بخش ۱۷ - در صفات جزو و کل بهر نوع بر اسرار حقیقت فرماید
هوش مصنوعی: این متن به توصیف صفات و ویژگیهای خداوند و ارتباط انسان با آن ذات مقدس میپردازد. شاعر با استفاده از مثالهای طبیعی مانند نور، خورشید، ماه و ستارهها، به صفات الهی اشاره میکند و این حقیقت را بیان میکند که در درون هر انسان، حقیقت وجود و نور الهی نهفته است.
شاعر به سالک راه حقیقت توصیه میکند که از خود فاصله بگیرد و به درون خود بنگرد تا به شناخت واقعی برسد. او بر این باور است که در این جستجو، انسان به اصل خود و به عشق و وصال الهی دست مییابد.
در نهایت، متن به بیان عشق مجنون به لیلی اشاره دارد و نحوه رسیدن به وصال را توصیف میکند؛ این ارتباط عاشقانه نمادین از عشق به خداوند و نهایت شناخت بشر از خود و معبودش است.
وجودت در صفات نور گردانستاگر یابی حقیقت جان جانانست
هوش مصنوعی: وجود تو مانند نوری است که در ویژگیهایت میدرخشد و اگر به حقیقت وجود خود پی ببری، به عمق جان محبوب دست یافتهای.
صفات هرچه یابی اندر اینجاز تقوی جمله را بینی مصفّا
هوش مصنوعی: هر صفتی که در اینجا ببینی، از تقوا پاک و خالص است.
صفات جسم یابی قوّت دلمراد دل شده از وی بحاصل
هوش مصنوعی: ویژگیهای جسمانی به دست آوردن، با قدرت دل حاصل میشود و دل بهواسطهی آن به مراد خود خواهد رسید.
صفات جان نظر کن معنی ذاتفتاده نور او بر جمله ذرّات
هوش مصنوعی: به ویژگیهای روح توجه کن، زیرا ماهیت او همچون نوری است که بر تمام ذرّات عالم تابیده است.
صفات جمله اشیا بر تو پیداستحقیقت ذات در جانت هویداست
هوش مصنوعی: تمام ویژگیهای اشیاء در وجود تو نمایان است و حقیقت باطن تو به وضوح در جانت درخشان است.
صفات آفتاب روح میبینکه آغازت از این بُد در نخستین
هوش مصنوعی: درخشش و صفات روشنایی مانند آفتاب را در روح خود ببین که شروع تو از این روشنایی بوده و در آغاز کار تو همین است.
صفات ماه بنگر در درونتکه نور اوست در جان رهنمونت
هوش مصنوعی: به ویژگیهای ماه در خودت نگاه کن، که نور او در جانت به تو راهنمایی میکند.
صفات مشتری بنگر ز باطناگر مرد رهی بگذر ز باطن
هوش مصنوعی: به ویژگیهای واقعی و درونی شخص توجه کن، چون اگر انسان باخودش راستگو باشد، باید از ظاهر عبور کرد و به عمق نگاه کرد.
صفات زهره در شمس و قمر بینحقیقت کوکبان را سر بسر بین
هوش مصنوعی: خصوصیات زهره را در خورشید و ماه ببین و حقیقت کوکب را به طور کامل در نظر بگیر.
صفات جملگی اندر تو موجودبود بیشک توئی دیدار معبود
هوش مصنوعی: تمام ویژگیها و صفات نیک در تو وجود دارد، چرا که تو جلوهگاه و نمایانگر معبود هستی.
صفات هرچه یابی سوی افلاکهمه پیداست در تو خفته برخاک
هوش مصنوعی: هر چه ویژگی و صفاتی که در آسمانها وجود دارد، در تو نیز به طور پنهانی و نهفته، در این دنیای خاکی یافت میشود.
صفات روح را در دل نظر کندر او پیدا حقیقت سر بسر کن
هوش مصنوعی: به ویژگیهای روحی دقت کن، زیرا در دل انسان حقیقت بهطور کامل نمایان است.
صفات خویش را اندر قلم بینوجودت بیشکی عین عدم بین
هوش مصنوعی: خصوصیات خود را در کلامت بررسی کن، در وجودت بیشک جلوهای از عدم را خواهی دید.
صفات عرش در جانست و در دلشده نورش یقین در جمله حاصل
هوش مصنوعی: صفات عرش در وجود انسان وجود دارد و نور آن در دل او تابیده است، به گونهای که این حقیقت به وضوح قابل درک است.
صفات عرش جسمست تا بدانیدر او پیدا همه راز معانی
هوش مصنوعی: صفاتی که به عرش تعلق دارند، نشاندهنده این است که در این عالم هر چیز به نوعی رازهای معانی را در خود دارد.
صفات جنّت و حوران یقین بینصفات دوزخ از بین القرین بین
هوش مصنوعی: ویژگیهای بهشت و زیباییهای حوران به وضوح قابل مشاهدهاند، در حالی که صفات جهنم به سختی و در مقایسه با یکدیگر قابل درک هستند.
صفات آتش از نورست بنگرمر این سر جمله مشهورست بنگر
هوش مصنوعی: آتش به وسیله نورش شناخته میشود، پس به این نکته دقت کن که این موضوع به خوبی شناخته شده است.
صفات باد موجود است در تویقینِ روحِ معبود است در تو
هوش مصنوعی: ویژگیهای باد در تو وجود دارد، و بهراستی روحی که خداوند آفریده در وجود تو جاری است.
صفات آب بنگر در رگ و پوستگرفته در درونت توی بر توست
هوش مصنوعی: به خصوصیات آب نگاه کن؛ این ویژگیها در رگها و پوست تو وجود دارد و در درونت هم کاملاً حس میشود.
صفات خاک چون پیداست در تنکه خود در خاک داری عین مسکن
هوش مصنوعی: صفات خاک در وجود انسان به وضوح نمایان است، چرا که انسان خود در خاک زندگی و جا دارد.
صفات کوه بنگر جسم خود بینمشو ای دوست اندر راز خود بین
هوش مصنوعی: به ویژگیهای کوه توجه کن و به ظاهر خود اهمیت نده، دوست من؛ به درون خود و اسرار خود نگریست کن.
صفات بحر بنگر در درونتصدف در جوهر اینجا رهنمونت
هوش مصنوعی: به ویژگیهای درونی خود نگاه کن، مانند صدفی که در دل دریا گوهر پنهانی دارد و تو را به سوی آن هدایت میکند.
صفات این همه چون یافتی بازحجابست این همه از خود برانداز
هوش مصنوعی: وقتی به این صفات و ویژگیها پی میبری، متوجه میشوی که اینها همگی حجاب و مانع هستند. باید از خودت رها شوی و این حجابها را کنار بزنی.
چو در خلوت ندانست او که چونستحقیقت عشق بین کو رهنمونست
هوش مصنوعی: وقتی در تنهایی قرار دارد و نمیداند حقیقت عشق چیست، باید به کسی که میتواند او را راهنمایی کند، توجه کند.
چو در خلوت ندیدی راز جانانتوئی انجام با آغاز جانان
هوش مصنوعی: وقتی در تنهایی و خلوت خود به راز و رمزهای عشق پی نمیبری، در حقیقت تو همان آغاز و پایان عشق هستی.
در این خلوتسرای جان و دل خودفنا شو تا بیابی حاصل خود
هوش مصنوعی: در این فضای درون خود، تمام وجودت را فراموش کن تا به آنچه که واقعاً باید به دست بیاوری، دست پیدا کنی.
در این خلوتگه جانان که هستیبت نفس و هوا بشکن که رستی
هوش مصنوعی: در این مکان خاص و معنوی، که تنها تو و محبوب واقعی وجود دارید، از قید و بندهای نفس و هوای نفس رها شو و به آزادی و رستگاری برس.
مصفّی کن دل و جان همچو وی نیزنظر که جمله را ارواح و حَی نیز
هوش مصنوعی: دل و جانت را پاک و خالص کن، مانند او که نگاه میکند، زیرا همه موجودات روح و حیات دارند.
نظر کن در دل و دریاب بیچوندرون را با برون بگرفته در خون
هوش مصنوعی: به دل خود نگاهی بینداز و بدون تردید، درون خود را که با بیرونش در ارتباط است، درک کن.
در آن خونست بیشک جوهر دوستنموده نور خود در مغز و در پوست
هوش مصنوعی: در آنجا خونِ دوست وجود دارد که نور او در عمق و روی پوست تجلی کرده است.
صفای دل بهست از نور خورشیدکه خواهد بود مر این نور جاوید
هوش مصنوعی: روشنی و صفای دل مانند نوری است که از خورشید میتابد و این نور همیشه ادامه خواهد داشت و هرگز از بین نمیرود.
صفای دل طلب کن از معانیاگرچه قدر این جوهر ندانی
هوش مصنوعی: دل را از معانی زیبا و خالص پر کن، حتی اگر ارزش و اهمیت این گوهر را درک نکنی.
چو حِصن قلب دیدی سوی جان شوندای سرّ ربانی تو بشنو
هوش مصنوعی: وقتی که قلعه قلب را مشاهده کردی، به سوی جان خود برو و ندای راز الهی را بشنو.
وصال دل طلب کن در درون توکه جان خواهد شدن این رهنمون تو
هوش مصنوعی: به دنبال ارتباط عمیق با دل خود باش، چرا که این مسیر به روح و جان تو منتهی خواهد شد.
حقیقت جان شناس و یار بنگرکه از جان باز یابی سرّ اکبر
هوش مصنوعی: حقیقت را بشناس و دوست خود را ببین که از جان خود آگاهی پیدا میکنی و به راز بزرگی دست مییابی.
توئی در خلوت دل بازماندهندیده راز در دل باز مانده
هوش مصنوعی: تو در خلوت دل، کسی هستی که رازهای نادیدهای را شناسایی کردهای، اما در دل هنوز باز ماندهای.
در این خلوت اگر کژ بین شوی تونیابی مر چنین سرّ قویتو
هوش مصنوعی: اگر در این تنهایی با دیدگاه نادرست نگاه کنی، هرگز راز عمیق و محکم این موضوع را نخواهی یافت.
ایا سالک که داری خلوت دلچه کردی عاقبت اینجای حاصل
هوش مصنوعی: ای رهرو، تو که در دل خود به تنهایی نشستهای، در نهایت چه به دست آوردی؟
ایا سالک که داری خلوت جانوجود خویشتن دیگر مرنجان
هوش مصنوعی: ای مسافر، تو که در تنهایی و خلوت خود قرار داری، دیگر کسی را آزار نده و نرنجان.
فنا شو تا بقا آید به پیشتچرا تو ماندهٔ در کفر و کیشت
هوش مصنوعی: خود را فانی کن تا بقای حقیقی به سراغت بیاید. چرا هنوز در جهل و نادانی ماندهای؟
فنا شو تا بقا یابی سراسراگر مرد رهی از خویش برخَور
هوش مصنوعی: اگر میخواهی به جاودانگی و بقا دست یابی، باید از خود و خواستهها و وابستگیهایت دست بکشی و نابود شوی. این مسیر نیازمند فداکاری و رهایی از خود است.
ز خود آسوده شو بی رنج مر کسدر اینجا یک زمان فریاد خود رس
هوش مصنوعی: از خودت راحت باش و نگران نباش، در اینجا یک لحظه صدایت را بلند کن تا کمک بگیری.
ز خود آسوده شو ای مرد درویشحقیقت مرهمی نه بر دل ریش
هوش مصنوعی: ای مرد درویش، از خودت راحت باش، چرا که حقیقت درمانی برای دل زخمخورده نیست.
ز خود آسوده شو در کل احوالرها کن زهد با سالوس افعال
هوش مصنوعی: از خودت راحت باش و در تمام لحظات زندگی آرامش پیدا کن. زهد و ریاکاری را کنار بگذار.
ز خود آسوده شو تا کام یابیرها کن ننگ تا مر نام یابی
هوش مصنوعی: برای رسیدن به موفقیت و کسب خوشبختی، باید از خودت مراقبت کنی و نگرانیها را کنار بگذاری. بینگرانی و بیعار بودن، به تو کمک میکند تا در عرصههای مختلف نام و جایگاه خوبی پیدا کنی.
ز خود آسوده شو اندر فنا کوشمگو بسیار در جان باش خاموش
هوش مصنوعی: از خودت راحت شو و در مسیر فنا تلاش کن، زیاد حرف نزن و در درون خود سکوت کن.
ز خود آسوده شو بیرنج اینجانظر کن بیشکی مر گنج اینجا
هوش مصنوعی: از خودت رها شو و بیدغدغه به اینجا نگاه کن، زیرا تنها گنج واقعی در همین جاست.
ز خود آسوده شو وز نار برخَورکه داری هم تو ماه و هم تو اختر
هوش مصنوعی: از خودت راحت باش و از غم دوری کن، زیرا تو هم ماهی و هم ستارهای.
ز خود آسوده شو مانند مردانخود از این رنج تن آزاد گردان
هوش مصنوعی: از خود رهایی یاب و مانند مردان بیندیش، تا از این درد و رنج جسمی رها شوی.
تو خود آسوده شو ای راز دیدهکه گم کردی دل اندر باز دیده
هوش مصنوعی: شما دیگر نگران نباشید، ای راز چشم، چرا که دلتان را در دنیای تماشای زیباییها گم کردهاید.
بجز جانان مبین در پردهٔ دلکه او بُد بیشکی گم کردهٔ دل
هوش مصنوعی: جز معشوق، کسی را در دل ننگر که بیتردید او از دل تو دور شده است.
در این منزل چو تو با جسم گردیدوئی برداری آنگاهی تو فردی
هوش مصنوعی: اگر تو در این خانه، با جسم خود مورد توجه قرار بگیری، دوگانگی را کنار میگذاری و سپس به یک فردیت واقعی دست مییابی.
در این منزل یکی بین و یکی شومر این گفتار از یکّی تو بشنو
هوش مصنوعی: در این جا یکی را ببین و خود را با او یکی کن، این سخن را از آن یکتایی بشنو.
همه مردانِ ره اندر برِ تستندانی اینکه عشقت رهبرِ تست
هوش مصنوعی: تمامی مردانِ راه، در برابر تو هستند و نمیدانی که عشق تو، راهنمای توست.
رموز این بیان نز عقل و تقلیدکه این معنی بچشم سِر توان دید
هوش مصنوعی: این سخن به گونهای است که فقط با داشتن درک و بینش عمیق میتوان آن را فهمید و قواعد عقل و پیروی از دیگران در آن نقشی ندارند. برای درک واقعی این معنا، نیاز به روشنبینی و معرفت خاصی است.
توانی دید این معنی تو از جانبصورت مینیاید راست این دان
هوش مصنوعی: میتوانی ببینی که این مفهوم از دل به شکل حقیقت و زیبایی نمایان میشود؛ پس این را بدان.
بمعنی هر که اینجا رازِ ره بردرهِ معنی ز عشق دوست بسپرد
هوش مصنوعی: هر کسی که در اینجا به جستجوی حقیقت میپردازد، باید راز سفر و راه حقیقی را در عشق به دوست بگذارد.
بخلوتگاهِ جان بنشست اوّلکه تا شد جسم با جانت مبدّل
هوش مصنوعی: در تنهایی روح، او نخست نشسته است تا اینکه جسم با جانت دگرگون شود.
چو جسمت جان شد و جان راهبرشدحقیقت جسم بی خوف و خطر شد
هوش مصنوعی: زمانی که جسم تو روح پیدا کند و روح راهنمای تو شود، حقیقت جسم بدون ترس و خطر خواهد بود.
ترا تا خوف در جانست پیداتوئی همچون یکی دیوانه شیدا
هوش مصنوعی: وقتی که ترس در وجودت آشکار است، تو مثل یک دیوانهی عاشق نمایان میشوی.
برسوائی در افتی آخر کارمر این گفته که من گفتم نگهدار
هوش مصنوعی: در نهایت همه چیز به آن جملهای که من گفتم بستگی دارد: "نگهدار". اگر در جایی به ورطه سقوط بیفتی، به یاد داشته باش که من این را گفتهام.
بخود این سر ندانی تا بدانییقین بشناس در سرّ معانی
هوش مصنوعی: برای اینکه به آگاهی کامل و یقین در مورد معانی عمیق برسید، باید به خودتان و ذهنیتتان توجه کنید و از درون خود آغاز کنید.
یقین از پیش دار ای دل در اینجابکن مقصود خود حاصل در اینجا
هوش مصنوعی: ای دل، مطمئن باش که در این مکان باید تلاش کنی تا به هدف خود برسی.
یقین را پیش دار و راه او کنهمه ذرّات او درگاه او کن
هوش مصنوعی: با یقین و اطمینان به آینده نگاه کن و تمام جوانب زندگیات را در مسیر او قرار بده. به گونهای زندگی کن که تمامی ذرات وجودت در خدمت او باشند.
بگو با جملهٔ ذرّات این رازنماشان جملگی انجام و آغاز
هوش مصنوعی: بگو که با تمام عناصر و اجزای کوچکی که وجود دارند، این راز را به آنها نشان بده، که همه چیز در آنجا آغاز و پایان دارد.
صفات خویشتن کن ذات اوّلمر این صورت در اینجا کن مبدّل
هوش مصنوعی: خود را به صفاتی که در ذات اول است تزئین کن، تا این شکل و ظاهر در این دنیا دگرگون شود.
تو باشی لیکن اینجا تو نباشیچو تو بیتو شدی کلّی تو باشی
هوش مصنوعی: اگر تو اینجا نباشی، هرچند که وجود داشته باشی، همه چیز تحت تأثیر غیبت تو خواهد بود. وجود تو به تنهایی کافی نیست؛ بلکه حضور تو اهمیت دارد.
تو باشی اوّل و آخر نگهدارمر این معنی تو از ظاهر نگهدار
هوش مصنوعی: تو باید در هر زمان و مکان، نگهدارندهٔ این معنا باشی؛ نه تنها در ظاهر، بلکه در عمق وجودت نیز باید آن را حفظ کنی.
تو باشی هرچه بینی در صفاتتبیان میگویم از اسرار ذاتت
هوش مصنوعی: وقتی تو در کنارم هستی، هر ویژگی و صفتی که داشته باشی را به زبان میآورم و از رازهای وجودت سخن میگویم.
تو باشی آن زمان در عین خلوتحقیقت هرچه آید عین قربت
هوش مصنوعی: زمانی که تو در کنج تنهایی خودت هستی، هر چیزی که اتفاق بیفتد، نشانهای از نزدیکی و ارتباط عمیق با حقیقت است.
تو باشی جملهٔ پنهان و پیداهمه در تو تو اندر کل هویدا
هوش مصنوعی: تو هستی همه چیز، چه پنهان و چه روشن، همه چیز در توست و تو در همه جا نمایان هستی.
تو باشی آفتاب و ماه بیشکنموده نور تو در جملگی یک
هوش مصنوعی: تو همچون آفتاب و ماه هستی که نور تو در همه جا پخش شده است.
تو باشی مشتری و زهره ای پیربیان را گوش کن ای سالک پیر
هوش مصنوعی: تو مشتری و جستجوگری هستی و باید به حرفهای یکی از افراد باتجربه و پخته گوش بسپاری. ای مسافر راه زندگی، به نکات و دانش این فرد توجه کن.
تو باشی عرش و فرش و لوح و کرسیحقیقت دان و دیگر می چه پرسی
هوش مصنوعی: شما خود به تنهایی تمام مقامها و جایگاههای بلند و پایین را درک میکنید، و نیازی نیست که درباره چیزهای دیگر از من بپرسید.
از این معنی اگر اسرار جوئینکردستی تو گم دلدار جوئی
هوش مصنوعی: اگر به جستجوی معنای این موضوع بپردازی، دیگر دلخواه را گم نخواهی کرد.
شنو دلدار دلدارست دلدارازین بیهوشی و مستی خبردار
هوش مصنوعی: دلدار آگاه است از حالتی که تو در آن به سر میبری؛ او از بیهوشی و مستی تو باخبر است.
زهی نادان زخود بیرون فتادیاز آن افتاده چون مجنون فتادی
هوش مصنوعی: چه نادانی، که از خود بیخبر شدهای! همانطور که مجنون از عقل و هوش خودش بیخبر بود، تو هم در این حال و روز به سر میبری.
تو مجنونی و لیلی در بر تستحقیقت اندر اینجا رهبر تست
هوش مصنوعی: تو همان مجنون هستی و لیلی در کنار توست. حقیقت در اینجا این است که تو همان راهنمای واقعی هستی.
تو مجنونی و لیلی رخ نمودستترا آدم بدم پاسخ نمودست
هوش مصنوعی: تو مجنون هستی و لیلی در تو نمایان شده است؛ آدم (انسان) من به تو پاسخ داده است.
تو مجنونی کنون از شوق لیلیهمی یابی در اینجا ذوق لیلی
هوش مصنوعی: تو اکنون به خاطر عشق لیلی، مانند مجنون از شوق او شادمانی و ذوق خاصی را در این مکان احساس میکنی.
تو مجنونی و لیلی در درونتویت در سوی خود چون رهنمونت
هوش مصنوعی: تو مثل مجنون هستی و درونت عشق لیلی وجود دارد، و مانند راهنمایی که تو را به سوی خود میبرد، احساساتت تو را هدایت میکنند.
تو مجنونی و لیلی باز دیدهیقین بگشای ای شهباز دیده
هوش مصنوعی: تو دیوانهای و محبوبت لیلی است، پس چشمانت را باز کن و ببین که چه زیباییهایی در پیش رویت است.
تو مجنونی و لیلی حاضر تستگمان بر بیشکی او ناظر تست
هوش مصنوعی: تو عاشق مجنون هستی و لیلی هم پیش تو است، اما فکر نکن که او به تو نگاه نمیکند.
تو مجنونی و لیلی باز بین هاندرون چسم و جان می راز بین هان
هوش مصنوعی: تو دیوانهای و لیلی را هم ببین؛ رازهای درون وجودت را بشناس و آنها را درک کن.
تو مجنونی و غم بسیار دیدهوصالی جز غم جانان ندیده
هوش مصنوعی: تو عاشق هستی و تجربههای زیادی از درد و رنج داشتهای، ولی هیچ شادیای جز عشق معشوقت را ندیدهای.
ترا لیلی است پیدا و تو پنهانبهرزه میدهی از عشق او جان
هوش مصنوعی: تو به طور پنهانی عشق لیلی را در دل داری و از این عشق به خاطر او جانت را به خطر میاندازی.
ترا لیلی درون جان شیرینتو داده از فراقش جان شیرین
هوش مصنوعی: عشق تو همچون لیلی در دل من فرو رفته و از دوریاش زندگیام تلخ و دلسرد شده است.
ترا لیلی درون و بنگر اسرارتو را بیرون شده لیلی طلبکار
هوش مصنوعی: در درون تو لیلی است و اسرار درونت را میبیند، در حالی که در بیرون لیلی در حال طلب کردن است.
جمال خوبِ لیلی در درونستچگویم من که این معنی چگونست
هوش مصنوعی: زیبایی لیلی در دل و درون من است، اما نمیدانم چگونه دربارهاش صحبت کنم.
جمال خوبِ لیلی آفتابستدل مجنون از آن در تک و تابست
هوش مصنوعی: زیبایی لیلی مانند آفتاب است و دل مجنون به خاطر آن همیشه در شوق و تلاطم به سر میبرد.
جمال خوب لیلی هست بیچونفکنده نور خود بر هفت گردون
هوش مصنوعی: زیبایی لیلی همچون نوری است که بدون هیچ قید و شرطی بر سراسر آسمان میتابد.
تو لیلی را ندیدستی دل مستاز آن مجنونصفت رفتی تو از دست
هوش مصنوعی: تو لیلی را ندیدهای، اما دلباخته و مجنونوار از دست رفتی.
یقین دیوانهای از عشق لیلیزیادت میکنی هر لحظه میلی
هوش مصنوعی: عشق لیلی باعث میشود که دیوانهگی زیادی در دل انسان بوجود بیاید و هر لحظه تمایل بیشتری به او پیدا کند.
یقین دیوانهای و تو ندانینشاید کاینچنین دیوانه مانی
هوش مصنوعی: قطعا دیوانهای و تو نمیدانی که اینگونه دیوانه بمانی مناسب نیست.
در این دیوانگی ای دل چه دیدیدمی در صحبت لیلی رسیدی؟
هوش مصنوعی: ای دل، در این حالت جنونآمیز چه چیزی را در یک لحظه از صحبت با لیلی مشاهده کردی؟
ندیدی روی لیلی ای دل ریشحجاب آورده اینجاگه تو در پیش
هوش مصنوعی: ای دل، کوش به یاد داشته باش که چهره لیلی را ندیدی؛ او با حجاب خود در این مکان حضور دارد. اکنون که تو در پیش او هستی، بهتر است احتیاط کنی.
نمیداند مگر لیلی در اینجاکه مجنون میکند هر لحظه غوغا
هوش مصنوعی: لیلی تنها کسی است که میداند مجنون هر لحظه چه شور و هیجانی به پا میکند.
نمیداند مگر لیلی در این رازکه خواهد گشت مجنون جان و سر باز
هوش مصنوعی: فقط لیلی میداند که در این راز چه خواهد گذشت و مجنون چگونه جان و دلش را فدای او خواهد کرد.
نمیداند مگر لیلی که مجنونفتادست این زمان اندر گوِ خون
هوش مصنوعی: فقط لیلی میداند که مجنون اکنون در چه وضعیتی در میان خون و اندوه افتاده است.
چنان مجنون اسیر و مستمندستبدست خود سر خود را فکندست
هوش مصنوعی: مجنون به شدت درگیر عشق و دیوانگی شده است و آنقدر غرق در احساساتش شده که کنترل خود را از دست داده و سرش را به خواستههای دلش سپرده است.
چنان مجنون فتاده در دل خونستکه اندر وی نظاره هفت گردونست
هوش مصنوعی: مجنون به قدری در عشق خودش غرق شده که در دل او، تمام آسمانها و دنیای پرپیچ و خم وجود دارد.
عجب لیلی درون جان بماندهمیان خاک ره در خون بمانده
هوش مصنوعی: عجب که عشق لیلی در دل انسان باقی مانده است، در حالی که او در دنیای مادی و در سختیها و مشکلات همچنان گرفتار است.
ابا لیلی و لیلی گشته مجنونکه میداند که این اسرار خود چون
هوش مصنوعی: با عشق لیلی، مجنون در حالتی دیوانهوار شده است، زیرا میداند که این رازها چهقدر عمیق و پیچیدهاند.
چنان عطّار مجنون وصالستکه گوئی در غم و رنج و وبالست
هوش مصنوعی: عطّار به قدری عاشق و سرشار از احساسات است که انگار در اوج غم و درد گرفتار شده است. او به وصال محبوبش بسیار وابسته است و این وابستگی او را در محنت و عذاب نگهداشته است.
دمادم میشود دیوانهٔ عشقهمی گوید یقین افسانهٔ عشق
هوش مصنوعی: او به طور مکرر و پیوسته در حال دیوانگی به خاطر عشق است و مدام میگوید که عشق یک افسانه است و واقعیت ندارد.
چو لیلی دارد اندر بر چگویدنکرده هیچ گم دیگر چه جوید
هوش مصنوعی: وقتی که لیلی در آغوش دارد، دیگر چه چیزی را جستجو کند که از دست داده است؟
چو لیلی با منست و راز دیدمحقیقت روی لیلی باز دیدم
هوش مصنوعی: وقتی لیلی در کنار من است و رازها را مشاهده کردهام، واقعیت چهرهی لیلی را به وضوح دیدهام.
مر این دیوانگی از عشق محبوبمرا باشد که پیدا گشت مطلوب
هوش مصنوعی: این عشق دیوانهوار من از محبوبم است که باعث شده هدفم روشن شود و آنچه را که دنبال میکردم، بیابم.
حقیقت طالبم مطلوب آمدوز اینجا یوسفم یعقوب آمد
هوش مصنوعی: من به دنبال حقیقت هستم و آنچه میخواهم، به دستم رسیده است. از اینجا، مانند یوسف هستم که به دست یعقوب آمدهام.
منم مجنون منم لیلی در اینجامنم یعقوب و یوسف در هویدا
هوش مصنوعی: من در اینجا مانند مجنون و لیلی هستم، و همچنین مانند یعقوب و یوسف در حالتی آشکار و نمایان به سر میبرم.
وصال لیلیام حاصل شده کلچو یوسف جان من واصل شده کل
هوش مصنوعی: دیدار محبوبم به طور کامل به دست آمده است، مانند یوسف که جان من به طور کامل به او متصل شده است.
چنان دیدم جمال روی جانانکه چون مجنون شدم در عشق پنهان
هوش مصنوعی: چنان زیبایی چهره محبوبم را دیدم که به شدت عاشق و دیوانهوار در عشق او شدم.
چنان لیلی صفت مجنون شدستمکه گویی از خودی بیرون شدستم
هوش مصنوعی: به قدری عاشق و دیوانهوار شدم که انگار از خودم خارج شدهام و فقط صفات معشوق در من وجود دارد.
چنان بیخود شدم اندر خودی منکه یکسان شد برم نیک و بدی من
هوش مصنوعی: من آنقدر در خودم غرق شدم و بیخیال شدم که برایم فرقی نمیکند که خوبیام از بدیم جدا باشد یا نه.
چنان مستم که با خود مینمایمکه در هستی بکل عین بقایم
هوش مصنوعی: من چنان سرمست و شادابم که به خودم میگویم که در این دنیا به طور کامل وجود دارم و باقیام.
چنان در جان من بنشسته محبوبکه طالب را بیک ره دید مطلوب
هوش مصنوعی: محبوب در وجود من چنان ریشه دوانده که حتی اگر خواستهام را در یک مسیر ببینم، به آسانی آن را پیدا میکنم.
دلم چون یار دید و با خود آمددر آخر فارغ از نیک و بد آمد
هوش مصنوعی: قلبم زمانی که یار را دید، با خود در نهایت به آرامش رسید و از خوب و بد دنیا رهایی یافت.
در آخر فارغست و عین گفتاردمادم مینماید دیدن یار
هوش مصنوعی: در نهایت، او از همه چیز آزاد است و هر لحظه به یاد دیدن محبوبش میافتد.
منم امروز اعجوب زمانهکه معشوقست حاصل بی بهانه
هوش مصنوعی: امروز من به عنوان یک پدیده بینظیر شناخته میشوم، زیرا محبوب من چیزی است که بدون هیچ دلیلی به دست آمده است.
منم امروز بنموده در این رازابا عشّاق خود انجام و آغاز
هوش مصنوعی: من امروز در این راز حضور دارم، که برای عاشقان خود، آغاز و پایان را مشخص کردهام.
جمال طلعت لیلی بدیدماز آن مجنونی اکنون آرمیدم
هوش مصنوعی: چهره زیبا و دلربای لیلی را از دیوانهای دیدم و اکنون آرام شدهام.
جمال روی لیلی بس عیانستاز او شوری فتاده در جهانست
هوش مصنوعی: زیبایی چهره لیلی به قدری واضح و آشکار است که اثر آن در سراسر جهان ایجاد هیجان و شور و شوق کرده است.