بخش ۲۴ - قصۀ جنگ خندق و کشته شدن عمرو بدست امیر کل امیر و شادمان شدن حضرت رسول(ص) و اصحاب از آن فتح کبیر
هوش مصنوعی: این شعر درباره یکی از جنگهای مهم مسلمانان در دوره پیامبر اسلام، یعنی جنگ خندق است. شاعر به توصیف چالشها و سختیهای این جنگ میپردازد و از دلاوریها و شجاعتهای علی (ع) در مقابل عمرو ابن عبدود، یکی از پهلوانان بزرگ دشمن، سخن میگوید.
در خلال جنگ، علی (ع) به عنوان برترین دلاور در مقابل عمرو قرار میگیرد و با نعرهای قوی به میدان میرود. علی (ع) نه تنها شجاعت و توانمندی خود را نشان میدهد، بلکه با خداوند درخواستی دارد تا پیروزی را برای مسلمانان رقم زند. در نهایت، علی (ع) با شمشیر ذوالفقار، عمرو را شکست میدهد و او را به دو نیم کرده و پیروزی بزرگ را نصیب اسلام میکند.
شاعر همچنین به نکات معنوی و الهیاتی اشاره میکند و از عظمت و مقام علی (ع) در تاریخ اسلام و نزد خداوند صحبت مینماید. این شعر نمونهای از ادبیات حماسی اسلامی است که ضمن روایت وقایع، بر ارزشهای دینی و شجاعت تأکید دارد.
شد یقین کاندر زمان مصطفیچند جنگ صعب شد اصحاب را
هوش مصنوعی: در زمان پیامبر، جنگها و نبردهای سختی برای یاران او پیش آمد که آنها را با چالشهای زیادی مواجه کرد.
پیش از جنگ احد این جنگ بودکه زمین از خون دشمن رنگ بود
هوش مصنوعی: قبل از نبرد احد، جنگی درگرفت که زمین به خاطر خون دشمنان رنگین شده بود.
جنگ خندق بود جنگ مشکلیدر میانشان بود مرد پردلی
هوش مصنوعی: جنگ خندق نبرد دشواری بود که میان آنها اتفاق افتاد و مردی شجاع در آن شرکت داشت.
عمرو عبدوُدّو سر دار همهپهلوانی پر دلی یار همه
هوش مصنوعی: عمرو عبدود، در برابر همه دلاوران و قهرمانان، به عنوان یک شخص شجاع و بیباک شناخته میشود و همواره دوست و یاور دلیران است.
خود همین عمرو عرب بد پهلوانداد مردی او بداده در جهان
هوش مصنوعی: عمرو عرب، خود این پهلوان، به مردی مشهور شده است که در سراسر جهان شناخته شده است.
اندر آن عصر و زمان چون او نبوداو به مردی تاج سلطانان ربود
هوش مصنوعی: در آن زمان و عصر، مانند او وجود نداشت. او با شجاعت و توانمندی، مقام سلطانی را به دست آورد.
از سنان او دل خاره شکافتوز نهیبش مرگ جای خود نیافت
هوش مصنوعی: از تیر او دلها پاره پاره شد و وقتی فریادش بلند شد، مرگ نتوانست به جای خودش بایستد.
او به مردی در جهان مشهور بودهر که جان میخواست از وی دور بود
هوش مصنوعی: او در دنیا به مردی شناخته شده بود و هر کسی که به دنبال زندگی و جان سالم بود، از او فاصله میگرفت.
بود او را یک فرس چون برق شبکرده بود از هیبتش خورشید تب
هوش مصنوعی: او مثل اسبی میماند که درخشندگیاش شب را تحت تأثیر قرار داده و به خاطر قدرتش، خورشید به تپش افتاده است.
هر که او را بر چنان مرکب بدیداز نهیبش زهره اندر تن درید
هوش مصنوعی: هرکس آن فرد را بر آن اسب سترگ ببیند، از صدای قدرت او ترس در وجودش رخنه میکند.
بود او در ملک عالم کوه زوراوفکنده زور او در کوه شور
هوش مصنوعی: او در جهان به مانند کوهی است که قدرتش را در کوهها پراکنده کرده است.
گفت با لشکر که من فردابگاهاین مدینه را کنم چون خاک راه
هوش مصنوعی: گفت که با سپاه خود، میخواهم این شهر را به اندازهی خاک راه، پایین بیاورم.
آمدند از قهر و کف بر کف زدندگرد بر گرد مدینه صف زدند
هوش مصنوعی: مردم از شدت خشم و عصبانیت به هم ضربه زدند و دور مدینه صف کشیدند.
چو محمّد دید لشکر بی عددگفت با خالق تو ما را کن مدد
هوش مصنوعی: وقتی محمد لشکر بیشماری را دید، به خداوند گفت که به ما کمک کن.
مردم مااندک و دشمن عظیمتوبه رحمت کن مددمان ای کریم
هوش مصنوعی: مردم ما کم هستند و دشمنان بسیار زیادی داریم. ای بخشنده، لطفاً به ما کمک کن و رحمت خود را شامل حال ما ساز.
ما بتو امیدواریم ای الهما بتو آوردهایم آخر پناه
هوش مصنوعی: به تو امیدواریم، ای خدا، و به تو پناه آوردهایم.
پس نبی فرمود خود اصحاب رابهر آسایش به شیخ و شاب را
هوش مصنوعی: پیامبر به یارانش گفت که برای آسایش جوانان و پیران، باید از راهنماییهای بزرگان و شیخها استفاده کنند.
گرد بر گرد مدینه جر زنیددر درون جر یکی خندق کنید
هوش مصنوعی: در اطراف شهر مدینه، دایرهای بزنید و درون آن خندقی بزنید.
تا که ماند امن این منزل تمامخود نباشد راه کس در این مقام
هوش مصنوعی: تا زمانی که این مکان به امنیت خود ادامه میدهد، هیچکس در این مقام حق ورود ندارد.
از نهیبش مردمان ترسان شدندهمچو برگ بیدهم لرزان شدند
هوش مصنوعی: از صدای مهیب او، مردم به شدت ترسیدند و مانند برگهای درخت بید، لرزیدند.
مصطفی فرمود کی یاران منخود بخوانید این زمان قرآن من
هوش مصنوعی: مصطفی فرمود که دوستان من، خودتان این زمان قرآن من را بخوانید.
تا خدا فتحی دهد ما را بر اواین چنین فتحی که ناید غیر او
هوش مصنوعی: خداوند نصرتی به ما عطا کند که به واسطه آن، تنها او را پیروز و سربلند سازیم، فتحی که مشابه آن به کسی دیگر نرسد.
مصطفی انّا فتحنا را بخواندجبرئیلش هم مددها میرساند
هوش مصنوعی: وقتی مصطفی (پیامبر اسلام) الفاظ "انّا فتحنا" را میخواند، جبرئیل (فرشته وحی) نیز به او کمک میکند و یاریهای خود را نثار میسازد.
ناگهان در تاخت آن ملعون گبربر لب خندق خروشان همچو ببر
هوش مصنوعی: ناگهان آن فرد ملعون و زردپوست با شتاب به لب خندق پرخروش آمد، مانند ببر.
نعرها زد تند و گفت ای مصطفیزود برخیز و بنزد من بیا
هوش مصنوعی: او به طور ناگهانی فریاد زد و گفت: ای مصطفی، زود بلند شو و به سمت من بیا.
تا کنیم امروز با هم حرب و جنگتا که را افتد همه دنیا بچنگ
هوش مصنوعی: امروز تصمیم داریم که به مبارزه و جنگ بپردازیم تا ببینیم چه کسی بر همه دنیا تسلط پیدا میکند.
من ز بهر تو به لشکر آمدمنه زبهر دیدن جر آمدم
هوش مصنوعی: من به خاطر تو به میدان جنگ رفتم، نه به خاطر اینکه کسی را ببینم.
خود مرا پروای جر و قلعه نیستخود به پیش من مدینه حقهایست
هوش مصنوعی: من نگران بحث و جدل نیستم؛ در پیش من فضایی از حقیقت و راستگویی وجود دارد.
کردهام ویران هزاران قلعه بیشز آنکه دارم در بغل اصنام خویش
هوش مصنوعی: من به خاطر عشق و دلبستگیام به بسیاری از چیزها و آرزوهایم، قلعههای زیادی را ویران کردهام و از آنچه دارم، بیشتر از آن است که بتوانم تنها در آغوش بگیرم.
پس نبی فرمود با اصحاب خویشکو شده مردود همچون باب خویش
هوش مصنوعی: پس پیامبر به همراه یارانش فرمود که آن شخص به گونهای شده است که مانند درِ بستهی خانهاش، رد شده و مردود است.
هیچکس را نیست تاب جنگ اوخویشتن را پس نگهدارید ازو
هوش مصنوعی: هیچ کس نمیتواند با او بجنگد، بنابراین از او دوری کنید و خودتان را از او حفظ کنید.
درد ما را حق همی درمان کندکارها را عاقبت آسان کند
هوش مصنوعی: درد ما را فقط حق میتواند درمان کند و در نهایت، کارها را به آسانی انجام خواهد داد.
بار دیگر نعره زد بر اهل دینبا عمر گفتا که دارم با تو کین
هوش مصنوعی: بار دیگر فریاد زد بر پیروان دین و به عمر گفت که من با تو دشمنی دارم.
ز آنکه ترک لات و عزّی کردهایره بسوی دین احمد بردهای
هوش مصنوعی: چون که از پرستش بتهای لات و عزّی دست کشیدهای، به سوی دین و آیین احمد (محمد) پیش رفتهای.
خیز و ترک دین احمدسازوآیتاکه باشد لات و عزّایت خدای
هوش مصنوعی: برخیز و دینی که پیامبر احمد را به دنبال دارد، رها کن تا به عزت و حمایت خداوند دست یابی.
پس فلان پیچید و خود را هیچ کردو آنچنان هیبت فلان راگیج کرد
هوش مصنوعی: پس فلانی خود را به نوعی جمع و جور کرد و به قدری تحت تأثیر شخصیت فلانی قرار گرفت که به کلی تغییر پیدا کرد.
مصطفی و اصحاب او حیران شدندبر در باری همه نالان شدند
هوش مصنوعی: مصطفی و یارانش در برابر ناملایمتی که پیش آمد، سردرگم و پریشان شدند و هر کس در دل خود ناله میکرد.
کای خداوندا توئی شاه دو داراز سر ما شرّ او را دور دار
هوش مصنوعی: ای پروردگار، تو هستی پادشاه دو جهان، از سر ما شر و بدی را دور کن.
پس دگر فریاد زد او بر ملاگفت آن خورشید حقّ را ناسزا
هوش مصنوعی: او به شدت فریاد زد و به روشنی اعلام کرد که به آن خورشید حقیقت ناسزا میگوید.
بُد علی پیش نبی حیران شدهاو زگفت آن لعین غرّان شده
هوش مصنوعی: علی در پیش نبی دچار حیرت شده و از سخنان افرادی فریبکار و گمراهکننده، به اشتباه افتاده است.
گرچه کودک بود در کاخ سترگلیک آن شه بود در معنی بزرگ
هوش مصنوعی: هرچند که او در کاخ بزرگ کودک بود، اما از نظر معنوی و شخصیت، همانند یک پادشاه بزرگ محسوب میشد.
گر بصورت بود آن کودک ولیلیک بد نور بزرگی زو جلی
هوش مصنوعی: اگرچه آن کودک به ظاهر کوچک است، اما در درونش نور عظمت و بزرگی وجود دارد.
قصّهٔ سلمان مگر نشنیدهاییا که دشت ارژنه نادیدهای
هوش مصنوعی: آیا داستان سلمان را نشنیدهای یا اینکه دشت ارژنه را ندیدهای؟
آنکه داده قرض اعرابی شترجام کوثر خود بدست اوست پر
هوش مصنوعی: کسی که به اعرابی قرض داده است، شتر و جام کوثرش در دست اوست و همواره تحت مراقبت او میباشد.
هیچ میدانی عرابی و شتراین معانی هست غلطان همچو درّ
هوش مصنوعی: آیا میدانی که معانی عمیق و ارزشمندی مانند درّ (مروارید) در این اشعار وجود دارد، مانند شتری که در صحرا در حال حرکت است؟
هیچ میدانی که اژدر دادخواستو آنچنان دادی ز عالم مر که راست
هوش مصنوعی: آیا میدانی که چقدر تحت تأثیر قرار گرفتی و چطور از دنیای اطرافت به تو واکنش نشان میدهند؟
هیچ میدانی که حیه کی دریدواین هدایت او بحدّ مهد دید
هوش مصنوعی: آیا میدانی کیست که درون را شفاف میکند و این راهنمایی او به حدی روشن است که مانند نوزادی در گهواره مینماید؟
هیچ میدانی که معجز آن کیستواین همه مدح و ثنا در شأن کیست
هوش مصنوعی: آیا میدانی که معجزه متعلق به چه کسی است و این همه تعریف و تمجید در مورد چه کسی گفته میشود؟
قصّهٔ سلمان و دشت ارژنهبشنو و خوردش مبین اندر تنه
هوش مصنوعی: داستان سلمان و دشت ارژنه را بشنو و به ظاهر و شکل آن توجه نکن.
آنکه اندر کعبه از مادر بزادآنکه بر باز او کبوتر را نداد
هوش مصنوعی: کسیکه در کعبه زاده شده، آن کسی که روی دوشش کبوتر نمیگذارد.
خود نهاد او پای بر کتف رسولکرد از کل جهانش حق قبول
هوش مصنوعی: او خود را بر دوش پیامبر قرار داد و از تمام دنیا تنها او را پذیرفت.
پیش کوران گرچه کودک مینموداو بمعنی ملک دین را میربود
هوش مصنوعی: در برابر نابینایان، هرچند او مانند یک کودک به نظر میرسید، اما در حقیقت معنای شاه و مقام دین را در دست داشت.
که بُده خود تاجدار انّماکه بُده در ملک معنی هل اتا
هوش مصنوعی: فردی که خود را تاجدار میداند، در واقع در دنیای معنوی و باطن، چیزی به جز آن نیست. آرزوی او در حقیقت جواب سادهای دارد: آیا به حقیقت و معنای عمیق هستی رسیدهای؟
که بده قرآن ناطق در بیانکه شده در لو کشف اسراردان
هوش مصنوعی: بده قرآن آوایی را که در توضیح آمده و پردهها را از اسرار برداشته است.
کیست باب علم ازگفت رسولخود کرا بوده است در عالم بتول
هوش مصنوعی: کیست که در علم و دانش به پای پیامبرش رسیده و در دنیا کسی مثل حضرت فاطمه زهرا (بتول) وجود دارد؟
پس امیرمؤمنان گفت ای نبینیست غیر از اذن جنگم مطلبی
هوش مصنوعی: امیرمؤمنان به نبیاکرم گفت: "ای نبی، هیچ مطلبی جز مجوز جنگ وجود ندارد."
هست عمرو اندر جهان جاهلیظلم و کفر از صورت او منجلی
هوش مصنوعی: در جهان، عمر انسان به گونهای پر از نادانی و کفر است که این ویژگیها به وضوح در چهرهاش نمایان است.
ده اجازت تا روم نزدیک اوو این جهان را تنگ گردانم بر او
هوش مصنوعی: اجازه بده تا به او نزدیک شوم و جهان را برای او کوچک کنم.
گفت پیغمبر اجازت کی دهمز آنکه جانی در درون این تنم
هوش مصنوعی: پیامبر گفت: اجازه نمیدهم چون زندگیام در این بدن نهفته است.
من نخواهم جان خود رفتن ز تنای شده اندر بدن چون جان من
هوش مصنوعی: من هرگز نخواهم گذاشت که جانم از بدنم جدا شود، زیرا تو در این بدن به اندازه جان من عزیز و ارزشمند هستی.
پس دگر زد نعرهٔ سخت آن لعینگفت از لاتم تو میترسی یقین
هوش مصنوعی: سپس آن موجود پلید فریاد بلندی زد و گفت: از خدای لات میترسی، مطمئن باش.
من نترسم از تو ونه از خداتآمدم پیش تو از قلعه برات
هوش مصنوعی: من از تو و خدایت نمیترسم، بلکه به خاطر تو از قلعه خودم بیرون آمدهام.
پیش لات و عزّیم آ بی سخنتا ببینی تو خدایم را چو من
هوش مصنوعی: به نزد من و رفقایم بیا و سخن بگو تا تو هم مانند من، به عظمت خدایم پی ببری.
خیز و بهر جنگ پیش من بیاتاکرا نصرت دهد این دم خدا
هوش مصنوعی: بلند شو و برای نبرد به سوی من بیا، زیرا این لحظه خداوند یاریگر تو خواهد بود.
هر کرا نصرت بود حق ز آن اوستجملهٔ آفاق در فرمان اوست
هوش مصنوعی: هر کسی که به یاری و نصرت الهی دست یابد، حقیقتاً به او تعلق دارد. همهٔ موجودات و سرنوشتها تحت اختیار و فرمان او هستند.
مرتضی جوشید بر خود همچو شیرسوی آن ملعون روان شد اودلیر
هوش مصنوعی: مرتضی به شدت بر خود هیجان زده شد و همچون شیری به سمت آن فرد ملعون روانه گشت.
نعرهای زد جست از خندق امیرآنکه بودی در دو عالم بینظیر
هوش مصنوعی: امیری که در دو جهان بیهمتا بود، ناگهان فریادی سر داد و از خندق بیرون آمد.
عمرو عبدود چون آن نعره شنیدخویش را از جان خود بیگانه دید
هوش مصنوعی: عمرو عبدود وقتی صدای نعره را شنید، احساس کرد که خودش را از زندگی و جانش جدا میبیند.
عمرو را آن نعره خود بردار کردهمچو الماسی که در جان کار کرد
هوش مصنوعی: زندگی او را شوق و هیجان خاصی به سمت خود کشاند، مانند الماسی که در دل وجودش جلا یافته است.
گفت این کودک عجایب مظهریستپهلوانیّ مرا او درخوریست
هوش مصنوعی: این کودک نمایانگر شگفتیها و قابلیتهای من است و او سزاوار توجه و احترام من میباشد.
زوجهٔ او دختری چون مه کنمبر سر این لشکر او راه شه کنم
هوش مصنوعی: زن او دختری زیبا و دلنشین مانند ماه است، من با او کنار این سپاه، راهنمایی برای پادشاه خواهم کرد.
بلکه من خود تاج و تخت خویش رامیکشم در پیش او بی ماجرا
هوش مصنوعی: من خودم بدون هیچ حاشیهای، تاج و تخت خود را به خاطر او به نمایش میگذارم.
چون شه عالم به پیش او رسیدعمرو آن شه را بظاهر خورد دید
هوش مصنوعی: زمانی که پادشاه عالم به عمرو نزدیک شد، عمرو آن پادشاه را از نظر ظاهری مشاهده کرد.
گفت کودک نام خود با من بگوکز عرب شخصی ندیدم مثل تو
هوش مصنوعی: کودک گفت نامت را بگو تا من هم تو را بشناسم، چون تا به حال در عرب کسی را به مثل تو ندیدهام.
کودک و چست و نکوروی ودلیرنعرهٔ تو تند باشد همچو شیر
هوش مصنوعی: کودک با نشاط و زیبا و شجاع است و صدای او مانند صدای شیر تند و پرقدرت است.
پس امیرمؤمنان گفت ای دغانام من باشد علی مرتضی
هوش مصنوعی: امیر المؤمنین فرمود: نام من علی مرتضی است، ای مکر و فریب.
عمرو چون بشنید نام مرتضیگفت دردا و دریغا حسرتا
هوش مصنوعی: وقتی عمرو نام علی را شنید، با اندوه و افسوس گفت: ای دریغ و ای حسرت!
من بدان بودم که شاهی بخشمتدختر خود گر بخواهی بخشمت
هوش مصنوعی: من میدانستم که اگر تو بخواهی، میتوانم دخترم را به عنوان هدیه به تو بدهم.
لیک خویش مصطفائی چون کنمدیدهٔ خود را ازین پر خون کنم
هوش مصنوعی: اما چگونه میتوانم خود را همچون پیامبر بسازم وقتی که چشمانم پر از خون است؟
پس امیرمؤمنان گفتا باوترک دین خود بگوی و شو نکو
هوش مصنوعی: امیرالمؤمنین به او گفت که دین خود را ترک کن و به راه نیکو برو.
گر بدین مصطفی بندی کمربر دهد شاخ امید تو ثمر
هوش مصنوعی: اگر به پیامبر (مصطفی) ایمان بیاوری و خود را به او ببندی، امید تو مانند شاخهای خواهد بود که میوه میدهد.
آن لعین گفتا که ای کودک بروزآنکه دارم دل به پیش تو گرو
هوش مصنوعی: آن فرد زشتخوی به کودک گفت: برو از کنار من، زیرا دل من به تو وابسته است.
دوستت دارم کنم رحمت از آنکه تو هستی چست و زیبا و جوان
هوش مصنوعی: من تو را دوست دارم زیرا تو هستی پر از لطف، خوشقواره و جوان.
می نریزم ز آن سبب من خون توکز تهوّر آمدی پیشم نکو
هوش مصنوعی: به خاطر این که تو از روی خشم و هیجان به سمت من آمدی، من نمیخواهم به حال تو غمگین شوم و از تو دوری کنم.
نعره بر وی زد شه اسراردانگفت زان نام خدایم بر زبان
هوش مصنوعی: شاه اسراردان بر او نعره زد و گفت که چون نام خدا بر زبانم جاری است.
ورنه دنیا را ز تو خالی کنمپر زگوهرهای اجلال کنم
هوش مصنوعی: اگر نه، من دنیا را از وجود تو خالی میکنم و آن را پر از جواهرهای باشکوه میسازم.
گفت عمروش آنچه گفتی این زمانکس نگفته پیش من اندر جهان
هوش مصنوعی: عمرو میگوید: آنچه که تو گفتی، تا به حال هیچکس در دنیا پیش من نگفته است.
رو که آید ازدهانت بوی شیرورنه میکردم ترا این دم اسیر
هوش مصنوعی: اگر بویی از دهان تو به مشامم برسد که مانند شیر باشد، بهطور حتم تو را در این لحظه در بند میکردم؛ اما اکنون چنین بویی نمیآید.
صد هزاران رستم و کی بندهامهمچو ایشان صدهزار افکندهام
هوش مصنوعی: من همچون صد هزار رستم و کی، قدرت و توانایی دارم و مانند آنها، بسیار از کارها و افکار بزرگ را به دوش میکشم.
تو همی گوئی خدا گوشو چو مناین مگو هرگز نگویم این سخن
هوش مصنوعی: تو میگویی خدا هم مانند من میشنود، اما هرگز چنین سخنی نگو.
رو به ترک این سخن گو جان ببرورنه در بازی در این دم جان وسر
هوش مصنوعی: اگر بخواهی از این صحبت دوری کنی، باید جانت را فدای آن کنی؛ وگرنه در این بازی، در این لحظه، جان و سر تو در خطر است.
پس علی مرتضی گفت ای پلیدنیستی در عالم از ارباب دید
هوش مصنوعی: علی مرتضی گفت: ای ناپاک، در این دنیا کسی مانند تو از چشمان اربابان دیده نمیشود.
در میان ما و تو تیغ است تیغشد ز ظلم تو مدینه زیر میغ
هوش مصنوعی: در بین ما و تو فاصلهای عمیق وجود دارد، این فاصله ناشی از ظلم تو باعث شده است که شهر مدینه تحت فشار و سختی قرار گیرد.
آن لعین شد تند و گفت ای ناگزیرسویت آمد تیغ خونریزم بگیر
هوش مصنوعی: آن موجود شیطانی به سرعت عکسالعمل نشان داد و گفت: "ای بیچاره، شمشیر خونین من به سمت تو آمده، پس آماده باش آن را بگیر."
چون امیر آن تیغ را بر سر بدیدتند بر جست و سپر بر سر کشید
هوش مصنوعی: وقتی امیر آن شمشیر را بالای سر دید، سریعتر از همیشه به سمت جلو رفت و سپر را بالای سرش برد.
تیغ او خود و سپر را بردریددر گذشت ازخود و بر فرقش رسید
هوش مصنوعی: تیغ او به حدی برنده است که هم خود را و هم سپر را میشکافد و وقتی از خود عبور کرد، به اوج خود رسید.
چون خدا بودی بهر جایاورشجبرئیل آمد نگهبان سرش
هوش مصنوعی: وقتی خداوند به وجود آمد، جبرئیل به عنوان نگهبان و حمایتکنندهاش حضور پیدا کرد.
تیغ او بر فرق حضرت ایستادتیغ بشکست و دو پاره اوفتاد
هوش مصنوعی: تیغ او بر سر حضرت قرار گرفت، اما با شکسته شدن آن به دو بخش تقسیم شد.
گفت حیدر کی پلید نابکارضرب خود راندی و کردی کارزار
هوش مصنوعی: حیدر گفت: چه کسی این کار را کرده است؟ تو با خیانت و ناپاکی، مبارزه را آغاز کردی و حمله کردی.
من هم از بهر تو تیغی درکشموز تو فریاد و دریغی درکشم
هوش مصنوعی: من هم برای تو شمشیری خواهم کشید و از تو ناله و افسوس بلند خواهم کرد.
حمله زد گفتا بگیر این ذوالفقاردان که هستم من شه دلدل سوار
هوش مصنوعی: او حمله کرد و گفت: "این ذوالفقار را بگیر، چون من سلطان دلیر سوار هستم."
چون شنید او از امیر این یک سخنگفت کای کودک تو کار خود بکن
هوش مصنوعی: وقتی او این سخن را از امیر شنید، به او گفت که ای کودک، تو به کارهای خود رسیدگی کن.
من فکندم بر سرت آنگو نه تیغکوه را صدپاره کردی بیدریغ
هوش مصنوعی: من بر تو ضربهای زدم که مانند تیغی سنگین و تیز، قدرت تخریب زیادی داشت و تو را بیرحمانه و به طرز شگفتانگیزی خرد و نابود کرد.
در سرت از تیغ تیزم چاک نیستوز چنان شمشیر هیچت باک نیست
هوش مصنوعی: در ذهنت هیچ نشانهای از زخم تیغ من وجود ندارد و بنابراین از آن شمشیر هیچ نگرانی نداری.
حیدر از نام خدا فریاد زدتیغ زد بر فرق آن ملعون رد
هوش مصنوعی: حیدر به یاد نام خدا فریاد بلندی سر داد و با شمشیرش بر فرق آن ملعون ضربه زد.
از سپر وز خود و از فرقش گذشتشد دو نیمه زودو از اسبش بکشت
هوش مصنوعی: چو سپر و خود و فرقش را کنار زد، به سرعت دو نیمه شد و از اسبش به زمین افتاد.
خود دونیمه گشت و اسبش شد دو نیمتیغ آن شه بر زمین آمد مقیم
هوش مصنوعی: اسب آن شاه خرد شده و به دو نیم تقسیم گشت و خود او نیز همینطور، بر زمین فرود آمد و ماندگار شد.
تا بگاو و ماهی او بی قیل شددر میان حایل پر جبریل شد
هوش مصنوعی: تا زمانی که گاو و ماهی او به اختلاف نیفتادند، در میان آنها حائلی پر از فرشتگان قرار گرفت.
پس ندا آمد باحمد از الاهکین سخن بشنو زماهی تا بماه
هوش مصنوعی: پس صدایی از سوی خداوند آمد که این سخن را به دقت بشنوید: از ماه تا ماه.
لافتی الّا علی را گوشدارگوی خود لاسیف الاّ ذوالفقار
هوش مصنوعی: در این بیت به شجاعت و قدرت بالای علی بن ابیطالب اشاره شده است. گفته میشود که هیچ کسی مانند علی وجود ندارد و همچنین هیچ شمشیری به اندازه ذوالفقار، شمشیر معروف ایشان، اساسی و مۆثر نیست. به طور کلی، این ابیات تمجید و ستایشی از شخصیت و شجاعت علی است.
مصطفی گفت این حدیث با صفااز سر تحقیق با سلطان ما
هوش مصنوعی: مصطفی با اطمینان و بهصورت عمیق این سخن را بیان کرده که این روایت زیبا از طرف پادشاه ماست.