بخش ۳۴ - در صفت پیر دانا و حکایت اسرار کردن کل با او فرماید
هوش مصنوعی: در این متن، یک پیر خردمند در کشتی حضور دارد که در مسائل عمیق عشق و معرفت تجربه و دانشی چشمگیر دارد. او سالها در سفرهای معنوی بوده و به اسرار عالم پی برده است. در دل او شوق و عشق به حقیقت وجود دارد و او از معانی عمیق عشق سخن میگوید.
این پیر به جوانی مینگرد و او را به شناخت حقیقت دعوت میکند، و به او میگوید که در عشق و جستجوی معنای وجود باید بیدار و آگاه باشد. او از جوان میخواهد تا به جوهر حقیقی هستی و واحد بودن آن پی ببرد و به یادش میآورد که همه چیز در ذات خویش در پی او است.
متن بیانگر جستجوی روحانی و رسیدن به وحدت وجود است، جایی که حقیقت نهان به وضوح در میآید و همه موجودات به نوعی به یکدیگر مرتبطاند. پیر همچنین از عشق و جستجوی جانان سخن میراند و به نوعی عشق را نیروی محرکه همه موجودات و کل عالم معرفی میکند. در پایان، او از خداوند و حقیقت هستی به عنوان منبع همه چیز یاد میکند و از او میخواهد که پردهها را کنار بزند و حقیقت را آشکار کند.
به طور کلی، این متن تاکید بر جستجوی حقیقت و وحدت در عشق و معرفت دارد و به ارتباط عمیق بین شخصیتهای آن اشاره میکند.
میان کشتی آنجا بود پیریبمعنی و بصورت بی نظیری
هوش مصنوعی: در وسط کشتی، فردی بسیار پیر و با ظاهر منحصر به فرد حضور داشت.
بقدر خویشتن واصل بدش اوهمه اسبابها حاصل بدش او
هوش مصنوعی: انسان باید به اندازهی خود تلاش کند و از امکانات و منابعی که در اختیار دارد استفاده کند تا به هدفهایش برسد.
میان جمله مردان بود او مرددر آن کشتی که بودش صاحب درد
هوش مصنوعی: او در میان همه مردان، انسانی واقعی و شجاع بود، مانند کسی که در کشتیای که مالک آن در رنج و مشکلات بود، حضور داشت.
سفر کرده بسی دانسته اسرارگرفته سالها او انس دلدار
هوش مصنوعی: او سالها در سفر بوده و رازهای زیادی را درک کرده و فهمیده است، و از این مدت دوری، دلش به یاد محبوبش به شدت تنگ شده است.
بمعنی برتر از هر دو جهان بودز عشق و عقل او صاحب بیان بود
هوش مصنوعی: به خاطر عشق و داناییاش، آنچنان مقام و ارزشی دارد که فراتر از دو جهان است. او به واسطه این اوصاف، قدرت بیان و سخنوری فوقالعادهای دارد.
ز درد عشق جانان باخبر بودز دید جزو و کل صاحب نظر بود
هوش مصنوعی: درد عشق معشوقه باعث آگاهی او از همه چیز شده بود و او به درک عمیق و جامع از جزئیات و کلیات دست یافته بود.
همی در عین اعیان بود با یارکه کرده بد سفرها نیز بسیار
هوش مصنوعی: در عین اینکه با یار خود در کنار هم هستیم، همچنان سفرهای زیادی را نیز پشت سر گذاشتهایم.
علوم علم جان حاصل بکردهوز آنجا گاه خود واصل بکرده
هوش مصنوعی: دانشها روح زندگی را به ارمغان میآورند و از همین جا انسان به مقام و جایگاه خود دست مییابد.
ره جانان سپرده بود آن پیردر آن شرح پسر میکرد تأخیر
هوش مصنوعی: آن پیر، راز و راه رسیدن به محبوب را به پسر سپرده بود، ولی پسر همچنان در ادامه این راه تاخیر میکرد.
زمانی صبر کرد و گشت خاموشدلش از شوق چون دریا زنان جوش
هوش مصنوعی: مدتی سکوت کرد و دلش از شوقی عظیم مانند دریا به جوش و خروش درآمد.
خوشش میآمد آن اسرار جانانز پیدایی نمودی خویش پنهان
هوش مصنوعی: او از اینکه رازهای معشوقش را به نمایش بگذارد و در عین حال خود را پنهان کند، لذت میبرد.
همی دید و گمانش در یقین بودکه در عشق ازل او راه بین بود
هوش مصنوعی: او همواره میدید و به یقین اعتقاد داشت که در عشق ازلی، او راهی را یافته است.
همی دانست سرّی هست او راکه میگفت از حقیقت آن نکو را
هوش مصنوعی: او میدانست که رازی در دل دارد، اما میگفت که حقیقت آن را نمیتواند بیان کند.
همی دانست و میدیدش نمودارکه میگفت او همی در عین اسرار
هوش مصنوعی: او به خوبی میدانست و آن را به وضوح میدید، در حالی که او خود را در حال بیان اسرار میدید.
دل آن پیر معنی موج جان زدبه یک دم او دم شرح و بیان زد
هوش مصنوعی: دل آن انسان بزرگوار به یک لحظه از شدت احساس زنده شد و شروع به گفتن داستان ها و توضیحات کرد.
نظر کردش بسوی آن پسر گفتکه این معنی که گفتهست و که اشنُفت
هوش مصنوعی: او به سمت آن پسر نگاه کرد و گفت: «این مطلبی که او گفت، کدام یک از شما را میشناسد؟»
نکو میگویی ار هستی خبردارمشو بیهوش وز ما تو خبردار
هوش مصنوعی: اگر آوردهای از خوبیها میگویی، خبر دار باش که در حالت بیخبری نمان. از ما در این زمینه آگاه شو.
ترا شد این مسلّم تا بدانیکه جوهر سوی دریا میفشانی
هوش مصنوعی: اینجا اشاره به این است که تو به خوبی آموختهای که نباید از ارزشهای واقعی خود به آسانی بگذری و آنها را در راه بیارزش هدر دهی.
ترا شد این مسلّم در حقیقتکه می جوئی ره عین طریقت
هوش مصنوعی: تو به این موضوع اعتقاد پیدا کردهای که در واقعیت، در جستجوی راه واقعی هستی.
ترا شد این مسلّم راز و گفتارکه داری در حقیقت حق پدیدار
هوش مصنوعی: اینکه تو برای خودت یک حقیقت روشن و مشخص داری، به این معناست که راز و سخن تو در واقعیت نمایان شده است.
ترا شد این مسلّم سرّ عالمکه دم از حق زدی اینجا دمادم
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که شما به عنوان شخصی که حقیقت را بیان کردهاید، به طور مرتب بر جنبههای واقعی و عمیق زندگی تأکید میکنید. با اعلام حقایق، نگاه شما به جهان متفاوت و عمیقتر میشود و این برای شما یک اصل و حقیقت مسلم است.
ترا شد این مسلّم در نهانیکه گفتی این همه شرح و معانی
هوش مصنوعی: این موضوع برای تو به وضوح مشخص شده است که هر آنچه گویی دارای معانی و تفسیرهای عمیق است.
دم وحدت زدستی بیشکی توکه دیدستی مر این دریا یکی تو
هوش مصنوعی: وقتی که زمان اتحاد و نزدیکی فرا میرسد، تو که این دریا را دیدهای، یقینا تنها یک نفر هستی.
دم وحدت زدی از راه مستیدر این کشتی مرا انباز گشتی
هوش مصنوعی: به واسطهٔ حال خوشی که داشتی، نام وحدت را بر زبان آورده و در این کشتی زندگی، من را همسفر و همراه خود کردهای.
دم وحدت زدی و جان جانیتوئی در جان من صاحب معانی
هوش مصنوعی: با آمدن تو، روح و زندگی من تازه میشود و تو در وجود من هستی، همانطور که معانی و مفاهیم در وجود خود دارند.
دم وحدت زدی و گوش کردمدل و جان در برت بیهوش کردم
هوش مصنوعی: زمانی که صدای هماهنگی و اتحاد تو را شنیدم، تمام وجودم را به تو سپردم و به حالت بیهوشی در آغوشت درآمدم.
دم وحدت زدی و کائناتیولیکن این زمان عین صفاتی
هوش مصنوعی: تو همزمان با دم زدن در وحدت، تمام کائنات را به حرکت درآوردی، اما حالا در این زمان همه چیز تحت تأثیر عین صفات توست.
دم وحدت زدی و جمله هستیکه پنداری بت صورت شکستی
هوش مصنوعی: زمانی که به وحدت و یکپارچگی دست یافتی، تمام وجود را در آغوش گرفتی، گویی که مجسمهای را شکستهای و به حقیقتی جدید رسیدهای.
دم وحدت زدی و یار مائیگره از کار من این دم گشائی
هوش مصنوعی: زمانی که تو به یاد یکتایی و اتحاد افتادی، ای یار، مشکل من را این لحظه حل کن و به من کمک کن.
دم وحدت زدی ودیدمت کلدمی فارغ شدم از رنج و از ذل
هوش مصنوعی: وقتی که بوی وحدت و اتحاد را حس کردم و تو را دیدم، تمام نگرانیها و مشکلاتم از یادم رفت و از رنج و خاری رها شدم.
دم وحدت زدی و بی نشانیهمه اسرار معنی میفشانی
هوش مصنوعی: وقتی از عشق و یگانگی صحبت کردی، همه رازها و معانی را بدون هیچ نشانی برای ما روشن کردی.
دم وحدت زدی ازنقش دریاتوئی در هر دو دریا دوست یکتا
هوش مصنوعی: وقتی که اخبار وحدت و یکپارچگی را منتشر میکنی، به این معنی است که تو در دل هر دو دریا وجود داری و در واقع، دوست و محبوبی هستی که در هر دو طرف این دریاها حاضر هستی.
دم وحدت زدیّ و جان ببردیبه معنی بس بزرگی گرچه خردی
هوش مصنوعی: تو با سخن وحدت، جان مرا به فرمان خود بردی، این معنا آنچنان بزرگ و عمیق است که حتی با کلمات ساده هم نمیتوان به خوبی آن را منتقل کرد.
دم وحدت زدی و دل ربودییقین دانم که ما را بود بودی
هوش مصنوعی: زمانی که تو از همگرایی و وحدت سخن گفتی و دل مرا به دست آوردی، به خوبی میدانم که برای ما همیشه وجود داشتهای.
دم وحدت زدی در عقل رفتمز تو اشنفتم و هم با تو گفتم
هوش مصنوعی: در لحظهای که به وحدت و یکپارچگی رسیدی، من از عقل و تفکر جدا شدم و حس کردم که تو را شناختم و همزمان با تو گفتگو کردم.
دم وحدت تو داری که خدائیچرا از دید ماتو میجدائی
هوش مصنوعی: لحظهای از اتحاد و یکپارچگی تو برخوردار هستی که خود خداوندی. پس چرا از نگاه ما دوری میکنی؟
چوداری جزو و کل در دید دلدارمنم از جان ترا اینجا خبردار
هوش مصنوعی: من در چشم معشوقم جزئی و کلی هستم و از عمق وجودم، نیازی به حضور تو را احساس میکنم.
ترا میدانم و آنجات دیدمدر این دریا در آن دریات دیدم
هوش مصنوعی: من تو را میشناسم و در آن مکان تو را دیدم. در این دریا و در عمق آن دریا، تو را مشاهده کردم.
تو دریائی و دریا قطرهٔ تستتو خورشیدی و عالم ذرّهٔ تست
هوش مصنوعی: تو همانند دریا هستی و هر قطرهای از توست. تو مانند خورشید هستی و همه موجودات تنها ذرهای از تو به شمار میآیند.
تو دریائی و جان جوهر نمودیچرا جوهر ز چنگ خود ربودی
هوش مصنوعی: تو مثل دریا هستی و جانت گرانبهاست. چرا این مروارید گرانبها را از دست دادهای؟
تو دریائی و هستی عین کشتینبد جائی که آنجاگه نگشتی
هوش مصنوعی: تو همچون دریا هستی و وجودت شبیه به کشتی است، اما جایی که باید در آنجا توقف کنی، هرگز در آنجا نبودهای.
همه ذرّات عالم مست ذاتتنمودار آمده اندر صفاتت
هوش مصنوعی: تمامی ذرات جهان در وجود تو به تصویر درآمده و جلوهگر صفات تو هستند.
همه ذرّات جویان تو هستنداز این خمخانه دیرتو مستند
هوش مصنوعی: تمامی ذرات هستی به دنبال تو هستند و از این میخانهی کهن به عشق تو سرمست شدهاند.
همه ذرّات عالم گشته جویانترا در وحدت کل جمله گویان
هوش مصنوعی: تمام ذرات عالم به دنبال تو هستند و در وحدت، همه با یک صدای واحد به تو اشاره میکنند.
همه ذرّات اندر گفتگویندتوئی در جمله و جمله تو جویند
هوش مصنوعی: تمام ذرات عالم در حال گفتگو و تبادل نظر هستند و همه آنها به دنبالت میگردند.
همه ذرّات میدانند بتحقیقکه از تو یافتند این عین توفیق
هوش مصنوعی: همه اجزا و ذرات جهان به خوبی آگاهند که موفقیت واقعی از تو به دست آمده است.
همه ذرّات میبینند دیدتشدند از جان بکلی ناپدیدت
هوش مصنوعی: تمام ذرات وجود تو را میبینند و از جان تو بهطور کامل ناپدید شدهاند.
همه ذرّات مستند و سر از پاینمیدانند رفته جمله از جای
هوش مصنوعی: همه موجودات و ذرات به هم پیوستهاند و هیچکدام نمیدانند که در کجا قرار دارند و از کجا آمدهاند. تمام آنها به طریقی دچار تغییر و جابجایی شدهاند.
کجا کانجا نباشد دیدن تستهمه گفت تو و بشنیدن تست
هوش مصنوعی: جایی که تو نباشی، من نمیتوانم تو را ببینم. همه میگویند تو هستی و من فقط صدای تو را میشنوم.
کجا اینجا نه هستی و ندیدندچرا کاندر نمودت ناپدیدند
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که در این مکان، وجود واقعی چیزی نیست و کسی نمیتواند دلیل آن را درک کند، چرا که در ظاهری که از تو دیده میشود، خود را پنهان کردهای.
کجائی این زمان اندر دل و جاندر این کشتی نمودی راز پنهان
هوش مصنوعی: کجایی که در این زمان به دل و جان ما نفوذ کردهای و در این کشتی، رازهای پنهانی را نشان دادهای؟
چو پیدائی چرا پنهان شوی توچو با من هستی جانان شوی تو
هوش مصنوعی: هرگاه که در کنار من هستی و حضورت را احساس میکنم، چرا باید خود را پنهان کنی؟ تو در واقع محبوب من هستی.
چگونه یافتم بر گوی با منبیانی گوی با من سخت روشن
هوش مصنوعی: چطور شد که در مکالمه با این گوی، بیانی پیدا کردم که برایم بسیار واضح و روشن باشد؟
بسی کردم سفر زان سوی دریاز بهر دیدنت ای جان جانها
هوش مصنوعی: من سفری طولانی به آن سوی دریا کردم تا تو را ببینم، ای عزیز و روحبخش جانها.
بسی کردم سفر در چین و ماچینز بهر رویت ای خورشید ره بین
هوش مصنوعی: من سفری طولانی به سرزمینهای دور داشتم به خاطر تو، ای خورشید راهنمای من.
بسی گردیدم و دریافتم هانمرا این دم از این صورت تو برهان
هوش مصنوعی: من به دور و بر خود نگاه زیاد کردم و فهمیدم که ای کاش این لحظه من را از این形 و ظاهری که دارم آزاد کند.
بسی با سالکان این ره سپردمکه تا موئی ز وصلت راه بردم
هوش مصنوعی: من مدت زیادی با رهروان این مسیر همراه بودهام تا اینکه قسمتی از محبت و نزدیکی را به خودم جلب کنم.
بسی با سالکان گردیدم ای جاننمود عشق اینجا دیدم ای جان
هوش مصنوعی: من زمانهای زیادی را با سالکان و عارفان سپری کردم، ای جان. در اینجا درکی از عشق را مشاهده کردم، ای جان.
بسی گشتم بسی دیدم کسانتشدم خاک قدوم رهروانت
هوش مصنوعی: مدت زیادی را در جستجوی تو گذراندم و افرادی را دیدم که به تو تعلق دارند، و به همین خاطر، خود را در برابر راهروانتان خاضع کردهام.
بسی سودای تو اینجای پختمهنوز از خام کاری نیم پختم
هوش مصنوعی: من هنوز در عشق تو غرق شدهام و تمام آرزوهایم را در اینجا به اشتراک گذاشتهام، اما هنوز به کمال نرسیدهام و در حال یادگیری هستم.
بسی در دیدن رویت بگشتمبسی دریا بسی صحرا بگشتم
هوش مصنوعی: من بارها به خاطر دیدن روی تو، در دریا و در بیابان گشت و گذار کردهام.
بسی با واصلان تقریر گفتمهمه از آیت و تفسیر گفتم
هوش مصنوعی: من بارها با اهل معرفت و درک عمیق، درباره نشانهها و تفسیرهای مختلف سخن گفتهام.
بسی سر بر سر زانو نهادمز پای خود به زانو درفتادم
هوش مصنوعی: من بارها سرم را بر زانوی خود گذاشتهام و از پای خود به زانو افکندهام.
بسی اندر چله سی پاره خواندمز خان و مان کنون آواره ماندم
هوش مصنوعی: من سالها در خانه و کاشانهام چیزهای زیادی آموختم، اما حالا بیخانمان و آواره شدهام.
بسی با رِند در میخانهٔ تونشستم این زمان دیوانهٔ تو
هوش مصنوعی: من زمان زیادی را با رندی در میخانهات گذراندهام و حالا دیوانهات شدهام.
بسی گفتم و بسیاری شنودمدمی از جستجو فارغ نبودم
هوش مصنوعی: من بارها صحبت کردم و چیزهای زیادی را شنیدم، اما هیچگاه از جستجو و کنکاش دست برنداشتم.
بسی کردم اینجاگه طلب بازکه تادیدم ترا این جایگاه باز
هوش مصنوعی: من اینجا به دنبال تو آمدهام تا دوباره تو را در این مکان ببینم.
کنون وقتست اگر ما رو نمائیجهان جان توئی و هم خدائی
هوش مصنوعی: حال که زمان آن فرا رسیده است، اگر تو خود را به ما نشان دهی، تمام جهان برای ما تو هستی و همچنین الهی و قدرتمند.
کنون سی و سه سالست ازنمودارکه یک شب دیدمت در خواب بیدار
هوش مصنوعی: اکنون سی و سه سال از زمانی که تو را در خواب بیدار دیدم میگذرد.
نمود خود نمودی این چنینمکه امروزی ترا عین الیقینم
هوش مصنوعی: من خود را به این صورت به تو نشان میدهم که امروز به تو اطمینان دارم و به واقعیت وجودت یقین دارم.
شده دید جمالت آشکارهبرویت جزو و کل گشته نظاره
هوش مصنوعی: دیدن زیبایی تو برایم واضح شده است، به طوری که جذابیت چهرهات همه چیز را در بر گرفته و مرا به تماشا واداشته است.
در این دریا نمودت باز اوّلکجا باشد صفات تو مبدّل
هوش مصنوعی: در این دریا، نخستین نمای تو کجا است که صفات تو تغییر یافته باشد؟
تو داری و تو دانیّ و تو گوئیتوئی شاه و تو سلطان نکوئی
هوش مصنوعی: تو چیزی را داری و آگاهی از آن، و خود میگویی که تو شاه هستی و تو سلطان خوبی هستی.
نمیداند پدر ذاتت تمامیکه از تو یافتست او نیکنامی
هوش مصنوعی: پدر تو نمیداند که کل ماهیت تو از کجا نشأت گرفته و فقط از خوبیها و نیکنامی که از تو دیده، خبر دارد.
نمیداند پدر اسرارت ای جانکه پیدائی بصورت لیک پنهان
هوش مصنوعی: ای جان، پدر از رازهای تو بیخبر است؛ تو در ظاهر نمایانی اما در باطن پنهانی.
بمعنی برتر از جانی و صورتترا دادند دیدار حضورت
هوش مصنوعی: دیدار تو برای من از هر گونه جان و زیبایی بیشتر ارزش دارد.
توئی معنی و صورت دیدن تستعیان گفتار من بشنیدن تست
هوش مصنوعی: تو خود مفهوم و حقیقت هستی و دیدن تو، حقیقت وجود من را نشان میدهد. سخنان من نیز تنها وقتی معنا مییابند که تو آنها را بشنوی.
توئی جان و جهان عالم دلکه بگشائی تمامت راز مشکل
هوش مصنوعی: تو روح و جان منی و دلیل همه چیز در دل این عالم. اگر تو خود را نشان دهی، تمام اسرار دشوار روشن میشود.
توئی منصور تا دانی که دانمکه جز دیدار تو چیزی ندانم
هوش مصنوعی: تو هستی منصور، تا زمانی که درک کنی من چه میدانم؛ زیرا جز دیدن تو چیزی دیگری نمیدانم.
توئی منصور صوری در همه دمتو هستی دادهٔ در عین عالم
هوش مصنوعی: تو در هر لحظه حضور داری و وجودت نشاندهندهی یک حقیقت بزرگ است.
توئی منصور کز حدّ جلالتنداند هیچکس جز خود کمالت
هوش مصنوعی: تو هستی منصور که هیچکس جز خودت به اندازهی عظمت و کمالت آگاه نیست.
توئی منصور در عین حضوریکه نزدیکی بجمله لیک دوری
هوش مصنوعی: تو در حقیقت موجودی هستی که در نزدیکی ما هستی، اما به طور معناداری از ما فاصله داری.
توئی منصور و در عین لقائیسپر گشته تو در عین بلائی
هوش مصنوعی: تو به مانند منصور هستی و در عین حال در شرایط سخت و دشواری قرار گرفتهای، همچنان که در برابر بلاها و مشکلات از خود دفاع میکنی.
ترا بسیار برهانست اینجاکه دیدت دید جانانست اینجا
هوش مصنوعی: اینجا برای تو دلایل زیادی وجود دارد که دیدن محبوب بزرگترین دلیل است.
حقیقت برتر از کون و مکانیکه هم جسمی و بیشک جان جانی
هوش مصنوعی: حقیقت از همهچیز، از جسم و مکان فراتر است و بیتردید حیات روحانی و باطنی را در خود دارد.
ترا بیشک حقیقت حق شناسمکه از دید تو با شکر و سپاسم
هوش مصنوعی: من بهراستی تو را حقیقتی از حق میدانم، زیرا از نظر تو، من شکرگزار و سپاسگزار هستم.
ترا بیشک حقیقت شد مسلّمتوئی نور جهان و جسم آدم
هوش مصنوعی: تو بهوضوح وجود واقعی و حقیقی هستی، تو روشنی جهان و جسم آدمی هستی.
خدا داری درون دل بتحقیقتو بردی گوی از میدان توفیق
هوش مصنوعی: خداوند در دل تو وجود دارد و به راستی تو را به پیروزی و موفقیت رهنمون شده است.
خدا داری حقیقت در درونتخدا باشد حقیقت رهنمونت
هوش مصنوعی: اگر خدا در دل تو باشد، حقیقتی که در باطن تو وجود دارد، تو را در زندگی راهنمایی خواهد کرد.
تو بنمودی رخ اندر عالم جانتو هستی در بهشت آدم جان
هوش مصنوعی: تو در دنیا نمایان هستی و جان تو همچون روح بهشت آدم است.
تو بنمودی حقیقت روی ما راتو آوردی همه در کون ما را
هوش مصنوعی: تو زیبایی چهرهات را به ما نشان دادی و به وسیلهی خودت همهچیز را در وجود ما به وجود آوردی.
تو جانی و جهان هم سایهٔ تستتو نوری شمس همچون سایهٔ تست
هوش مصنوعی: تو روح و زندگیام هستی و تمام دنیا هم در سایهی وجود تو قرار دارد. تو نوری مانند خورشید هستی که سایهات بر همه جا میافتد.
تو روحی و دل و جان رهبر آمدکه بودت جَست از خود بر درآمد
هوش مصنوعی: تو وجودی، سرشار از زندگی و هدایتگر هستی که از خودت فراتر رفتهای و به دیگران نور و راهنمایی میدهی.
کنون چون دیدمت بنمای رخسارکه تا کلّی شوی بر من پدیدار
هوش مصنوعی: حال که تو را مشاهده کردم، روی زیبا و دلنشینت را به من نشان بده تا کاملاً تجلی کنی و در وجود من نمایان شوی.
از این دریا که افتادم یقین منترا دیدم کنون عین الیقین من
هوش مصنوعی: وقتی از این دریا سقوط کردم، به طور قطع تو را دیدم و حالا آگاهی من نسبت به وجود تو به یقین کامل رسیده است.
از این دریا تو داری جوهر نورترا دانسته است اینجای منصور
هوش مصنوعی: از این دریا، نور و روشنی تو را شناختهاند؛ اینجا، مکانی است برای ظهور و بروز منصور.
از این دریا حقیقت کل تو دارینمود عالم و هم دل تو داری
هوش مصنوعی: از این دریا، تمام حقیقت وجود تو نمایان است و همچنین دل تو هم در درون این حقیقت قرار دارد.
از این دریا مرا دل گشت بیهوشچو کردم عین تحقیق ترا گوش
هوش مصنوعی: از این دریا دلم سرشار از احساساتی عمیق شد و وقتی به دقت به تو گوش دادم، بیهوش شدم.
بدانستم یقین کان خواب دیدمترا در کشتی اندر آب دیدم
هوش مصنوعی: من به یقین دانستم که خواب تو را دیدم، که در کشتی بر روی آب بودی.
تو ما را رهنمائی این زمان زودکه دیدارت مرا دیدار بنمود
هوش مصنوعی: تو در این زمان زود به ما هدایت میکنی، زیرا دیدار تو برای من مانند دیدار با دیگران است.
مرا کن واصل و صورت براندازمرا مانند شمعی تو بمگداز
هوش مصنوعی: مرا به حقیقت و واقعیت نزدیک کن و اینکه ظاهر مرا نادیده بگیری، مثل شمعی که با سوزاندن، نورش را از بین میبردی.
مرا کن واصل اندر عین دریاسر تختم رسان اندر ثرّیا
هوش مصنوعی: مرا به عظمت و مقام بالا برسان، به گونهای که در عمق دریا قرار گیرم و سرم به آسمانها برسد.
مرا واصل کن و جانم توئی بسدر این غرقاب جان فریاد من رس
هوش مصنوعی: مرا به خود وصل کن که تو جانم هستی. در این دریای عمیق، دردم را فریاد میزنم و استمداد میکنم از تو.
مرا واصل کن و پرده برافکنکه نور تست در آفاق روشن
هوش مصنوعی: من را به حقیقت نزدیک کن و موانع را کنار بزن، زیرا نور تو در عالم پخش و واضح است.
مرا واصل کن اندر دید دیدارکه دارم از تو کلّی عین اسرار
هوش مصنوعی: مرا به ملاقات خودت برسان، زیرا من از تو دانشی پنهان و عمیق دارم.
مرا واصل کن و جانم رها کنمرا کل ابتدا و انتها کن
هوش مصنوعی: مرا به اتصال و پیوند برسان و از قید و بندهای جسمی آزادم کن، همه چیز را از ابتدا تا انتها در وجود من بگنجان.
مرا واصل کن و کل وارهانمکه میبینم توئی جان و جهانم
هوش مصنوعی: مرا به خود متصل کن و از همه چیز رهایم کن، زیرا میبینم که تو، جان و زندگیام هستی.
مرا از وصل خود یک ذرّه بنمایچرا اندازیم از جای بر جای
هوش مصنوعی: مرا از وصالت یک نشانهای نشان بده تا برای همیشه از جایی که هستم، حرکت کنم و تغییر مکان دهم.
مرا از وصل جانان شاد گرداندل و جانم بکل آبادگردان
هوش مصنوعی: دل و جانم را با وصال معشوق خوشحال کن و زندگیام را به کلی آباد و شاد بساز.
مرا از وصل جانان رخ نمودیگره این لحظه از کارم گشودی
هوش مصنوعی: تو زیبایی جانان را به من نمایاندی و این لحظه باعث شد که کار من آسان شود.
مرا از وصل خود گردان فنا توکه تا بینم ز تو عین بقا تو
هوش مصنوعی: به من اجازه بده از وصالت جدا شوم، زیرا میخواهم وجود تو را با تمام وجود مشاهده کنم که نماد جاودانگی است.
چو بنمودی جمال اندر جمالتبرون آور مرا هان ازوبالت
هوش مصنوعی: وقتی زیباییات را در زیباییات نشان دادی، مرا از غفلت و خواب آوری.
جلالت یافتم طاقت ندارمتو گوئی این زمان من پایدارم
هوش مصنوعی: من به عظمت تو پی بردم و دیگر توان تحمل ندارم؛ پس تو بگو که آیا در این حال میتوانم ثابت بمانم؟
کنون من پایدارم گر بگوئیندانم کاین زمان با من چگوئی
هوش مصنوعی: حالا من ثابت و استوارم، حتی اگر بگویی که من نمیدانم، در این لحظه چه چیزی را با من در میان میگذاری.
رهی بگذاشته و استاده اینجانمود من در اینجا داده غوغا
هوش مصنوعی: من در این مکان ایستادهام و نشان میدهد که راهی را ترک کردهام، و همینجا هم سر و صدایی به پا کردهام.
عیانی در دل و در جان گرفتهحقیقت کفر با ایمان گرفته
هوش مصنوعی: در دل و جان انسان، حقیقتی نمایان شده است که نشاندهنده تضاد میان کفر و ایمان است.
ز ایمانم ملال آمد بیکبارشدم کافر حجاب از پیش بردار
هوش مصنوعی: از ایمانم خسته شدم و به یکباره از آن دست کشیدم. به من بگو که پردهها را کنار بزن تا حقیقت را ببینم.
ز وصلت کافری دارم چگویمدر این میدانِ تو مانند گویم
هوش مصنوعی: از پیوند یک کافر چیزی نمیگویم، در این میدان فقط به تو میتوانم بگویم.
عنان عقل از دستم برون شدچو دریا این دلم پر موج خون شد
هوش مصنوعی: وقتی که عقل و تدبیرم را از دست دادم، احساسات و هیجانات در درونم مانند امواج پرخروش دریا به طغیانی شدید تبدیل شد.
عنان عقل از دستم شد ای جانکنون از دیدن تو مستم ای جان
هوش مصنوعی: عقل و هوش من تحت کنترل من نیست، ای جان، اکنون از تماشای تو مجذوب و گیج شدهام، ای جان.
عنان عقل رفت و عشق آمدمرا کل ازنهاد خویش بستد
هوش مصنوعی: عقل و تفکر از من دور شد و عشق به سراغم آمد، به طوری که تمام وجودم را از من گرفت.
عیان عشق دیدم از نمودتیقین من خویش دیدم دید دیدت
هوش مصنوعی: در عشق تو، واقعیت را به وضوح دیدم و به یقین به خودم آگاهی یافتم. در دیدن تو، خودم را نیز شناختیم.
عیان عشقی و دریای نوریعجب در عشق اینجاگه صبوری
هوش مصنوعی: در اینجا عشق به چشم میخورد و نور همچون دریایی گسترده است. در عشق، صبر و تحمل جایگاه ویژهای دارد.
خدایا بیش از این چیزی ندانمز بعد صورت و معنی بیانم
هوش مصنوعی: ای خدا، من بیشتر از این نمیدانم که چگونه ظاهر و باطن را از هم جدا کنم و به درستی بیان کنم.
ندانم جز خدایت آشکارهگر این مردم کنندم پاره پاره
هوش مصنوعی: نمیدانم، مگر تو ای خدا، که اگر این مردم مرا تکهتکه کنند، چه رخ خواهد داد.
ندانم جز خدایت در همه منتوئی قلب و توئی جان و توئی تن
هوش مصنوعی: نمیدانم غیر از خدا، در وجود من هیچکس دیگری نیست. تویی روح من، تویی قلب من و تویی جسم من.
توئی افلاک و انجم در نمودارتوئی بنموده رخ از چرخ دوّار
هوش مصنوعی: تو در مرتبهای هستی که به آسمانها و ستارهها شباهت داری و چهرهات مثل نمایی از گردش آسمان است.
توئی ماه و توئی خورشید جانهاکه پیدا میکنی سرّ نهانها
هوش مصنوعی: تو نور و روشنایی جانها هستی و میتوانی اسرار پنهانی را آشکار کنی.
توئی عرش و توئی فرش و توئی لوحکه جانها رادهی در عین تن روح
هوش مصنوعی: تو عرش و فرش هستی، و تویی کتاب که جانها را در حالی که در جسم هستند، روح میبخشی.
توئی عین قلم چون کل نوشتینمود جسم را از طین سرشتی
هوش مصنوعی: تو مانند قلمی هستی که هر چه بنویسی، جلوهگری میکنی؛ جسم، از خاک و گل به وجود آمده است.
توئی کرسی و دائم در خروجیکه در عین همه ذات البروجی
هوش مصنوعی: تو مانند یک رکن و پایهای هستی که همیشه در حال رفت و آمد است و با وجود همه تغییرات و حوادث، ثابت و پایدار باقی میمانی.
توئی عین بهشت و عین ناریچرا با ما دمی در دم نیاری
هوش مصنوعی: تو خود بهشت و آتش را تجسم میکنی، چرا با ما برای لحظهای هم وقت نمیگذرانی؟
توئی آتش توئی در جملگی بادکه از تو شد جهانِ عشق آباد
هوش مصنوعی: تو خود شعلهای و در تمام عالم مانند بادی هستی که به خاطر وجود تو، دنیای عشق رونق گرفته است.
توئی آب و توئی دیدار در خاکنمود صنع خود در عالم پاک
هوش مصنوعی: تو به مانند آبی هستی که در آن دیدارت نمایان شده، و در زمین، آثار آفرینش تو در عالم پاکی نمایان است.
توئی هستی در این دریای جوهرنمودی از نمود هفت اختر
هوش مصنوعی: تو در این دریای بزرگ، همچون جلوهای از درخشش هفت ستاره قرار داری.
توئی کوه و زکان گوهر نمائیکه جان را اندرو رهبر نمائی
هوش مصنوعی: تو مانند کوهی هستی که از دل آن جواهرات میدرخشند و تو به روح انسانها راهنمایی میکنی.
توئی اصل و نمودِتست دیدارکنون اسرار کل ما را پدیدار
هوش مصنوعی: تو اصل هستی و ظهور تو در دیدار، تمام رازهای ما را آشکار میکند.
نمودخود نما اینجا بتحقیقکه گفتم از تو بیشک راز توفیق
هوش مصنوعی: این جمله به نوعی بیانگر این است که باید حقیقت وجود خود را به نمایش بگذاری، چرا که من به طور قطع میگویم موفقیت تو در درون تو نهفته است.
توئی دید بهشت و عین یاریچرا بابا دمی دردم نیاری
هوش مصنوعی: تو به زیباییهای بهشت نگاه میکنی و از نعمتها لذت میبری، اما چرا یک لحظه هم به من که در درد و رنج هستم توجهی نمیکنی؟
جوابم ده که گفتار از تو دارمنهانم کن که انوار از تو دارم
هوش مصنوعی: به من پاسخی بده، چون من از تو سخن میگویم. لطفاً چیزی را پنهان نکن، زیرا من نور و روشناییام را از تو دارم.
جوابم ده چرا خاموش هستیتوئی دریا منم در عین مستی
هوش مصنوعی: به من پاسخ بده، چرا ساکتی؟ من در حالتی از سرخوشی و مستی هستم و تو مثل دریا هستی.
بیانم کن که اصل واصلانیمرا برگوی این راز نهانی
هوش مصنوعی: مرا از حقیقت و بنیاد اصلی آگاه کن و این راز پنهان را برایم توضیح بده.