هوش مصنوعی: اکنون تو را به عنوان سرور و رهبر همه قرار دادم، آنچه که میگویم را در دل خود نگهدار.
خطاب ما شنو هر لحظه از جانمیان اهل دنیا خود مرنجان
هوش مصنوعی: به هر لحظه از دل و جان به دیگران گوشزد کن که در میان آدمهای این دنیا، خودت را ناراحت نکن.
تو از مائی وما از تو بدیدمحقیقت خلق از تو آفریدم
هوش مصنوعی: تو از ما هستی و ما از تو دیدهایم، حقیقت خلق را از تو آفریدم.
توی سلطان و هر جمله گدایتبر من بهتر آمد خاکپایت
هوش مصنوعی: تو ای پادشاه، هر چه داری و هرچه هستی، برای من بهتر از خاک پای توست.
در امشب حضرت ما یافتستیز ماهی تا بمه بشتافتستی
هوش مصنوعی: امشب تو را دیدم که مانند ماه درخشان و زیبا بودی و به سوی من نزدیک میشدی.
طلب کن تا ترا ای مهتر رازچه بایستت آن با ما بگو باز
هوش مصنوعی: از سرور بزرگوار درخواست کن که راز و رمز نیازهایت را با ما در میان بگذارد.
جوابش داد آن شب شاه جملهچه گویم من توی آگاه جمله
هوش مصنوعی: آن شب شاه به او پاسخ داد که چه بگویم وقتی تو همه چیز را میدانی.
تو میدانی که دانائی در اسرارتوی از خاطر موری خبردار
هوش مصنوعی: تو میدانی که آگاهی به رازهای تو، از یاد مورچگان هم خبردارتر است.
ترا زیبد که راز جمله دانیمراد ما بر آوردن توانی
هوش مصنوعی: تو شایسته است که تمام اسرار را بدانی و بتوانی آرزوی ما را برآورده کنی.
تو دانائی که در خاطر چه دارمبنزدیک تو چون پاسخ گذارم
هوش مصنوعی: تو میدانی که در ذهنم چه فکرهایی هست و وقتی نزد تو میآیم، چگونه به آنها پاسخ میدهم.
بفضل خود ببخشا امت منتو افزودی تو از خود حرمت من
هوش مصنوعی: به لطف و مهربانی خود، ای پروردگار، به امت من رحمت عطا کردی و به من که بنده توام، فضیلت و احترام بیشتری بخشیدی.
ببخشی امتم چون پرگناهنددرین حضرت ستاده عذر خواهند
هوش مصنوعی: ای خدا، چون امت من پر از خطا و گناهند، لطفاً آنها را ببخش. آنها در حضور تو ایستادهاند و از تو عذرخواهی میکنند.
چه باشد گر ببخشائی کف خاککف خاکند پیش صانع پاک
هوش مصنوعی: اگر تو این خاک را ببخشی، در حقیقت آن کف خاکی بیش نیستند در برابر خداوندی که پاک و بینظیر است.
گناهانشان بمن بخشی سراسرنیندازی مر ایشان را در آذر
هوش مصنوعی: گناهانشان را به من واگذار نکن، و همهاش را بر سر ایشان نریزان.
چو فضل و رحمت تو بیشمار استترا بخشایش بیچاره کار است
هوش مصنوعی: چون نعمتها و رحمتهای تو فراوان است، برای تو آسان است که به بیچارگان بخشایش کنی.
چه باشد گر برحمت دست گیریکه تو افتادگان را دستگیری
هوش مصنوعی: چه اشکالی دارد اگر با عنایت و محبت، به یاری کسانی بشتابی که در سختی و مشکلات به زمین افتادهاند؟
نه چندانست فضل و رحمت توکه داند هیچکس از قربت تو
هوش مصنوعی: فضل و رحمت تو به حدی نیست که کسی بتواند حقیقت آن را بشناسد و از نزدیکی تو آگاه شود.
توی اول توی آخر چه گویمکه در میدان حضرت همچو گویم
هوش مصنوعی: در ابتدای کار و در پایان آن، چه بگویم که در میدان عشق و محبت، چنان سخن میگویم.
همه امت بتو دارند امیدکه ایشان را کنی رحمت تو جاوید
هوش مصنوعی: همه مردم به رحمت همیشگی تو امیدوارند و انتظار دارند که تو به آنها لطف کنی.
بیامرزی مرایشان آخر کارنگردانی بدوزخ شان گرفتار
هوش مصنوعی: اگر از گناهان و خطاهایشان بگذری و آنها را ببخشی، در نهایت سرنوشتشان به جهنم خواهد انجامید.
بمیرانی بایمانشان تو جملهنگهداری ز شیطانشان تو جمله
هوش مصنوعی: اگر تو بر ایمانشان فائق آیی، همه را از چنگ شیطان حفظ میکنی.
ترا دانند چیزی میندانندترا از جان و دل دانی که خوانند
هوش مصنوعی: تو را میشناسند، اما نمیدانند که چه معنایی برایشان داری. آیا خودت نمیدانی که چگونه به تو عشق میورزند و تو را از جان و دل میخوانند؟
خطاب آمد بدو از حضرت پاککه شد آخر حقیقت زهر و تریاک
هوش مصنوعی: پیامی از سوی خداوند پاک به او رسید که حقیقت زهر و تریاک چه شد.
مخور غم سیدا اندیشه بگذارکه بخشایم گناهانشان بیکبار
هوش مصنوعی: نگران نباش و فکری به دل راه نده، چون من حاضرم همه گناهان آنها را یکجا ببخشم.
بتو بخشیدم ایشان را که دانندز بهر تو سوی جنت رسانند
هوش مصنوعی: من آنها را به تو بخشیدم تا بدانند که برای تو آنها را به بهشت میبرند.
لقای خود کنم روزی ایشاندهم من بخت و پیروزی ایشان
هوش مصنوعی: روزی به آنها دیدار خود را هدیه میزنم و به این ترتیب به آنها موفقیت و کامیابی میدهم.
محمد شاد شد از وعدهٔ دوستخوشا آن وعدهٔ کان وعدهٔ اوست
هوش مصنوعی: محمد با شنیدن وعدهٔ دوست خوشحال شد; چه خوب است که آن وعده، وعدهای است که از سوی او صادر شده است.
نودالف سخن با حق بیان کردنودالف دگر نقش بیان کرد
هوش مصنوعی: نودالف با زبان خود به حقایق گوناگون اشاره کرد و در عین حال معانی و مفاهیم تازهای را نیز بیان نمود.
حقیقت سی هزارش گفت بر گوتو با این دوستان راهبر گو
هوش مصنوعی: سی هزار حقیقت را با این دوستان درمیان بگذار و آنها را راهنما ساز.
مگو این سی هزار دیگر ای دوستکه یکسان باشد آنگه مغز با پوست
هوش مصنوعی: ای دوست، نگو که این سی هزار آدم دیگر مانند یکدیگرند، زیرا در حقیقت مانند این است که مغز را با پوست یکی بدانیم.
دگر سی گفت اگر خواهی بگو تودگر خواهی مگو و راز کم گو
هوش مصنوعی: اگر باز هم میخواهی بگویی، بگو؛ اما اگر نمیخواهی، دیگر چیزی نگو و راز خود را کمتر فاش کن.
حقیقت وعدهٔ او راست آمدترا امشب ز ما درخواست آمد
هوش مصنوعی: امشب، درخواست تو به حقیقت به ما رسید و وعدهای که داده شده بود، در اینجا به تحقق پیوست.
چو احمد رازها بشنید از یارحقیقت سجده کرد از جان بیکبار
هوش مصنوعی: احمد وقتی رازهای عمیق را از دوست واقعیاش شنید، با تمام وجود و با عشق و احترام، یکبار به زمین افتاد و سجده کرد.
چو نزد دوست صاحب راز گردیددرآنجا سجده کرد و باز گردید
هوش مصنوعی: وقتی نزد دوست که رازها را میداند رفت، در آنجا سجده کرد و سپس بازگشت.
چنان در سیر عزت با خبر بودکه جانانش بکلی در نظر بود
هوش مصنوعی: او آنقدر در جستجوی عزت و بزرگی بود که محبوبش تمام توجهش را به خود جلب کرده بود.
به هر پرده که دیگر در نظر بودز جانان باز صاحب رازتر بود
هوش مصنوعی: در هر مرحلهای که به تصویر دیگری از معشوق مینگرم، او بیشتر از قبل برای من رازآلود و mysterious میشود.
حقیقت ذات پاکش بیشکی بودنزولش با دخول آنجا یکی بود
هوش مصنوعی: حقیقت وجود او از هر آلودگی پاک است و نشستن او در آنجا و وارد شدنش به آن مکان، هر دو یکسان و بدون تفاوت هستند.
چو باز آمد سوی دنیا حقیقتیقین روز دگر شاه شریعت
هوش مصنوعی: وقتی که انسان به سوی دنیا باز میگردد و به حقیقت واقعیات پی میبرد، روز دیگری خواهد آمد که در آن، رهنمودهای دین و شریعت برای او مشخص میشود.
همه یاران بر احمد شده بازیقین هر یک چو بازی او چو شهباز
هوش مصنوعی: همه دوستان به احمد ایمان آوردند و هر کدام مانند پرندهای بزرگ و قوی هستند که از او پیروی میکنند.
بعزت نزد احمد خوش نشستندحقیقت بهر تسلیمی به بستند
هوش مصنوعی: به احترام احمد، خوب نشستهاند و حقیقت را برای آرامش در دل خود پذیرفتهاند.
زبان بگشود شاه آنگاه آنجاکه گرداند همه آگاه آنجا
هوش مصنوعی: سخن آغاز شد از زبان شاه، در زمانی که همه در آن مکان آگاهی پیدا کردند.
بگفت آن سرّها کو بود دیدهبجز او هیچکس آن سر ندیده
هوش مصنوعی: گفت آن رازها که فقط او دیده است و هیچ کس دیگری آن رازها را نمیبیند.
امیرالمؤمنین حیدر که جان بودرموز آشکارایش عیان بود
هوش مصنوعی: امام علی (علیهالسلام) که پیشوای مؤمنان است، جان و حقیقت او روشن و ماندگار است. رازهای وجودش به وضوح دیده میشود.
چنین گفتا مبارک بادت ای جانکه میبینم دل آبادت ای جان
هوش مصنوعی: این پیام نشان از شادی و خوشحالی دارد. گویا گوینده به شخصی میگوید که خوشا به حال تو، چون دل شاد و آبادت را میبینم. به نوعی این کلمات بیانگر امید و آرزوی خوشبختی برای آن فرد است.
از این پس هم توی هم میرو هم شاهکه هستی از کمال عشق آگاه
هوش مصنوعی: از این به بعد هم تو با من هستی و هم پادشاه، زیرا از عمق عشق آگاهی.
ترا این لحظه باید سوی دولتگرائیدن که داری عز و قربت
هوش مصنوعی: این لحظه مناسب است که به سوی موفقیت و خوشبختی حرکت کنی، زیرا تو مقام و منزلت بالایی داری.
ز درد امت خود یاد میدارچو شه با تست جانت شاد میدار
هوش مصنوعی: به خاطر درد و رنج مردمانت غمگین نباش، زیرا مانند پادشاهی که برایت اهمیت دارد، زندگیات را شاد نگه دار.
منه بیرون زحد شرع خود پایچو جنت عرصهٔ عالم به پیمای
هوش مصنوعی: از چهارچوب قوانین دینی خود خارج نشو، زیرا که بهشت در دنیاست و میتوانی آن را در همین دنیا تجربه کنی.
سر بدخواه خود را کاستی تومکن هیچ دگر جز راستی تو
هوش مصنوعی: هرگز در برابر دشمنی خود، دست از صداقت و راستگویی برندار. همچنین نه تنها به او آسیب نزن، بلکه همیشه در کلام و عمل راستگو باش.
ترا بخشند اینجا راستی بازکجا بازار حق آراستی باز
هوش مصنوعی: اگر اینجا درستی و صداقت را به تو هدیه میدهند، پس در کجا میتوانی بازاری برای حق و حقیقت پیدا کنی؟
زهی مهتر که قرب تو فزونستز جمله انبیا این رهنمونست
هوش مصنوعی: ای خوشاب حال کسی که نزد تو مقامش برتر از همه پیامبران است و این خود نشانهای است از رهنمونی که به او شده است.
ترا بر رهنمونی حق فرستادیقین این عزت و تمکین ترا داد
هوش مصنوعی: یقیناً تو را به راهنمایی حق فرستادهاند و همین باعث شده است که این مقام و عزت را به تو عطا کنند.
ترا عطار بیچاره غلام استتمامش کن که مسکین ناتمام است
هوش مصنوعی: عطار، که فردی آسیبدیده و کمنواخت است، در تمام وجودش به تو وابسته است. بنابراین، او را تمام کن، زیرا او دچار نقص و بیکفایتی است.
بتو امید دارد در شفاعتکزین رنجش تو بخشائی براحت
هوش مصنوعی: به تو امید میرود که در شفاعت، از این ناراحتی رهایی یابی و آرامشی به دست آوری.
نخواهد شد ترا بیرون ازین باببحق گیسویت کو بود در تاب
هوش مصنوعی: تو نمیتوانی از این در بیرون بروی، زیرا موهایت که در پیچ و تاب است، تو را به حق به اینجا متصل کرده است.
امیدی داشتم هست آن امیدمکه دل گشته سیاه و مو سپیدم
هوش مصنوعی: امید داشتم که چیزی در نظر دارم، اما اکنون دل من غمگین و موهایم سفید شدهاند.
ضعیف و مبتلا و خوارماندهعجایب خسته و غمخوار مانده
هوش مصنوعی: در اینجا سخن از کسانی است که به خاطر ناتوانی و مشکلاتشان در زندگی، احساس خستگی و غم دارند و به نوعی به حال و روز خود افسوس میخورند. آنها در شرایطی ضعیف و ناتوان به سر میبرند و احساس میکنند که در این دنیا تحت فشار و بیاعتنایی قرار دارند.
امید من توی در هر دو عالمنظرها میکنی بر من دمادم
هوش مصنوعی: امید دارم که تو در هر دو دنیا، دائم به من توجه میکنی و به من نگاه میکنی.
چنانی در میان جان عطارکه همچون نقطهٔ در عین پرگار
هوش مصنوعی: تو به قدری در دل عطار جای داری که مانند یک نقطه در مرکز پرگار هستی.
بتو نازانست اینجا انبیا کلحقیقت بی شکی هم انبیا کل
هوش مصنوعی: در اینجا، کسانی که به حقیقت دست یافتهاند و پیامبرانی که با یقین و صداقت سخن میگویند، وجود دارند. اما تو در این مکان به خودتان میبالید و ناز میکنید.
دمی ای صدر دین عطار بنوازورا کلی تو از خاطر نینداز
هوش مصنوعی: هی ای بزرگترین و مهمترین شخصیت دین، عطار را مدتی نوازش کن و او را از یاد نبر.
دگرکز شاعرانم نشمری توبچشم شاعرانم ننگری تو
هوش مصنوعی: از شاعران دیگری که وجود دارند، مرا حساب نکن و به آثار آنان هم نگاه نکن.
تو میدانی که این مسکین درویشهوای روضهات دارد فراپیش
هوش مصنوعی: تو میدانی که این فرد بینوا و درویش مشتاق دیدار و قربت توست.
چو بیشک در میان جان نهانیهمی دانی همه راز نهانی
هوش مصنوعی: وقتی که در عمق جان خود معانی پنهان را میدانی، تمام اسرار نهان را درک میکنی.
طلبکار تو بودم در جهان منکنونت یافتستم رایگان من
هوش مصنوعی: من در گذشته خواهان تو بودم و حالا که به تو دست یافتهام، دیگر نیازی به پرداخت هیچ بهایی برای رسیدنت ندارم.
چنانت عاشقم ای ماه اینجاکه بر گردون زنم خرگاه اینجا
هوش مصنوعی: من چنان به تو عشق ورزیدم ای ماه، که در این مکان، چادری برای تو برپا میکنم.
تو میدانی که راز جان ما چیستدرین درد و بلا درمان ما چیست
هوش مصنوعی: تو به خوبی میدانی که چه چیزی در دل ما نهفته است و در این درد و گرفتاری ما چه چیزی وجود دارد که درمانی برایش پیدا نمیشود.
بکن درمان درد ما حقیقتکه قوت یافت از هر سو طبیعت
هوش مصنوعی: درمان دردهای ما را انجام ده، زیرا حقیقت به اندازهای از طبیعت قوت گرفته است که از همه جهات به ما کمک میکند.
فنا گردان مرا از بود خویشمکه دیدم در فنا معبود خویشم
هوش مصنوعی: مرا از وجود خودم ناپدید کن، چرا که در ناپدید شدن، معبود و محبوب واقعیام را یافتم.
فنا خواهد بدن اول بقااماز آن پیوسته در عین فناام
هوش مصنوعی: جسم انسان در ابتدا از بین میرود، اما هویت واقعی انسان حیات ابدی دارد و در عین این فانی بودن، وجودش پایدار است.
در آخر این بود ما را سرانجامبیاید خوردن آخر جمله آن جام
هوش مصنوعی: در نهایت، ما به جایی میرسیم که باید از غنای زندگی و خوشیها لذت ببریم و به سراغ آخرین قطرههای زندگی برویم.
همه اینجام باید خورد آخرکه تا جانان شود آخر بظاهر
هوش مصنوعی: همه ما اینجا هستیم تا در نهایت از زیباییهای زندگی بهرهمند شویم، زیرا در نهایت همه چیز به نمایان شدن حقیقت و یک عشق حقیقی میانجامد.
همه آنجام باید کردنت نوشکه گردانیم غمها را فراموش
هوش مصنوعی: هر کاری که انجام دهی باید با خوشحالی و لذت باشد تا بتوانیم غمها و ناراحتیهایمان را فراموش کنیم.