بخش ۱۰ - حکایت
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از جستجوی خود برای درک حقیقت و اسرار وجود صحبت میکند. او سالها در پی فهم حال درون و دل خود بوده و در نهایت به رازهایی در قلبش پی میبرد. شاعر درون دلش را همچون جامی میبیند که در آن دو آیینه وجود دارد. این دو آیینه نمایانگر یک جوهر هستند که هر یک از آنها، جوهری یگانه و مشترک را نمایش میدهد. او به وحدت و ارتباط این جوهرها از دریای وحدت اشاره میکند و بیان میکند که در این حالت گم شده و به حقیقت پی میبرد. در نهایت، شاعر به رازهای هستی و وجود واقعی در عمق وجود انسان اشاره میکند و به جوهرهای نوری که در آنها نهفته است، تأکید میورزد.
که بسیاری طلب کردم نمودارکه باشد تا بدانم سرّ اسرار
هوش مصنوعی: من به دنبال نشانهها و نشانههایی بودم که با کمک آنها بتوانم رازهای عمیق و پنهان را درک کنم.
در این اندیشه بودم سالها منبسی معلوم کردم حالها من
هوش مصنوعی: سالها به این فکر بودم و تجربههای زیادی را دربارهٔ حال و احوال خودم بررسی کردم.
طلبکردم درون دل بسی سالکه تا یابم مگر از دیده احوال
هوش مصنوعی: بسیار سالها در دل خود طلب کردم که شاید بتوانم از چشمان دیگران حال و احوال خود را دریابم.
درون دل بسی رفتم سرانجامنظر کردم حقیقت مندر این جام
هوش مصنوعی: مدت زیادی در دل خود سفر کردم و در نهایت به این نتیجه رسیدم که حقیقت وجودم در این جام نهفته است.
درون پرده دل راز دیدمدو آئینه در آنجا باز دیدم
هوش مصنوعی: در دل خود، رازی را مشاهده کردم و دو آئینه را در آنجا دیدم که نمایان شدند.
یکی گوهر میان هر دو درحالنظر کردم بدیدم روی فی الحال
هوش مصنوعی: در حالی که به هر دو طرف نگاه میکردم، ناگهان جواهری را دیدم که در حال حاضر در آنجا بود.
از آن آئینه در آن سوی دیگرمیان هردو پیدا بود گوهر
هوش مصنوعی: در آنسوی آئینه، گوهر میان دو طرف کاملاً نمایان بود.
درون هر یکی یک جوهری بودکه جوهر در دو آئینه یکی بود
هوش مصنوعی: در درون هر فردی یک حقیقت یا ذات خاص وجود دارد، که این ذات در دو آئینه به یک شکل و یکسان منعکس میشود.
یکی جوهر بد از دریای وحدتکه اینجا آمده در عین قربت
یک جوهر نیکو از دریای یگانگی، که در این اینجا آمده و بسیار نزدیک.
چو آن جوهر بدیدم گم شدم منمثال قطره در قلزم شدم من
هوش مصنوعی: زمانی که آن جوهر را دیدم، مانند قطرهای در دریا ناپدید شدم.
در آن جوهر نظر بگماشتم مننمود او عدم پنداشتم من
هوش مصنوعی: من در آن نگاه، سیرتی را یافتم که به نظرش وجود نداشت و آن را به حساب عدم گذاشتم.
سراب از دور همچون آب دیدمبمردم تشنه چون آنجا رسیدم
هوش مصنوعی: از دور، چیزی شبیه آب دیدم و به خاطر تشنگیام خیلی شاد شدم. ولی وقتی به آنجا رسیدم، متوجه شدم که فقط سراب است و آبی وجود ندارد.
یکی را دیدم اینجا جوهر دلدو تابنده بُد هفت اختر دل
هوش مصنوعی: کسی را دیدم که در اینجا، روح و دل او مانند دو نور درخشان بودند و دلش به اندازه هفت ستاره، روشن و تابناک بود.
یکی جوهر بُد الاّ آمده بازگرفته در درون انجام و آغاز
هوش مصنوعی: یک حقیقتی وجود دارد که از ابتدا تا انتها در وجود ما هست.
یکی جوهر بُد از دریا گرفتهوجود جمله در غوغا گرفته
هوش مصنوعی: یک جوهر از دریا به دست آمده است که وجود همه چیز را در خودش دارد و در حال تکاپو و جنب و جوش است.
یکی جوهر نظر کن لامکانیز پیدائی خود اندر نهانی
هوش مصنوعی: به یک چیز ارزشمند و بنیادی دقت کن که از بودن خود در پنهانی و ناپیدا نشأت میگیرد.