بخش ۴۸ - نکوهش کردن جاهل منصور را
هوش مصنوعی: در این متن، شخصی به جمعی نادان تذکر میدهد که از گفتن سخنان بیمورد و کفرآلود خودداری کنند. او تأکید میکند که فضولی و دندگی نکنند و از بیان حقایق بیپایه بپرهیزند. او به یکی از افراد که اظهاراتی دیوانهوار کرده است، میگوید که این سخنان را انبیاء بیان نکردهاند و بر این باور است که این افراد درک صحیحی از حقیقت ندارند. در نهایت، او به شدت آنان را به عدم تکرار این گونه گفتارها و تأکید بر حقیقت دعوت میکند و میگوید که در جایگاه خدایی، این کلمات نباید بر زبان جاری شود.
یکی ز آن جمع نادان بود در حالبه نادانی زبان بگشاد در قال
هوش مصنوعی: در میان آن گروه نادان، یکی از آنها که به نادانی خود آگاه نبود، زبانش را به صحبت باز کرد و چیزی بر زبان آورد.
که کم گو ای فضول هرزه گو توحقیقت این دگر اینجا مگو تو
هوش مصنوعی: بس کن، ای زبان دراز و بیهودهگو، واقعیت این است که تو دیگر در اینجا صحبت نکن.
مگو این کفر ای بیدین کافرکه هم کوری تو این جاگاه و هم کر
هوش مصنوعی: نگو که اینجا نقطهی کفر و انکار است، چرا که خودت به عقل و بینایی نیاز داری و از درک حقیقت بازماندهای.
ترا کی زیبد این گفتار وین رازکه گبران مینگویند این سخن باز
هوش مصنوعی: این گفت و گوی تو چه مناسبت و زیبایی دارد و این راز چه ارتباطی به تو دارد که پیروان زرتشت این سخن را بازگو میکنند؟
تو بیشک کمترین کافرانیکه چیزی گفته او میندانی
هوش مصنوعی: تو بهطور حتم از افرادی هستی که به حقیقتی توجه نکرده و سخن او را نادیده میگیری.
کنون باید ترا کشتن در اینجاز همراهی تو برگشتن در اینجا
هوش مصنوعی: اکنون باید تو را در اینجا از بین ببرم، زیرا نمیتوانم به این همراهی ادامه دهم و باید اینجا را ترک کنم.
نباید گفتنت این راز گفتندگر این کفر اینجا بازگفتن
هوش مصنوعی: نباید راز گفتن را به زبان آورد، چرا که این کار در اینجا نوعی کفر به حساب میآید.
توئی اینجا حقیقت همچو بر دارکجا از سرّ او باشی خبردار
هوش مصنوعی: تو در اینجا حقیقتی هستی که مانند یک برادر، نمیتوانی از راز او آگاه باشی.
دمادم گوئی این جاگه خدایماگر هستی خدا رازی نمایم
هوش مصنوعی: هر لحظه به من بگو که آیا اینجا جایی برای خدا هست؟ اگر خدا وجود دارد، من خواهم تا رازهایم را برای او برملا کنم.
اگر هستی خدا امشب در اینجافرو شو این زمان در سوی دریا
هوش مصنوعی: اگر خدا وجود دارد، امشب در اینجا حضور پیدا کن و به سوی دریا برو.
وگرنه تن زن و خاموش بنشینتو اکنون از کجا گفتن این
هوش مصنوعی: بهتر است اکنون آرام و بیصدا بنشینی و از کجا میتوانی درباره این موضوع صحبت کنی.
تمامت انبیا این سر نگفتندچنین کفر از یقین ظاهر نگفتند
هوش مصنوعی: تمام پیامبران هرگز این راز را فاش نکردند که چنین کفر و نیرنگی از یقین و ایمان به وجود آمده است.
تو میگوئی و بیشرمی نداریکه هم دیوانه و هم بیقراری
هوش مصنوعی: تو میگویی و هیچ خجالتی هم نمیکشی که هم دیوانهای و هم همیشه بیقرار.
مگر دیوانهٔ امشب حقیقتکه آشفتهست این جاگه طبیعت
هوش مصنوعی: آیا اینجا طبیعت به هم ریخته و آشفته نیست که مانند یک دیوانه حقیقت را نشان میدهد؟
اگر دیوانهٔ زنجیر دارمبرای به شدن تدبیر دارم
هوش مصنوعی: اگر یک دیوانه گرفتار زنجیر داشته باشم، برای تغییر وضعیت و رسیدن به یک نتیجه بهتر، فکر و تدبیری در سر دارم.
کنم اینجا شفایت من تو بی ذلکه از بیگانگی گردی تو غافل
هوش مصنوعی: من اینجا برای تو دعا میکنم، ای محبوب من، تا از غفلت و فاصله با دیگران دور بمانیم.
دگر هرگز نگوئی کفر مطلقکه این جاگه خدایم من اناالحق
هوش مصنوعی: هرگز نباید بگویی که مطلقاً کافر هستی، چون این جا جایی است که من خدا هستم و حقیقت را بیان میکنم.
اناالحق میمگو ای شاه آخرهوالحق گوی واز این کفر بگذر
هوش مصنوعی: ای شاه، به جای گفتن "من حقم" (انا الحق)، باید بگویی "او حق است" و از این کفر و انکار بگذر.
تو مرد نفسی و مرد هوائیکجا این جایگه مرد خدائی
هوش مصنوعی: تو انسان بزرگی هستی و در دنیای مادی و دنیای معنوی هر کدام جایگاه خاصی داری. اما حالا، این کجا و آن کجا، نکند که در مقام خدایی که از همه چیز فراتر است، جا نداشته باشی؟
تو زخم این خوری آخر حقیقتکه گفتی این سخنهای طبیعت
هوش مصنوعی: تو به خاطر این حقیقتی که گفتی، دچار زخم و درد شدهای، چرا که این سخنان طبیعت تو را آزرده کرده است.