بخش ۴۷ - عقد اخوت مصطفی با مرتضی
هوش مصنوعی: روزی پیامبر مصطفی (ص) به اصحابش دستور داد که با یکدیگر برادر شوند و عهد و وفاداری ببندند. او به آنها گفت که اگر به من یاری کنید، من هم یارتان میشوم و از بدیهای شما بیزار میشوم. در این میان، صدیق و فاروق به عنوان یاران پیامبر معرفی شدند و با یکدیگر بیعت کردند. سپس پیامبر از علی (ع) خواست که به جمع یاران برود، اما علی در گوشهای خاموش بود. پیامبر از او خواست که چرا ساکت است و علی پاسخ داد که احساس تنهایی میکند. سپس جبرئیل به پیامبر خبر داد که خداوند این عقد اخوت را در عرش بسته است و برکت آن را تأیید کرده است. در نهایت پیامبر دست علی (ع) را گرفت و پیوند برادری را اعلام کرد و به او گفت که از غمها فارغ باشد، چون آنها مانند موسی و هارون با هم هستند.
گفت روزی مصطفی اصحاب راعقد میفرمود با هم در اخا
هوش مصنوعی: روزی پیامبر اکرم (ص) به اصحاب خود گفت تا با یکدیگر پیوند برادرانه و دوستانه برقرار کنند.
گفت او با یکدگر یاری کنیدخود بهم عهد و وفاداری کنید
هوش مصنوعی: او گفت که با همدیگر کمک کنید و به یکدیگر قول و وفاداری بدهید.
چون شوم من یارتان حق یار شداز بدیهای شما بیزار شد
هوش مصنوعی: وقتی که من به محبوبتان تبدیل شوم، حق دیگر با شما نیست و از بدیهایتان دوری میکند.
گفت ای صدّیق هستی یار مندر مغاره بوده یار غار من
هوش مصنوعی: تو ای دوستِ راستین، مانند یارم در غار، در دشواریها نیز یار من هستی.
گفت با فاروق کی چست آمدهدر طریق شرع من رست آمده
هوش مصنوعی: او گفت که با فاروق، کسی که در مسیر دین و شریعت قرار دارد، از راه درست و صحیح آمده است.
هر دو را با یکدگر بیعت بدادپس برادر کردشان و عهد داد
هوش مصنوعی: هر دو نفر با یکدیگر پیمان بستند و پس از آن، به یکدیگر برادرانه رفتار کردند و عهد و پیمانی بینشان برقرار شد.
پس بذوالنورین گفت ای یار ماکاتب وحی منی پیشم بیا
هوش مصنوعی: پس بذوالنورین گفت: ای دوست، من نویسنده وحی هستم، نزد من بیا.
پس بعبدالله او را عقد دادجمله را با یکدگر دادی وداد
هوش مصنوعی: عبدالله به او نکاح کرد و همه را به یکدیگر داد.
دو بدو با یکدگرشان عقد دادمیشدند از صحبت هم جمله شاد
هوش مصنوعی: دو نفر در حال دویدن به سمت همدیگر بودند و در حین صحبت کردن، با خوشحالی یکدیگر را به عقد درمیآوردند.
جملهٔ اصحاب کردندی خروشبود اندر گوشهای حیدر خموش
هوش مصنوعی: همه دوستان و یاران در شور و هیجان بودند، ولی حیدر در گوشهای آرام و خاموش نشسته بود.
گفت با او مصطفی گو حال گوخود چنین ساکت چرائی ای نکو
هوش مصنوعی: گفت به او که ای مصطفی، حال خود را بگو. چرا اینقدر ساکت نشستهای، ای خوب.
گفت ما را یا نبیّ المرسلینتا بکی تنها گذاری این چنین
هوش مصنوعی: گفتند ای پیامبر بزرگ، چرا همچنان ما را به حال خود رها کردهای؟
جملگی گشتند با هم همنشینمن شده در گوشهای تنها چنین
هوش مصنوعی: همه با هم به جمع من پیوستند و در گوشهای تنها نشستهام.
گفت ای نورولایت درنهانجبرئیل آمد بگفتا کن چنان
هوش مصنوعی: ای نور روشنی، جبرئیل در خفا به تو گفت: کاری چنین انجام بده.
بعد از آن گفت ای تو محبوب الاهبند خود عقد اخوّت را بشاه
هوش مصنوعی: سپس گفت: ای محبوب خدا، با من پیمان برادری ببند.
ز آنکه حق این عقد را در عرش بستای سر هر سروری پیش تو پست
هوش مصنوعی: به این دلیل که خداوند این پیمان را در آسمانها برقرار کرده است، پس هر یک از بزرگان و مقامداران در مقابل تو کوچک و بیارزشاند.
جملهٔ کرّوبیان حاضر بدندماه و خورشید اندر آن ناظر بدند
هوش مصنوعی: تمام فرشتهها در آنجا حضور داشتند و ماه و خورشید هم در آنجا نظارهگر بودند.
حوریان خود جمله جان افشان شدنددر رخ این هر دو شه حیران شدند
هوش مصنوعی: زنان بهشتی همه فریفتهی زیبایی این دو شدند و در چهرهی آنها شگفتزده و مبهوت گشتند.
حق تعالی بیعت ما بسته استتو نپنداری که این خود رسته است
هوش مصنوعی: حق تعالی با ما پیمانی بسته است و تو گمان نکن که این پیوند خود به خود ایجاد شده است.
پس نبی دست علی را چون گرفتصیغهٔ عقد اخوت را بگفت
هوش مصنوعی: پس وقتی پیامبر دست علی را گرفت، پیمان دوستی و برادری را اعلام کرد.
بعد از آن گفتا که شو فارغ ز غمما چو موسائیم و چون هارون بهم
هوش مصنوعی: پس از آن گفت که از غم ما آزاد شو، ما همچون موسی و هارون به هم پیوستهایم.