بخش ۶ - در صفت معراج حضرت محمّد علیه الصّلوة و التسلیم فرماید
هوش مصنوعی: این متن، داستان معراج پیامبر اسلام (حضرت محمد) را با زبان شعر توصیف میکند. در این روایت، جبریل به پیامبر میگوید که باید برخیزد و به سفر روحانی به آسمانها برود. در این سفر، پیامبر از مراحل مختلفی عبور میکند و به دیدار انبیا و حورالعین میرسد. همه انبیا به او سلام میکنند و از او تجلیل میکنند.
پیامبر در نهایت به مقام نزدیکترین بندگان خدا میرسد و در درگاه الهی با حقایق مختلف آشنا میشود. او به طوری عمیق در حقیقت وجود خدا غوطهور میشود و توحید را درک میکند. در این سفر، پیامبر به حقیقت دست مییابد که همه چیز در او و با او یکی است و او را در مقام واقعیت میبیند.
در پایان، پیامبر این تجربه عمیق و الهامبخش را با یاران خود در میان میگذارد و بر اساس آن، راهنماییهایی برای پیروانش ارائه میدهد. این متن به قدرت یقین و ایمان اشاره میکند و بر اهمیت آن در درک حقایق الهی تأکید دارد.
شبی آمد برش جبریل از دورسراسر کرده عالم را پر از نور
هوش مصنوعی: در شب، فرشتهای به نام جبریل از دور آمد و تمام جهان را از نور پر کرد.
بُراق از لامکان آورده با خودپر از نور و لگامش بود در یَد
هوش مصنوعی: بُراق از جایگاهی غیرمادی به زمین آمده و پر از نور است، و افسارش در دست اوست.
ز حضرت سوی سیّد شد که برخیزددمی زین رخش زیبا پیکر آویز
هوش مصنوعی: از جانب حضرت به سمت سید رفت که لحظاتی از این چهره زیبا و دلربا جدا شود.
گذر کن مهترا از هر دو عالمکه تا بینی عیان سرّ دمادم
هوش مصنوعی: ای محبوب، از هر دو جهان عبور کن تا به وضوح راز پنهان را ببینی.
بدارالملک روحانی سفر کنز شش جهات و هفت اخگر گذر کن
هوش مصنوعی: به مکان مقدسی برو و از تمام جهات و بسیاری از چالشها عبور کن.
در آنجائی که آنجا مرسلیناندکه درجنّت ستاده حور عیناند
هوش مصنوعی: در جایی که پیامبران حضور دارند و در بهشت حوریهای زیبا زندگی میکنند.
فتاده غلغلی امشب در افلاکتمامت اختران افتاده در خاک
هوش مصنوعی: امشب در آسمان سر و صدای زیادی است، گویی همه ستارهها بر زمین افتادهاند.
همه بهر تو امشب در خروشندز جان و دل تمامت حلقه گوشند
هوش مصنوعی: امشب همه برای تو شور و هیجان دارند و از عمق جان و دل خود به تو توجه کرده و دور تو جمع شدهاند.
تمامت آسمان را درگشادندز بهرت دیدهها بر ره نهادند
هوش مصنوعی: تمام آسمان را به خاطر تو گشودهاند و چشمها به سمت تو راه گرفتهاند.
همه جویای دیدارِ تو گشتهبجان ودل خریدارِ تو گشته
هوش مصنوعی: همه در آرزوی دیدن تو هستند و با دل و جان دنبال تو میگردند.
ترا از جان و دلها دوستدارندستاده با طبقهای نثارند
هوش مصنوعی: تو را از صمیم دل دوست دارند و با احترام و محبت به تو هدیه میدهند.
قدم در نِه به بام عرش اعظمکه پیشت ارزنی باشد دو عالم
هوش مصنوعی: به سمت بالای آسمانها گام بردار، زیرا در مقابل تو، دو جهان ارزش چندانی ندارند.
دو عالم در تو امشب کم نبودستکه حق امشب وصالت را نمودست
هوش مصنوعی: امشب دو جهان در وجود تو حضور دارند و این که حق تو را به وصال خود رسانده، معنایی کم ندارد.
تمامت انبیا استاده در راهکه دریابند دیدار تو ای شاه
هوش مصنوعی: تمام پیامبران در این مسیر تلاش میکنند تا تو، ای پادشاه، را ملاقات کنند.
خدایت همچو ایشان دوستدار استترا امشب حقیقت وصل یار است
هوش مصنوعی: خدای تو همانند آنها به تو عشق و محبت دارد، امشب حقیقت ارتباط با محبوبت فراهم است.
براقش پیش برد و برنشست اوطناب شش جهت را برگسست او
هوش مصنوعی: براق او را پیش برد و او بر آن سوار شد و طناب شش جهتی را گسست.
ز حق بگذشت وز جان هم گذر کردز یکی در یکی، یکی نظر کرد
هوش مصنوعی: از حق عبور کرد و از جان نیز گذشت. از یک چیز به چیز دیگری منتقل شد و به یک نگاه توجه کرد.
یکی میدید و میشد تا بر دوستجدامغزی که بُد میکرد از پوست
هوش مصنوعی: یک نفر مشاهده میکرد و هر بار که از دوستش فاصله میگرفت، دلی را که از پوست جدا میکرد، احساس میکرد.
گذشت از اوّل و در دو نماند اوسوم بگذاشت از چارم براند او
هوش مصنوعی: او از آغاز گذشت و در دومی نماند، او سومین مرحله را هم پشت سر گذاشت و از چهارمین هم عبور کرد.
ز پنجم برگذشت و از ششم همز هفتم نیز و آنجا دید آدم
هوش مصنوعی: از مرحله پنجم عبور کرد و از ششم نیز گذشت و در هفتم دید آدم را.
ستاده انبیای کاردیدهگشاده از برای یار دیده
هوش مصنوعی: پیامبران آگاه و بصیر به خاطر محبوب و یار خود، در انتظار و آمادگی ایستادهاند.
تمامت مصطفی آن شب بدیدندز شادی در بر سیّد دویدند
هوش مصنوعی: تمامی مخلوقات در آن شب خوشحال بودند و به دور سید دویدند.
سلامش جملگی کردند از جانشده در روی احمد جمله شادان
هوش مصنوعی: همه به او سلام کردند و از دل شادمان شدند، زیرا دیدن چهره احمد باعث خوشحالی همه بود.
درآمد آدم و کردش سلامیز عین معرفت دادش پیامی
هوش مصنوعی: آدم وارد شد و با سلامی از روی شناخت، پیامی به او داد.
که ای فرزند پاک و نور دیدهتو امشب در حقیقت کل بدیده
هوش مصنوعی: ای فرزند عزیز و روشن چشم، امشب به راستی حقیقت را خواهی دید.
شب امشب مرا از یاد مگذارکه بهر تو کشیدم رنج و تیمار
هوش مصنوعی: امشب مرا فراموش نکن، زیرا به خاطر تو زحمات و دردهای زیادی را متحمل شدم.
بخواه از حق تعالی امّتِ خویشبنهشان مرهمی اندر دل ریش
هوش مصنوعی: از خدا بخواه که برای ملت خود درمانی قرار دهد در دلهای پرآسیبشان.
درآمد نوح و گفتا ای ستودهنمود تو مرا کلّی نموده
هوش مصنوعی: نوح به خدا گفت: ای ستایش شده، تو در من همه چیز را کامل کردهای.
مرا نیز امشبی میدار در یادکه جان من فدای روی تو باد
هوش مصنوعی: امشب مرا به یاد داشته باش، چون جان من فدای زیبایی توست.
تمامت انبیا گفتند هر یَکنمود خویش با او جمله بیشک
هوش مصنوعی: تمامی انبیا هر کدام به نوعی خود را با خداوند نشان دادند و به این واقعیت اعتراف کردند که آنچه میگویند و مینمایند حقیقتی است واضح و روشن.
بداد آنجا بجمله دلخوشی رابِراند از سدره و بر شد ببالا
هوش مصنوعی: در آن مکان، تمام شادیها و خوشیها را به دور فرستاد و از درخت سدره به بالاتر رفت.
بقدر آنجا که مهتر را محل بودزُحَل آنجا بِنسبَت در وحل بود
هوش مصنوعی: به اندازهای که مقام و جایگاه یک پیشوای عالی اهمیت دارد، سیاره زحل نیز به نسبت در جایگاه خود دارای فضیلت و ویژگیهایی است.
چنان راند و بشد از سدره تا نورکه جبریل امین افتاد از دور
هوش مصنوعی: او به گونهای فائق آمد و از درخت سدره فراتر رفت که جبرئیل، فرشتهای بزرگ، از دور به حیرت افتاد.
در آن منزل که بودِ بودِ بود اوامین را همچو گنجشکی نمود او
هوش مصنوعی: در خانهای که او را میشناختند و به او اعتماد داشتند، او را مثل یک گنجشک کوچک به تصویر کشیدند.
نمیگنجید آنجا لیس فی الدّاراگر تو واصلی این سرنگهدار
هوش مصنوعی: اگر تو به آنجا برسی، نمیشود که این راز در این خانه گنجانده شود.
نمیگنجید آنجا میم احمداَحَد شد در زمان بیخود محمّد
هوش مصنوعی: به خاطر عظمتی که محمد (ص) داشت، او در آن مکان نمیگنجید و تنها به خاطر یک لحظه غیرعادی، همان میم نامش به وحدت و یگانگی تبدیل شد.
چو از خلوت به درگه او فرو رفتدرآمد نور ربّانی و او رفت
هوش مصنوعی: زمانی که او از تنهایی به درگاه خداوند قدم نهاد، نور الهی به او تابید و او نیز در این نور غرق شد.
در آن وحدت زبانش رفت از کارمحمّد شد ز دید خویش بیزار
هوش مصنوعی: در آن مرحله از اتحاد و یکدلی، صحبتهای پیامبر قطع شد و او از دیدن خود و این حالت احساس ناخوشایندی کرد.
محمّد محو شد تا ماند اللّهکجامانَد کسی آنجای آگاه
هوش مصنوعی: محمّد به طور کامل در وجود خدایی غرق شد تا فقط خدا باقی بماند. در این حالت، کسی که به حقیقت وجود آگاه باشد، دیگر در آنجا جایی ندارد.
محمد دید خود را لا نمودهنمود دیده در الّا فزوده
هوش مصنوعی: محمد خود را در نما و صورت نشان داد و در عین حال، چشم و دیدش به غیر از خداوند بازتر شد و افزایش یافت.
یکی را دید آنجا سرّ بیچونچو بیچون بود چون گویم که بد چون
هوش مصنوعی: در آنجا فردی را دید که راز عمیقی دارد. وقتی میخواهم دربارهی آن راز صحبت کنم، نمیدانم چطور بگویم چون خود آن راز بینهایت است و نمیتوان به راحتی بیانش کرد.
ز بیچونی ز خود خود رهنمون یافتنظر کرد وخدا را در درون یافت
هوش مصنوعی: از نبودن خود متوجه شد و به درون خود نگاهی انداخت و خدا را در دل خود یافت.
همه حق دید خود در وی نهان دیدجمال دوست هم در خود عیان دید
هوش مصنوعی: هر کسی در وجود خودش، حقیقت و زیبایی را میبیند و جمال دوست را در وجود خود به وضوح احساس میکند.
عیان بُد در درونش عین دیدارنداند این مگر جز مرد دیندار
هوش مصنوعی: در درون او حقیقت و معرفت وجود دارد، اما تنها کسی که دیندار و با ایمان باشد، میتواند به این شباهت واقعی دست یابد.
جمال دوست پیدا دید و پنهانمحمّد بد حقیقت جان جانان
هوش مصنوعی: زیبایی دوست را آشکار یافت و وجود محمد را که حقیقت جان جانان است، در خفا مشاهده کرد.
یکی را دید در خود آشکارهز خود در خود همی کردش نظاره
هوش مصنوعی: شخصی را دید که در درون خودش به وضوح آشکار بود و او در حال تماشای خود بود.
یکی را دید جمله خویشتن رافکنده مر حجاب جان و تن را
هوش مصنوعی: شخصی را دید که تمام وجود خود را رها کرده و پردههای جسم و روحش را کنار زده است.
حجاب از پیش رخ برداشته اوز دید خود نظر نگذاشته او
هوش مصنوعی: پرده از روی صورت او برداشته شده، اما او به خاطر خود نگاهی به دنیا ندارد.
همه او بود غیری را ندیدشاز آن حالت زمانی آرمیدش
هوش مصنوعی: همه چیز او بود و هیچ کس دیگری را ندید؛ به همین خاطر در آن لحظه آرامش پیدا کرد.
چو نور ذات دیگر بار پیوستنمود مصطفی در یار پیوست
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره شده که نور و وجود الهی، دوباره با هم پیوند خورده و پیامبر، مصطفی، در ارتباط و نزدیکی با یاران خود قرار گرفته است.
عتابی کرد جانان در سلامشنموداری نمود اندر کلامش
هوش مصنوعی: معشوق با سلامش دلنشینی خاصی را به نمایش گذاشت و در سخنانش نشان داد که چقدر دوستداشتنی و دلبرانه است.
چو زان حالت دمی با خویشش آوردسلامی و علیکی پیشش آورد
هوش مصنوعی: در آن زمان، هنگامی که او به آن وضعیت دچار شد، لحظهای به دیدار شخصی رفت و با او احوالپرسی کرد.
بپرسید و بخود بنمود رازشکه میداند که تا چون بود سازش
هوش مصنوعی: از او سوال کردند و او راز خودش را نشان داد، زیرا میدانست که حالا باید چگونه با آن کنار بیاید.
سه باره سی هزارش گفت اسرارکه بشنو در حقیقت سر نگدار
هوش مصنوعی: بارها و بارها سی هزار نکته را بیان کرد، که بخوان و در عمق حقیقت نگهدار.
زهی خلوت که موسی در نگنجیدفلک در نزد او ذره نسنجید
هوش مصنوعی: چه خلوت باعظمتی است که موسی در آن جا جا نمیشود و آسمان در برابر او همچون ذرهای بیاهمیت است.
زهی تو دیده اسرار کماهیتو بشنفته همه راز الهی
هوش مصنوعی: تو چشمی داری که اسرار را میبیند، همچون ماهی که تمام رازهای الهی را درک کرده است.
ترا گفت او هر آنچه گفتنی بودحقیقت گوش معنی تو بشنود
هوش مصنوعی: او به تو گفت هر چیزی که باید گفته میشد، و تو باید به معنای واقعی کلماتش گوش بدهی.
تو بشنودی حقیقت گفت دلدارتوئی خورشید و ماه و ذرّه کردار
هوش مصنوعی: تو شنیدی که حقیقت چیست؛ دلدار تو، هم خورشید است و هم ماه و هم ذرّهای از صفات.
حقیقت حق بدید او بر سر و چشماگرچه ناسزا گیرد از این خشم
هوش مصنوعی: حقیقت را خداوند به او نشان داد و او را در مسیر درست هدایت کرد، هرچند ممکن است از شدت خشم انتقادهایی به او وارد شود.
معاینه خدا دیدست در خودکه پیدا کرد این جا نیک از بد
هوش مصنوعی: خداوند در خود نگریسته و متوجه شده که در این جا خوبی از بدی نمایان شده است.
حقیقت او خدا را در خدا یافتنه همچون ما همه چیزی جدا یافت
هوش مصنوعی: او حقیقت وجود خدا را در ذات او شناخت، نه مانند ما که همه چیز را جدای از یکدیگر میبینیم.
جدانزدیک او هرگز نباشدکه دید انبیا عاجز نباشد
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند به او نزدیک شود، زیرا هیچکس مانند پیامبران نیست که از توانایی خود ناتوان شده باشد.
چو خاصه مهتری او بود رهبرطفیل نور او آمد سراسر
هوش مصنوعی: چون آن بزرگوار مهربان رهبر و سرپرست است، به سبب نور وجود او، تمام خیرات و برکات به وجود آمدهاند.
اگر دیده همی دیدار او یافتشب معراج کل دیدار او یافت
هوش مصنوعی: اگر چشمان تو توانایی دیدن او را پیدا کنند، اینگونه است که تمامی زیباییها و جلوههای او را مشاهده کردهای.
نه بیند همچو او دیگر کسی یارکه پنهانست اسرارش ز انکار
هوش مصنوعی: کسی مانند او را نمیتوان یافت که رازهایش بهقدری پنهان باشد که دیگران نتوانند آنها را انکار کنند.
کسی کانکار او کردست بیشکبهست ازوی بصد باره دُمِ سگ
هوش مصنوعی: هر فردی که عمل بدی انجام دهد، بدون شک کمتر از کسی است که حتی بارها هم با ملاحظه و نیکفعالیاش به او کمک کرده باشد. در حقیقت، خوبی و نیکی اهمیت بیشتری دارد نسبت به کارهای ناشایست.
حقیقت سگ شرف دارد بر آنکسبنزد اهل معنی هست ناکس
هوش مصنوعی: حقیقت و واقعیت ارزش بیشتری از آن کسانی دارد که نزد اهل معرفت و دانش، بیاصالت و بیمعنی هستند.
بدان گفتم که تا منکر شود کوربماند تا ابد از جهل رنجور
هوش مصنوعی: به او گفتم که اگر انکار کند، برای همیشه از دانایی بیبهره و در جهل خود رنج خواهد برد.
اگرچه منکرانش پیش دیدندهمه از خویشتن دلریش دیدند
هوش مصنوعی: اگرچه کسانی که این حقیقت را انکار کردند، همه چیز را از منظر خودشان مشاهده کردند، اما در اعماق دل خودشان دچار پشیمانی و ناآرامی بودند.
در آن دم گفت کای دانای اسرارنمیبینم ترا من خود بدیدار
هوش مصنوعی: در آن لحظه گفت: ای دانای رازها، من تو را نمیبینم، اما خودم به دیدار تو میروم.
توئی جمله چه گویم اندر این کارحقیقت نقطهٔ و عین پرگار
هوش مصنوعی: تو را چه بگویم در این باره؟ حقیقت این است که تو نقطه و مرکز دایره هستی.
چنین گفت ای محمد این مگو بازترا دادیم این ترتیب و اعزاز
هوش مصنوعی: به این صورت است که میگوید: ای محمد، این سخن را نگو، ما به تو مقام و جایگاه ویژهای دادهایم.
ترا بنمودهام این راز تحقیقترا بخشیدهایم این عین توفیق
هوش مصنوعی: من به تو این راز را نشان دادهام و این هدیهای که به تو دادهام، همان موفقیتی است که حقیقیات را نشان میدهد.
ترا دادیم اسرار عیانیتو از جمله حقیقت کاردانی
هوش مصنوعی: ما به تو اسرار گوناگون و حقایق مربوط به مهارت و دانش را آموختهایم.
ترا دادیم و دیگر کس ندادیمهمه از بهر دیدارت نهادیم
هوش مصنوعی: ما تو را به دیگران ندادیم و فقط برای دیدنت همه چیز را فدای تو کردیم.
طفیل تو همه کردیم پیداز نور تست در تو جمله اشیا
هوش مصنوعی: ما همه موجودات را به خاطر تو آفریدیم، زیرا نور وجود تو در همه چیز نمایان است.
حقیقت ما و تو هر دو یکیایمبنزد مؤمنان ما بیشکیایم
هوش مصنوعی: ما و تو در اصل یکی هستیم، اما در نظر مؤمنان، هر یک از ما ویژگیهای خاصی داریم.
ز نور شرع برگو آنچه دیدیکه دید ما ز دید خویش دیدی
هوش مصنوعی: از روشنایی قوانین دین، بر آنچه مشاهده کردی، بگذار بگذری؛ زیرا ما آنچه را تو دیدی، از دید خودت دیدهای.
من و تو دیگریم و هرچه کردممن اندر ذات توآگاه و فردم
هوش مصنوعی: من و تو دو چیز متفاوت هستیم و هر کاری که انجام دادهام، ناشی از درک من از وجود توست و من فردی مستقل هستم.
ز نور شرع برگو آنچه گوئیبجز حکم و رضای ما نجوئی
هوش مصنوعی: از نور دین بگو، فقط آنچه را که ما را راضی کند و حکم ما را برآورده سازد، نگو.
ز نور شرع تو شرح و بیان کنکنون کل روی با خلق جهان کن
هوش مصنوعی: از نور شریعت تو، حالا شرح و توضیح بده و همهی جلوههای آفرینش را با مردم در میان بگذار.
ببخشم امّتت را من سراسرکه خواهی بود در رهشان تو رهبر
هوش مصنوعی: من تمام امّتت را میبخشم، زیرا تو در مسیر آنها رهبر خواهی بود.
در آن شب چون همه در سیر خود یافتز دید احمدی دید خدا یافت
هوش مصنوعی: در آن شب، وقتی همه در حال حرکت بودند، کسی به تماشای احمد رسید و از این دیدن، به درک خدا نائل آمد.
چو فارغ بود از کل نیک دید اودر آن معراج شد کلّی اَحَد او
هوش مصنوعی: زمانی که او از تمام امور دنیوی و نیکیها رها و آزاد شود، در آن حالت به اوج کمال و وحدت میرسد.
یکی بود و یکی دانست ذاتشوگر ره بازگشت اندر صفاتش
هوش مصنوعی: یک نفر وجود داشت که فقط خودش را میشناخت و اگر به صفات خود برمیگشت، به ذات خود پی میبرد.
ز عین لامکان دید او نمودارسجودی کرد در خور شاه هشیار
هوش مصنوعی: در جایی که هیچ چیزی وجود ندارد، او را به طور واضح و آشکار مشاهده کرد و همچون سجدهای برای شاهی هوشیار طاهر و خالص را به نمایش گذاشت.
ز عین لامکان چون باز گردیداز آنجا صاحب اعزاز گردید
هوش مصنوعی: وقتی از جایی که هیچ محدودیتی ندارد بازگردی، به درجهای از احترام و ارجمندی دست پیدا خواهی کرد.
دگر ره گرم رو در قربت شاههمی آید ز سرّ جمله آگاه
هوش مصنوعی: با انرژی و شوق به سوی نزدیک شدن به مقام و موقعیت عالی برو، زیرا آنچه را که در دل همه پنهان است، به زودی برایت نمایان خواهد شد.
ز قربت همچنان با خود نه بی خَودبچشم پاک او نیکی شده بَد
هوش مصنوعی: به خاطر دوری از وطن، همچنان به خودم میاندیشم و نه به بیخود بودن. با دیدن پاکی او، نیکی به بدی تبدیل شده است.
ز عزت همچنان بیهوش و باهوشز شوق باز هم گویا و خاموش
هوش مصنوعی: از شوق و محبت، هم غافل و هم آگاه هستم؛ در عین حال که بیهیچ حرفی لب خاموش دارم، گویی حالاتم به وضوح نشان میدهد.
ز وحدت همچنان اندر یکی بودهمه حق در بر او بیشکی بود
هوش مصنوعی: از آنجا که همه چیز در اصل واحد است، تمامی حق در وجود او جمع شده و بیتردید در آن واحد تجلی یافته است.
گمان رفته یقین گشته پدیدارچو برق گرم رو در عین دیدار
هوش مصنوعی: احساسات و باورها در یک لحظه ناگهانی نمایان میشود، مانند درخششی برقآسا که در زمان دیدار به وجود میآید.
ز پرده پرده آمد در درون اویکی گشته درون را با برون او
هوش مصنوعی: از پس پردهها، در درون او موجودی نمایان شده است که درون و بیرون او یکی شدهاند.
ز پرده راز بگشاده تمامتبدانسته عیان سرّ قیامت
هوش مصنوعی: از پرده رازها پردهبرداری شده و تمامی آنچه را که در روز قیامت است، بهوضوح درک کردهای.
ز پرده پرده کلّی بر دریدهبجز معشوق خود غیری ندیده
هوش مصنوعی: از پردهای که همه چیز را پنهان میکند عبور کردم و جز معشوق خود هیچکس دیگری را نداشتم که ببینم.
همه یکسان او عین بشر بودحقیقت رهنمای خیر و شر بود
هوش مصنوعی: تمام انسانها در ذات خود شبیه یکدیگرند و او به عنوان حقیقتی که هدایتگر خیر و شر است، شناخته میشود.
درآمد آنچنان بر جای اشتابکه بودش گرم بیشک جامه خواب
هوش مصنوعی: به معنای این است که او به طور ناگهانی و با شتاب از خواب بیدار شد، به طوری که لباس خوابش هنوز بر تنش باقی مانده بود.
بداند پاک دین کین سرّ درستستکسی راکاندر آن شکّست مست است
هوش مصنوعی: کسی که ایمان و پاکی دین را درک کند، میداند که حقیقت درست چیست و هر کسی که در این موضوع دچار شک و تردید باشد، در واقع در حالت غفلت و نادانی به سر میبرد.
ز حالت هر دمی بودی وصالشکسی دیگر کجا داند کمالش
هوش مصنوعی: هر لحظه که به وصال او نزدیک میشوم، کسی نمیداند به کجا میتوانم برسم یا چه عظمتی در آن وجود دارد.
نگه میداشت با خود سرّ اسرارزبان در بند کرده دل به گفتار
هوش مصنوعی: او رازهای عمیق را در دلش نگه میداشت و به همین خاطر، احساسات و افکارش را با احتیاط بیان میکرد.
نگه میداشت با خود راز در دیدکه جز دیدش در آن محرم نمیدید
هوش مصنوعی: او راز خود را در نگاهش نگه میداشت و هیچکس جز خود او نمیتوانست آن را درک کند.
چو روز دیگر آن سلطان دوجانبمسجد رفت پیش جمع یاران
هوش مصنوعی: در روز بعد، آن پادشاه دو جان به مسجد رفت تا در حضور دوستانش باشد.
وصال یار دیده او بغایتز حق دریافته عین هدایت
هوش مصنوعی: ملاقات با یار به او این امکان را داده که به حقیقت واقعیات پی ببرد و راه هدایت را بشناسد.
نماز صبح کرده از یقین رادعا کرد او عبادالصالحین را
هوش مصنوعی: او که با باور و یقین نماز صبح را به جا آورد، از خداوند برای بندگان خوب دعا کرد.
بگفت او راز چندی آشکارههمه یاران بروی او نظاره
هوش مصنوعی: او چند راز را فاش کرد و تمامی دوستان به او نگاه کردند.
چنین گفت آن رسول برگزیدهکه ای یارانِ رازِ ما شنیده
هوش مصنوعی: آن پیامبر منتخب گفت: ای دوستان، شما رازهای ما را شنیدهاید.
شب دوشین بَرِ دادار بودمپیام او بگوش جان شنودم
هوش مصنوعی: در شب گذشته، به نزد خالق خود بودم و پیام او را با تمام وجودم شنیدم.
همه اسرار خود با من عیان کردز دید خود مرا شرح و بیان کرد
هوش مصنوعی: او تمام رازهایش را با من روشن کرد و از دیدگاه خود، به من توضیح داد و بیان کرد.
سه باره سی هزاران راز از آغازتمامت گفت با من دوش سرباز
هوش مصنوعی: در شب گذشته، سرباز به من گفت که سه بار سی هزار راز از ابتدای همه چیز را برایم بازگو کرد.
هر آنچه گفتنی باشد بگویمرضای دوست اینجا باز جویم
هوش مصنوعی: هر چیزی که لازم باشد بگویم، برای خشنودی دوستم اینجا خواهم گفت.
عیان دیدیم جمله دوش تحقیقمرا بخشید آن دیدار توفیق
هوش مصنوعی: دیشب به وضوح تمام حقیقت را مشاهده کردم و آن دیدار باعث موفقیت من شد.
یکی دیدم زمین و آسمان راگذشتم از مکین و از مکان را
هوش مصنوعی: یک نفر را دیدم که از زمین و آسمان عبور کرده و از مکان و جایی فراتر رفته است.
حجاب نور و ظلمت را بریدمجمال دوست من بیشک بدیدم
هوش مصنوعی: من مانع نور و تاریکی را کنار زدم و چهره زیبای دوست خود را بدون شک دیدم.
خدا دیدم بچشم سر یقین منبدیدم اوّلین و آخرین من
هوش مصنوعی: من با چشمان خود به حقیقتی رسیدم که خدا را دیدم؛ او را در آغاز و پایان همه چیز یافتم.
ابوبکر نقی گفتا که صَدَّقدرستست این بیانِ دوست الحق
هوش مصنوعی: ابوبکر نقی میگوید که گفتههای دوست کاملاً راست و درست است.
عمر گفتا که دیدی هست این راستهمه از بهر یک موی تو آراست
هوش مصنوعی: عمر گفت: آیا نمیدانی که همه این زیباییها و تزیینات به خاطر خوشحالی تو و عشق به یک مو از توست؟
پس آنگه گفت عثمان صاحب رازترا باشد مسلّم جنّت و ناز
هوش مصنوعی: پس عثمان گفت، تو را به یقین میتوان یک راز سپرد و مسلماً بهشتی و نازپروردگی برایت فراهم خواهد شد.
علی گفتا توئی اسرار جملهترامیدانم آن انوار جمله
هوش مصنوعی: علی میگوید تو تمامی اسرار را میدانی و من نیز نورها و روشناییهای همه آنها را میشناسم.
چو یاران این چنین بودند جملهعیانِ عین یقین بودند جمله
هوش مصنوعی: وقتی دوستان اینگونه هستند، همه چیز به وضوح و به حقیقت مشخص است.
برغم آن مفسّر کو اثیم استچراغش را ز باد تند بیم است
هوش مصنوعی: با وجود اینکه مفسری بیدین وجود دارد، اما او نگران است که باد تند، نور چراغش را خاموش کند.
نیابد رافضی اسرار معنینمیگنجد بجنّت دار دعوی
هوش مصنوعی: هرکس که به حقایق عمیق و اسرار معنوی دست نیابد، نمیتواند در باغ دعوی و ادعاها وارد شود.
نمودار خدا او هم نداندکه بیشک رافضی حیران بماند
هوش مصنوعی: خداوند به راستی زیباییها و نشانههای خود را به نمایش میگذارد، اما حتی خود او نمیداند که چگونه برخی از افراد به شدت گیج و بلاتکلیف باقی میمانند.
نداند هیچکس اسرار یزدانکجا داند حقیقت دیو قرآن
هوش مصنوعی: هیچ کس نمیداند که اسرار الهی در کجا نهفته است و حقیقت شیطانی که در قرآن آمده است را نیز نمیشناسد.
نداند عقل این معنی که یاد استکه راز او همه با اعتقاد است
هوش مصنوعی: عقل نمیتواند به درستی درک کند که این موضوع یادآوری است، چرا که راز آن تنها با ایمان و باور قابل فهم است.
نکو میدار بیشک اعتقادتیقین میدار دائم در نهادت
هوش مصنوعی: به خوب بودن اعتقاداتت اهمیت بده و به آن اطمینان داشته باش. این باور را همیشه در درون خود نگهدار.
یقین دریاب و برگرد ازگمان توکه تا بینی جمال حق عیان تو
هوش مصنوعی: به یقین توجه کن و از گمانهای خویش دور شو، تا وقتی که زیبایی خدا را به روشنی ببینی.
اگر داری یقین در خانهٔ دلمشو چندین ز حس بیگانهٔ دل
هوش مصنوعی: اگر در دل خود به یقین رسیدهای، پس دیگر دلیلی برای نگرانی از احساسات و افکار بیرونی وجود ندارد.
یقین را پیش کن تا حق بیابیدمادم سوی حق از جان شتابی
هوش مصنوعی: ایمان خود را تقویت کن تا به حقیقت دست پیدا کنی. پیوسته با شتاب و اراده به سمت حقیقت و اهداف والا حرکت کن.
یقین بگذار از دست ای برادرگمان را دان حقیقت عین آذر
هوش مصنوعی: ای برادر، مطمئن باش که گمان و شک را کنار بگذار و به حقیقت واقعی ایمان بیاور.
گمان را دور گردان از برِ خویشیقین را دان حقیقت رهبر خویش
هوش مصنوعی: افکار و گمانهای بیپایه را از خود دور کن و به جای آن، به حقیقت و واقعیات اطمینان کن که آنها راهنمای درست زندگیات هستند.
یقین جوی و یقین ازدست مگذاریقین بنمایدت ناگاه دیدار
هوش مصنوعی: برای دستیابی به یقین تلاش کن و این یقین را از دست نده. ناگهان، یقین میتواند به تو نمایان شود و تو را با حقیقت آشنا کند.
یقین را کن طلب تا چند گوئیکه سرگردان صورت همچو کوهی
هوش مصنوعی: یقین را جستجو کن و دیگر برای چه بگویی که مانند کوه، در این دنیای پرآشوب گمراهی.
اگر تو مرد راه و پیش بینییقین را از گمان تو پیش بینی
هوش مصنوعی: اگر تو فردی با تجربه و دانا هستی، باید بتوانی آینده را به طور دقیقتر از حدس و گمان خود پیشبینی کنی.
همه اسرارِ جان عین الیقین استیقین هم رهنما و پیش بین است
هوش مصنوعی: تمام رازهای وجود انسان به یقین روشن و مشخص است، و این یقین مانند راهنما و پیشبینی کننده عمل میکند.
یقین گفتهست بیشک جمله اسرارز عین جان یقینت را نگهدار
هوش مصنوعی: به طور قطع گفته شده است که همه اسرار، ناشی از حقیقت و عمق جان تو هستند؛ پس آن حقیقت را حفظ کن.
اگر تو در طلب هستی یقین شودر این ظلمت یقین کل راه بین شو
هوش مصنوعی: اگر در جستجوی چیزی هستی، باید مطمئن باشی و در این تاریکی، به روشنی و درک درست دست پیدا کنی.
ز سیّد بازجو اسرار معنیمباش این جایگه در عین دعوی
هوش مصنوعی: از شخص ممتاز و با نفوذی که به دنبال کشف رازهای عمیق است، سوال نکن. در این مکان، حتی در حال بحث و جدل، به طور آشکار نمیتوان به همه چیز پرده برداشت.
یقین را پیشوا کن همچو سیّدکه تا کار تو باشد جمله جیّد
هوش مصنوعی: یقین را همچون یک رهبر در نظر بگیر، مثل یک آقا و سرور که تمام کارهای تو را به خوبی به انجام برساند.
ترا او پیشوا و راه بین استدرون جانت او عین الیقین است
هوش مصنوعی: تو را رهبری میکند و به تو راهنمایی نشان میدهد. در حقیقت، او درون وجود توست و از حقیقتی واضح و آشکار برخوردار است.
درون جانت او حق رهنمایستکه هم او عقل تست و جانفزایست
هوش مصنوعی: در باطن وجود تو، حقیقتی وجود دارد که تو را هدایت میکند. او هم منبع عقل توست و هم جانت را سرشار میکند.
اگر از وی یقین خود بیابیمجو چیزی به جز عین خرابی
هوش مصنوعی: اگر یقین و دانش واقعی را از او به دست بیاوری، دیگر هیچ چیز جز خود ویرانی را جستجو نکن.
از او کن مشکلات خویشتن حلکه او بگشایدت مر راز مشکل
هوش مصنوعی: برای حل مشکلات خود از او کمک بگیر، چرا که او میتواند رازهای دشوار را برایت روشن کند.
درون جان برون دل گرفتستچرا صورت ترا در گل گرفتست
هوش مصنوعی: چرا دل و جان من از وجود تو پر است، اما تصویر تو را در گل و خاک قرار دادهاند؟
بصورت ماندهٔ اندر وحل توکجا یابی عیانِ خویش حل تو
هوش مصنوعی: به صورت تو ماندهام، حالا در کجا میتوانی خود واقعیات را پیدا کنی؟
تو این دم در وحل مرجای داریعجایب مسکن و ماوای داری
هوش مصنوعی: در این لحظه، تو در مکانی قرار داری که عجایب و زیباییها در آن وجود دارد و اینجا خانه و پناهگاه تو است.
چرا مغرور جای دیو گشتیاز آنت غرقه شد در بحر شتی
هوش مصنوعی: چرا به خودشان مغرور شدند و جایگاه شیطانی را اختیار کردند، در حالی که وجودشان در دریای بلا و سختی غرق شده است؟
چو اینجا نیست جز او رهنمایتهم او را دان که باشد درگشایت
هوش مصنوعی: وقتی در اینجا تنها او وجود دارد، پس به او اعتماد کن، زیرا اوست که درهای هدایت را برای تو باز میکند.
ترا معراج جان حاصل نبودستاز آن جان و دلت واصل نبودست
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که تو به بالاترین درجات روح و جان نرسیدهای، زیرا هنوز قلب و روحت به وصل و اتحاد نرسیده است.