بخش ۸ - در صفات دل و دیدن اعیان و راز گفتن فرماید
هوش مصنوعی: این متن شعر مولاناست که به بیان سفر روحانی انسان و نیاز او به شناخت حقیقت خود میپردازد. در اینجا، مولانا از گنجی سخن میگوید که در درون هر فرد پنهان است و برای دستیابی به آن باید از پردههای غفلت و خودپرستی عبور کرد. او به سالک راه حقیقت توصیه میکند که خود را بشناسد و به درون خود نگاهی عمیق داشته باشد تا بتواند به گنج معنوی خود دست یابد. مولانا همچنین بر این نکته تأکید میکند که بندگی و تواضع انسان در برابر حقیقت، او را به مقام والایی میرساند. این گنج به معنای شناخت خدا و ارتباط با اوست و در پایان به این نتیجه میرسد که تنها با درک این حقیقت، انسان میتواند از دو جهان فراتر برود و به رازهای نهفته پی ببرد.
چنان مستغرقی کاینجان و جانانبود این آن زمان از خویش پنهان
هوش مصنوعی: تو چنان غرق در عشق و دلدادگی هستی که حتی جان و محبوبت در آن لحظه از دید خودت پنهان شدهاند.
شوی و بود خود یکسان نهی توکز این عین مرض یابی بهی تو
هوش مصنوعی: اگر خودت را تغییر ندهی و مشابه بمانی، به بیماری دچار خواهی شد.
گمان برداشتی و رنج باقیشکستی مر طلسم و گنج باقی
هوش مصنوعی: شما تصور کردی که با تلاش و زحمت، همه موانع و مشکلات را پشت سر گذاشتی و به موفقیت رسیدی.
شکستی این طلسم و شد پدیدارترا اینجا حقیقت گنج اسرار
هوش مصنوعی: شما این طلسم را شکستهاید و اکنون حقیقت گنج اسرار در اینجا برای شما نمایان شده است.
ترا این گنج در چنگ اوفتادستقمر در چنگ خرچنگ اوفتادست
هوش مصنوعی: تویی که گنجی با ارزش را در دستان خود داری، اما مثل قمر در دستان خرچنگ، چیزی با ارزش اما گرفتار در دستان یک موجود بیارزش هستی.
توئی سالک ولی زاری فتادهدر این چاره بناچاری فتاده
هوش مصنوعی: تو راهی را میروی ولی در این مشکل به شدت دچار بلا و ناتوانی شدهای.
تو این دم عقده داری در گذرگاهشوی در آخر خود باز بین راه
هوش مصنوعی: در این لحظه، تو دچار فشار و اضطراب هستی و در مسیر زندگی، در نهایت باید دوباره به مسیر خود نگاه کنی و وضعیت خود را ارزیابی کنی.
چرا این گنج معنی برنداریاز آن در باغ و بستان برنداری
هوش مصنوعی: چرا این ثروت و ارزش را از دل باغ و بوستان نمیگیری؟
ترا این گنج ملک تست بِستانکه چیزی نیست ملک و باغ و بُستان
هوش مصنوعی: این جمله به این معنی است که تمام داراییها و املاک دنیوی مانند ملک، باغ و باغچه، در واقع ارزش واقعی ندارند و آنچه اهمیت دارد، خود تو هستی که باید این گنج را در خود بیابی و از آن بهرهمند شوی.
همه باغ جهان و روی عالمنیرزد جوهری اینجا و این دم
هوش مصنوعی: تمام زیباییهای جهان و هرچه در آن است به ارزش وجود یک گوهر در اینجا و در این لحظه نمیرسد.
چه باشد باغ و راغ قصرو ایوانکه ایوانت شده در سوی کیوان
هوش مصنوعی: چه اهمیتی دارد باغها و قصرها وقتی که زندگیات به سمت آسمان و ستارهها میرود؟
اگر ایوان سوی کیوان بر آریچه سود آخر که کلّی میگذاری
هوش مصنوعی: اگر به بلندای آسمان و دوردستها بروی، چه فایدهای دارد وقتی که همه چیز را از دست میدهی؟
ولیکن گنج خواهی برد با خویشتو شاهی میکنی ای مرد درویش
هوش مصنوعی: اما اگر میخواهی گنجی ببری با خودت، باید به مقام بزرگی دست یابی، ای مرد سادهدل.
در اینجا هر که در بحر است آزاددر اینجا گنج خواهد یافت آباد
هوش مصنوعی: در این مکان، هر کسی که در دریا باشد، به آزادی دست خواهد یافت و به گنجینهی ارزشمندی دسترسی خواهد پیدا کرد.
دریغا جمله مردان رنج بردندبسوی منزل جان گنج بردند
هوش مصنوعی: ای کاش همه مردان سختیها را تحمل کردند تا به مقصدی که روح را به خوشی و ثروت میرساند، برسند.
ترا گنجست برتر از دو عالمنموده روی در صورت در این دم
هوش مصنوعی: تو گنجی بالاتر از دو جهان هستی و در این لحظه، چهرهات در این دنیا جلوهگر است.
ترا این گنج اینجا دست دادستکه شاه اندر ازل آن با تو دادست
هوش مصنوعی: این گنج که تو در اینجا به دست آوردهای، هدایتی است که شاه در عوالم پیشین به تو عطا کرده است.
همه جویای گنج تو شده پاکولی گنجیست مخفی در سوی خاک
هوش مصنوعی: همه به دنبال گنج و ثروت تو هستند و خالصانه جستجو میکنند، اما گنج واقعی در مکانی پنهان و زیر خاک قرار دارد.
در اینجاگهست گنج شاه بنگرطلسمی بر سر خرگاه بنگر
هوش مصنوعی: در این مکان، گنجی از شاه وجود دارد. به طلسمی که بر بالای سر خرگاه قرار دارد، نگاه کن.
درون خاک پنهانست این گنجنیابد هیچکس این گنج بیرنج
هوش مصنوعی: این گنج در دل خاک پنهان است و هیچکس نمیتواند آن را بدون زحمت به دست آورد.
برنج این گنج بتوان یافت اینجاچو بشکستی طلسم این گنج پیدا
هوش مصنوعی: اگر طلسم این گنج را بشکنی، میتوانی اینجا برنجی را پیدا کنی که ارزشمند است.
شود در آخرِ اوّل نمودارببین تا بهرهٔ تو چیست بردار
هوش مصنوعی: در پایان کار، نتیجهاش را مشاهده کن تا ببینی چه چیزی نصیب تو میشود.
بقدر خویش چندان که توانیبرو بردار از این گنج معانی
هوش مصنوعی: به اندازهای که در توان داری، از این گنجینه معانی بهرهبرداری کن.
از این گنج پر از اسرار جانانکسی کلّی نیافت اینجا به اعیان
هوش مصنوعی: هیچ کس در این دنیا به تمام اسرار و زیباییهای موجود در وجود محبوب دست نیافته و نتوانسته بهصورت کامل آنها را درک کند.
نمود کل به جز منصور حلّاجکه از گنج جواهر ساخت یک تاج
هوش مصنوعی: تمامی مخلوقات و انسانها به نوعی در حال تظاهر و نمایاندن خود هستند، اما تنها منصور حلاج از میان همه آنها توانسته است از درون خود، گنجینهای باارزش به نام حقیقت را استخراج کند و به شکلی زیبا و پرارزش آن را به نمایش بگذارد. در واقع، او با عمل خود مانند یک تاج جواهرینی را به وجود آورده که نمادی از اراده و عرفان اوست.
نهاد آن تاج معنی زود بر سرکه او بُد شاه و جمله هست چاکر
هوش مصنوعی: دیگری به زودی بر سر نهاد تاجی که او پادشاه بود و همه در خدمت او هستند.
نهاد آن تاج هستی بر سر آن شاهکه بودش قبّهای بگذشته از ماه
هوش مصنوعی: تاج حیات و وجود بر سر پادشاهی گذاشته شده است که از زیبایی و عظمتش فراتر از ماه است.
از آن تاج اناالحق داشت بر سرکه او بر جمله عالم بود سرور
هوش مصنوعی: او به خاطر مقام والایش، که به حقیقت وجودش راگفت من حق هستم، بر همهی جهانیان پیشوایی و سروری داشت.
از آن تاجی که بر فرقش نهادندجز او را هر کسی دیگر ندادند
هوش مصنوعی: هیچ کس دیگری به اندازه او شایسته آن تاج نیست که بر سرش گذاشتند.
اگر چه داشت الّا، لا نمودهعیان خویش در لولا نموده
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که اگرچه کسی چیزی را دارد، اما آن را به وضوح نشان نمیدهد و در واقع آن را پنهان کرده است.
در این جمله نهاد، او تاج بر سراگرچه در شریعت نیست در خور
هوش مصنوعی: این جمله به معنای این است که فردی که تاج بر سر دارد و مقام بالایی دارد، حتی اگر در دین یا قوانین شرعی ارزش زیادی نداشته باشد، همچنان مورد احترام و توجه قرار میگیرد.
اناالحق زد از آن تاج همایونشدست او پادشاه هفت گردون
هوش مصنوعی: من حق را گفتم و از آن تاج پادشاهی او برتری یافته است، او پادشاه تمام آسمانهاست.
خدائی کرد او در آخرِ کاربسوزانید تاج خود ابر نار
هوش مصنوعی: او در پایان کار خداوندی کرد و تاج خود را که مانند ابری از آتش بود، سوزاند.
چو شاهی از ازل دریافت آخرز شاهی گشت بر تحقیق ناظر
هوش مصنوعی: زمانی که شاهی از ابتدا متوجه شد که در نهایت به مقام سلطنت دست خواهد یافت، به طور دقیق و عمیق به آن نگاه کرد.
در آخر یافت عین لا و الّاسر و افسر نهاد و گشت کل لا
هوش مصنوعی: در نهایت، آن کسی که حقیقت را درک کرد، تاج و تخت و لباسهای شیک بر سر نهاد و به مقام بلند و کلیدهای وجود دست یافت.
در آخر یافت دید قل هواللّهبر آن اعیان دمی زد صبغةاللّه
هوش مصنوعی: در پایان، او متوجه شد که حقیقت اصلی و الهی بر تمام موجودات حاکم است و به رنگی از خداوند متجلی شده است.
در آن دم چونکه حق دید او و خود حقاز این معنی، دمی زد از اناالحق
هوش مصنوعی: در آن لحظه که حق او را مشاهده کرد و خود حق هم از این موضوع آگاه شد، لحظهای گفت: «من حقیقت هستم».
دَمِ او جملهٔ دلها برون تاختاز آن دم، دمدمه در عالم انداخت
هوش مصنوعی: صدای او همه دلها را تحت تأثیر قرار داد و از آن لحظه، جوی و فضایی در جهان به وجود آورد.
دَمِ رحمان که میگویند اینستکه برتر زآن سماها و زمین است
هوش مصنوعی: دم رحمان به معنای نفس و نفس کشیدن در دنیای خداوند است که نگاهی به عرش و فرشتگان و آسمانها و زمین دارد و بیان میکند که این مقام و اهمیت بالاتر از هر چیزی در عالم خلق است.
دَمِ رحمان که میگویند بنگردرون جان و دل آنگاه ره بر
هوش مصنوعی: زمانی که درباره رحمت خدا سخن میگویند، نگاهی عمیق به درون خودت بینداز و احساسات و اندیشههایت را مورد بررسی قرار بده تا بتوانی راه درست را پیدا کنی.
دمی داری تو از دیدار بیچونکه پیشت هست موئی هفت گردون
هوش مصنوعی: لحظهای که تو را میبینم، حس میکنم حسی عمیق و بینهایت دارم، مانند مویی که در برابر دنیای بزرگ هفت گردون قرار دارد.
دم عیسی در این دم بود پنهانکز آن دم مرغ خاکی گشت پرّان
هوش مصنوعی: در لحظهای که عیسی جان میدهد، نیرویی نهفته است که باعث میشود پرندهای که از خاک ساخته شده، به پرواز درآید.
دم عیسی تو داری و ندانیکه جانانی و کی در دم تو جانی
هوش مصنوعی: تو مانند عیسی روح زندگی را در خود داری، ولی خودت نمیدانی که چقدر ارزشمند و جانفزا هستی و کی در وجود تو زندگی میکند.
دم عیسی نظر کن صبحگاهیکه دمدم میزند بر ماه و ماهی
هوش مصنوعی: به هنگام صبح، نگاه کن به دم عیسی که مانند نسیمی خوشایند بر ماه و بر ماهی میوزد.
از آندم روشنست این کلّ آفاقکه آندم اوفتاده بر همه طاق
هوش مصنوعی: از آن لحظه که این کائنات روشن و مشخص شد، آن لحظهای است که او (خدا یا حقیقت) بر همه چیز سلطه و قدرت پیدا کرده است.
از آن دم بازدان مر بود خود راکز آن دم بود، او معبود، خود را
هوش مصنوعی: از آن لحظه که به خودشناسی رسید، دیگر نیازی به پرستش چیزی جز خود نداشت. در آن لحظه، خود را به عنوان معبود خویش شناخت و از وابستگی به دیگران رها شد.
از آن دم باز بین این دم در اینجاکه آن دم یافت آدم بیشک اینجا
هوش مصنوعی: از آن لحظه نگاهی به این لحظه بینداز، که در آن لحظه آدم به حقیقت رسید، بیشک اینجا حضور دارد.
از آن دم یافت آدم سرّ پرگاراگرچه بود آدم سرّ اسرار
هوش مصنوعی: از آن لحظهای که آدم راز دایره را کشف کرد، حتی اگر آدم خود رازهای بسیاری را در دل داشت.
از آن دم یافت چون آدم سر انجامدگر شد در سوی آغاز، فرجام
هوش مصنوعی: زمانی که آدم به سرنوشتی جدید دست یافت، در واقع از نقطه آغاز به سوی پایانی دیگر حرکت کرد.
از آن دم یافت آدم راز، اینجادگر شد راز دردم باز، اینجا
هوش مصنوعی: از آن لحظه که آدم به رازها پی برد، اکنون دیگر دردش باز شده و اینجا روشن شده است.
از آن دم روشنی جان بدیدستاز آن دم جمله در گفت و شنیدست
هوش مصنوعی: از آن لحظه که جان نورانی شد، همه در گفت و گو مشغول شدند.
از آن دم صبحدم چون میزند دمکه ذات پاک در صبحست همدم
هوش مصنوعی: زمانی که صبح نزدیک میشود و صدای صبحگاه به گوش میرسد، این نشانهای است از حضور و همراهی حضرت حق در آغاز روز.
از آن دم دمدمه در هر دمی بینتو مر ذرّات، اینجا آدمی بین
هوش مصنوعی: از زمانی که صبح نزدیک میشود، در هر لحظه تو را در زیباییهای خودت ببین، اما انسان را در این مکان مشاهده نکن.
از آن دم گشت پیدا بود آدمکه آن دم بود کل معبود آدم
هوش مصنوعی: از آن لحظهای که انسان پیدا شد، در واقع آن لحظه تمام چیزی بود که او به آن تقدس میبخشد و به عنوان معبودش شناخته میشود.
از آن دم تو اگر این دم ندیدیوجود عالم و آدم ندیدی
هوش مصنوعی: اگر لحظهای را که من در آن هستم نبینی، در واقع وجود جهان و انسان را نمیتوانی درک کنی.
از آن دم دم زن و این رازها کنوجود تست، مر آدم رها کن
هوش مصنوعی: از زمانی که ذن و آرامش را میشنوی و به رازها پی میبری، وجودت را از قید و بند انسانیتی که تو را محدود کرده، رها کن.
از آن دم دم زن و بنگر در آن رازکه دیگر در وجودت کی شود باز
هوش مصنوعی: به صدای دم و بازدم خود گوش کن و در درون خود نظری بیفکن؛ شاید در آنجا رازهایی را بیابی که دیگر هرگز به وجودت بازنگردد.
چو این دم رفت کی آن دم بیابیدر این دم خوش بود کآندم بیابی
هوش مصنوعی: وقتی این لحظه از بین رفت، در کدام لحظه میتوانی آن لحظه را پیدا کنی؟ در این لحظه که خوش است، چون در لحظه آینده آن را نخواهی یافت.
چو این دم رفت آن دم رخ نمایدترا چون این دمست پاسخ نماید
هوش مصنوعی: وقتی که این لحظه سپری شود، لحظهای دیگر به تو جلوهگری خواهد کرد، مانند اینکه همین لحظه به تو پاسخ میدهد.
ترا این دم بباید رنج بردنپس آن دم اندر اینجا گنج بردن
هوش مصنوعی: برای رسیدن به موفقیت و دستیابی به ثروت، در ابتدا باید سختی و تلاش بکشید. ابتدا باید مشکلات و دشواریها را تحمل کرد، تا در آینده به پاداش و دستاوردهای ارزشمند رسید.
ترا آن دم اگر این دم دهد دستوجود عالم و آدم دهد دست
هوش مصنوعی: اگر آن لحظه که تو درک کنی، تمام هستی و موجودات به تو توجه خواهند کرد و به تو یقین و اطمینان خواهند داد.
در این دم بازیاب آن دم تو، زنهاراز آن دم بودِ بودِ خود پدیدار
هوش مصنوعی: در این لحظه، به یاد داشته باش که آن لحظهای که تو هستی، فراموش نکن که خودت را در این لحظهی حاضر نشان ندهی.
دمی داری که آدم آن پدید استازاین دم جانِ جانِ تو بدید است
هوش مصنوعی: تو لحظهای داری که انسان به وجود آمده است و این لحظه نشانگر جان و حقیقت تو است.
از ایندم دم زن و آن دم طلب کننظر در جسم و جانِ بوالعجب کن
هوش مصنوعی: از این لحظه به بعد، دم بزن و درخواستی کن که به زیبایی و شگفتی جسم و روح توجه کنی.
کز آن دم سوی این جسمست پویاننمود خویشتن در جسم جویان
هوش مصنوعی: از آن لحظه به بعد، در حال حرکت به سوی این بدن هستی خود را در جستجوی این جسم نشان میدهی.
در این دم کن نظر تا جان ببینیبجان بنگر تو تا جانان ببینی
هوش مصنوعی: به لحظهای که در آن هستی توجه کن تا حقیقت وجود را بشناسی، و به درون خود نگاه کن تا محبوب واقعی را دریابی.
در این دم کن سوی جانان نظر تواگر از سرّ جان داری خبر تو
هوش مصنوعی: اگر میخواهی به محبوب خود نگاهی بیفکنی، بهتر است که این کار را با آگاهی از راز دل خودت انجام دهی.
اگر از سرّ جان نوری بیابیبیک لحظه سوی جانان شتابی
هوش مصنوعی: اگر از راز وجودت نوری پیدا کنی، لحظهای به سوی محبوبت شتافت.
اگر از سرّ جان داری خبر توهمه ذرّات را میکن خبر تو
هوش مصنوعی: اگر از عمق وجودت آگاهی داری، تو میتوانی خبر همهی ذرات جهان را به دست بیاوری.
اگر در سرّ جان ره بردهٔ توچرا مانده درون پردهٔ تو
هوش مصنوعی: اگر در عمق وجودت راز عشق تو را دریافتهای، پس چرا هنوز پشت پردهی غفلت باقی ماندهای؟
اگر از سرّ جان هستی خبرداربیک ره پردهاش از پیش بردار
هوش مصنوعی: اگر از اسرار وجود خود آگاه هستی، ابتدا موانع و حجابها را کنار بزن.
اگر از سرّ جان داری نشانیتو باشی در عیان صاحبقرانی
هوش مصنوعی: اگر در عمق وجود خود نشانهای از حقیقت و راز زندگی داری، باید در دنیا و در برابر مردم به صورت آشکار ظهور کنی و سلطنت خود را نشان دهی.
اگر از سرّ جان داری، یقین استحقیقت جانت بیشک راز بین است
هوش مصنوعی: اگر از راز وجودت آگاه هستی، مطمئناً حقیقت وجودت به نوعی در ارتباط با راز و اسرار دنیا میباشد.
ترا جانست در جان می چه جوئیکه تو با او و او باتو تو اوئی
هوش مصنوعی: به دنبال چه چیزی در جان خود هستی، وقتی که جان تو خود اوست و تو و او یکی هستید؟
تو اوئی او بتو پیدا نمودهعیان ذات در اشیا نموده
هوش مصنوعی: تو همانی که در هر چیز هویدا شدهای و وجودت در اشیا به وضوح نمایان است.
تو با اوئی و او با تست موجودنظر کن تا ببینی، حیّ معبود
هوش مصنوعی: تو با او هستی و او نیز با توست. به وجود خود و او نگاهی بنداز تا ببینی که پروردگار زنده در کجاست.
تو اوئی این چنین غافل بماندهچو مرغ کور مر بسمل بمانده
هوش مصنوعی: تو به گونهای نادان و بیخبر هستی که مانند مرغی هستی که بینا نیست و بیهدف در حال زندگی میگذرانید.
تو اوئی ای جمال او ندیدهمیان خاک ره در خون طپیده
هوش مصنوعی: تو همان زیبایی هستی که هیچکس نتوانسته تو را ببیند؛ در حالی که از میان خاک و در خون خود غوطهور شدهای.
تو اوئی ای ندیده هیچ اینجابمانده پای تا سر پیچ اینجا
هوش مصنوعی: تو همان کسی هستی که هیچگاه در اینجا دیده نشدهای. بنابراین، بایست در اینجا بمانی و خود را به طور کامل نشان دهی.
تو اوئی ای نرفته در ره اوبمانده همچو یوسف در چهِ او
هوش مصنوعی: تو آن کسی هستی که در راه او نرفتهای و همچنان در انتظار او ماندهای، مانند یوسف که در چاه به سر میبرد.
تو اوئی ای ندیده کام اینجافتاده در بلا ناکام اینجا
هوش مصنوعی: تو هستی آن کسی که هرگز دیده نشده و حالا در اینجا به بلا و ناکامی گرفتار آمدهای.
تو اوئی ای شده غافل چو مستانببین دلدار را و کام بستان
هوش مصنوعی: تو ای کسی که غافل هستی، مانند مستها، به معشوق خود نگاه کن و از عشق او بهرهمند شو.
تو اوئی ای ز خود بیرون بماندهچو دودی گرد این گردون بمانده
هوش مصنوعی: تو همان هستی که از خود جدا ماندهای، مانند دودی که در این عالم باقی مانده است.
تو اوئی ای ندیده وصل او توبمانده چون پیازی تو بتو تو
هوش مصنوعی: تو ای کسی که به وصال او نرسیدهای، مانند پیاز در لایههای خود محصور ماندهای.
تو اوئی گر گمان برداری از پیشیقین بنمایدت جانان رخ خویش
هوش مصنوعی: اگر فکر کنی که او وجود ندارد، با یقین به تو نشان میدهد که محبوب واقعی چه شکلی است.
تو اوئی گر یقین گردد یقینتیکی بنماید اینجا پیش بینت
هوش مصنوعی: اگر یقین تو قوی شود، آن وقت او را به روشنی در پیش چشمانت خواهید دید.
تو اوئی، لیک گر خود را نبینینکو بینی تو خود را، بد نبینی
هوش مصنوعی: تو همان هستی که هستی، اما اگر خودت را نبینی، نمیتوانی خوب ببینی. اگر خودت را خوب ببینی، بدی را نمیبینی.
تو اوئی او درون تست گویانهان در وصل، خود را گشته جویا
هوش مصنوعی: تو همان هستی که در درون توست، گویی در پی پیوند، خود را جستجو میکنی.
تو اوئی او بتو معروف گشتهحقیقت او بتو موصوف گشته
هوش مصنوعی: تو همان هستی که معروف شدهای و حقیقت تو به خاطر تو شناخته شده است.
وجود تست بیشک عین بیچونکه بنمودست رخ از کاف و ز نون
هوش مصنوعی: وجود تو بدون شک، بیهیچ شک و تردیدی، همانند نمایانی صورت از حرف «کاف» و «نون» است.
فلک کاف و زمین نونست بنگرکه وی زین هر دو بیرونست بنگر
هوش مصنوعی: آسمان دارای حرف «کاف» و زمین دارای حرف «نون» است؛ اما به او نگاه کن که او فراتر از هر دوی آنهاست.
فلک کافست و نون مر خاک دیدیز کاف و نون خدای پاک دیدی
هوش مصنوعی: آسمان جایگاه کاف و نون است و تو با دیدن زمین، وجود خداوند پاک را مشاهده کردهای.
وجود تست پیدا گشته از کُننظر کن یک زمان اندر سر و بُن
هوش مصنوعی: وجود تو از کُن (خالق) به وجود آمده است، پس یک بار به صورت و باطن خود نگاهی بینداز.
دلت نوریست بس افتاده در خوناز آن بینی پر از خون طشت گردون
هوش مصنوعی: دل تو مانند نوری است که در خون غرق شده و به خاطر آن، به دنیای پر از رنج و مصیبت اطراف خود تو بوجود آمده است.
دلت نوریست، جان دیدارِ کافستاز آن صورت ز روزن پُر شکافست
هوش مصنوعی: دلت مانند نوری است که جان را به زندگی و دیدار با زیباییها و حقایق میکشاند، چرا که چهرهات از شکاف نور روز به روشنی میدرخشد.
دلت نوریست در گردون گرفتهخود اندر خاک مانده خون گرفته
هوش مصنوعی: دل تو مانند نوری است که در آسمان محبوس شده و در خاک و غم به سر میبرد.
دلت نوریست، خون میدوست داردکه چون دیدار جانان مینگارد
هوش مصنوعی: دل تو مانند نوری است که به عشق خون میتابد و وقتی جانان را میبیند، شوق و احساسش را بر میشمارد.