بخش ۱۵ - در سوخت و کشتن اهل خلاف درویشی را بجهة ذکر حدیث الولایة افضل من النبوة
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به مقایسه ولایت و اهمیت آن میپردازد. او به بحث درباره مقام امام علی (ع) به عنوان ولی و سرور اشاره میکند و او را مظهر حق میداند. شاعر میگوید که اگر کسی به مقام علی (ع) پی نبرد، از دین خارج شده است. او با انتقاد از عالمانی که به ولایت پیامبر (ص) و علی (ع) دست نمییابند، از شیخ و قاضی زمانش یاد میکند و ناپاکیهای آنان را میبیند.
شاعر به قصهای میپردازد که در آن علی (ع) و حقایق ولایت به چالش کشیده میشوند و شیخی به کافران در تلاش است تا حقیقت را پنهان کند. در انتها، شاعر به اهمیت پیروی از ولی و حقیقت در کنار پند و اندرز به خواننده تاکید میکند تا از ضلالت و جهل رهایی یابد. او به یک دریای پر از خون و دنیای فاسد اشاره میکند و از همه افراد میخواهد تا با تکیه بر ولایت علی (ع) به نجات و رستگاری برسند.
آن دگر گفتا ولایت افضل استز آنکه این قول از کلام مرسل است
هوش مصنوعی: او گفت که ولایت از همه برتر است، زیرا این سخن از متن پیامبر آمده است.
آن یکی گفتا ولایت زان کیستآن دگر گفتا که در شأن علیست
هوش مصنوعی: یکی از آنها پرسید ولایت از آن کیست؟ دیگری پاسخ داد که این مقام در شأن علی است.
حضرت شاه ولایت نام اوستدر جهان جان همه پیغام اوست
هوش مصنوعی: شاه ولایت نام اوست و او در دنیا روح و جان همه پیامها و معانی است.
شاه دین اسرار حق با من بگفتوین معانی را ز غیر حق نهفت
هوش مصنوعی: پادشاه دین رازهای حق را با من در میان گذاشت و این مفاهیم را از غیر حق پنهان کرده است.
شاه من با جبرئیل این راز گفتراه معنی را بعرفان باز گفت
هوش مصنوعی: پادشاه من با جبرئیل درباره این راز صحبت کرد و روش درک معنای عمیق را به عارفان نشان داد.
شاه من حق را بدید و حق بگفتهم بحق او گفت و هم از حق شنفت
هوش مصنوعی: پادشاه من عدالت را به رسمیت شناخت و در مورد آن صحبت کرد. او هم خود به حق اشاره کرد و هم از حق شنید.
انبیا جانند و شاهم جان جانگر نمیدانی بیا مظهر بخوان
هوش مصنوعی: پیشوایان الهی روح و جان را درک میکنند و همچنین شاهان نیز به حقیقت زندگی آگاهند. اگر نمیدانی، به مظهری مراجعه کن که این مسائل را برایت روشن کند.
شاه من اندر ولایت سرور استهر که این را می نداند کافر است
هوش مصنوعی: پادشاه من در سرزمین خود بزرگ و باارزش است، هر کسی که این حقیقت را نمیداند، در جهل به سر میبرد.
شاه من دارد ولایت زانمّارو بخوان در نصّ قرآن هل اتی
هوش مصنوعی: شاه من دارای سلطنت است، اما برو و در آیه قرآن که میگوید "آیا آمده است" بخوان.
تا بدانی این ولایت زان کیستاین ثنا از قول حق در شان کیست
هوش مصنوعی: برای اینکه بفهمی این سرزمین به چه کسی تعلق دارد، باید بدانیم این ستایش از سوی حق درباره چه کسی است.
حق ترا قفلی عجب بر جان زدهراه دینت بیشکی شیطان زده
هوش مصنوعی: حقی که برای تو مقرر شده، مانند قفلی عجیب بر روی روح تو قرار دارد و راه دین تو بهطور قطع تحت تأثیر وسوسههای شیطانی قرار گرفته است.
بستر مادر تو را خود پاک نیستگر تو را مردود گویم باک نیست
هوش مصنوعی: تولد تو از محیطی پاک نبوده است، اگر هم تو را رد کنم، برایم مهم نیست.
من همی گویم امام حق علیستدردو عالم بیشکی او خود ولیست
هوش مصنوعی: من میگویم که امام راستین در دو جهان علی است و بهطور قطع او خود ولی است.
چونکه بشنیدند ازو جمع کبارخود زدند او را به زاریهای زار
هوش مصنوعی: زمانی که بزرگان و بینایان از سخنان او آگاه شدند، به شدت به گریه و زاری افتادند.
دست بستند و گرفتندش بزورپیش شیخ وقت بردندش بزور
هوش مصنوعی: او را به زور گرفتند و به پیش شیخ زمان بردند.
شیخ گمره گفت ای مردود دیناین سخن هرگز نباشد از یقین
هوش مصنوعی: شیخ گمراه به او گفت: ای کسی که به دین قبول نیستی، این حرف هرگز نمیتواند از یقین باشد.
این ولایت را که گفتی نیست آناین ولایت را بگویم از عیان
هوش مصنوعی: این سرزمین را که گفتی وجود ندارد، من از تجربه و آگاهی خودم آن را توصیف میکنم.
این ولایت حق پیغمبر بودپیش اهل سنّت آن باور بود
هوش مصنوعی: این سرزمین به حق متعلق به پیامبر است و اهل سنت هم این اعتقاد را دارند.
زان نمیدانی امام خویش رابیشکی افتادی از مادر خطا
هوش مصنوعی: تو نمیدانی که امام و رهبر خود را چگونه بشناسی، چرا که از ابتدای زندگی، خطاهایی داشتی که باعث دور شدن از حقیقت شده است.
او خلیفه بود کی بود او ولیاین ولایت را نبی دارد جلی
هوش مصنوعی: او در مقام خلیفه قرار داشت، اما ولی واقعی این مقام، پیامبر است که در این جایگاه برجسته به شمار میرود.
شیخ گفتا میدرم او را زهمتا از این مشت رو افض وارهم
هوش مصنوعی: شیخ گفت: من او را از خود جدا میکنم تا اینکه از این جمع، افضال و برکت او را دریابم.
گفت استر را برون آرید زودتا برم او را به پیش شاه خود
هوش مصنوعی: مجسم کن که کسی میگوید: "سریعاً الاغ را بیرون بیاورید تا من او را به پیش پادشاه خود ببرم."
شیخ در نزد خلیفه شد رواندر عقب رفتند جمعی مردمان
هوش مصنوعی: شیخ برای خلیفه رفت و گروهی از مردمان به دنبال او راه افتادند.
چونکه در گاه خلیفه شد پدیدگفت حاجب را بگو شیخت رسید
هوش مصنوعی: زمانی که خلیفه به مقام خود رسید، به یکی از دربانان گفت که پیغام بدهد که شیخ به حضور ایشان آمده است.
چون شنید او نام شیخ و شاد شدپس بنزد شیخ خود آزاد شد
هوش مصنوعی: وقتی او نام شیخ را شنید خوشحال شد و سپس به سوی شیخ خود رفت و از قید و بندها رها شد.
شیخ گفت ای حاکم امن و اماناین چنین رانده است شخصی بر زبان
هوش مصنوعی: شیخ به حاکم گفت: ای حاکم آرامش و امنیت، این شخص به طرز عجیبی درباره تو سخن گفته است.
پس باو احوال را گفت او تمامدر برون درستاده خاص و عام
هوش مصنوعی: او احوالات را برای او بیان کرد، در حالی که او در میان مردم، چه خاص و چه عام، به طور کامل آماده و حاضر بود.
پس خلیفه گفت یا شیخ کبارمن ازین مردم بسی کشتم بزار
هوش مصنوعی: خلیفه به شیخ بزرگ گفت: من از این مردم خیلی کشتهام، بگذار.
من ز اولاد علی هم کشتهامتو نه پنداری که من کم کشتهام
هوش مصنوعی: من نیز از نسل علی هستم و جانم را در این راه فدای او کردهام، پس گمان نکن که من کممقدار هستم.
من بروی جملگی در بستهامتا ازین فتنه بکلّی رستهام
هوش مصنوعی: من به همه درها پشت کردهام تا کاملاً از این مشکلات و فتنهها دور شوم.
یک امیری بود پیش او بزرگبود اصل او همه از خیل ترک
هوش مصنوعی: در یک زمان، امیری برجسته و بزرگ در میان آنها وجود داشت که از نسل ترکها بود.
بود نام او اصیل مزد گیربود اصل او سمرقند ای فقیر
هوش مصنوعی: نام او از خاندان اصیل و بزرگ است، مزد او هم از سمرقند میآید، ای بیچاره.
گفت رو او را بکش آنگه بسوزپس ازو چشم محبانش بدوز
هوش مصنوعی: گفت که ابتدا او را نابود کن و سپس بسوزان، و بعد از آن چشمان علاقهمندانش را به او پیوند بزن.
این سخنها هر که میگوید بکشگر هزارند آن همه ور صد بکش
هوش مصنوعی: هر که این حرفها را میزند، اگر هزاران نفر هم باشند، بیمحابا از دم تیغ بگذران.
پس بگفت آن شیخ بامیر این سخنهست درکارت ثوابی جهد کن
هوش مصنوعی: سپس آن عالم به میرزای خود گفت: این حرف در کار تو پاداشی دارد، پس تلاش کن.
گر گناهی باشدت آید ز منوامکن از گردن ایشان رسن
هوش مصنوعی: اگر از من گناهی سر بزند، مرا از آن معاف کن و این بار را از دوش دیگران بردار.
چون بدید آن ناصر خسرو چنانگفت دانائی به پیدا ونهان
هوش مصنوعی: ناصر خسرو، وقتی این وضعیت را دید، بیان کرد که آدم دانا چیزهایی را هم که در ظاهر مشخص نیستند، درک میکند.
یا الهی من فقیر و بی کسمباچنین مشتی منافق چون رسم
هوش مصنوعی: ای خدا، من حقیر و تنها هستم در کنار افرادی که به ظاهر خوبند اما درونشان نفاق وجود دارد.
یا الهی داد مظلومان بدهشیخ شیطان را چنین نصرت مده
هوش مصنوعی: ای خدای بزرگ، به مظلومان کمک کن و به این شیخِ شیطانی یاری نرسان.
ز آنکه در ظلمش جهان گردد خراباین دل بیرحمشان گردد کباب
هوش مصنوعی: به خاطر ظلم و بیرحمی آنها، دنیا دچار ویرانی میشود و دلهای کسانی که تحت تأثیر آن قرار میگیرند داغان و سوخته میشود.
بعد از آن گفتم که از خون ددانزار نالیدم بخلاق جهان
هوش مصنوعی: پس از آن گفتم که از درد و رنج موجودات بدذات و پلید به شدت ناله کردهام و این وضعیت باعث شده که به کلی از دنیا ناامید شوم.
یک شبی بودم بکنجی دردمندبا دل مجروح و جان مستمند
هوش مصنوعی: شبی در گوشهای نشسته بودم و دردی عمیق را احساس میکردم، دل شکسته و جانی نیازمند داشتم.
یک ندا آمد بگوشم کی حکیمخیز و روزین مملکت بیرون سلیم
هوش مصنوعی: یک صدا به گوشم رسید که میگوید ای حکیم، بلند شو و روزی که مملکت از سلامت برخوردار است، را بیرون بیاور.
از خدا آمد عذاب بیحساباوّلش رنج آمد و آخر عذاب
هوش مصنوعی: عذاب الهی بدون اندازه و حساب به ما رسید؛ ابتدا درد و رنجی در پی داشت و در نهایت به عذابی بزرگ منجر شد.
چون صباح آمدبرون رفتم ز شهرپس وباافتاد درجانشان چو زهر
هوش مصنوعی: وقتی صبح فرارسید، از شهر بیرون رفتم و به دنبال آن، بیماری مانند زهر در جانشان افتاد.
زد بلا آن تیر را بر شیخ دونبعد از آن شد میر بی دین سرنگون
هوش مصنوعی: بعد از آنکه تیر بلا به شیخ دون اصابت کرد، ناگهان آن میرا که بیدین بود به زمین افتاد.
بعد از ان آن شاه و آن لشکر تمامجمله مردند و نماند از خاص و عام
هوش مصنوعی: پس از آن، آن پادشاه و تمامی سپاه او یکجا مردند و از هیچکس، چه خاص و چه عام، باقی نماند.
این بلا بر جان اهل بغی بودو آنکه در خون محبّش سعی بود
هوش مصنوعی: این عذاب بر کسانی که فساد و ظلم کردهاند نازل شد و بر کسی که در محبت و حمایت از محبوبش تلاش کرده است، تاثیری ندارد.
خود همه رفتند اندر قهر اواین چنین هاباشد اندر زهر او
هوش مصنوعی: همه به دلیل خشم او از دست رفتند و این وضعیت ناشی از زهر اوست.
لشکر دنیا ندارد حرمتیراه حق رو تا بیابی عزّتی
هوش مصنوعی: برای آنکه به عزت و احترام واقعی دست یابی، باید از مسیر دنیا و خواستههای آن دوری کنی، زیرا دنیا نمیتواند ارزش و حرمت لازم را به تو عطا کند.
عزّت عقبا بمال و جاه نیستراه شه رو تو جز این ره راه نیست
هوش مصنوعی: عزت و مقام واقعی در ثروت و قدرت نیست، ای پادشاه! تنها راه دستیابی به این مقام، مسیر دیگری است که باید دنبال کنی.
گر تو سرّ شاه ناری بر زبانهیچ عزّت می نیابی در جهان
هوش مصنوعی: اگر راز شاه را فاش کنی، در هیچ جایی از دنیا احترام نخواهی داشت.
سر رود گر سر بگوئی فاش توگوش کن دریاب معنیهاش تو
هوش مصنوعی: اگر در مورد موضوعی صحبت کنی، به دقت گوش کن و معانی عمیقتر آن را درک کن.
من سخن را راست گویم درجهانز آنکه دارم از ولای او نشان
هوش مصنوعی: من همیشه حقیقت را در سخنانم میگویم، زیرا نشانهای از دوستیش را در دل دارم.
من نگویم هیچ در عرفان دروغتو همی ریزی به مشگت همچو دوغ
هوش مصنوعی: من نمیگویم که در مسائل عرفانی دروغی وجود ندارد، اما تو هم به نام این موضوع، حقیقت را به هم میزنی و مانند دوغی در مشکت میکنی.
خود مرا از شاعران مشمار توبشنو از من معنی اسرار تو
هوش مصنوعی: به خودت زحمت نده که مرا در زمره شاعران حساب کنی؛ بهتر است از من بشنوی و بفهمی رموز درونت را.
من نگویم شعر وشاعر نیستمدر میان خلق ظاهر نیستم
هوش مصنوعی: من نمیگویم که شعر مینویسم و شاعر هستم؛ در میان مردم هم به چشم نمیآیم.
این معانی را بخلوت گفتهامدرّ بالماس معانی سفتهام
هوش مصنوعی: من این مفاهیم را به تنهایی بیان کردهام، مانند جواهرات گرانبهایی که در عمق دریا پنهان شدهاند.
من بهیچ اشیا ندادم این کتبز آنکه من دارم درو خود لبّ لب
هوش مصنوعی: من هیچ چیز را به کسی نمیدهم، چرا که در این کتابها خودم بهترین ارزش را دارم.
شاه من داند که لبّ لبّ کجاستوینچنین اسرار معنی از که خاست
هوش مصنوعی: سلطان من بهتر از هر کسی میداند که حقیقت و رازها در کجا قرار دارد و اینگونه اسرار معنایی از چه کسی به وجود آمدهاند.
از زمان آدم آخر زمانکس نبوده همچو من اسرار دان
هوش مصنوعی: هیچکس از زمان آدم تا به حال به اندازه من از اسرار و رموز آگاه نبوده است.
خود کتبهای همه در پیش گیرتا شود روشن بتو گفتار پیر
هوش مصنوعی: کتابها را در دست بگیر تا سخنان پخته و تجربهدیدۀ افراد بزرگ برای تو روشن شود.
بعد از آنی جوهر و مظهر بخوانتا شود این مشکلات تو عیان
هوش مصنوعی: پس از آنکه به حقیقت و ماهیت درونی خود پی بردی، با قاطعیت و روشنی این مسائل و مشکلات را نمایان کن تا به وضوح قابل درک شوند.
هیچ میدانی که حیدر حی دریدهفت ماهه این هدایت را که دید
هوش مصنوعی: آیا میدانی که علی (حیدر) در زمان هفت ماهگیاش چه هدایت بزرگی را مشاهده کرد؟
آن یکی مظهر بد از سرّ الههر که این دانست روشن شد چو ماه
هوش مصنوعی: هر کس که بفهمد که بدی در واقع تجلی حقایق الهی است، مانند ماه درخشان و روشن میشود.
هر که این دانست رویش ماه شداو ز دین مصطفا آگاه شد
هوش مصنوعی: هر کسی که این موضوع را درک کند، مانند ماه زیبا خواهد شد و از دین پیامبر مصطفی آگاهی پیدا خواهد کرد.
چون ندانی مظهرش جان نیستتخود نداری دین و ایمان نیستت
هوش مصنوعی: اگر از وجود نشانههای الهی آگاهی نداشته باشی، در واقع هیچگونه دین و ایمانی نداری و روح تو خالی است.
حال شیخ و قاضیت کردم بیانگر نمیدانی برو مظهر بخوان
هوش مصنوعی: حالت و کیفیت شیخ و قاضی را برایت توضیح میدهم، اما تو به این مسائل توجهی نداری، برو و به مظهری که به تو گفتهام، توجه کن.
زین جهان نه شیخ و قاضی شاد رفتدین و دنیاشان همه بر باد رفت
هوش مصنوعی: از این دنیا نه هیچ عالم و قاضی خوشحال رفتند، زیرا دین و دنیایشان همه هدر شد و نابود گردید.
این نصیحتها که کردم گوش کنجامی از مظهر بگیر و نوش کن
هوش مصنوعی: به حرفهایی که به تو میزنم خوب توجه کن، و از منبعی که معرفت و wisdom دارد، بهرهبرداری کن و آن را با روح و جانت بپذیر.
تا بیابی آنچه مقصودت بودبازیابی آنچه مطلوبت بود
هوش مصنوعی: برای اینکه به هدف خود برسی، باید آنچه را که میخواهی دوباره بدست بیاوری.
ورنه رو میباش تو با شیخ ناسباش مرد قاضی و قاضی شناس
هوش مصنوعی: اگر تو با افراد نادانی که مانند شیخ هستند معاشرت کنی، بهتر است که با قاضی و افرادی که قضاوت را به خوبی میشناسند، ارتباط داشته باشی.
باش مولانا و فتوی مینویسنکتهٔ وسواس و سودا مینویس
هوش مصنوعی: با مولانا همراه باش و نظر بده، نکتههای وسواس و افکاری که به آنها دچار هستی را بنویس.
یا برو تو شو مدرّس در علومتا که حاصل گرددت اوقاف روم
هوش مصنوعی: برو و معلم علوم شو تا به مقام و ثروت دست یابی.
یاهنرمندی تو اندر این جهانتا بیابی در میان خلق نان
هوش مصنوعی: به هنرمندی در این جهان بپرداز تا بتوانی میان مردم روزی و درآمدی پیدا کنی.
یا برو دیوانه شو یا میر شویا بری از خلق و عالم گیر شو
هوش مصنوعی: تا دیوانه شوی و از عقل و درک گذر کنی، یا به مقام حقیقت برسی، یا از مردم و دنیا جدا شده، به حقیقتی عمیق و سرشار پیوند بخور.
یا برو دهقان شو و تخمی بکارتا بآخر آورد آن تخم بار
هوش مصنوعی: میتوانی به کار کشاورزی مشغول شوی و دانهای بکاری تا در نهایت آن دانه به ثمر بنشیند و میوه بدهد.
هرچه کاری خود همان را بدرویبعد از آن در دین احمد بگروی
هوش مصنوعی: هر چه انجام دهی، همان نتیجه را خواهی دید و بعد از آن، در دین احمد نیز به آن عمل خواهی کرد.
گر تو شیخ دهر باشی ور بزرگور تو باشی درجهان چو شاه ترک
هوش مصنوعی: اگر تو رهبر زمانه و بزرگمرتبهای باشی، هر چند در دنیا مانند شاهی قدرتمند و برجسته به شمار بیایی،
عاقبت زین عالمت بیرون برندسوی آن عالم که داند چون برند
هوش مصنوعی: در نهایت از این دنیا تو را به دنیای دیگری میبرند که در آن، کسی هست که میفهمد چگونه باید منتقل شد.
هست دریائی که خود پایان نداشتفی المثل دروی کسی سامان نداشت
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف یک دریا میپردازد که هیچ انتهایی ندارد و به نوعی نماد بیپایانی است. در اینجا به فردی اشاره میشود که شرایط و وضعیت مشخصی ندارد و زندگیاش به نوعی نابسامان و گرفتار ناپایداری است. بهطور کلی، این تصویر نشاندهندهٔ عمیق و پیچیدگیهای زندگی انسانهاست که ممکن است در درون دنیایی وسیع و بیپایان غرق شوند.
هست دریائی پر از خون موج موجخود فتاده خلق در وی فوج فوج
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به وجود بحرانی عمیق و مرگبار اشاره دارد که در آن، افراد بسیاری در حال غرق شدن و نابودی هستند. در واقع، این تصویرسازی نشاندهندهٔ اوضاع ناگوار و دشواری است که مردم در آن قرار دارند.
هست دریائی پر از خون موج زنسالکان بسیار در وی همچو من
هوش مصنوعی: در اینجا به جایی اشاره میشود که دریای بزرگی از خون وجود دارد و افرادی چون من، که در جستجوی حقیقت و معنای زندگی هستند، در این دریای پرخطر و پرچالش غوطهورند. این تصویر به معرفی مسیر سخت و دشوار سالکان در جستجوی کمال و معرفت اشاره دارد.
من از آن دریا بکلّی رستهامهمچو سلمان از نهیبش جستهام
هوش مصنوعی: من از آن دریای پرخطر به طور کامل جدا شدهام، مانند سلمان که از خطری که او را تهدید میکرد گریخته است.
پیشتر زآنکه مرا آنجا برندوین تن زارم بدان مأوی برند
هوش مصنوعی: قبل از آنکه مرا به آنجا ببرند و این بدن بیمارم را به آنجا منتقل کنند، بهتر است که آماده شوم.
من تن خود را باو انداختمروح خود را من مجرّد ساختم
هوش مصنوعی: من بدن خود را به او سپردم و روح خود را از وابستگیها آزاد کردم.
در درون کاسهٔ سر سرنگونهرچه بدبُد جمله را کردم برون
هوش مصنوعی: درون سر من پر از افکار منفی و بدیهاست که همه را بیرون ریختم.
این همه غوغا در این ره ز آن اوستز آنکه خود منزلگه شیطان اوست
هوش مصنوعی: همه این سر و صدا و شلوغی در این مسیر به خاطر اوست، زیرا که خود مقصد و خانه شیطان اوست.
ای تو گشته یار شیطان صبح و شاموز بدی کردن برآوردی تو نام
هوش مصنوعی: ای تو که صبح و شام همدست شیطان شدهای و به بدیها شهرت یافتهای.
خوب یاری خوب نامی خوب زیستهمچو شخص تو بعالم خود دونیست
هوش مصنوعی: یاری خوب و با نام نیکو، چون تو زندگی میکند، در نظر خود به دنیا اهمیت نمیدهد.
وای بر کار تو و بر حال توهیچ نامد از تودر عالم نکو
هوش مصنوعی: آه بر رفتار و وضعیت تو، هیچ کس از تو در جهان خوبی ندیده است.
گر تو میخواهی که باشی رستگاردست از دامان حیدر وامدار
هوش مصنوعی: اگر میخواهی موفق و خوشبخت باشی، از پشتیبانی و محبت علی (ع) دست برندار.
رو تودر امر خداتعظیم کنخلق را شنعت مگو تعلیم کن
هوش مصنوعی: به دیگران احترام بگذار و به آنها آموزش بده، بدون اینکه خود را بزرگتر از آنها نشان دهی.
تا بیابی تو نجات از فعل بدورد خود کن قل هوالله احد
هوش مصنوعی: برای این که از عمل بد نجات یابی، باید مرتبا ذکر «قل هو الله احد» را بگویی.
تا شوی واقف ز اسرار کریمبر طریق دین حیدر شو مقیم
هوش مصنوعی: برای آنکه از رازهای بزرگوار آگاه شوی، در راه دین حضرت علی (حیدر) ساکن شو.
غیر از این هر دین که داری محو کنتا بیابی مغز عرفان زین سخن
هوش مصنوعی: اگر به چیزی دیگر از دین خود وابستهای، آن را کنار بگذار تا بتوانی حقیقت واقعی عرفان را از این سخن بفهمی.