بخش ۷۰ - تنبیه به حال کسانی که در عمل قاصرند و مردم را بدان فرمایند، و مناظرهٔ شیخ شبلی و شیخ ابوالحسن نوری قدس سرهما
هوش مصنوعی: این متن داستانی از شیخ شبلی و عابدی در بغداد را روایت میکند. شیخ شبلی، عابدی کامل و دانا را نزد منبر میفرستد تا نصیحت کند و از باورهای نادرست مردم بگوید. شیخ شبلی به این نتیجه میرسد که علم بدون عمل ارزشی ندارد و بر این نکته تأکید میکند که تا وقتی که فرد به معانی عمیقتر نپردازد، نمیتواند دیگران را هدایت کند. در ادامه، شخصیت او به خلوت و خودشناسی دعوت میشود، تا از تعریفهای ظاهری و دامی که دیگران برای او میچینند، رها شود. او باید به درون خود نگاهی عمیق بیندازد و به عشق و معرفت واقعی دست پیدا کند. متن در نهایت یادآوری میکند که برای دستیابی به حقیقت، باید از تعلقات دنیوی فاصله گرفت و به سمت آنچه واقعی است حرکت کرد.
بازهم نقلی ز شبلی گویمتبر کنار بحر معنی جویمت
هوش مصنوعی: دوباره از شبلی برایت سخنی بازگو میکنم، در کنار دریا به دنبال معنا میگردم.
بود در بغداد عالی مسجدیواندر آن مسجد نشسته عابدی
هوش مصنوعی: در بغداد مسجدی بزرگ و زیبا وجود داشت و در آن مسجد، عابدی به عبادت مشغول بود.
کامل و دانا بُد و پرهیزکارعلم معنی بود او را برقرار
هوش مصنوعی: او شخصی کامل و دانا بود و از امور ناپسند پرهیز میکرد. علم و دانش واقعی او را استوار و ثابت نگه میداشت.
گفت با شبلی که ای شیخ نکوخیز وبهر عاشقان وعظی بگو
هوش مصنوعی: شخصی به شبلی، که مردی نیکو و عارف است، میگوید: بلند شو و برای عاشقان سخن و اندرز بگو.
بر سر منبر نصیحت کن بخلقزآنکه باشد حیلهشان در زیر دلق
هوش مصنوعی: بر روی منبر مردم را نصیحت کن، زیرا ممکن است در زیر پوشش ظاهر، نقشههای خود را در ذهن داشته باشند.
گویشان خود را بحق دارید راستکو درون جبّه همراه شماست
هوش مصنوعی: سخنرانان خود را با حقیقت و درستگویی بیاموزید، زیرا کسی که در دل شماست، همیشه در کنار شماست.
گر کنی آن بد بدی آید بتوور کنی نیکی تو یابی نیک ازو
هوش مصنوعی: اگر بدی کنی، بدی به سمت تو خواهد آمد و اگر نیکی کنی، نیکی نصیب تو خواهد شد.
چون شنید این رمز را شیخ کباررفت بر بالای منبر بی قرار
هوش مصنوعی: پس از اینکه شیخ بزرگ این راز را شنید، بیتاب و با شتاب به بالای منبر رفت.
تادهد پند و نصیحت خلق راافکند از بر ریائی دلق را
هوش مصنوعی: برای اینکه نصیحت و پند افراد را بپذیرد، باید ظاهری را که به زبان میآورد، کنار بگذارد.
ترک زرّاقی وسالوسی کنندتن ز مذهبهای نسناسی زنند
هوش مصنوعی: مردم از ترک زرق و برق و آرایشهای ظاهری و همچنین از دینها و مذهبهای نادرست روی میگردانند.
چون بمنبر رفت شیخ اوستاداو قیامت را بیاد خلق داد
هوش مصنوعی: وقتی شیخ بر منبر رفت، به یاد مردم روز قیامت را زنده کرد.
خلق را از هیبتش ترساند اودست خود بر عارفان افشاند او
هوش مصنوعی: او با شکوه و جلالش مردم را میترساند و در عین حال، دست محبت و عطوفتش را به سوی عارفان دراز میکند.
گفت دل را بازبانت راست کنبعد از آن خود راز حق درخواست کن
هوش مصنوعی: دل را با زبانت درست کن و سپس از خداوند خواستههای خود را طلب کن.
ظاهر و باطن ز ناحق دور دانغیر این معنی ندارم با تو کار
هوش مصنوعی: ظاهر و باطن از ناحق دور است و غیر از این، هیچ ارتباطی با تو ندارم.
جمع خلقان شیخ را منظور بودغافل ازمعنی طور ونور بود
هوش مصنوعی: جمع آوری افراد برای شیخ مهم بود، اما او از حقیقت روشنایی و معنای واقعی غافل بود.
ناگهی چشمش بنوری افتادکه بر او کردی سلام آن پاکزاد
هوش مصنوعی: ناگهان چشمش به نوری برخورد که به خاطر آن به آن موجود پاک و معصوم سلام کرده بودی.
چون شنید از شیخ نوری او سلامپس علیکش گفت شیخ خوش کلام
هوش مصنوعی: وقتی او از شیخ نوری سلام شنید، با خوشرویی به او پاسخ داد.
نوریش گفتا که ای شیخ کبیرتو نداری اندرین دنیا نظیر
هوش مصنوعی: نور از زبان کسی میگوید: ای شیخ بزرگ و قدیمی، تو در این دنیا همتایی نداری.
علم تو باشد کلامی بانظاملیک علمت را ندانی تو مقام
هوش مصنوعی: دانش تو بیانگری منظم و زیباست، اما خودت هنوز مقام و جایگاه آن را نمیدانی.
حق نباشد راضی از علم کسیکو نیارد در عمل آنرا بسی
هوش مصنوعی: هر کس که فقط به دانستن علم بپردازد و آن را در عمل به کار نگیرد، حق ندارد که راضی باشد.
افتد آخر او به گرداب اجلگر نکرده او بعلم خود عمل
هوش مصنوعی: اگر کسی به دانستههای خود عمل نکند، در نهایت به مشکلات و سختیهای بزرگ گرفتار خواهد شد.
آن اجل او را برد در قعر چاهاو نیابد هیچ جا آخر پناه
هوش مصنوعی: مرگ او را به عمق چاه برد و او در هیچ جایی نمیتواند پناهگاهی پیدا کند.
گر عمل داری درین علمی تو نیکور عمل نبود ترا بگریز لیک
هوش مصنوعی: اگر در این علم عمل و مهارت داری، نیکو و پسندیده است؛ اما اگر در عمل ناتوانی، بهتر است دوری کنی.
زود از این منبر فرودآ ای سلیمتا بیابی ملک جنات النعیم
هوش مصنوعی: ای سلیم، زود از این منبر پایین بیا تا بتوانی به سرزمینهای بهشت خوشبختی دست یابی.
چون شنید این نکته را شبلی زویاو وجود خویشتن را کرد طی
هوش مصنوعی: وقتی شبلی این نکته را شنید، به خاطر آن وجود خود را نادیده گرفت و در پی آن رفت.
آنچه او فرمود اندر خود بیافتپس فرود آمد ز خلقان روی تافت
هوش مصنوعی: آنچه او (حق) گفت، در دل خود یافت و سپس از میان مردم روی برگرداند.
او از آن منبر فرود آمد چو بادرو بسوی خانهٔ ویران نهاد
هوش مصنوعی: او از منبر پایین آمد و مانند بادی به سمت خانهی خراب و ویران رفت.
رفت و از خانه نیامد او برونچار ماه متّصل میخورد خون
هوش مصنوعی: او رفت و به مدت چهار ماه از خانه بیرون نیامد و به طور مداوم در حال درد و رنج بود.
بُد غذای او همه خون جگراو سیاست را نمیدانی مگر
هوش مصنوعی: غذای او تنها درد و رنجی است که در دل او وجود دارد، و تو نمیتوانی سیاست را درک کنی مگر اینکه این درد را درک کنی.
هر که بر منبر سخنگو گشته استدر سخن گر جمله نیکو گشته است
هوش مصنوعی: هر کسی که در جایگاه سخنرانی قرار گرفته و صحبت میکند، اگر تمام سخنانش خوب و درست باشد، باید در مقام خود شایسته باشد.
چون بدانست او سخن را و بگفتزآنکه این سرّیست اندر جان نهفت
هوش مصنوعی: وقتی او به سخنان پی برد و به آنها اشاره کرد، این را از آن رو گفت که این یک راز در درون جان نهفته است.
ورندارد خود چه باشد حال اوخلق کی پندی برند از قال او
هوش مصنوعی: اگر او خود حال خوبی نداشته باشد، دیگران چگونه میتوانند از سخنان او پند بگیرند؟
هرکه نی از خلق و از خود رسته استبروی ابواب معانی بسته است
هوش مصنوعی: هرکس که از بند آنچه مردم میگویند و از خودِ خویش رها شده باشد، به دنیای عمیق معانی راهی ندارد.
واعظی باشد مقلّد این بدانزینهار او را تو خود انسان مخوان
هوش مصنوعی: مراقب باش که واعظی که فقط از دیگران تقلید میکند را انسان ننامی، زیرا او فاقد فهم و بصیرت واقعی است.
کرد واعظ چون فضولی ورد خودکی به پند او بکار و کرد خود
هوش مصنوعی: واعظ وقتی سخن میگوید، آیا به نصیحتهای او کسی توجه میکند یا خود او نیز به همان چیزهایی که میگوید عمل میکند؟
زآنکه در علم و عمل کم کرده روپند دادن خلق را نبود نکو
هوش مصنوعی: کسی که در دانش و کار خود کمبود دارد، نمیتواند به دیگران نصیحت کند.
تو برو خود را نصیحت کن چو منتا دهندت جام معنی بیسخن
هوش مصنوعی: به خودت فکر کن و خود را نصیحت کن، همانطور که من این کار را میکنم، تا در نهایت به درک عمیقی از مفاهیم بدون نیاز به کلمات برسی.
هستی خود را ز خود بردار توتا بدانی معنی اسرار تو
هوش مصنوعی: برای اینکه به معنای عمیق رازهای وجود خود پی ببری، باید از تعلقات و خودخواهیهای خود دوری کنی و درک درستی از وجودت به دست آوری.
هیچ میدانی که منبر جای کیستدر جهان معرفت غوغای کیست
هوش مصنوعی: آیا میدانی که در دنیای دانش و آگاهی، جایگاه سخنرانی و گفتوگو متعلق به چه کسی است و چه کسی در این عرصه سر و صدا و غوغا به پا کرده؟
هیچ میدانی که گفته از کلامچون نمیدانی چگویم والسّلام
هوش مصنوعی: آیا میدانی که آنچه میگویم فقط از کلام است و چون نمیدانی چطور بیان کنم، دیگر صحبتی نمیکنم؟
مرتضی بر منبر او را پاک گفتراه شرعش از خس و خاشاک رفت
هوش مصنوعی: مرتضی بر روی منبر به وضوح بیان کرد که مسیر او در دین از چیزهای بیارزش و پست جدا شده است.
چون کلام الله را معنی بخواندغیر هفده تن به پیش او نماند
هوش مصنوعی: وقتی که کسی به تفسیر و شرح قرآن بپردازد، جز گروهی خاص و محدود، دیگران توانایی درک کامل آن را نخواهند داشت.
جمله رفتند و ازو رو تافتنددین و اسلام دگر را یافتند
هوش مصنوعی: همه رفتند و از او روی برگرداندند و دین و آیینی دیگر پیدا کردند.
رو تو ای واعظ که چون ایشان نهٔتو بمعنی در مثال آن نهٔ
هوش مصنوعی: ای واعظ، تو همچون آنان نیستی و چه بسا که به درستی معانی را نمیفهمی.
خود تو دم درکش که گردم میزنیجسم وجان خویش بر هم میزنی
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که خودت را در معرض خطر قرار نده، چون با این کار به خودت آسیب میزنی و وجودت را به هم میزنی. از رفتارهای نادرست یا تشویشهایی که به خودت ضرر میزند دوری کن.
خویشتن سوزان بسان شمع کنعشق و عرفان و معانی جمع کن
هوش مصنوعی: خود را مانند شمع بسوزان و عشق، معرفت و معانی عمیق را در وجودت گردآوری کن.
چون ترا گردد میسرّ این مقامتو نیفتی همچو آن واعظ بدام
هوش مصنوعی: وقتی به این مقام دست پیدا کنی، دیگر مانند آن واعظ در بند نمیمانی.
واعظان دارند دامی بهر خلقتا درآویزند ایشان را بحلق
هوش مصنوعی: واعظان نقشهای دارند تا مردم را به دام بیندازند و به سوی خود جلب کنند.
دام در حلقی که محکم کرد و بستخوش حماری دید وزودش برنشست
هوش مصنوعی: در حلقهای که بهخوبی بسته شده، دام نشانهای از احتیاط و دقت دارد و در این میان، حیوانی مانند الاغ را میبینیم که به سرعت بر آن سوار میشود.
کرد واعظ از حماقت در چهشعاقبت گردید شیطان رهش
هوش مصنوعی: واعظ به دلیل نادانیاش، در نهایت به راهی رفت که شیطان او را هدایت کرد.
راه حق دیگر بود ای یار منکنج خلوت با ریاضت کار من
هوش مصنوعی: مسیر درست و حق، متفاوت است. ای دوست من، در خلوت و انزوا به تمرین و تلاش خود ادامه بده.
گوشهٔ خلوت ز غیرش پاک کنجامهٔ صورت ز معنی چاک کن
هوش مصنوعی: در گوشهای دور از دنیا، خود را از تأثیرات دیگران خالص کن و از ظواهر و ظاهر، معنای عمیق و واقعی را بزدای.
خوش درآ در کنج خلوت خانهایرو بچین از خرمن من دانهای
هوش مصنوعی: بیا به گوشهای آرام و دلنشین وارد شو و از محصول من کمی دانه برداشت کن.
تا خلاصی یابی از این دام تنپس شود خوشگو زبانت در سخن
هوش مصنوعی: برای رهایی از این بند جسم، باید زبانی گویا و شیرین داشته باشی در سخن گفتن.
از سجن پرّیدهام تا لامکانپیش حق دارم بمعنی آشیان
هوش مصنوعی: من از زندان رهایی یافتهام و اکنون به جایگاهی بینهایت نزدیک به خداوند دارم که به معنای واقعی کلمه آشیانم است.
کن تو مرغ معنیت پرّان چو منتا بکی مانی درین زندان تن
هوش مصنوعی: با همانند پرندهای آزاد، روح خود را از قید و بندهای جسمانی رها کن تا چه زمانی میخواهی در این زندان جسم بمانی؟
هرکه از تن دور شد او نور یافتهمچو موسی جای خود بر طور یافت
هوش مصنوعی: هر کس که از جسم و مادیات فاصله بگیرد، به نور و روشنایی دست پیدا میکند، مانند موسی که در کوه طور به مقام رفیع و نورانی رسید.
همچو عاشق باش واصل ای پسرکاروان رفتند و میپرسی خبر
هوش مصنوعی: مثل یک عاشق باش و حقیقت را درک کن، ای پسر! کاروانها رفتهاند و تو هنوز در جستوجوی اخبار و اطلاعات هستی.
ای بمانده از ره و از کاروانزار مانده در بیابان جهان
هوش مصنوعی: ای کسی که از مسیر زندگی و جمع همسفران خود دور ماندهای و حالا در دنیای وسیع و بیرحم تنها و غمگین ماندهای.
بی کس و بی یار و بی خویش و تباراندر این زندان فتاده سوگوار
هوش مصنوعی: در این زندان، تنها و بیکس و بدون هیچ آشنا یا خویشاوندی گرفتار شدهام و در غم و اندوه به سر میبرم.
عاقبت راه فنا باید گرفتتوشهٔ ملک بقا باید گرفت
هوش مصنوعی: سرانجام باید به سوی نابودی رفت و برای رسیدن به جاودانگی و بقای نیازمند فراهم کردن توشه و ابزار لازم هستیم.
چون نداری هیچ هیچی ای پسرچند گویم من بتو ای بیخبر
هوش مصنوعی: وقتی هیچ چیزی نداری، چه بگویم به تو که از واقعیت بیخبری؟
رو ز خودآگاه شو چون پیر راهتا بود همراه تو سرّ الاه
هوش مصنوعی: به خودآگاهی دست پیدا کن مثل یک راهنمای باتجربه، تا در سفر زندگی، رازهای الهی همواره با تو باشد.
گر شوی عاشق بمعنی زندهایپیش محبوب حقیقی بندهای
هوش مصنوعی: اگر عاشق شوی، به معنای این است که زندهای و در حضور محبوب واقعی، همچون بندهای هستی.
رو تو معنی دان شو و از غیر بُرتا بیابی جام وحدت را تو پر
هوش مصنوعی: به خودت بیاموز که منبع معنی فقط تو هستی و از دیگران دوری کن تا بتوانی از جام اتحاد بهرهمند شوی.
هرکه یک قطره ز جام او چشیدبیشکی او روی جانان را بدید
هوش مصنوعی: هر کسی که حتی یک لحظه از خوشی و لذت او را تجربه کند، حتماً تصویر محبوبش را خواهد دید.
دیگرت با وعظ گفتن کار نیستچون ترا اندر نظر اغیار نیست
هوش مصنوعی: دیگر نیازی به نصیحت کردن تو نیست، زیرا تو در نظر دیگران اهمیت نداری.
گر تو دانائی بدان عطّار راتو بخوان از مظهرش اسرار را
هوش مصنوعی: اگر تو دانا هستی، از عطّار (عطار نیشابوری) استفاده کن و از او اسرار را بپرس.
تا شوی دانا تو درعلم تماماصل این معنی همین دان والسلام
هوش مصنوعی: برای آنکه به کمال دانش برسی، در واقع اصل این مفهوم همین است: آموختن و به دانایی رسیدن، و در اینجا باید به همین نکته بسنده کرد.