بخش ۶۸ - سؤال کردن امیرالمؤمنین و امام المتّقین اسداللّه الغالب علی ابن ابی طالب علیه السّلام و جواب دادن نی در اسرارها فرماید
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به گفتگو با حیدر (علی) میپردازد و به بررسی هویت و وجود خود میپردازد. او از حیدر میپرسد که چه چیزی او را به این دنیا آورده و آیا در اینجا خوشبخت است یا نه. شاعر به وجود ناپایدار خود اشاره میکند و میگوید که او در پی حقیقت و راز وجود است. او با بیان احساسات درونیاش، احساس شقاوت و درد را در دل دارد اما از عشق به حیدر و اسرار معنوی او سخن میگوید.
شاعر در ادامه به اهمیت عشق و فنا در شناخت حقیقت اشاره میکند و میگوید که تنها با فنا شدن در عشق میتوان به معانی عمیقتر دست یافت. او بیان میکند که عشق، جان او را میسوزاند و در جستجوی معشوق، حقیقت را دریافته است. با تأمل در مفهوم فنا و بقا، او به حالتی از عشق و سرمستی دست مییابد که در آن، وجود خود را فراموش کرده و به معانی عمیقتری از زندگی و حقیقت میرسد.
این شعر در واقع جستجوی عمیق انسانی برای درک عشق، حقیقت و وجود است، جایی که شاعر با تعبیرات عرفانی و فلسفی، به بیان نظرات و احساسات خود پرداخته و به تلاقی بین عشق و وجود میرسد.
ز من پرسید حیدر کیستی توبگو کاین جایگه بر چیستی تو
هوش مصنوعی: حیدر از من پرسید تو کی هستی و چرا در این مکان حضور داری.
در اینجاآمدی بیرون ز ساعتسعادت داری اینجا یا شقاوت
هوش مصنوعی: شما در اینجا هستید و از دوران خوشبختی خارج شدهاید، آیا در اینجا خوشبختی را تجربه میکنید یا بدبختی؟
چه داری آنچه داری راست برگوز من این سرّ دل درخواست برگو
هوش مصنوعی: هرچه داری، آن را به درستی بیان کن، از من بخواه که این راز دل را فاش کنم.
بدو گفتم که ای جان جهانمیقین دانم که من راز نهانم
هوش مصنوعی: به او گفتم که ای محبوب من، به درستی میدانم که من یک راز پنهان هستم.
ز سرّ تو شدم پیدادر این دمز تو گویم حقیقت راز آن دم
هوش مصنوعی: در این لحظه که به حقیقت تو پرداختهام، راز و کارهایی که دربارهات میدانستم، برایم روشن شده است.
ز سرّ تو در اینجا دید دیدمبه یک لحظه بکام دل رسیدم
هوش مصنوعی: به راز تو در اینجا نگاهی انداختم و در یک لحظه به آرزویم رسیدم.
ز راز تو شدم پیدا نهانیبخواهم گفت اسرار معانی
هوش مصنوعی: من از راز تو نمایان شدم، که در پنهان خواهم گفت معانی اسرارآمیز.
بگفتی کیستی من خود که باشمبنزد ذاتت ای حیدر که باشم
هوش مصنوعی: میتوانی به من بگویی که کیستی؟ من چه کسی هستم که در برابر ذات تو وجود داشته باشم، ای حیدر؟
که باشم من نیم خود نیستم مندر این دنیای دون خود کیستم من
هوش مصنوعی: من چه کسی هستم؟ من نمیدانم، چون در این دنیا به خاطر پایینیاش، خودم را گم کردهام.
نیم من نیستیم دارم بباطنز ظاهر بازگویم کار باطن
هوش مصنوعی: من نیمهای از خود را نمیشناسم و در دل خود چیزهایی دارم که از ظاهر نمیتوانم بگویم.
نیم من اندرونم هیچ نبودسراپایم به جز از هیچ نبود
هوش مصنوعی: درون من هیچ چیزی نیست، تمام وجود من جز از عدم و نیستی پر نشده است.
سراپایم همه بر هیچ افتادبنای باطنم بر هیچ افتاد
هوش مصنوعی: تمام وجودم بر اساس هیچ و پوچی بنا شده است و عمق درون من نیز به همین بیمحتوایی وابسته است.
ندارم هیچ و در پیچی فتادمیقین دانم که در پیچی فتادم
هوش مصنوعی: در اینجا شخصی میگوید که هیچ چیزی ندارد و با این حال به وضعیتی گرفتار شده که به وضوح میداند در این وضعیت گیر کرده است. او احساس میکند که در شرایطی پیچیده و سخت قرار گرفته و چیزی برای از دست دادن ندارد.
ندارم هیچ و میدانی تو رازمتو خواهی بود حیدر کار سازم
هوش مصنوعی: من هیچ ندارم و تو میدانی که رازم چیست؛ تو میتوانی حیدر (امیرالمؤمنین) باشی و به من کمک کنی.
ندارم هیچ و پایم رفته درچاهشدم پیدا در اینجاگاه ناگاه
هوش مصنوعی: من هیچ چیزی ندارم و به مشکلی بزرگ گرفتار شدهام، در این مکان ناگهان به سختی و افشا شدهام.
چو پایم اندراین چاهِ بلا مانددرونم اندر این عین فنا ماند
هوش مصنوعی: زمانی که پایم در این چاه سختی گیر کرده، وجودم در این دنیای زوال و فنا گرفتار شده است.
چو پایم در درون چاه ماندستمنم حیران بدید شاه ماندست
هوش مصنوعی: وقتی پایم در چاه گیر کرده و گیر کردهام، من در حیرتم و او (شاه) نظارهگر باقی مانده است.
بجز درد جگر اینجا ندارمبمانده دردرون چاه خوارم
هوش مصنوعی: جز درد دل هیچ چیز دیگری ندارم و در عمق چاه خفا هستم.
جگر پرخون و دل سوخته منولیکن سرّ ز تو آموخته من
هوش مصنوعی: دل من پر از درد و غم است، اما راز و رمزهایی که از تو یاد گرفتهام، برایم ارزشمند است.
جگر پر خون و دل پر درد دارمدر این چه مانده سرگردان و خوارم
هوش مصنوعی: من قلبی پر از درد و جگری پر از خون دارم و در این حال، سرگردان و درمانده هستم.
نیم حیدر کنون ما راتو دانیکه ما را دادهٔ راز نهانی
هوش مصنوعی: حالا حیدر را میشناسی، زیرا او به ما دانشی از اسرار پنهان عطا کرده است.
کمر در خدمت تو بستهام منکه با رازت کنون پیوستهام من
هوش مصنوعی: من خود را کاملاً وقف خدمت تو کردهام، زیرا اکنون به رازی که داری، پیوستهام.
کمر بستم علی آسا به پیشمکه تا مرهم نهی بر جان ریشم
هوش مصنوعی: با اراده و عزمی جدی به جلو میروم تا تو زخمی که به دل دارم درمان کنی و تسکین دهی.
کمر بستم علی آسا برت منکه کردستی مرا اسرار روشن
هوش مصنوعی: من با اراده و عزم جدی به سمت تو میآیم، زیرا تو به من درک و فهمی عمیق بخشیدی.
کمر بستم علی آسا کنونمکه در اسرار هستی رهنمونم
هوش مصنوعی: با دل و ارادهای محکم به مسیر خود ادامه میدهم، چرا که اکنون در درک عمیقتر از رازهای وجود هدایت میشوم.
کمر بستم زجانت بندهام منسر اندر نزد تو افکندهام من
هوش مصنوعی: من خود را برای تو آماده کردهام و تمام احساسات و آرزوهایم را به تو سپردهام.
کمر بستم منش تا روز محشرکه بودی اوّلین راهم تو رهبر
هوش مصنوعی: من در این دنیا عزم و ارادهام را جزم کردهام تا روز قیامت، زیرا تو اولین کسی هستی که در مسیر هدایت مرا رهبری خواهی کرد.
کمر بستم ز اسرارت نگردمیکی لحظه ز گفتارت نگردم
هوش مصنوعی: من عزم جزم کردهام که به رازهای تو وفادار بمانم و هیچگاه از سخنان تو دور نشوم.
کمر بستم که میدانم ترا حقز تو دارم کنون من سرّ مطلق
هوش مصنوعی: من تصمیم گرفتم که به طور جدی برای تو تلاش کنم، زیرا میدانم که به من حق و وظیفهای داری. اکنون من به درک و دانش عمیقی رسیدهام.
کمر بستم که میدانم که جانیکه گفتهستی مرا راز نهانی
هوش مصنوعی: من خود را آماده کردهام چون میدانم که تو برایم چیزی بخصوص و پنهانی داری که میخواهی بگویی.
کمر بستم بنزدت تا قیامتکشم در راه تو بیشک ملامت
هوش مصنوعی: من خود را آماده کردهام تا برای همیشه در مسیر تو تلاش کنم و در این راه، هیچ نگرانی از سرزنشها و عیبجوییها ندارم.
کمر بستم کنون نزدیکت ای جانبگویم بیزبان با عاشقان آن
هوش مصنوعی: اکنون عزم من جزم شده تا به تو نزدیک شوم، ای جان! میخواهم بدون کلام با عاشقان سخن بگویم.
کمر بستم بنزدت بی یقین بازمرابنمای اینجا اوّلین راز
هوش مصنوعی: من با اراده و عزم راسخ به سوی تو آمدهام، اما هنوز تردیدهایی در درونم دارم. لطفاً اینجا را به من نشان بده تا رازهای اولیه را بشناسم.
کمر بستم که جانی در تن و دلکنی اسرار اینجا روشن دل
هوش مصنوعی: تصمیم گرفتم که با تمام وجودم تلاش کنم و رازهای اینجا را برای تو روشن کنم.
زِنِی چون حیدر این اسرار بشنیدنظر کرد و وجودش ناتوان دید
هوش مصنوعی: همچون حیدر، وقتی زنی این رازها را شنید، به خود نگریست و متوجه شد که وجودش ناتوان است.
ز سر تا پای او پیوسته درهمچو محکومان کمر بربسته محکم
هوش مصنوعی: تمام وجود او به گونهای است که همچون زندانیانی که به محکمایی بسته شدهاند، به هم پیوسته و در هم تور شده است.
در او اسرار جانان یافت اینجاحقیقت راز پنهان یافت اینجا
هوش مصنوعی: در اینجا، شخص به درک عمیقی از تمام اسرار عشق و حقیقتی که در پشت نقابها نهفته است، دست پیدا کرده است.
وجودش ناتوان و اندرون پاکبمانده پای او در آب و در خاک
هوش مصنوعی: وجود او ضعیف است و درونش از آلودگی پاک مانده، ولی پایش در آب و خاک قرار دارد.
درون چاه معنی بازماندهولیکن صاحب پر راز مانده
هوش مصنوعی: در عمق چاه، معنای وجودی است که هنوز درک نشده، اما صاحب این راز همچنان در سکوت و پنهانی به سر میبرد.
چون آن اسرار از او بشنید حیدرکه خوش آمد ورا آن لحظه خوشتر
هوش مصنوعی: چون حیدر آن اسرار را از او دریافت کرد، خوشحال شد و آن لحظه برای او بسیار دلپذیرتر بود.
جوابش داد کایمر تو ز هستیز عشق دوست تو سرّ الستی
هوش مصنوعی: او پاسخ داد که ای میم، تو از وجود خود آگاه هستی، ولی عشق دوست تو را به اسرار وجودیات راهنما میشود.
الست عشق داری چون نهٔ توز جام عشق کل مست مئی تو
هوش مصنوعی: آیا عشق را در دل داری؟ چرا که تو از جام عشق سیراب نمیشوی.
زِ رازِ سرّ جانان مست گشتیچونی گفتی کنون تو مست گشتی
هوش مصنوعی: از راز و اسرار محبوب پر شدهای و حالا به چه حالتی رسیدهای، مگر تو خود به حال نابی افتادی!
تو هستی این زمان از هست اسرارکه خواهی بود بیشک مست اسرار
هوش مصنوعی: در حال حاضر تو به طور عمیق مشغول فهمیدن رازهایی هستی که در درون وجود دارد و بدون شک به زودی در این رازها غرق خواهی شد.
تو هستی راز دار هر دو عالمبگوئی بیزبان سرّ دمادم
هوش مصنوعی: تو راز هر دو جهان را در خود داری، و اگر بخواهی میتوانی بیزبان این راز را بگویی.
تو هستی راز دانِ خالقِ پاککه پروازت بود از عین افلاک
هوش مصنوعی: تو آگاهی از رازهای خداوند پاک هستی، و پرواز تو از اعماق آسمانها نشأت میگیرد.
تو هستی این زمان اسرار گفتهابا حق گفتهٔ و ز حق شنفته
هوش مصنوعی: تو اکنون رازهایی را بیان میکنی که از سوی حق گفته شده و تو از آن حق آگاه هستی.
تو هستی این زمان مر سرّ بیچونکه برگوئی زِ هر رازی دگرگون
هوش مصنوعی: تو در لحظه حاضر، راز بزرگ و بینهایتی هستی که اگر بخواهی، میتوانی از هر راز دیگری فراتر بروی و آن را بیان کنی.
تو هستی این زمان اسرار ما رابگوئی هر زمان گفتار ما را
هوش مصنوعی: تو در این زمان با ما هستی و اسرار ما را بازگو میکنی و هر بار سخنان ما را میگویی.
تو هستی این زمان سرّ الهیبگو اسرار چندانی که خواهی
هوش مصنوعی: تو در این زمان نمایندهای از حقیقت الهی هستی. اگر بخواهی، میتوانی اسرار و رموز زیادی را بیان کنی.
تو داری و تو هستی راز جانانبگو با عاشقان اسرار سبحان
هوش مصنوعی: تو دارای همه چیز هستی و خودت راز وجود دوست را میدانی. این را با عاشقان در میان بگذار و از اسرار الهی بگو.
ترا بخشیدم این دم سرّ آن دمبرو با عاشقان می گو دمادم
هوش مصنوعی: من در این لحظه تو را بخشیدم، راز این لحظه را ببر و با عاشقان در میان بگذار.
بگو با عاشقان سرّ نهانیبزن دمهای شوق لامکانی
هوش مصنوعی: با عاشقان راز و نیاز کن و در دل شوق و اشتیاقی بیمرز و بیمکان بدمی بزن.
بگو با عاشقان آنچه شنفتیکه با من خوب اسرارت بگفتی
هوش مصنوعی: بگو به عاشقان هرچه از تو شنیدم، زیرا تو اسرار زیبایی را به من به خوبی منتقل کردی.
بگو با عاشقان هر لحظهٔ رازحجاب از پیششان کلّی برانداز
هوش مصنوعی: به عاشقان بگو که هر لحظه پردهها را از روی خود کنار بزنند و عشق را نشان دهند.
بگو با عاشقان هر لحظه پنهاننمود عشق سرّ دوست اعیان
هوش مصنوعی: به عاشقان بگو که عشق به دوست همیشه در دل پنهان است و هیچگاه آشکار نمیشود.
بگو با عاشقان گفتار ما راکه تا دانند هان اسرار ما را
هوش مصنوعی: به عاشقان بگویید که از سخنان ما آگاه شوند تا رازداریهای ما را بشناسند و درک کنند.
ترا دادیم اکنون داد ده تو وجود خویشتن بر باد ده تو
هوش مصنوعی: ما تو را به دیگران سپردیم، حالا تو هم وجود خودت را به دست دیگران بسپار.
سر و پایت بیفکن همچو عشّاقکه بیسر سرّها گوئی در آفاق
هوش مصنوعی: سر و پای خود را به کنار بینداز، مانند عاشقانی که حتی بدون سر هم رازهایی را در گردونههای عالم بیان میکنند.
سر و پایت بیفکن بیسر و پایرموز عشق را اینجا تو بگشای
هوش مصنوعی: برای درک عمیق عشق، خودت را از قید و بندهای ظاهری رها کن و به عمق معنای آن بپرداز.
سر و پایت بیفکن تا توانیکه بیسر بازدانی آنچه دانی
هوش مصنوعی: هرچه در توان داری، فدا کن و رها کن تا بتوانی آنچه را که میدانی، از دست ندهی.
سر و پایت بیفکن راز برگویکه با عشّاق گردانی تو چون گوی
هوش مصنوعی: سر و پاهایت را کنار بگذار و رازی را بگو، زیرا تو مانند گوی، با عاشقان در حال گردش هستی.
که چون تو اندر آئی در سخن توبگوئی جملگی راز کُهن تو
هوش مصنوعی: وقتی تو در گفتگو حاضر میشوی، تمامی اسرار قدیمیات را بازگو میکنی.
همه عشّاق از رازت در آوازببیند جان جان اینجایگه باز
هوش مصنوعی: تمام عاشقان از راز عشق تو در نغمههایت آگاهند، و جان جان تو اینجا دوباره زنده میشود.
سماع عشق جانان گوش دارندنمود جسم و جان بیهوش دارند
هوش مصنوعی: عاشقان در حال گوش دادن به نغمههای عشق محبوب هستند و در این حالت، جسم و جانشان در خواب و بیهوشی به سر میبرند.
سماع جسم و جان عین فنا دانفنا را جملگی رازِ بقا دان
هوش مصنوعی: شنیدن و موسیقی را نشانهای از فنا و نابودی بدان و از سوی دیگر، همه جنبههای فنا را خود راز جاودانگی تصور کن.
بوقتی کاندر آید نی بگفتاربنالد ناگهی از شوق دلدار
هوش مصنوعی: زمانی که نی در می آید، به گونه ای از دل درد و شوق معشوق شکایت می کند.
دلِ عشّاق در پرواز آیددر آندم در نمود راز آید
هوش مصنوعی: دل عاشقان در لحظههای عاشقانه شوق و پرواز پیدا میکند و در این لحظهها اسرار عشق نمایان میشود.
کند بیهوش جان عاشقان رابراندازد زمین را و زمان را
هوش مصنوعی: عشق چنان قوتی دارد که میتواند جان عاشقان را به خواب عمیق ببرد و حتی تاثیرات آن را بر روی زمان و مکان نیز بگذارد.
دل و جان محو گرداند بیکبارنماید رخ ز ناگاهیت دلدار
هوش مصنوعی: دل و جان یکباره غرق تماشا میشوند، هنگامی که چهره عشق ناگهان نمایان میشود.
در آندم وانماید عاشقانشکه ازنی بازداند عاشقانش
هوش مصنوعی: در آن زمان به نظر میرسد که عاشقانش به واسطه او از تعلقات دنیا آزاد میشوند.
که او اینجا چه میگوید زنالشز درد عشق بنماید جمالش
هوش مصنوعی: او در اینجا از درد عشق سخن میگوید و زیباییاش را به نمایش میگذارد.
چو دم در نی شود بیچون بماندکه داند تا که گفتن چون بداند
هوش مصنوعی: وقتی در برهوت بیصدا و بینشانهای قرار بگیریم، کسی نمیداند چه زمانی باید به صحبت کردن بپردازد.
دل صادق از آن دم جان ببیندرخِ معشوق خود پنهان ببیند
هوش مصنوعی: دل خالص و صادق از آن لحظه که جان میگیرد، چهره معشوق خود را در حالتی پنهان مشاهده میکند.
دل صادق در آندم یار جویدعیان ذات در اسرار جوید
هوش مصنوعی: دل پاک و صادق در آن لحظه، یار خود را به روشنی میطلبد و حقیقت وجود را در عمق اسرار جستجو میکند.
دل صادق بداند کان چه حالستدم نی عاشقان اینجا وصال است
هوش مصنوعی: دل راستین میداند که در اینجا، جایی که عاشقان گرد هم آمدهاند، لحظهای از پیوند و وصال وجود دارد.
دل عشّاق آندم دم زند کلنهاد خویش بر عالم زند کل
هوش مصنوعی: در آن لحظهای که دل عاشقان به تپش میافتد، تمام وجود خود را بر دنیا نثار میکنند.
دم عشّاق آندم عین هستیبیابد بی نمود بت پرستی
هوش مصنوعی: زمانی که عاشقان در حال عشق ورزیدن هستند، وجودشان به اوج میرسد و در این حالت، هیچ نمایشی از بتپرستی یا دستاوردهای ظاهری وجود ندارد.
دل عشّاق در اسرار آیدعیان در دیدن دیدار آید
هوش مصنوعی: دل عاشقان در راز و رمزها نمایان میشود و در هنگام دیدار محبوب، این رازها برملا میگردد.
دل عشّاق آندم گر بجویدهمه اسرار با دلدار گوید
هوش مصنوعی: وقتی دل عاشقان شروع به جستجو میکند، تمام رازهای خود را با محبوبشان در میان میگذارد.
در آندم گر سماع بی سماعشبر آید جان کنی اینجا وداعش
هوش مصنوعی: در آن لحظه اگر بیسماعش (موسیقی و شادی) روحی از خود جدا شود، اینجا باید با او وداع کنی.
اگر مرد رهی آندم که بیندسزد گر جسم و جان اینجا نبیند
هوش مصنوعی: اگر مردی در این راه باشد، در لحظهای که جدایی را ببیند و روح و جسمش را در این مکان نبیند، شایسته است که بر خود زحمت بدهد.
در آندم رحم کن گر مرد راهیبگوید بی عیان سرّ الهی
هوش مصنوعی: در آن زمان که رحم کن، اگر مردی در مسیر زندگی به رازی از وجود خداوند اشاره کند که به وضوح قابل درک نیست.
در آندم جهد کن تا راز اوّلبیابی چون کنی جسمت مبدّل
هوش مصنوعی: در آن لحظه سعی کن تا راز نخستین را پیدا کنی، زیرا که اگر جسمت تغییر کند، ممکن است به رازها دست یابی.
در آندم جهد کن کز جان بر آئیکه چون بیجان شوی عین بقائی
هوش مصنوعی: در آن لحظه تلاش کن که از جان خود بگذری، زیرا وقتی که بیجان شوی، حقیقتاً دیگر وجود نخواهی داشت.
در آندم جهد کن تا راز گوئینباشی تو ابا حق بازگوئی
هوش مصنوعی: در آن لحظه کوشش کن که به زبان نیاوری و راز را با صداقت بیان کنی.
در آندم جهد کن تا دل نباشدحجاب نقش آب و گل نباشد
هوش مصنوعی: در آن لحظه تلاش کن تا دلت خالی از حجاب باشد و چیزی مانند نقش آب و گل، مانع دیدت نشود.
در آندم جهد کن تا باز دانیابی خود جمله اسرار معانی
هوش مصنوعی: در آن زمان تلاش کن تا دوباره بتوانی تمام رازهای معانی و مفهومهای خود را بشناسی.
در آندم جهد کن بیخویشتن توکه پی بردی نمود جان و تن تو
هوش مصنوعی: در آن لحظه، تلاش کن تا از خودت خارج شوی، چرا که پی بردی که جان و جسم تو چگونه است.
عیان بینی جمال اندر جلالشرسی بیجان و دل اندر وصالش
هوش مصنوعی: وقتی زیبایی را در جلال او میبینی، جان و دل بیجان تو به وصالش میرسد.
عیان بینی تو بی خود روی دلدارشود اسرار مخفی بر تو اظهار
هوش مصنوعی: وقتی تو به حقیقت و زیبایی دل مشغول هستی، رازهای پنهان به وضوح برای تو آشکار میشود.
عیان بینی درون خود بقایشدر آندم باز جو کلّ لقایش
هوش مصنوعی: به وضوح در درون خود، حقیقت خود را در آن لحظه دریاب و تمام جوانب آن را بررسی کن.
عیان بینی نمود جمله مردانفلک همچون تو اندر رقص گردان
هوش مصنوعی: همه مردان آسمان مانند تو در حال رقص و حرکت هستند.
در آندم چون فلک در رقص آئیترا پیدا شود عین خدائی
هوش مصنوعی: در آن لحظه که همچون آسمان به تپش درمیآیی، جلوهای از ذات خداوندی در تو نمایان میشود.
فنا شو اندر آن دم در فنا توکه تا یابی همه عین لقا تو
هوش مصنوعی: در آن لحظه که به نیستی و فنا وارد شوی، به حقیقت و ملاقات واقعی خود میرسی و همه چیز را در تمامیت آن تجربه خواهی کرد.
فنا شو در خدا تو از دم نیتو همچون او بخور یک دم از آن می
هوش مصنوعی: خود را در خدا گم کن و از نفس خود بگذری. مانند او با یک جرعه از آن نوشیدنی معنوی، زندگی کن.
از آن دم مست شو در حالت جانکه تا بینی رخ معشوق اعیان
هوش مصنوعی: به شادی و سرمستی بپرداز و حالت را به بهتری برسان، تا بتوانی زیبایی معشوق را به خوبی مشاهده کنی.
از آن می مست شو در بیخودی توکه بیرون آئی از نیک و بدی تو
هوش مصنوعی: از شراب شوق و مستی بنوش تا از همه چیزهای خوب و بد دنیا رها شوی.
از آن می مست شو اندر نمودارحجاب مستیت از پیش بردار
هوش مصنوعی: خود را از حجابهای مستی رها کن و به حالت شاداب و سرمستی بپرداز.
از آن می مست شو پس مست حق باشدمادم همچو نی تومست حق باش
هوش مصنوعی: از قدیم گفتهاند که انسان باید از چیزی که او را سرشار میکند، لذت ببرد. به این معنا که با هر لحظهای که میگذرد، باید خود را در حالت پذیرش و عشق به حقیقت قرار دهد، مانند نی که با صدای خود، نغمههای زندگی را به نمایش میگذارد.
از آن می مست شو مانند گوئیبزن در عشق اینجا های و هوئی
هوش مصنوعی: مست و شاداب شو و مانند عاشقان در اینجا عشق و شور و هیجان را تجربه کن.
از آن می مست شو مانند افلاکبرافشان نور قدس خویشتن پاک
هوش مصنوعی: مانند ستارگان در آسمان بشو و از نور پاک و خداییات بپراگن.
از آن می مست شو جانان نظر کنتمامت ذرّهها در خود خبر کن
هوش مصنوعی: به حالت مستی درآ و به محبوب نگاه کن، تمام ذرات وجودت را در این حالت شگفتانگیز احساس کن.
از آن می مست شو مانند حلّاجوجود خود چو نی کن همچو آماج
هوش مصنوعی: خود را مانند حلاج، که در عشق غرق است، غرق در می عشق کن و وجودت را همچون نی در معرض نیایش و تسلیم قرار ده.
از آن می مست شو مانند منصورچو نی در دم بجوش جان خود صور
هوش مصنوعی: خود را مانند منصور به حال مستی درآور و همچون نی که در لحظه دمیدن در آن، جانش به حرکت در میآید، شعف و زندگی را در وجودت بیدار کن.
از آن می مست شو اعیان مطلقمزن از بیخودی از حق اناالحق
هوش مصنوعی: از شراب عشق مست شو و از خود رهایی بجوی. از خودت خارج شو و به حقیقت نزدیک شو؛ زیرا حقایق مطلق وجود دارند و تو را به درک عمیقتری میرسانند.
از آن می مست شو تو جان جانیچرا در خویشتن اکنون نهانی
هوش مصنوعی: از می خوشگوار بنوش و از زندگی لذت ببر، چرا که در درون خودت، زندگی و انرژی زیادی نهفته است که باید آن را آشکار کنی.
از آن می مست شو اسرار بشناسنمود نقش خود کن دید نقاش
هوش مصنوعی: از می لذت ببر و به رازهای زندگی پی ببر. تصویر خود را بساز و به واقعیت وجودت آگاه شو.
از آن می مست شو تا چند خود بینتوئی اکنون دمادم سرّ حق بین
هوش مصنوعی: از شراب معنوی بنوش تا خود را فراموش کنی؛ در حال حاضر، لحظه به لحظه، به راز حقیقت پی ببر.
از آن می مست شو بنمای مطلقتو چون منصور کل سرّ اناالحق
هوش مصنوعی: از آن می مست شو و خود را به صورت مطلق نشان بده، مانند منصور که تمام راز "من هستم حق" را فاش کرده است.
چونی اندر میان جمع نالانیقین دانند عیان صاحب وصالان
هوش مصنوعی: چگونه در میان گروهی از گریزناپذیرها، کسی را که به وصال رسیده است به وضوح میشناسند.
که بیچونست ازگفتار او راستکه اسرار معانی نیست پیداست
هوش مصنوعی: کسی که حقیقت را بدون هیچ تردیدی بیان میکند، گفتارش درست و صحیح است، زیرا رازهای معانی در آن نهفته و آشکار نیستند.
ز سرّ عشق دارد نی وصالیکه میدارد که مینالد ز حالی
هوش مصنوعی: عشق یک راز خاصی دارد که از آن پیوندی وجود دارد و این پیوند باعث میشود که دل، از حالتی مخصوص به خود ناله کند.
ز سرّ عشق نی نالان درآمدز بهر عاشقان او رهبر آمد
هوش مصنوعی: از راز عشق، نی صدایی بلند شد و به خاطر عاشقان، رهبر عشق آمد.
ز سرّ عشق مردان راز گفتندحقیقت هر یکی از راز گفتند
هوش مصنوعی: از اسرار عشق، مردان با یکدیگر صحبت کردند و هر کدام حقیقتی از این اسرار را بیان کردند.
از او هر یک بیانی کرد اینجاکه از بهر چه دارد شور و غوغا
هوش مصنوعی: هر کسی در اینجا دلیلی برای گفتن دارد و میخواهد بیان کند که چرا اینجا چنین هیجان و شلوغی وجود دارد.
فغان نی ز اسرارست دردمکه میگوید ز عشق درد آندم
هوش مصنوعی: من از رازهای درونم فریاد میزنم، زیرا دردی که من احساس میکنم، نشان عشق من است در آن لحظه.
فغان نی علی دانست یکبارکه او دانستش و بخشید اسرار
هوش مصنوعی: آه نی علی یک بار فهمید که او همه چیز را میداند و رازها را به او بخشید.
فغاننی عیان میدان که حیدریقین دانسته همچون راز اکبر
هوش مصنوعی: آه و فریاد من روشن است، زیرا حیدر به درستی میداند که همچون راز بزرگ، این موضوع پنهانی نیست.
فغان نی همه از درد باشدکسی داند که مردِ مرد باشد
هوش مصنوعی: همه نالهها به خاطر درد و رنج است، اما فقط کسی که واقعا با دل و جان درک کند، میداند که مردانگی چیست.
ز درد عشق مینالد ز اسرارسماع جان کسی داند که از یار
هوش مصنوعی: از درد عشق، کسی زاری میکند و رازهای طرب و شادی را تنها کسی درک میکند که از محبوب خود خبر دارد.
که چون او جان و دل سوراخ داردهمیشه سوز و درد و آخ دارد
هوش مصنوعی: کسی که جان و دلش زخمها و دردهای عمیق دارد، همیشه در رنج و ناراحتی به سر میبرد و زجر میکشد.
اگر تو صاحب دردی فغان کنوجود خویشتن اینجا نهان کن
هوش مصنوعی: اگر دردی داری، صدای خود را بلند کن و وجود خود را از دیگران پنهان کن.
اگر تو صاحب دردی در این رازحجاب آندم ز پیش خود برانداز
هوش مصنوعی: اگر تو دردی داری، در آن زمان پردهها را از جلو بردار و حقیقت را ببین.
اگر تو صاحب دردی در این بینخدا را در نهادت خود یقین بین
هوش مصنوعی: اگر در زندگی مشکلی داری، مطمئن باش که خداوند در درونت هست و تو میتوانی به او اعتماد کنی.
اگر تو صاحب دردی بهرحالبجز حق میمبین خود هیچ احوال
هوش مصنوعی: اگر دردی داری، به هر حال، جز حق و حقیقت هیچ چیزی را نبین.
در آن ساعت که دل بیخویش گرددنمود عشق جمله درنوردد
هوش مصنوعی: زمانی که دل از خود بیخود میشود، عشق همهجا را در بر میگیرد و نمایان میشود.
یکی باشد سماع عشق در جانکه بنماید حقیقت روی جانان
هوش مصنوعی: عشق باید در دل وجود داشته باشد تا بتواند زیبایی واقعی محبوب را نشان دهد.
چونی باش ای ندیده جوهر رازدم خود کرده در اسرار کل باز
هوش مصنوعی: ای کسی که هنوز به حقیقتها و رازهای عمیق نرسیدهای، چگونهای؟ استعداد و جوهر درونیات را به نمایش بگذار و اسرار زندگی را آشکار کن.
همه زان تو و تو در سماعیبکرده جان و جسمت را وداعی
هوش مصنوعی: همه چیز به خاطر توست و تو در حالتی هستی که جان و بدنت از یکدیگر خداحافظی کردهاند.
همه مردان ره حق باز دیدندسماع دوست در جان بازدیدند
هوش مصنوعی: همه مردان راه راست، حضور عشق و دوستی را در دل خود احساس کردند.
سماع دوست در جانست نه در نیتو خوردستی از آن جام ازل می
هوش مصنوعی: شنیدن صدای دوست در دل است، نه در نی، تو از آن جام جاودانی نوشیدی.
دم آدم چو در نی سالها کردبسی در هر صفت آوازها کرد
هوش مصنوعی: وقتی که نفس انسان در طول سالها از درون او به بیرون میآید، در هر ویژگی و صفتی صداهای مختلفی تولید میکند.
دم آدم همه اسرار برگفتهر آنچه دید بُد از یار برگفت
هوش مصنوعی: تنفس انسان تمام رازها را فاش میکند و هر چیزی را که از محبوبش دیده، بازگو میکند.
دم آدم چو در نی شد نهانیبگفت اسرار کلّی در معانی
هوش مصنوعی: زمانی که نفس انسان خاموش و مخفی شود، تمام اسرار بزرگ و عمیق در معانی را بیان میکند.
دم آدم تو داری و توئی نیبهر رازی تو مینالی تو از وی
هوش مصنوعی: تو نفس انسان را داری، اما به خاطر یک راز، از آن استفاده نمیکنی و فقط صدایی تولید میکنی.
دم رحمان توداری و مشودوردمادم میدمد درجان تو صور
هوش مصنوعی: نفسی از رحمت خداوند در وجود تو جاری است و به طور مداوم جان تو را سرشار میکند.
زند سوراخ در بود وجودتعیان کردست مر اسرار بودت
هوش مصنوعی: وجود تو مانند سوراخی است که رازهای باطن تو را آشکار کرده است.
ز چاه آمد برون ناله ز انوارنمود این جایگه او بود دیدار
هوش مصنوعی: از چاه بیرون آمد و صداهایی از نور به گوش رسید، این مکان جایی است که او را ملاقات کردم.
ز چاه آمد برون تا سرّ بگویدنمود راز خود اینجا بجوید
هوش مصنوعی: از چاه بیرون آمد تا رازی را فاش کند و نشان دهد که اینجا باید دنبال حقیقتش بگردی.
همه اسرار جان دارد در اینجاهمه انوار جان دارد در اینجا
هوش مصنوعی: تمام رازهای زندگی و وجود در این مکان حاضر است و همه نورهای جان و روح نیز در اینجا به نمایش گذاشته شده است.
از آنجا آمد اندر جاه دنیاکه تا گردد ز راز آگاه دنیا
هوش مصنوعی: از آن مکان وارد دنیای مادی شد که به حقیقت و اسرار زندگی پی ببرد.
چو حق در جاه دنیا راز برگفتیقین هم جاه دنیا راز بشنفت
هوش مصنوعی: وقتی که حقیقت در مقام و جایگاه دنیا فاش شد، به طور حتم جایگاه دنیا نیز آن راز را درک کرد.
علی بودست اگر این سر بدانیز من بشنو تو اسرار معانی
هوش مصنوعی: اگر میدانی که علی کیست، از من بشنو که معانی عمیق را برایت شرح دهم.
چو زین چاهت برآمد صورت بودهمی جوئی از آن اسرار معبود
هوش مصنوعی: وقتی از چاه وجودت بیرون آمدهای، همچنان در جستجوی اسرار معبود هستی.
سر و پایت بیفکن تا که این رازبدانی در زمان انجام و آغاز
هوش مصنوعی: برای اینکه این راز را درک کنی، باید تمام درست و حسابیهایت را رها کنی و به تغییرات زمان توجه کنی.
نهادت برگره افتاد در پیچدرونت همچو نی خالیست در هیچ
هوش مصنوعی: درونت پر از پیچیدگیها و رازهاست، همانطور که نی خالی به خاطر تهی بودنش، هیچ صدایی نمیتواند از خود تولید کند.
نهادت برگره کردند از آغازنمییابی تو راز اوّلین باز
هوش مصنوعی: از ابتدا وجود تو به یک نحو خاصی شکل گرفته و نمیتوانی به راز و رمز اولیه پی ببری.
از آن جامی که جانها مست او شدنبُد پیدا نمود هست او شد
هوش مصنوعی: از آن جامی که جانها به آن شیدا شدند، وجود او نمایان نیست و فقط احساسش در دلهاست.
از آن جامی که خوردست عین منصورکه نامش بود کل تا نفخهٔ صور
هوش مصنوعی: این بیت به بیان حالتی از تجربه عمیق و معنوی اشاره دارد. شخصی به یاد جامی میافتد که نوشیدنش او را به سطحی از آگاهی و روشنایی ذهنی رسانده است. این جام نمادی از معرفت و حقیقت است که انسان را به سمت شناخت بالاتر و درک عمیقتری از وجود و هستی میبرد. نام «منصور» نیز اشاره به شخصیت تاریخی و عرفانی دارد که به دلیل آگاهی و بصیرتش شناخته شده است. در نهایت، همه اینها ناظر به لحظهای از بیداری و تحول روحی در زندگی فرد است.
از آن جامی که اشیا یافت بوئیبسرگردانست دائم همچو گوئی
هوش مصنوعی: از آن ظرفی که اشیا از آن بوی خوشی میگیرند، همواره یک حس خاص و پر از تازگی وجود دارد، گویی که همواره در حال چرخش و تکرار است.
از آن جامی که خورشید جهانتابچشیدست و بسرگردانست از تاب
هوش مصنوعی: از آن لیوانی که خورشید درخشان نوشیده و به خاطر نورش دائماً در حال چرخش است.
از آن جامی که مه خوردست در رهشود ازتاب او مر جوهر مه
هوش مصنوعی: از آن جامی که ماه در آن قرار دارد، به خاطر درخشش او، حتی جوهر ماه هم تحت تاثیر قرار میگیرد.
از آن جامی که آتش یافت خانهاز آن مستی همی سوزد زمانه
هوش مصنوعی: از آن ظرفی که آتش را به خانه آورد، حالا این مستی و شور و شوق، جهان را میسوزاند.
از آن جامی که رطلی یافته باداز او شد عالم ارواح آباد
هوش مصنوعی: از آن جامی که به آن رطلی رسیده، جهان ارواح رونق یافته و آباد شده است.
از آن جامی که یکدم خاک دیدستاز آن اسرار صنع پاک دیدست
هوش مصنوعی: از آن کوزهای که لحظهای به خاک برخورد کرده، رازهای درست و زیبای آفرینش را دیده است.
از آن جامی که در آب روانستاز آن از عشق او ازجان روانست
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که از جامی که در آب زلال و روان قرار دارد، میتوان عشق او را نوشید و این عشق به قدری عمیق و قوی است که به جان آدمی نیز وارد میشود.
از آن جامی که در کهسار افتادیکی قطره ز هستی زار افتاد
هوش مصنوعی: چند قطره از جامی که از بلندی کوه سقوط کرد، به زمین افتاد و نشان از زوال و آسیب هستی دارد.
وجودش پاره شد اندر غم یارهمی گردد شده ریزه ز تیمار
هوش مصنوعی: وجودش به خاطر غم یار از هم پاشیده و به خاطر نگرانی دچار رنج و اندوه شده است.
مئی کان بحر خورد و میزند جوشکجاهرگز تواند بود خاموش
هوش مصنوعی: شراب مانند دریایی است که در حال غلیان و جوشیدن است و هرگز نمیتواند ساکت و آرام باشد.
مئی کان جسم ناگه یافت بوئیفتاد اندر درونش های و هوئی
هوش مصنوعی: یک روز، ناگهان بویی خوش به مشامش رسید که او را به وجد آورد و درونش حس و حال تازهای ایجاد کرد.
مئی کین دل از او یک قطره خوردستز بوی عشق در اندوه و دردست
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر حالتی است که کسی از بوی عشق و احساسات عاشقانه تحت تأثیر قرار گرفته و به خاطر این تجربه، نه تنها شور و شوق دارد بلکه در عین حال احساس اندوه و درد نیز میکند. به عبارتی، عشق میتواند هم خوشی و هم غم را به همراه داشته باشد و انسانی را به سمت یک احساس عمیق و پیچیده بکشاند.
مئی کان جان بخورده درمعانیهمی گوید همی راز نهانی
هوش مصنوعی: جامی که جان را ز زندگی سیراب کرده، در معانی عمیق و پنهان، همواره سخن میگوید و رازهایی را فاش میکند.
مئی کان سالکان اینجای خوردندفتاده درره و وز خود بمُردند
هوش مصنوعی: شرابنوشان در این مکان، بر اثر راهی طولانی و رنجها، به زمین افتاده و از خود گذشتهاند.
مئی کان عاشقان لاابالیدمادم میخورند اینجا بحالی
هوش مصنوعی: نوشیدن مداوم شراب در اینجا نشان از بیخیالی و شادابی عاشقان دارد.
مئی کان چون خورند عشّاق اینجانواها میزنند آفاق اینجا
هوش مصنوعی: عاشقان در اینجا مانند شراب مینوشند و نغمهها و آوازها در همه جا طنینانداز است.
مئی کان جسم جان یک قطره دریافتسوی کون و مکان دزدیده بشتافت
هوش مصنوعی: مجنون با یک قطره از شراب، به سرعت به سوی جهان و مکان شتافت. آن قطره که روح و جان میباشد، او را به حرکت درآورد.
مئی کان خورد عطّار اندر اینجانماید لحظه لحظه سرّ یکتا
هوش مصنوعی: عطار در اینجا لحظه به لحظه اسرار یکتایی را نشان میدهد که در نوشیدن مینهفته است.
درون او سماع یار دارددل از جمله جهان بیزار دارد
هوش مصنوعی: در دل او عشق محبوب جا دارد و از همه چیز دنیا دلزده و بیزار است.
نمیداند که خود آخر چه گفته استکه او دُرهای پر معنی بسفتست
هوش مصنوعی: او نمیداند که چه گفته است، اما سخنانش به قدری معنادار و ثمین است که مثل دُرهای ارزشمند به شمار میروند.
نماندش عقل و هوش و عین ادراکبرافکند است کلّی جسم و جان پاک
هوش مصنوعی: عقل و هوش او از بین رفته و قدرت درک ندارد؛ همه وجودش، هم جسم و هم جان، بهکلی درهم ریخته است.
ز زیر عشق در آفاق جانهازند اوداستانها در بیانها
هوش مصنوعی: عشق از دلها در سراسر جهان میجوشد و داستانها را در کلامها زنده میکند.
دمادم میزند این زیر عشّاقکه او دارد عیان تدبیر عشاق
هوش مصنوعی: هر لحظه از زیرِ بارش عشق، صدای عاشقان شنیده میشود که او بهطور واضحی در حال برنامهریزی برای آنهاست.
دمادم میدمد ازنفخهٔ صوراناالحق میزند مانند منصور
هوش مصنوعی: به تدریج و مداوم بادی میوزد که یادآور حقیقتی عمیق است و همچون منصور، روح خود را در این حقیقت فدا میکند.
اناالحق میزند در کلّ آفاقمیان جمله عشّاق است اوطاق
هوش مصنوعی: حق از هر سو در وجود عاشقان میتکد و در تمام زمینهها و جنبهها حضور دارد.
نوای پردهٔ عشّاق داردعیان آیات فی الافاق دارد
هوش مصنوعی: صدای عشق در این جهان قابل شنیدن است و نشانههای زیبای آن در هر گوشهای از عالم دیده میشود.
نوار پردهٔ عشّاق سازدهمه ذرّات در جان مینوازد
هوش مصنوعی: نوار پردهٔ عاشقانه همه ذرات وجود را در وجود انسان به بینهایت نوازش میدهد.
ز زیر عشق دایم در خروش استز بحر لامکان اینجا بجوش است
هوش مصنوعی: عشق به طور مداوم در حال جوش و خروش است و از عمق بینهایت به اینجا میرسد.
ز زیر عشق این دستان که بنواختسر عشّاق در عالم برافراخت
هوش مصنوعی: این دستان، که عشق را زیر بال خود دارد، عاشقان را از زمین بلند میکند و آنها را در عالم رفیع و آسمانی قرار میدهد.
ز زیر عشق عشّاق جهان اوهمه در رقص کردستش جهان او
هوش مصنوعی: از زیر سایه عشق، عاشقان جهان همه در حال رقص و سرخوشی هستند و این نشان از تأثیر عمیق و زیبایی عشق بر زندگی آنهاست.
چو زیر عشق هر دم مینوازدز سوزش جملهٔ عشّاق سازد
هوش مصنوعی: هر زمان که عشق به دل میزند و آتش آن احساسات را بیدار میکند، همه عاشقان تحت تأثیر این شور و شوق قرار میگیرند و به نوعی در این آهنگ دلانگیز به هم میپیوندند.
چو زیر عشق او را دردم آیداز آن دم یادش اینجا زادم آید
هوش مصنوعی: وقتی که به خاطر عشق او دلم به درد میآید، از آن لحظه به یادش در اینجا متولد میشوم.
که آدم چون برون آمد ز جنّتدرونش پر خروش و عین قربت
هوش مصنوعی: زمانی که آدم از باغ بهشت بیرون آمد، در دلش احساس جدایی و دوری از آن مکان را تجربه کرد.
شب و روزش نبُد جز ناله و دردبمانده در میان دهر او فرد
هوش مصنوعی: او در شب و روز فقط به ناله و درد مشغول است و در میان زمان، مانند فردی تنها باقی مانده است.
سماع درد و زیر شوق جانشهمی زد در درون جان نهانش
هوش مصنوعی: عواطف و احساسات عمیق او به شدت در درونش تپش میکارد و عشق و شوقی در جانش جریان دارد.
از آن دُردی که آدم یافت اینجاکنون اندر درون افتاد ما را
هوش مصنوعی: در اینجا به این موضوع اشاره میشود که به خاطر چیزی که انسان به آن دست یافته و تجربه کرده، حالا در درون ما نشسته و ما را تحت تأثیر قرار داده است. به عبارتی، تجربیات و دانش به دست آمده ما را به خود مشغول کرده و احساساتی را در ما به وجود آورده است.
از آندردم دمادم من خروشانبدیگ عشق اینجاگاه جوشان
هوش مصنوعی: در دل من همیشه عشق به شدت میجوشد و در این مکان، شور و هیجان زیادی احساس میشود.
همه ذرّات من اندر سماعندبکرده عقل جان اینجا وداعند
هوش مصنوعی: تمام وجود من در حال شنیدن است و عقل و جانم در اینجا از هم وداع کردهاند.
برافکندند کلّی دل از این خاککه اینجا بازدیدند صانع پاک
هوش مصنوعی: دلها را از کار و مشغولیتهای دنیوی رها کردند چون به دیدار خالق پاک و زیباییهای او در این جهان توجه کردند.
برافکندند کلّی پرده از رخچو بشنیدند کل از یار پاسُخ
هوش مصنوعی: وقتی جواب کامل را از یار شنیدند، تمام پردهها از چهرهاش کنار رفت.
برافکندند اینجا کلّ هستیرها کردند بیشک بت پرستی
هوش مصنوعی: در اینجا تمام موجودیت و هستی را به کناری گذاشتهاند و به طور حتم به پرستش بتها پرداختهاند.
برافکندند اینجا هستی خودچو افتادند اندر مستی خود
هوش مصنوعی: آنان وقتی به حالت مستی افتادند، هستی خود را در اینجا رها کردند و به زمین انداختند.
برافکندند آنچه بود پیداشدند از لامکان دید پیدا
هوش مصنوعی: آنچه که آشکار بود، به کنار گذاشته شد و از فضایی نامرئی پدیدار شدند.
ز دیده دید حق را باز دیدندنظر کردند و اندر حق رسیدند
هوش مصنوعی: از چشمها، حق را دوباره مشاهده کردند. به آن توجه کردند و از حقیقت آگاه شدند.
ز دیده دید جانان راز بنمودمر انسان را نمودش باز بنمود
هوش مصنوعی: از چشم دیده، راز محبوب هویدا شد و انسان را به حقیقت خود نشان داد.
همه ذرّات من درحق رسیدندنمود جان جان از حق بدیدند
هوش مصنوعی: تمام وجود من به حقیقت پیوسته و روح من از حق، حقیقت را مشاهده کرده است.
همه ذرّات من جویای یارندورا دید نهان گویای یارند
هوش مصنوعی: تمام وجود من در پی دوست است و همچنین، هر یک از ذرات وجودم به صورت نامحسوس درباره او سخن میگویند.
همه ذرّات من در ترجماننددمادم جمله در شرح و بیانند
هوش مصنوعی: تمام وجود من در حال بیان و تفسیر است و هر لحظه، همهی اجزای من در حال شرح و توضیحاند.
همه ذرّات من اندر فنا اندبکلّی در عیان عین بقا اند
هوش مصنوعی: تمام ذرات وجود من به طور کامل در حال نابودی هستند، اما در عین حال به وضوح تجلی بقای ابدی را نمایش میدهند.
همه ذرّات من نابود گشتندسراسر جملگی معبود گشتند
هوش مصنوعی: تمام وجود من از بین رفت و به طور کلی همه اجزا و ذرات من به معبود تبدیل شدند.
همه ذرّات من اندر نمودارعیان بنموده در اینجای دیدار
هوش مصنوعی: تمام وجود من در این مکان به وضوح دیده میشود و هر ذرهام در این لحظه نمایان است.
همه ذرّات من در شوق جانندکنون افتاده اندر ذوق جانند
هوش مصنوعی: تمام وجود من اکنون مشتاق و در شوق جان و دل است و به وجد آمده است.
همه ذرّات من در آشکارهچو منصورند کلّی پاره پاره
هوش مصنوعی: تمام وجود من به وضوح مانند منصور است که به تکههای کوچک تقسیم شده است.
همه ذرّات من منصور گشتندسراسر جملگی پر نور گشتند
هوش مصنوعی: تمامی وجود من از نور پر شده و تمام اجزای من به مانند منصور درخشنده و تابناک گشتهاند.
همه ذرّات من اندر اناالحقفرو گفتند راز یار مطلق
هوش مصنوعی: تمامی ذرات وجود من در حقیقت به راز یار بینهایت اشاره کردند.
همه ذرّات من چون یاردیدندزهر سوئی بسوی او رسیدند
هوش مصنوعی: تمام اجزای وجود من به مانند یک نوا، به سمت او حرکت کردند و از هر طرف به سوی او آمدند.
همه ذرّات من اینجا نهانندز دید یار خود اندر عیانند
هوش مصنوعی: تمام وجود من در اینجا پنهان است، اما در برابر دیدگان محبوبم به طور آشکار نمایان میشوند.
همه ذرّات من در اوّلین بازبدیده جمله را از آخرین باز
هوش مصنوعی: تمام وجود من در همان آغاز، همه چیز را به چشم میبیند و نظاره میکند، حتی از آخرین باز.
مرا چون وقت کشتن آمده بازهمی گوید حقیقت گو ز سرباز
هوش مصنوعی: به من که وقت کشتن رسیده است، همچنان میگوید حقیقت را بگو، از سرباز هیچ نترس.
مرا چون وقت کشتن در رسیدستکه چشم جانم اینجا حق بدیداست
هوش مصنوعی: وقتی زمان مرگ من فرا رسیده، چشمان روح من به حقیقت و واقعیت اینجا نگاه میکنند.
همه ذرّات من گردان عشقنداز آن اینجای سرگردان عشقند
هوش مصنوعی: تمام وجود من تحت تأثیر عشق قرار دارد و به همین خاطر، در این مکان، همگی در جستجوی عشق هستند.
که وصلم ناتمامی باشد اینجامرا ناپخته خامی باشد اینجا
هوش مصنوعی: در اینجا، ارتباط من به طور کامل شکل نگرفته است و من هنوز در مرحلهی ناپختگی و خامی هستم.
چو وقت کشتن آمد در وصالمنمانده ذرّهٔ عین وِبالم
هوش مصنوعی: زمانی که وقت جدایی فرارسید، دیگر هیچ نشانی از وجود و حال خوشم باقی نمانده است.
چو وقت کشتن آمد جان جانانشوم اینجا ز دید دوست پنهان
هوش مصنوعی: زمانی که وقت جدایی و مرگ فرا برسد، من در اینجا ناپیدا خواهم شد و از دید دوست پنهان میشوم.
مرا چون وقت کشتن پیش آمدنمود عشقم اینجا بیش آمد
هوش مصنوعی: وقتی زمان کشتن من فرارسید، عشقم در اینجا بیشتر از همیشه ظاهر شد.
مرا چون وقت کشتن زود دیدمبرافکندم همه معبود دیدم
هوش مصنوعی: زمانی که زمان مرگم را زودتر از آنچه انتظار داشتم دیدم، همه چیزهایی که میپرستیدم را کنار گذاشتم و فقط خدا را دیدم.
مرا چون وقت کشتن آمدست هاننخواهم دید جز که جمله جانان
هوش مصنوعی: زمانی که قرار است جانم گرفته شود، تنها به کسانی که عزیز و محبوب من هستند توجه خواهم کرد و جز آنها را نمیبینم.
مرا چون محو شد در دیدن دوستیقینم شد که درگفتار کل اوست
هوش مصنوعی: وقتی که در تماشای محبوب غرق شدم، مطمئن شدم که در گفتار او همه چیز وجود دارد.
مرا خود جان چه باشد خود قبولستکه او اندر اصول دل نزول است
هوش مصنوعی: روح من چه ارزش دارد وقتی که او خود را در عمق دل جای داده است و پذیرش میکند.
دل و جان رفت جانانست تنهاکه اینجا میکند او شور و غوغا
هوش مصنوعی: دل و جان انسان در دستان محبوب است و این تنها اوست که در اینجا باعث ایجاد هیجان و شور و شوق میشود.
دل و جان رفت جانان رخ نمودستدرون جان و دل گفت و شنودست
هوش مصنوعی: دل و جان من از دست رفته است و محبوبم به من نشان داده شده است. درون دل و جانم، گفتوگویی در جریان است.
دل و جان رفت تا بنمود دیداربجز جانان نمیبینم پدیدار
هوش مصنوعی: تمام وجودم و روحم را فدای دیدار تو کردم و جز محبوبم هیچ چیز دیگری را نمیبینم.
دل و جان رفت و او میبینم و بسبجز اونیست در عالم مراکس
هوش مصنوعی: دل و جان من از دست رفته و فقط او را میبینم و غیر از او هیچ چیز دیگری در دنیا برای من نیست.
دل و جان رفت تا دیدار دیدمنظر کردم بکلّی یار دیدم
هوش مصنوعی: دل و جان من به خاطر دیدن معشوق رفتند، و وقتی به او نگاه کردم، تمام وجودم را یار یافتم.
دل و جان رفت و سلطان گشت عطّارنمود جانش جانان گشت عطّار
هوش مصنوعی: عشق و احساس عمیق او موجب شد که دل و جانش را فدای معشوق کند و به مقام رفیعی برسد. او به واسطه این عشق توانست به راستی به سرور و محبوب حقیقی خود دست یابد.
دل و جان رفت جانان جان گرفتستدرون جسم و جان پنهان گرفتست
هوش مصنوعی: دل و جان از عشق محبوب رفته و دلبستگی عمیقی به او پیدا کرده است. جان او در درون جسم پنهان شده و به این ترتیب، او را در خود نگه داشته است.
دل و جان رفت جانانست تحقیقمرا در داده اینجاگاه توفیق
هوش مصنوعی: دل و جانم به عشق محبوبم رفته است، و در این مکان، بر توفیق و موفقیتم تحقیق و بررسی شده است.
دل و جان رفت دید او را ز اوّلندارد زان بجان و دل معوّل
هوش مصنوعی: از همان ابتدا که به او نگاه کردم، دل و جانم را از دست دادم و از آن زمان، هیچ امیدی به دل و جانم ندارم.
دل و جان رفت و حق اسرار گفتهستخود او در وصال او بسفتست
هوش مصنوعی: دل و جان انسان برای رسیدن به حقیقت و رازهای درونی خویش میرود، و در پی وصالی که با او دارد، همه چیز را در آغوش میکشد.
دل و جان رفت شد جمله ابر بادکه تا شد عالم ارواح آباد
هوش مصنوعی: دل و جان من مانند ابری از هم پاشید و رفت، تا اینکه عالم ارواح به زندگی و آبادانی رسید.
نمود جمله عشّاقم من از جانکه در من کرده است او راز پنهان
هوش مصنوعی: من مظاهر تمام عاشقان را از جانم نشان میدهم، چون او در من رازی نهفته است که تنها من از آن باخبرم.
نمود جمله عشّاقم من از دلکه بگشودم در این جا راز مشکل
هوش مصنوعی: وقتی که دل خود را باز کردم، همه حقیقت عشق و عاشقانگیام را نمایان کردم. در اینجا رازهای پیچیدهای آشکار شد.
نمود جمله عشّاق جهانمکه من کل آشکارا و نهانم
هوش مصنوعی: عاشقان جهان را نشان میدهند که من تمامی محبتها و احساسات را بهطور واضح و پنهان در خود دارم.
نمود جمله عشّاقم در آفاقکه از من شور خواهند کرد عشّاق
هوش مصنوعی: تمامی عاشقان من در گوشه و کنار جهان، با شور و اشتیاقی که از من دارند، خود را نشان میدهند.
نمود جمله عشّاقم بمعنیکه دارم شرح عشق ونور تقوی
هوش مصنوعی: تمامی عاشقان را نشان میدهد که من در حال بیان عشق و روشنایی پرهیزکاری هستم.
نمود جمله عشّاقم نهانیمرا شد منکشف جمله معانی
هوش مصنوعی: تمام رازهای عشاق برای من آشکار شد و حالا تمامی مفاهیم به وضوح در برابر من قرار گرفتهاند.
نمود جمله عشّاقمخبردارکه چون منصور هستم من ابردار
هوش مصنوعی: همه عاشقان باید آگاه باشند که من مانند منصور (حلاج) هستم و قدرتی روحانی دارم.
نمود جمله عشّاقم که دیدمنمود یار آنگه سربریدم
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر از تجربهی خود دربارهی عشق و زیبایی صحبت میکند. او میگوید که وقتی همهی عشقورزان را دید و زیبایی محبوبش را مشاهده کرد، به عمق تاثیر آن beauty پی برد و دچار تحول یا تغییراتی در زندگیاش شد که شاید به نوعی به خودآزاری یا از خودگذشتگی اشاره دارد. در واقع، جمال یار آنقدر بر او تأثیر گذاشت که احساساتش را تحت تأثیر قرار داد و جانش را در معرض خطر قرار داد.
نمود جمله عشّاقم بکشتنبخواهم یک دم از سردرگذشتن
هوش مصنوعی: من تمام عاشقانم را به کشتن میخواهم، ولی فقط برای یک لحظه از عبور از مرز عشق چشم بپوشم.
نمود جمله عشّاقم که در کلکشیدستم چو آدم من بسی ذلّ
هوش مصنوعی: تمامی عاشقانی را که در درون خود دارم، مانند آدم که بر زمین برده شده، زیر بار نیاز و ذلت میبینم.
نمود جمله عشّاقم چو آدمکه دارم جنّت جانان در این دم
هوش مصنوعی: تمام عشقهای من مثل آدمی است که در این لحظه، بهشت معشوق را در درون خود دارد.
دم من دمدمه در عالم انداختوجود عاشقان چون شمع بگداخت
هوش مصنوعی: وجود عاشقان در حالتی از تصور و احساس است که در آن، وجود و حضور آنها همچون شمعی در دمی نورانی میدرخشد و سپس به تدریج ذوب میشود. این بیان نشاندهندهی تأثیرات عمیق عشق و دلتنگی در زندگی عاشقان است.
دم من دمدمه دارد نهانیکه او دیدست کل عین العیانی
هوش مصنوعی: نفسی که من دارم، در حالتی پنهان است که او (معشوق یا معانی عالی) به خوبی آن را دیده است و به طور کامل درک کرده.
دم من سالکان را کرد واصلکه دارد جملگی مقصود حاصل
هوش مصنوعی: وجود من باعث شده که سالکان به هدف و مقصود خود برسند و به حقیقت نزدیک شوند، زیرا همه آنها به این مقصد نائل شدهاند.
دم من وصل دارد ازنمودارکه اینجا میندارد هیچ پندار
هوش مصنوعی: وجود من به اتصال و پیوندی مربوط است که در اینجا هیچ تصوری از آن وجود ندارد.
دم من عین ذاتِ لامکانستحقیقت راست خواهی جان جانست
هوش مصنوعی: وجود من مانند ذات بیمکانی است و حقیقت این است که اگر دنبال حقیقت باشی، جانم را خواهی یافت.
دم من هست سلطان شریعتاز آن دم زد بکلّی از حقیقت
هوش مصنوعی: من با وجود خود، مقام و سلطنت شریعت را دارم و به همین خاطر از تمام حقیقتها و واقعیتها دور شدم.
دم من زان دم است اینجا بدیدهچو منصورم بکام دل رسیده
هوش مصنوعی: من از آن لحظهای حرف میزنم که مانند منصورِ حلاج، به حقیقتی عمیق و ناب دست یافتهام و به آنچه که در دل میخواهم رسیدهام.
دم من زان دم است و آدم آمدکه ما را راز از جان دم دم آمد
هوش مصنوعی: زندگی من به خاطر نفسم است و آدم (انسان) به وجود آمده تا راز وجودی ما را در هر لحظه از زندگیمان کشف کند.
دم من ذات دارد در صفاتستیقین داند که او کلّی زذاتست
هوش مصنوعی: وجود من دارای ویژگیها و صفاتی است که به وضوح نشاندهندهی ذات من است و او (خدا) به خوبی میداند که این وجود از ذات خودم ناشی میشود.
دم من میزند اینجا اناالحقنظر هم بین تو در تقوای مطلق
هوش مصنوعی: این بیت اشاره به آن دارد که در اینجا، من به حقیقتی عمیق و واقعی دست یافتهام، و اگر نظر تو در خصوص تقوا را نیز در نظر بگیری، میتوانی به این حقیقت نزدیکتر شوی.
دم من هو زند یا هو ندیدهنمود لابکل در هو بدیده
هوش مصنوعی: من از دم و نفس خود به چیزی زندهام که آن را ندیدهام، اما در عشق به آن، هر چیزی را دیدهام.
دم من هو زند از ذات اعظمدمادم خواند او آیات اعظم
هوش مصنوعی: وجود من از وجودِ بزرگتر الهام میگیرد و به طور مداوم آیات شریف و بزرگ را میخواند.
دم من هو زند کو دید هو استز عین ذات در اللّه هو است
هوش مصنوعی: هر لحظهای که من نفس میکشیدم، روح من از وجود حقیقت الهی سرچشمه میگیرد و به او پیوند دارد.
دم من هو زند اند رسمواتکه دارد اندر اینجا نفخهٔ ذات
هوش مصنوعی: من به خاطر نفس خود زندهام و آنچه در اینجا دارم، نشانهای از وجود و حقیقت من است.
دم من هو زند جز هو ندیدستکه اینجا گه زلا درهو رسیدست
هوش مصنوعی: تنها نفسی که من دارم، جز آن دیگری را نادیده گرفته است؛ زیرا در این مکان، رسیدن به حقیقت و انحلال در آن، به وضوح مشاهده میشود.
دم من هو زند در عشق جاناننمود صورت اینجا کرده پنهان
هوش مصنوعی: هوا و نفس من در عشق محبوب، چهرهای از آن را اینجا به صورت پنهان نشان میدهد.
دم من هو زند کو واصل آمدعیان ذات او را حاصل آمد
هوش مصنوعی: دم من به خودی خود نیست، اما آنگاه که به حقیقت نزدیک میشوم، همه چیز روشن و آشکار میشود.
دم من هو زند چونعاشقان اوکه کل دیدست اینجا جان جان او
هوش مصنوعی: نفسم زنده است همانند عاشقانی که جانِ جانِ او را در اینجا دیدهاند.
منم واصل که کل دیدار دیدمدر اینجا من عیان یار دیدم
هوش مصنوعی: من به حقیقتی رسیدهام که در تمام دیدارها و تجربههایم، در این مکان، محبوبم را به وضوح مشاهده کردهام.
من و یاریم و کل پیوسته با همدل وجانست و جان و دل در این دم
هوش مصنوعی: من و یار در کنار هم هستیم و یکدلی و جانمان در این لحظه با هم پیوسته است.
بهشت روی جانان هست معنیکه معنی دارم اندر عین تقوی
هوش مصنوعی: بهشت واقعی در وجود محبوب است و معنای حقیقی خود را در نگاه فرد متعهد و با تقوا مییابد.
بهشت روی جانان در رخ ماستکه او اسرار گفت و پاسخ ماست
هوش مصنوعی: بهشت و زیباییهای آن در چهره محبوب ما نهفته است، چرا که او در دل ما رازها را فاش کرد و به سوالات ما پاسخ داد.
در این دنیا مرا شادی از آنستکه ما را سرّ معنی جان جانست
هوش مصنوعی: در این دنیا، شادی من از این است که ما به عمق و راز حقیقت زندگی پی بردهایم.
در این دنیا که دیدست جان جانانکه من دریافتم در خویش اعیان
هوش مصنوعی: در این دنیایی که جان جانان را دیدهام، به حقیقت وجود خودم را شناختهام.
در این دنیا بسی زیندم زنندشولی مانند احمد کی بدندش
هوش مصنوعی: در این دنیا بسیاری زندگی میکنند و به آنها آسیب میزنند، اما مانند احمد (پیامبر اسلام) هیچکس به او آسیب نمیزند.
در این دنیا نباشد چو محمّد(ص)چو او منصور دائم هم مؤیّد
هوش مصنوعی: در این دنیا هیچ کس به عظمت و مقام محمّد (ص) نیست و حتی اگر کسی مانند منصور دائماً در پی تایید و حمایت باشد، به پای او نمیرسد.
در این دنیا جز او دیگر نباشدچو او پیغامبر و رهبر نباشد
هوش مصنوعی: در این دنیا اگر او نباشد، هیچ کس مثل او وجود ندارد و نه پیامبری هست و نه راهنمایی.
خدا بود او ولی بر قدر هر کسنمود اسرار خود از این سخن بس
هوش مصنوعی: او خدا بود، اما او به اندازه هر شخص رازهای خود را نمایان کرد. این جمله بیانگر این است که خداوند به هر اندازه و به تناسب هر فرد، اسرار و نشانههای خود را به نمایش میگذارد.
درون جان عطّارست تحقیقکه اودارد در اینجا راز توفیق
هوش مصنوعی: در وجود عطّار، حقیقتی نهفته است که در آن، راز موفقیت وجود دارد.
درون جان عطّارست احمدبکرده فارغ از نیکی و از بد
هوش مصنوعی: در دل عطّار، احمد وجود دارد و او به دور از خوبیها و بدیهاست.
درون جان عطّارست گویاولی عطّار را او هست جویا
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که در درون عطّار، موجودی از عمق جان و روح او وجود دارد، اما این موجود همچنان در جستجوی عطّار است.
درونم اوست هم بیرونم از اوستکه او دیدم حقیقت مغز هر پوست
هوش مصنوعی: در درون و برون من، وجود اوست. من حقیقت را در عمیقترین لایههای وجودم یافتهام.
از او میگویم و من او شدستمعیان تحقیق ذات او بدستم
هوش مصنوعی: من درباره او صحبت میکنم و خودم نیز به وضوح درک کردم که ماهیت او چیست.
از او میگویم اینجاگه از اویمز بهر دید او در گفتگویم
هوش مصنوعی: من در اینجا از او صحبت میکنم و به خاطر دیدن او در حال گفتوگو هستم.
مرا گفتهست اندر خواب دلدارکه خواهیمت بریدن سر بناچار
هوش مصنوعی: در خواب، محبوبم به من گفت که میخواهد سرم را قطع کند، ولی من چارهای ندارم.
سر و جانم فدای روی او بادهمیشه روی من در سوی او باد
هوش مصنوعی: جان و دل من همیشه فدای جمال اوست و امیدوارم همیشه حضور او در زندگیام جاری باشد.
سر و جانم فدای خاک پایشکه اینجا من نمیبینم ورایش
هوش مصنوعی: جان و وجودم را فدای خاک پای او میکنم، زیرا من در اینجا تصویر او را نمیبینم.
کسی کو بهتر از وی باشد اینجاکه او جانست پنهانی و پیدا
هوش مصنوعی: کسی که از او بهتر باشد، در اینجا وجود ندارد، زیرا او همانند جان است که هم پنهان و هم آشکار است.
چو صیت اوست در عالم گرفتهنمود ذات او همدم گرفته
هوش مصنوعی: نام و آوازه او در جهان شناخته شده است و وجود او نیز در کنار او قرار دارد.
دم مردم از او صوری روانستاز اوهر جان یقین نور عیانست
هوش مصنوعی: بیم و امید مردم به او بستگی دارد؛ زیرا روح هر شخص به روشنی و حقایق او مرتبط است.
کسی کو میشناسد همچو عطّارشود کل از وجود خویش بیزار
هوش مصنوعی: کسی که به شناخت عمیق دست پیدا کند، مانند عطّار، از وجود و خودخواهیاش کنارهگیری میکند.
کسی کو میشناسد دید حق اوستکه اندر آفرینش مرسبق اوست
هوش مصنوعی: کسی که حقیقت را میشناسد، در واقع به ادراک و فهمی از آفرینش دست یافته است که او را از دیگران متمایز میکند.
کس کو راست از جان خواستگارشوِرا زینجا ببیند آشکارش
هوش مصنوعی: کسی که از ته دل خواهان کسی است، باید از اینجا برود تا او را به وضوح ببیند.
کسی کو راست او از دل ببیندنه اندر عین آب و گل ببیند
هوش مصنوعی: کسی که با دل و جان به دیگران نگاه کند، نمیتواند تنها به ظواهر و شکل ظاهری آنها بسنده کند.
کسی کو راست اینجاگه غلامشدرون جان کند اینجا پیامش
هوش مصنوعی: کسی که در این مکان به حقیقت و صداقت برسد، تمام وجودش را وقف خدمت و عشق میکند و رسالت او به دیگران منتقل میشود.
نماید حق درون جان عیان اوکه دارد اوّلین و آخرین او
هوش مصنوعی: خداوند خود در دل انسان به وضوح دیده میشود، همان کسی که نخستین و آخرین همه چیز است.
نماید حق که او تحقیق حق استوجود پاک او با حق بپیوست
هوش مصنوعی: خدای حق خود را به حقیقت نشان میدهد و وجود خالص او به حقیقت متصل است.
کنون حقست اندر جزو و کل جانکه او راهست این اسرار اعیان
هوش مصنوعی: حالا حقیقت در جزئیات و کلیات وجود دارد، زیرا او مسیر است به سمت رازهای موجودات.
محیط مرکز جانهاست احمدکه او را دردو عالم بُد مؤیّد
هوش مصنوعی: احمد، مایه حیات و مرکز وجود جانهاست و او در دو جهان همواره مورد حمایت و تأیید قرار دارد.
درون جان حقیقت جان جانستچگویم آشکارا و نهانست
هوش مصنوعی: درون وجود آدمی حقیقتی وجود دارد که از ذات اوست. چگونه میتوانم آن را به صراحت بیان کنم در حالی که هم نمایان است و هم پنهان؟
چو مر عطّار او را دید بشناختعیان جسم و جان پیشش برانداخت
هوش مصنوعی: وقتی عطار او را دید، به وضوح روح و جسم او را شناخت و از بس که عظمت او را درک کرده بود، خود را مقابلش تسلیم کرد.
در آخر کرد اینجا واصلم اوستهمه مقصود کلّی حاصلم اوست
هوش مصنوعی: در نهایت، آنچه که در اینجا به دست آوردم و به آن رسیدم، همان هدف اصلی و مقصود من است.
بگفت احمد چو دیدم صاحب دردکه من بودم میان سالکان فرد
هوش مصنوعی: احمد گفت وقتی دیدم کسی که به دنبال حقیقت است و در جستجوی راه صحیح، در واقع خود من بودم که در میان سالکان قرار داشتم.
بگفت اسرارها در گوش جانمنمود اینجایگه عین العیانم
هوش مصنوعی: او اسرار را در گوش جانم نجوا کرد و به این ترتیب، مثل این که با چشم خود میبینم، روشن و واضح شده است.
عیان بنمود ما را در حقیقتچو حق بسپردمش راه شریعت
هوش مصنوعی: آشکارا به ما نشان داد که در حقیقت، وقتی خداوند به ما راه درست را سپرد، مسیر شریعت را در پیش گرفتیم.
ره شرعش سپار و دم ازین زنوجود خویش بر چرخ برین زن
هوش مصنوعی: راه خود را به دست دین بگذار و از وجود این زن در آسمان سخن بگو.
ره شرعش سپار و جان فنا سازنقاب از لعبت صورت برانداز
هوش مصنوعی: راه دین را دنبال کن و جان خود را فدای آن کن، در این حالت میتوانی پرده از چهره بازیگر عشق برداری.
ره شرعش سپار اندر نهانیکه او بنمایدت کلّ معانی
هوش مصنوعی: راهِ حق و شریعتش را در دل و نهانخانهی خود قرار بده، زیرا او به تو همهی معانی و مفاهیم را نشان میدهد.
ره شرعش سپار و حق یقین یابنمود او خدا عین الیقین یاب
هوش مصنوعی: راه دین را دنبال کن و یقین پیدا کن که او خداست. حقیقت را با عین یقین بشناس.
از او واصل شو و زو گوی دائمکه بود اوست اندر ذات قائم
هوش مصنوعی: به او متصل شو و همیشه از او صحبت کن، زیرا او در ذات خود پایدار و موجود است.
از او واصل شو وحاصل کن اعیانازو بشنو حقیقت نّص قرآن
هوش مصنوعی: از او جدا شده و به حقیقت پیوند برقرار کن و از او حقیقتی را به دست بیاور، آنچه که در قرآن آمده است را بشنو و درک کن.
از او واصل شو و دم دم همی زنکز او گرددهمه اسرار روشن
هوش مصنوعی: با او ارتباط برقرار کن و بیوقفه ذکر او را بر زبان بیاور، زیرا با یاد او همه رازها روشن و واضح میشود.
از او واصل شو و زو گوی اسراردر او شو ناگهی تو ناپدیدار
هوش مصنوعی: به او وصل شو و از او اسرار را بگو، ناگهان تو ناپدید میشوی.
چُه گوئی می ندانی آن معانیوگر دانی از او حیران بمانی
هوش مصنوعی: چه چیزی میگویی؟ تو از آن معانی با خبر نیستی و اگر هم اطلاعاتی داشته باشی، آن را به گونهای میفهمی که در شگفتی خواهی ماند.
خدا و مصطفا هر دویکی استبنزدیک محقق بیشکی است
هوش مصنوعی: خدا و پیامبر اسلام هر دو در حقیقت یگانهاند و این موضوع برای افراد آگاه و دانشمند کاملاً روشن است.
خدا و مصطفا درجان نهانندمرا این جایگه شرح و بیانند
هوش مصنوعی: خدا و پیامبر در دل من جای دارند و اینجا جایی است برای توضیح و بیان این عواطف.
خدا و مصطفا در جان بدیدمچو مه در پیش اشیا ناپدیدم
هوش مصنوعی: به معنای این است که من خدا و پیامبر را در قلب و جان خود احساس کردم، مانند ماهی که در مقابل اشیاء دیگر پنهان است و به راحتی قابل مشاهده نیست.
منت بگداخته از بهر ایشانبجان دارم از ایشان ذوق ایشان
هوش مصنوعی: به خاطر آنها، جانم را فدای شوق و محبتشان میکنم و از این عشق به آنها لذت میبرم.
یکی اندر حقیقت دیدهام یارمرا برداشت اینجا عین پندار
هوش مصنوعی: من در واقعیت، یار خود را مشاهده کردهام که در اینجا بهطور واقعی وجود دارد و مانند تصوری که از او داشتم، احساس میکنم.
یکی اندر حقیقت یافتستم از او بیخود بکل بشتافتستم
هوش مصنوعی: در واقع، من به حقیقتی دست یافتم که باعث شد کاملاً از خود بیخود شوم و تمام حواسم را به آن معطوف کنم.
یکی اندر حقیقت بین تو دلدارکه میگوید دمادم در سخن یار
هوش مصنوعی: در درون تو، معشوقی وجود دارد که همیشه در کلماتش از یار خود یاد میکند و با عشق و شوق سخن میگوید.
منم در جان و پنهان بود بودمهمه معبود بودم تا که بودم
هوش مصنوعی: من در درون جان و دل پنهان بودم و تا زمانی که وجود داشتم، معبودی برای خود بودم.
اگر مرد رهی کلّی فنائیدر آن دید فنا تو در بقائی
هوش مصنوعی: اگر کسی در مسیر زندگی به فنا و نابودی دست پیدا کند، به حقیقت معنای بقای واقعی را درک خواهد کرد.
لقای یار بی صورت بود هانچرا هستی بدیده دید برهان
هوش مصنوعی: دیدار یار واقعی هیچ شکلی ندارد، پس چرا با چشم خود این حقیقت را نمینگری؟
دلا تاچند گوئی سرّ اسرارچو جانت گشت کلّی عین دیدار
هوش مصنوعی: ای دل، تا کی میخواهی از رازهای پنهان صحبت کنی، وقتی که جانت به طور کامل در دستیابی به حقیقت و مشاهده واقعیت قرار گرفته است؟
نمود جمله مردان دیدی از خویشحجاب صورتت چون رفت از پیش
هوش مصنوعی: تمام مردان را از خودت دیدی، اما وقتی حجاب صورتت کنار رفت، آنها را چگونه شناختی؟
ز جنّت آمدی بیرون چو آدمچرا اسرارها گوئی دمادم
هوش مصنوعی: تو از بهشت خارج شدی مانند آدم، پس چرا همواره رازها را فاش میکنی؟
تو اینجاگه غریبی ای دل آزارولیکن هستی اندر عین دیدار
هوش مصنوعی: شما در اینجا احساس تنهایی و غریبگی میکنید، اما در عین حال قادر به دیدن و درک surroundings و موقعیت خود هستید.
تو اینجاگه در آخر راز دیدینمود یار خود را باز دیدی
هوش مصنوعی: در این مکان، زمانی که به انتهای کار رسیدی، توانستی چهره محبوبت را دوباره ببینی.
نمود یار داری در فنا بازترا مکشوف شد انجام و آغاز
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که وقتی محبوب و یار تو در حال از بین رفتن و فنا است، در واقع به تو حقیقت و سرنوشت امور و آغاز و پایان زندگی آشکار میشود.
سرانجامت چنین افتاد دانیکه خواهی گشت در کُشتن تو فانی
هوش مصنوعی: نتیجهی نهایی تو چنین خواهد بود: آیا میدانی که در نهایت، سرنوشتی جز مرگ برای تو رقم نخواهد خورد؟
سرانجامت چنین افتاد از حقکه بیخود میزنی اینجا اناالحق
هوش مصنوعی: در نهایت، به دلیل نادانی و بیخود بودن، به جایی رسیدی که احساس میکنی به حقیقتی بزرگ رسیدهای و به طور بیدلیل ادعای شناخت حق را میکنی.
اناالحق را ز الحق در دو حرفستچنین معنی بشرع اینجا شگرفست
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که عبارت "انا الحق" از دو حرف تشکیل شده است و معانی عمیق و شگرفی در آموزههای دینی به ویژه در اینجا وجود دارد.
تو الحق گوی تا رازت شود فاشاناالحق خود بگوید نیز نقاش
هوش مصنوعی: تو باید حقیقت را بیان کنی تا راز درونت فاش شود؛ در این صورت، خود حقیقت نیز به تو آشکار خواهد شد.
همو گفتهست در منصور اناالحقتراگوید ابی سر کل اناالحق
هوش مصنوعی: او میگوید در مورد منصور که حقیقت را به زبانی دیگر اعلام کرده است، و در این زبان به آن اشاره میکند که من حقیقت هستم.
همان کو گفت بر منصور باداربگوید در نهاد تو بیکبار
هوش مصنوعی: آن کس که گفت به منصور بگوید، در دل تو یکبار حقیقت را بیان میکند.
همان کو گفت در منصور انالحقهمان گوید حقیقت نی اناالحق
هوش مصنوعی: همان شخصی که در مورد منصور گفت "من حقیقت هستم"، همان میتواند بگوید که حقیقت چیزی جز "من حقیقت هستم" نیست.
همان کو گفت هم او بازگویددر اینجاگه همه کل راز گوید
هوش مصنوعی: کسی که راز را برای ما بازگو کرده، همان شخص میتواند در این مکان همه رازها را برای ما بگوید.
همان کو گفت هم آنکس شنفتستکه او گفتهست اناالحق او شنفتهست
هوش مصنوعی: آن کس که سخن حق را میگوید، همان کسی است که دیگران نیز آن را شنیدهاند و به درستی فهمیدهاند که او چه گفته است.
همان کو گفت خود را کرد بردارتو گر مردی از این معنیت بردار
هوش مصنوعی: هر که در برابر مشکلات و چالشها خود را ناتوان حس کند، باید خود را جمع و جور کرده و بر مشکلات فائق آید. اگر واقعاً مرد عمل هستی، باید از این شرایط عبور کنی.
همان کو گفت اینجا سربرید اوجمال خویشتن بی سر بدید او
هوش مصنوعی: شخصی که در اینجا به او سر بریده میگویند، زیبایی خود را بدون سر مشاهده کرده است.
همان کو گفت در یک دیده باشدکسی باید که صاحب دیده باشد
هوش مصنوعی: کسی که میخواهد در یک لحظه حقیقتی را دریابد، باید توانایی و درک لازم را داشته باشد.
که تاداند یقین اینجا اناالحقکه جز حق مینگوید خود اناالحق
هوش مصنوعی: تا جایی که مطمئن باشی، اینجا فقط حقیقت گفته میشود و هیچ چیزی جز حقیقت نمیگوید.
اناالحق از نمود حق عیانستکه این در ذات او راز نهانست
هوش مصنوعی: من حقیقت را از ظهور آشکار حق میبینم؛ زیرا در ذات او رازی پنهان نهفته است.
اناالحق آنکه برگوید ابی دیدنباید اندر اینجا روی او دید
هوش مصنوعی: کسی که میگوید "من حقیقت هستم" نباید در این مکان دیده شود، زیرا دیدن او در اینجا نادرست است.
کسی باید که او کل دیده باشددرون جز و کل گردیده باشد
هوش مصنوعی: کسی باید وجود داشته باشد که بتواند به طور کامل و جامع به همه چیز نگاه کند و همه جزئیات و کلیات را درک کند.
اناالحق گوید اندر عین هستیخورد آن جام را کلّی ز مستی
هوش مصنوعی: حقیقت در درون وجود دارد، و کسی که آن را درک کند، به شدت غرق در لذت و هیجان میشود.
چو منصوری شود تا سرّ بداندبجز وی هیچ چیزی مینداند
هوش مصنوعی: زمانی که کسی مانند منصور به فهم عمیق و اسرار دست یابد، هیچ چیز دیگری برایش مهم نیست و به دانش و آگاهیهای غیر بدیل توجهی نمیکند.
چو منصوری شود اندر فنایشببیند عاقبت دید بقایش
هوش مصنوعی: هنگامی که انسانی به فنا و زوال خود واقف شود، در نهایت میتواند بقای واقعی را درک کند.
چو منصوری شود جوید اناالحقسزد کز دید گوید او اناالحق
هوش مصنوعی: وقتی کسی به مرتبهای از معرفت و حقیقت دست یابد، مانند منصور حلاج، او به حقایق عمیق وجود پی میبرد و از این رو، به گونهای بیان میکند که همه چیز را حق میبیند و با یقین میگوید:"من فقط حق هستم".
چو منصوری شود در عین خواریکند در پای دار او پایداری
هوش مصنوعی: وقتی انسانی در شرایط دشوار و تحقیرآمیز قرار میگیرد، اما با این حال استقامت و پایداری از خود نشان میدهد.
چو منصوری شود هستی آن ذاتبگوید راز کل از جملهٔ ذرّات
هوش مصنوعی: وقتی که فردی به مقام بالایی از شناخت و کمال برسد، حقیقت وجود به او آشکار میشود و او میتواند رازهای بزرگ جهان و موجودات کوچکی که در آن وجود دارند را درک کند.
چو منصوری شود اینجا عیانیپذیرد او نشان بی نشانی
هوش مصنوعی: وقتی که شخصی مثل منصور در این مکان به وضوح نمایان شود، او نشانهای را میگیرد که خود حاکی از موجودیتی نامرئی و غیرقابل توصیف است.
نشان بی نشان گردد در این رازکه او بنماید اینجا راز حق باز
هوش مصنوعی: در این رمز و راز، نشانهای که هیچ نشانهای ندارد، به وضوح نمایان میشود، زمانی که او در اینجا حقیقت را فاش کند.
ببازی نیست این گفت حقیقتکه تا نسپارد اینجاگه طریقت
هوش مصنوعی: این گفته حقیقت دارد که اگر کسی در این مسیر معنوی قدم نگذارد، نمیتواند به درک واقعی آن نائل شود.
طریقت بسپر و دریاب الحقچو در کلّی رسی حق گوی الحق
هوش مصنوعی: به راه و روش خود ادامه بده و حقیقت را درک کن. وقتی به حقیقت کامل رسیدی، باید واقعیت را بیان کنی.
کسانی کین طلب دارند اینجانیاید راست آن در عین غوغا
هوش مصنوعی: کسانی که در پی طلب حق و حقیقت هستند، در اینجا که در chaos و سر و صدا است، نباید بیایند.
کسی مَردَست اندر دید عشاقکه چون منصور گردد کل عیان طاق
هوش مصنوعی: آدمی وجود دارد در میان عاشقان که مانند منصور، وقتی که حقیقت عشق را متوجه شود، به همه چیز آشکارا اعتراف میکند و از خود بیخود میشود.
کسی مردست همچون او نمودارکه آوردند او را بر سر دار
هوش مصنوعی: شخصی مانند او وجود ندارد؛ او را بر دار (چوبه دار) آوردند.
کسی مردست همچون او عیانیکه گردد او نشان در بی نشانی
هوش مصنوعی: کسی مانند او که در عین نبودن، خود را به وضوح نشان میدهد.
نشان اینجانگنجد بی نشان باشحقیقت راز مردان جهان باش
هوش مصنوعی: نشان و نشانهها در اینجا جایی ندارند؛ بنابراین باید به حقیقت بپردازی. راز و رمز زندگی مردان بزرگ دنیا را کشف کن و درک کن.
نشان صورت اینجاگه بیفکنکه گردد مر ترا این راز روشن
هوش مصنوعی: این بیت به انسان توصیه میکند که از ظواهر فریبنده و superficiality دوری کند و به جستجوی حقیقت و فهم عمیقتر بپردازد، زیرا در این روشننگری، رازهای زندگی برایش آشکار خواهد شد.
نشان صورت اینجا محو گردانکه اوّل راز این باشد ز اعیان
هوش مصنوعی: ظاهر انسانها در اینجا از بین رفته است، چون نخستین رمز این موضوع در بین اصناف و افراد مختلف نهفته است.
نشان صورت و معنی بر افکناگر مردی تو بی دعوی بیفکن
هوش مصنوعی: اگر مردی حقیقت را نشان بده و به دنبال ادعا و تظاهر نرو.
نشان ذات کلّی بی نشان استکه عاشق در نهاد ذات فانی است
هوش مصنوعی: ذات واقعی و کلی را نمیتوان به طور دقیق و واضح بیان کرد، زیرا عاشق در عمق وجود خود به چیزی غیر از خود تعلّق دارد و از ویژگیهای فانی فاصله گرفته است.
اگر تو مرد ذاتی بی نشان شوپس آنگاهی چو مردان جهان شو
هوش مصنوعی: اگر تو انسانی با ویژگیهای برجسته و بدون هر گونه نشانهای از ضعف باشی، پس در آن صورت میتوانی همچون مردان بزرگ و برجسته دنیا به شمار آیی.
چو گردد بی نشان صورت در این راهبباید اندر این جا دیدن شاه
هوش مصنوعی: وقتی که نشانی از صورت در این مسیر پیدا نشود، پس لازم است که در اینجا به تماشای پادشاه بپردازیم.
چو گردد بی نشان با بود باشدیقین در دید حق معبود باشد
هوش مصنوعی: وقتی که کسی به حالت ناشناس و بی نشانی درآید، یقیناً در برابر دیدگاه خداوند خواهد بود و به او نزدیک میشود.
چو گردد بی نشان دادار گرددز دید خویشتن بیزار گردد
هوش مصنوعی: زمانی که انسان از خود بیخبر شود و به یادآوری و شناخت خود نپردازد، در نهایت به تدریج از وجود خود نیز دور شده و نسبت به آن بیتفاوت میشود.
چو گردد بی نشان هستی پذیردوجود او بمیرد حق نمیرد
هوش مصنوعی: وقتی که نشانی از زندگی نباشد، وجود واقعی او را در بر میگیرد و اگرچه حق از بین نمیرود، ولی در ظاهری که ما میبینیم، او از بین میرود.
بماند زندهٔ جاوید آنکسکه جز یکی نبیند در جهان کس
هوش مصنوعی: فردی که تنها خدا را میبیند و هیچ کسی دیگر را در جهان نمینگرد، همواره پاینده و جاودان خواهد ماند.
بماند زندهٔ جاوید عاشقکه اندر بیخودی حق یافت صادق
هوش مصنوعی: عاشق و زندهای که در حالت بیخودی حقیقت را پیدا کرده، همیشه باقی میماند و اصالتش را حفظ میکند.
اگر زنده دلی هرگز نمیریاگر هستی چنین حق بی نظیری
هوش مصنوعی: اگر دل زندهای داشته باشی، هرگز نمیمیری، چون وجودت به چنین حقیقت بینظیری وابسته است.
اگر زنده دلی مرده مشو تو چو یخ اینجای افسرده مشو تو
هوش مصنوعی: اگر کسی هنوز روح زندگی در وجودش زنده است، نباید مانند یخ که در سردی و افسردگی به سر میبرد، خود را سرد و بیحرکت نشان دهد.
چو عیسی زنده میر ای زنده دل توکه تا اینجا نباشی آب و گل تو
هوش مصنوعی: اگر تو همچون عیسی زنده و حیاتبخش باشی، دل تو به زندگی و نشاط خواهد بود. تا زمانی که در این دنیا حضور نداشته باشی، نمیتوانی به حقیقت وجود خود پی ببری.
چو عیسی زنده میر از خویشتن پاکبرافکن همچو عیسی جان و دل پاک
هوش مصنوعی: چنان که عیسی (علیهالسلام) از خود رنجها و سختیها را دور میکند و جان و دلش را پاک میسازد، تو نیز باید خود را از آلودگیها و ناخالصیها پاک کنی و به کمال برسی.
چو عیسی زنده میر و جان جان بینتو روحاللّه شو عین العیان بین
هوش مصنوعی: اگر مانند عیسی (ع) زنده و شاداب باشی و جان خود را با چشم دل ببینی، تو به حقیقت روحالله تبدیل خواهی شد و به وضوح حقیقت را مشاهده خواهی کرد.
چو عیسی زنده میر ای زندهٔ پاککه تا چون خر نمانی در گَو خاک
هوش مصنوعی: ای زندهٔ پاک، همچون عیسی که زنده است، از مرگ نترس و به زندگی ادامه بده، تا مانند خر در زمین نمیرانی و نابود نشوی.
چو عیسی زنده زنده میرو ذات حق بینبجز حق خودمدان و خویش حق بین
هوش مصنوعی: همانطور که عیسی (ع) با حیات خود، نیرو و زندگی را به انسانها میبخشد، تو نیز باید در زندگیات به ذات حق توجه کنی و به جز او چیزی را نپذیری. تنها خود را با خداوند بسنج و در درک حقیقت به او نگاه کن.
چو عیسی زنده دل باش و فنا گردچو رفتی از میان دید خداگرد
هوش مصنوعی: چنان باش که مانند عیسی پر از روح و زندگی باشی و وقتی از این دنیا رفتی، به خداوند نزدیک شو و او را مشاهده کن.
چو عیسی زنده دل باش و یقین باشنمود اوّلین و آخرین باش
هوش مصنوعی: به مانند عیسی با روح و زندگی باش و به امور یقین داشته باش، چه در ابتدا و چه در انتها.
چو عیسی گر شوی از جسم و جان پاکببینی ذاتحق اندر عیان پاک
هوش مصنوعی: اگر مانند عیسی، از بدن و جان خود پاک شوی، میتوانی ذات حق را به وضوح ببینی.
چو عیسی گر شوی در حق مجرّدشوی فارغ تو از هر نیک و هر بد
هوش مصنوعی: اگر مانند عیسی شوید، در حق از هر چیز خالص و منزه خواهید بود و از هر خوبی و بدی آزاد و رها خواهید گشت.
چو عیسی گر شوی تو روح اللّهزنی دم همچو او در قل هواللّه
هوش مصنوعی: اگر همچون عیسی (ع) شوی و روحالقدس را در خود بگنجانی، میتوانی مانند او در گفتن "قل هوالله" (بگو او خداست) موثر باشی.
چو عیسی گر شوی نور علی نورتو روح اللّه شوی تا نفخهٔ صور
هوش مصنوعی: اگر مانند عیسی (علیهالسلام) بشوی و نور بر نور شوی، روحالله خواهی شد تا زمانی که به زندگی جاویدان پا بگذاری.
تو روح اللّه باشی همچو عیسیشوی مانند او در ذات یکتا
هوش مصنوعی: اگر تو روحالله باشی، مانند عیسی (ع) میشوی و در ذات یکتا خواهید بود.
تو روح اللّه هستی و یقینیولیکن بود خود اینجا نبینی
هوش مصنوعی: تو جوهری از روح خداوند هستی و به این موضوع یقین داری، اما اگر خودت را در اینجا ببینی، متوجه نخواهی شد.
چو روح اللّه باش و روح بردارکه تا اللّه کل آید پدیدار
هوش مصنوعی: به همانند روح خدا زندگی کن و از روح الهی بهرهمند شو تا پروردگار به وضوح و آشکارا نمایان شود.
چو روح اللّه باش اندر طریقتحذر کن از پلیدیّ طبیعت
هوش مصنوعی: مثل روح خدا در راه و سلوک باش و از زشتیهای طبیعت دوری کن.
خدای اوّلین و آخرین بینچو روح اللّه باش و سرّ یقین بین
هوش مصنوعی: به خداوندی که از ابتدا تا انتها وجود دارد نگاه کن، و با روح خداوند همراه باش و به عمق یقین پی ببر.
چو روح اللّه دم زن از نمودارکه مرده زنده گردانی ز دلدار
هوش مصنوعی: به هنگام آمدن روح القدس، زندگی دوبارهای به مردگان میبخشد، زیرا آنچه از عشق و محبت سرچشمه بگیرد، میتواند جان تازهای به دلها ببخشد.
چو روح اللّه دم زن تا دم آئیترا پیدا شود دید خدائی
هوش مصنوعی: چنانکه روح خدا دم بزند، تو نیز به او نزدیک شده و نمایان خواهی شد و میتوانی وجود خداوند را مشاهده کنی.
چو روح اللّه شو جانبخش مردهبرافکن از نمود ذات پرده
هوش مصنوعی: مانند روحالله باش و به زندگانی و شادابی جان ببخش؛ پردههای ظاهر را کنار بزن و حقیقت وجود را آشکار کن.
چو روح اللّه مرده زنده گردانفلک را با ملک کل زنده گردان
هوش مصنوعی: مانند روحاللّه، مردهها را زنده کن و تمام جهان را با فرشتگان احیا کن.
چو روح اللّه گر این راز دانیحقیقت مرده جانبخشی که جانی
هوش مصنوعی: اگر این راز را مانند روحالله بدانی، در حقیقت مردهای را زنده کردهای که جان تازهای یافته است.
تو جانانی اگر این دید یابیبیان من نه از تقلید یابی
هوش مصنوعی: اگر تو حقیقت را بشناسی و به درک عمیق برسید، میفهمی که سخنان من تنها کپی برداری نیست.
تو جانانی ولی پنهان ذاتیکنون افتاده در عین صفاتی
هوش مصنوعی: تو محبوب و عزیز هستی، اما ذات واقعیات پنهان مانده و اکنون در ویژگیها و صفات ظاهریات گرفتار شدهای.
تو روح اللّه را اینجا ندیدیچه گر عمری در این عالم دویدی
هوش مصنوعی: تو در این دنیا نتوانستی روح الهی را ببینی، حتی اگر سالها در این جهان پرسه بزنی.
تو داری آنچه گم کردی بجو بازکه تا یابی یقین اینجا بجو باز
هوش مصنوعی: تو آن چیزی را که گم کردهای، دوباره جستجو کن؛ زیرا با جستجوی دوبارهات، حتماً آن را پیدا خواهی کرد.
تو عیسی در درون داری حقیقتولیکن باز ماندی در طبیعت
هوش مصنوعی: تو درون خود حقیقتی چون عیسی داری؛ اما هنوز در قالب و ظواهر این دنیا ماندهای.
طبیعت دور کن تا جان شوی توحقیقت در صفت جانان شوی تو
هوش مصنوعی: با دور کردن طبیعت از خود، به روح و حقیقت واقعی دست خواهی یافت و در صفات محبوب به کمال خواهی رسید.
چو عیسی صورت و معنی برافکنکه تا گردی حقیقت جان روشن
هوش مصنوعی: ای کاش مانند عیسی، هم از نظر ظاهر و هم از نظر باطن، از خود چهرهای زیبا و معانی عمیق نشان دهی، تا روح حقیقت تو، روشنی و روشنگری پیدا کند.
چو عیسی صورت و جان را یکی کنچو روح اللّه در اعیان یکی کن
هوش مصنوعی: چنانچه عیسی، جسم و روح را به یکپارچگی تبدیل کرد، تو نیز باید روحاللہ را در موجودات متحد سازی.
نداری تاب آن کین سر بدانینیابی باز اسرار نهانی
هوش مصنوعی: اگر طاقت درک کینه را نداری، نباید انتظار داشته باشی که رازهای پنهان را بفهمی یا به آنها پی ببری.
توئی افتاده چون عیسی گرفتاربدست ناکسان مردم آزار
هوش مصنوعی: تو مانند عیسی در موقعیت دشواری به سر میبری و در میان افرادی بیرحم و آزاردهنده قرار گرفتهای.
توئی افتاده چون عیسی همه روحنه سر تا پای تو یکتا همه روح
هوش مصنوعی: تو همچون عیسی در حالتی افتادهای، همه وجودت روح است و نه تنها به ظاهرت. تو در هر گوشه و هر جنبهات یکتایی و تکهی روح هستی.
تو روحی جسم را کلّی رهاکنعنایت را چو عیسی ابتدا کن
هوش مصنوعی: تو همان روحی هستی که جسم را به طور کامل آزاد میکنی. آنچنان که عیسی (ع) با قدرت و لطف خود آغاز کرد.
چو جان گردی اگر جانان شوی توبدین گفتار از جان بگروی تو
هوش مصنوعی: اگر به مقام جانان و معشوقی برسید، باید از خود و دلمشغولیهای دنیا فاصله بگیرید و به عمق این کلمات و معانی توجه کنید.
تو جان گردی چو عیسی روح اللّهشوی گر جان جان بینی تو ناگاه
هوش مصنوعی: اگر تو جان خود را در مسیر عشق و حقیقت بگذاری، همانند عیسی(ع) روح الهی خواهی شد. اگر به عمق جان خود بنگری و آن را درک کنی، در یک آن به آگاهی و روشنایی میرسی.
ولی اینجا بلا یابی ز اوّلشوی اینجایگه ناگه مبدّل
هوش مصنوعی: اما در اینجا به محض اینکه مصیبت و مشکل پیدا کنی، همه چیز ناگهان تغییر خواهد کرد.
بلابین و بلاکش اندر اینجایکه تا گردی چو عیسی عین آلای
هوش مصنوعی: در اینجایی که تو هستی، گرفتاریها و مشکلات را مشاهده میکنی، همچون عیسی که با یاری خود پاکی و زیبایی را به ارمغان میآورد.
بلاکش همچو او گر پایداریکه چون عیسی کنون در پای داری
هوش مصنوعی: اگر بلایی چون او را تحمل کنی، مثل اینکه عیسی اکنون در دست توست.
که بُد کز جان بلا اینجا ندیدستکه بُد کاینجا لقا پنهان ندیدست
هوش مصنوعی: کسی که از رنج و مشکلات جان خود را محفوظ داشته، در این مکان ملاقات پنهانی را مشاهده نکرده است.
بلا را با لقا پیوسته میدارکسی کامد بلای او خریدار
هوش مصنوعی: ناملایمات و مشکلات را با دیدار و ارتباط نزدیک حفظ کن، زیرا کسی که به این بلا دچار شده، به دنبال کسی است که او را درک کند و حمایتش کند.
هر آنکو در بلا پائی نداردمیان آن بلا شکری گذارد
هوش مصنوعی: هر کسی که در سختی و مصیبت حمایتی و یاری ندارد، باید در همان شرایط شکرگزار باشد و قدردان نعمتها و فرصتها باشد.
بود او را همیشه عاقبت خیراگر در کعبه باشد او اگر دیر
هوش مصنوعی: هر کس که همیشه به دنبال نیکی و راه راست باشد، در نهایت به سرانجام خوبی خواهد رسید، حتی اگر در شرایط سخت و دشواری مانند دوری از خانه خدا باشد.
بنزد جان جان هر دو یکی استبلا را خیر در حق بیشکی است
هوش مصنوعی: در نزد روح و جان، هر دو به یک معنی هستند و دشواریها در حقیقت برای شخص مفید و خوبی به همراه دارد.
بلا نفس است شیطان نفس بنگرچو شیطانست نفس ای نیک منظر
هوش مصنوعی: شیطان در درون انسان وجود دارد و باید مراقب آن باشی، زیرا نفس انسان میتواند به طرز خطرناکی شبیه شیطان عمل کند.
چو از نفست بلایت میرسد بیشاز اوئی دائما مسکین و دلریش
هوش مصنوعی: زمانی که مشکلات و سختیها از نفس تو به سوی تو میآیند، تو مانند کسی خواهی بود که همیشه در حال رنج و اندوه است و دلش شکسته است.
ز نفست این همه اینجا بلایستاز اینجانت بماند ابتلایست
هوش مصنوعی: از وجود تو این همه بلا به ما رسیده است و این درد و رنجی که کشیدهایم، از تو باقی مانده است.
بلای نفس دیدن جمله مرداناگرمردی ز نفست رخ بگردان
هوش مصنوعی: مشکل اصلی در مشاهده همه مردان، اگر مردی هستی از نفس خود دوری کن.
بلای نفس بیشک دید آدماز آن مجروح شد بی عین مرهم
هوش مصنوعی: بیشک آدم به خاطر بلای نفس، دچار زخم و رنج شد، چون هیچ درمانی برای آن نمیتواند وجود داشته باشد.
بلای نفس دید آنکس که ابلیسبَرِ او ساخته یک لحظه تلبیس
هوش مصنوعی: کسی که گرفتار وسوسههای شیطانی شود و در دام فریبهای ابلیس بیفتد، به درد و سختی دچار خواهد شد.