بخش ۵ - فی معراج النبی صلی الله علیه و اله و سلم
هوش مصنوعی: این متن شعرگونه درباره معراج پیامبر اسلام، حضرت محمد (ص)، است که در آن به عظمت و مقام او پرداخته شده است. جبریل امین، فرشته وحی، پیامهای پر از عشق و احترام خداوند را به پیامبر (ص) میرساند و بیان میکند که تمام موجودات برای دیدار و شناخته شدن او در انتظار نشستهاند.
شاعر به توصیف سفر آسمانی پیامبر میپردازد و بیان میکند که او از مرزهای زمان و مکان عبور کرده و در موضعی بالاتر از جهانیان قرار گرفته است. در این سفر، پیامبر به عظمت و اسرار آفرینش آگاه میشود و میفهمد که وجودش تنها یک جلوه از وجود الهی است.
شاعر همچنین به تاریخ ادیان و اولیای الهی اشاره میکند و نَفَس پر از حکمت و عشق خداوند را در وجود پیامبر میبیند. در نهایت، متن به راز اتحاد و پیوستگی پیامبر با خدا و عشق او به بندهاش پرداخته و نشان میدهد که او خود را در خدمت پروردگار قرار داده و زندگیاش را به عشق الهی و خدمت به دیگران اختصاص داده است.
یک شبی در تاخت جبریل امینگفت ای محبوب رب العالمین
هوش مصنوعی: یک شب، جبرئیل امین به محبوب خداوند گفت: ای محبوب جهانها.
صد جهان جان منتظر بنشسته انددر گشاده دل بتو در بسته اند
هوش مصنوعی: صدها نفر با دلهای امیدوار و مشتاق در انتظار تو نشستهاند، اما تو خود را از آنها دور کردهای و به روی خود نمیآوری.
هفت طارم را ز دیدارت حیاتتابرآئی زین رواق شش جهات
هوش مصنوعی: حیات و زندگیام را از دیدار تو میگیرم، ای تاروپود وجودم، چون در این دنیا از شش جهت وجود دارم و همواره به یاد تو هستم.
انبیا را دیدهها روشن کنیقدسیان را جانها گلشن کنی
هوش مصنوعی: پیامبران را با اشارههای خود روشندل کنی و روحهای ملایکه را به زندگی سرشار از زیبایی بدل سازی.
این جهان و آن جهان درهم زنیپس علم در دزوهٔ عالم زنی
هوش مصنوعی: این دنیا و آن دنیا را به هم پیوند بده، پس دانش را در عمق عالم به کار ببند.
چون برفتی از جهان وز جان همیقربت جان و جهان یابی دمی
هوش مصنوعی: وقتی از این دنیا و جان خود رفتی، در آن لحظه میتوانی نزدیکی به جان و جهان را احساس کنی.
مصطفی را کین سخن در گوش شدجان چون دریای او پرجوش شد
هوش مصنوعی: وقتی این سخن در گوش مصطفی رسید، جانش مانند دریای خروشان به جوش و خروش درآمد.
از وثاق ام هانی ز اشتیاقدر کشید ام الکتابش بر براق
هوش مصنوعی: به خاطر عشق و اشتیاقی که داشتم، کتاب او را از دست و پایم آزاد کردم و بر اسب براق گرفتم.
همچنان میزد عنان تا آسمانتا که بگذشت از زمان و از مکان
هوش مصنوعی: او همچنان افسار را محکم در دست گرفت و به طرف آسمان راند، تا اینکه از مرز زمان و مکان گذشت.
هردو عالم خواستارش آمدندبا طبقهای نثارش آمدند
هوش مصنوعی: دو جهان به دنبال او آمدند و با احترام و هدایایی به استقبالش شتافتند.
او در آن معراج جانی ننگریستزانکه سر کار دانست او که چیست
هوش مصنوعی: او در عروج روحی خود به جنبههای مادی توجهی نداشت، زیرا به خوبی میدانست که حقیقت و هدف اصلی چیست.
بود سر تیز او چو سوزن لاجرمهمچو سوزن بود چشمش بر قدم
هوش مصنوعی: سر او تیز و تند است مانند سوزن، به همین خاطر چشمش بر پاها دقیق و بادقت است.
برنداشت او چشم چون سوزن ز پاییک سر سوزن نماند او هیچ جای
هوش مصنوعی: او چشمانش را از پای سوزنی برنمیدارد و بنابراین هیچ جایی برای خود باقی نمیگذارد.
لاجرم یک سوزنش دشمن نماندهمچو عیسی بستهٔ سوزن نماند
هوش مصنوعی: به ناچار هیچ دشمنی در برابر این درد و رنج نمیتواند ماندگار باشد، مثل عیسی که به خاطر سوزن به صلیب کشیده شد، هیچ کس نمیتواند در برابر این سوزش و مشکلات مقاومتی داشته باشد.
تا نیابد سوزن این سررشته بازکی تواند رفت در راهی دراز
هوش مصنوعی: تا زمانی که سوزنی در این گره وجود دارد، هیچکس نمیتواند در راهی طولانی قدم بگذارد.
حق تعالی از کرم چندان نمودکان بکس در قرنها نتوان نمود
هوش مصنوعی: خداوند با لطف و کرم خود آنقدر نعمت و رحمت به بندگانش بخشیده که هیچکس نمیتواند در طول تاریخ همانند آن را به کسی دیگر عطا کند.
زان نمودش سر کل کائناتتا بداند خواجهٔ خورشید ذات
هوش مصنوعی: از آنجا که او جلوهای از تمامی موجودات را به نمایش گذاشت، تا اینکه صاحب خورشید، حقیقت وجود را بشناسد.
کین همه سرش چو مه بیرون زمیغکرد روشن نیست یعنی زو دریغ
هوش مصنوعی: این بیت میگوید که وقتی سر عشق و زیبایی در آسمان مانند ماه درخشان میشود، دیگر هیچ چیزی در زمین روشن و واضح به نظر نمیرسد. در اینجا به نوعی حسرت و افسوس اشاره شده است که هر چیزی که از زیبایی و عشق دور است، کمارزش و تاریک به نظر میرسد.
لیک پیغامبر بدان میننگریستیعنی اوداند مرا مقصود چیست
هوش مصنوعی: اما پیامبر به این موضوع توجه داشت و میدانست که مقصود من چیست.
دیده را دیدار و جان را داغ بسورنه بی اودیده را ما زاغ بس
هوش مصنوعی: چشمی که دیدار را تجربه کند و جان که داغ عشق را بچشد، خوشبخت است؛ وگرنه اگر این تجربهها نباشد، زندگی برای ما مانند زندگی پرندهای بد شگون خواهد بود.
اول آدم را که طفل پیرزادبرگرفت از خاک و لطفش شیر داد
هوش مصنوعی: در ابتدا، خداوند آدم را از خاک آفرید و به او زندگی و وجود بخشید و مانند یک مادر مهربان، به او نعمتهای زندگی را عطا کرد.
بود آدم بی پدر بی مادریاو بپروردش زهی جان پروری
هوش مصنوعی: آدم بدون پدر و مادرش وجود داشت و او را بزرگ کرد، چه خوب که جانش را پرورش دادند.
حلهٔ پوشیدش از عریان خویشچیست عریان یعنی از ایمان خویش
هوش مصنوعی: در پوشش او از خود واقعیاش چه خبر است؟ عریانی یعنی بیاعتقادی و دوری از ایمان درونی.
اولش اسما همه تعلیم دادوز مسمی آخرش تعظیم داد
هوش مصنوعی: ابتدا نامها و مفاهیم را به ما آموزش میدهند، اما در پایان به ما احترام و بزرگی آن مفاهیم را نشان میدهند.
بعد ازان در صدر شد تدریس رادرس ما اوحی بگفت ادریس را
هوش مصنوعی: پس از آن، تدریس در صدر قرار گرفت و درسی را که او به ما آموخت، نظیر وحی بر ادریس بود.
در مصیبت نوح راتصدیق کردنوحهٔ شوق حقش تعلیق کرد
هوش مصنوعی: در زمان مصیبت، نوح را تأیید کرد و احساس عاشقانه او نسبت به حق را به زیبایی بیان کرد.
روی از آنجا سوی ابراهیم دادصد سبق از خلتش تعلیم داد
هوش مصنوعی: از آن مکان به سوی ابراهیم روی کرد و بارها از او درسهایی درباره دوستی و نزدیکی به خداوند آموخت.
در عقب یعقوب را درمانش داددرد دین را کلبهٔ احزانش داد
هوش مصنوعی: یعقوب پس از سالها دوری از فرزندش، سرانجام به آرامش رسید و درد فراق را از دل برداشت. او به کلبهای که پر از اندوه و غم بود، دچار شد، اما به دنبال این درد، ماندگاری و تسکینی برای دلش پیدا کرد.
سوی یوسف رفت هم سیر فلکوز ملاحت کرد حسنش خوش نمک
هوش مصنوعی: در اینجا به سفر و حرکت فلک اشاره شده و همچنین زیبایی و جذابیت یوسف به تصویر کشیده شده است. این عبارت نشاندهنده تأثیر گسترده زیبایی یوسف بر فضای اطراف او و جاذبههای خاصی است که او به وجود میآورد.
سوی اسماعیل شد جانیش دادکشته بود از عشق قربانیش داد
هوش مصنوعی: جانش به سمت اسماعیل رفت، زیرا از عشق او جانش را قربانی کرده بود.
کار موسی را بسی غورش نمودبرتر از صد طور صد طورش نمود
هوش مصنوعی: موسی با تلاش و کوشش بسیار خود، به مقام و جایگاهی رسید که برتر از صد کوه طور بود.
از نبی داود را صد راز گفتسر مکنون زبورش باز گفت
هوش مصنوعی: داوود نبی رازهای زیادی را به زبان آورد و از آنچه در دل داشت، آوای زبورش را به اشتراک گذاشت.
پس سلیمان را دران سلطان سریداد در شاهی فقر انگشتری
هوش مصنوعی: سلیمان در مقام پادشاهی به او تاج و تختی به عنوان نشانه عظمت و قدرتش عطا کرد، اما در عین حال، فقر و نیازمندی را نیز به عنوان یک واقعیت انسانی به او نشان داد.
کرد ایوب نبی را نومحلملک کرمان با بهشتش زد بدل
هوش مصنوعی: نبی ایوب به خاطر سرزمین کرمان و بهشت آن در دل خود محبت و شوقی عمیق پیدا کرد.
رهبر یونس شد از ماهی بماهکردش از مه تا بماهی پادشاه
هوش مصنوعی: یونس که به دل دریا افتاد و از سوی خدا به یک ماهی سپرده شد، پس از آن توانست از این تجربه به مقام رهبری و بزرگتری دست یابد و به نوعی بر بسیاری از چیزها مسلط شد.
تشنهٔ او بود خضر پاک ذاتبر لبش زد قطرهٔ آب حیات
هوش مصنوعی: خضر پاک، که خود تشنهکام است، به لبش قطرهای از آب حیات را میزند.
چون سر بریدهٔ یحیی بدیدبا حسین خویش در سلکش کشید
هوش مصنوعی: وقتی حسین، سر بریده یحیی را دید، احساس همدردی و ارتباط عمیقی با او پیدا کرد و در دلش احساس تنهایی و درد را کشید.
سوی عیسی آمد و مفتیش کرددر هدایت تا ابد مهدیش کرد
هوش مصنوعی: به سوی عیسی رفت و او را در راه هدایت یاری کرد و برای همیشه رهبرانگی را به او عطا کرد.
گرچه داد او کارها را صد نظامذرهٔ با او نبود او والسلام
هوش مصنوعی: هرچند که او به کارها نظم و ترتیبی میدهد، اما ذرهای از قدرت و حکمت او با ما نیست و در نهایت ما به او تسلیم هستیم.
عاقبت چون پشت بر افلاک کردعزم خلعت خانهٔ لولاک کرد
هوش مصنوعی: در نهایت، وقتی که تصمیمش را بر آسمانها گرفت، به فکر پوشش و زیبایی خانه دلبرش افتاد.
همچنان میرفت تا رفتن نماندمحمدت میگفت تا گفتن نماند
هوش مصنوعی: او به سفر ادامه میداد تا اینکه دیگر فرصتی برای رفتن باقی نماند، و محمد نیز سخن میگفت تا جایی که دیگر جایی برای گفتن نماند.
در کشش افتاد در هر جذبهٔقطع کردی صد چو عالم عقبهٔ
هوش مصنوعی: در هر بار که به سمت بالا کشیده شدم، مانند زنجیرهای از جذبهها، ناچار شدم که صد بار به جدایی بیندیشم و از چیزهایی که در آن دنیا وجود دارند، بگذرم.
صد هزاران دم بزد آن جایگاهشد بهر دم صد هزاران ساله راه
هوش مصنوعی: در آن مکان، صد هزار بار نفس کشید و هر نفس به اندازهی صد هزار سال زمان به نظر میرسید.
چون دگر یارای راه و دم نماندجز یکی اندر یکی محرم نماند
هوش مصنوعی: زمانی که دیگر توان ادامه دادن یا صحبت کردن نماند، چیزی جز ارتباطی عمیق و خاص باقی نمیماند.
کرسیش از نور بنهادند پیشبی نهایت پرده بگشادند پیش
هوش مصنوعی: او بر تختی از نور نشسته است و پردهای را که به بینهایت منتهی میشود، کنار زدهاند.
هیبت و عزت چو بیحد اوفتادلرزهٔ در جان احمد اوفتاد
هوش مصنوعی: وقتی عزت و قدرت غیرمحدود او دچار نقصان و افت شود، لرزشی در جان احمد به وجود میآید.
میم احمد محو شد پاک آن زمانتا احد ماندو شد احمد از میان
هوش مصنوعی: در آن زمان که میم احمد (ص) نابود شد و صفات او محو گشت، تنها خداوند (احد) باقی ماند و نام احمد از میان رفت.
چون زفان را میکند این حال لالاز زبان لال باید گفت حال
هوش مصنوعی: وقتی که انسان احساساتی عمیق و ناگفتنی دارد و نمیتواند آنها را بیان کند، باید از کسانی که خود نیز در شرایط مشابه هستند، کمک بگیرد تا بتوانند احساسات را بهتر درک کنند و منتقل کنند.
از چنین جائی که جای جای نیستقسم ما جز وای وای وای نیست
هوش مصنوعی: در این مکان که هیچ جا وجود ندارد، تنها صدای ناله و افسوس به گوش میرسد.
چون زنم من زین مقام صعب لافمور چون در پشت گیرد کوه قاف
هوش مصنوعی: وقتی که از این جایگاه دشوار بروم، مثل موری نمیمانم که در پشت کوه قاف بماند.
گرچه دارد مور چون کوهی کمراین دگر باشد بلاشک آن دگر
هوش مصنوعی: اگرچه مور کوچکی مانند کوهی گردن افراشته است، اما مسلماً این فرد دیگر متفاوت است.
زان کمر چون نسبتی آمد پدیدعاشقان را رغبتی آمد پدید
هوش مصنوعی: وقتی آن کمر نما و مشخص شد، علاقهمندان عشق به آن جلب شدند و میل و اشتیاقی در آنها بوجود آمد.
عاقبت با خویش دادندش ز خویشهرچه گوئی بیش دادندش ز پیش
هوش مصنوعی: در نهایت، هر چیزی که از خود او میخواستند، به او بخشیده شد و هر چه بیشتر صحبت کرد، بیشتر از پیش به او داده شد.
چون محمد با خود آمد خود نبودای عجب گوئی که او خود خود نبود
هوش مصنوعی: زمانی که محمد (ص) آمد، او خود را فراموش کرده بود و این جای تعجب است که بگوییم او فقط خودش نبود.
چون دو خواجه خواستندی در عربدوستی یکدگر کردن طلب
هوش مصنوعی: دو نفر خواجه در عرب تصمیم گرفتند که با یکدیگر دوستی و ارتباط برقرار کنند.
دو کمان بر هم فکندندی تمامیعنی خود این دو یکی شد بردوام
هوش مصنوعی: دو کمان به یکدیگر پیوند خوردهاند و به همین دلیل، این دو به صورت دائمی یکی شدهاند.
چون دو تن در اصل یک ذات آمدینام این عقد المساقات آمدی
هوش مصنوعی: وقتی دو نفر از یک وجود واحد پدید آمدهاند، به این اتحاد نام پیوند میدهند.
ای عجب این عقد چون بسته شدیخون وفعل و قول پیوسته شدی
هوش مصنوعی: عجبا! وقتی این پیوند برقرار شد، خون و رفتار و گفتار به هم متصل شدند.
مال این یک مال آن یک آمدیحال این یک حال آن یک آمدی
هوش مصنوعی: مال این یک و مال آن یک آمدی، حال این یک و حال آن یک هم به همین ترتیب است. به این معنی که هر کسی وضع و حال خودش را دارد و همه چیز متعلق به خودشان است.
در یکی با یک دوی برخاستیهم منی و هم توی برخاستی
هوش مصنوعی: شما در یک زمان و با هم از یک نقطه شروع کردهاید؛ هم تو و هم من به یک سمت حرکت کردهایم.
همچنان آن شب سخن گوی الستبا نبی عقد مساقاتی ببست
هوش مصنوعی: در آن شب، همچنان که گفت و گویی میان خدا و پیامبر بود، پیمانی در مورد معاهدات و همکاریها بسته شد.
دوکمان قاب قوسین ای عجبدر هم افکندند از صدق و طلب
هوش مصنوعی: دو کمان به شکل قاب قوسین در هم پیچیدهاند و این نشاندهنده اعتقاد و جستجویی است که به وضوح و صداقت انجام شده است.
چون چنین عقدیش حاصل شد ز دوستقول وفعلش جمله قول و فعل اوست
هوش مصنوعی: زمانی که چنین رابطهای از جانب دوست به وجود آمد، تمام قولها و کارهای او بیانگر یکدیگر هستند.
دو کمان ابروش بنگر تو نخستتاشود آن قاب قوسینت درست
هوش مصنوعی: به ابروی خوشفرم و کمانیات نگاه کن، تا زمانی که آن قوس زیبا و هماهنگ شکل بگیرد.
گر در این عالم کمان را زاغ بودآن کمان را زاغ از مازاغ بود
هوش مصنوعی: اگر در این جهان کمان وجود داشت، آن کمان از زاغ نشأت میگرفت.
قاب قوسین از عدد آمد پدیدطاق ابروش از احد آمد پدید
هوش مصنوعی: دو منبع مختلف وجود دارد که در اینجا به یکدیگر متصل میشوند. یکی از آنها عدد است که نمادهای منطقی و دنیای مادی را نشان میدهد و دیگری، وجود الهی است که از عالم غیب و یکتایی ناشی میشود. شگفتیهای زیبایی از این ترکیب به وجود میآید که در قالب ابرویی قوسدار و جذاب نمایان میشود.
جفت طاق او محقق اوفتادجفت با خود طاق با حق اوفتاد
هوش مصنوعی: جفت طاق او به حقیقت پیوست و جفت خود را با حق و حقیقت گره زد.
قوس ابرو هر دوچون پیوسته شدطاق گشت و از دو بودن رسته شد
هوش مصنوعی: قوس ابروهای هر دو به هم پیوسته و به شکل طاقی درآمده است و از حالت دو موجود جدا شدهاند.
قاب قوسین آیت دل بستگیستکانچه دو ابرو بیک پیوستگیست
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف حالتی عمیق و خاص در ارتباط بین دو نفر میپردازد. شاعر اشاره میکند که عشق و ارتباط نزدیک میان آن دو، شبیه به قوسهایی است که به هم متصل شدهاند. به نحوی که حالتی از وحدت و پیوستگی را نشان میدهد که در آن، وابستگی عاطفی به وضوح نمایان است. این ارتباط به قدری قوی است که انگار دو ابرو به یکدیگر پیوستهاند و نمیتوان فرقی میان آنها قائل شد.
چون پیمبر بستهٔ این عقد شدجانش را توحید مطلق نقد شد
هوش مصنوعی: زمانی که پیامبر این پیمان را برقرار کرد، جانش به طور کامل به یکتاپرستی تبدیل شد.
در رسید از حضرت عزت خطابشد همی هر ذرهٔ صد آفتاب
هوش مصنوعی: از مقام بزرگ و با عظمت، ندا رسید که هر یک از ذرات وجود، تابش و روشنی صد آفتاب را دارد.
حق تعالی گفتش ای دلبند خلقگر بنام من بود سوگند خلق
هوش مصنوعی: خداوند به او گفت: ای عزیز من، اگر مردم به یاد من باشند و به نام من سوگند یاد کنند، میتوانی امیدوار باشی.
من بتو سوگند خوردم اینت قدرپس لعمرک یاد کردم اینت صدر
هوش مصنوعی: من به تو قسم خوردهام که تو اینقدر برای من باارزش هستی که به یاد تو همیشه در زندگیام بودهام.
زیر بنگر باز کن نرگس ز همتا چه میبینی تو در زیر قدم
هوش مصنوعی: به زیر نگاه کن و چشمانت را باز کن، نرگسها را از هم بگشای و ببین که زیر پاهایت چه چیزهایی را میتوانی مشاهده کنی.
مصطفی چون کرد فرمان را نگاهدید زیر خویش مشتی خاک راه
هوش مصنوعی: وقتی مصطفی به فرمان نگاه کرد، زیر پای خود تودهای از خاک را دید.
گفت چندانی که افتادت نظروانچه زیر پایت آمد سر بسر
هوش مصنوعی: هر اندازه که به اطراف نگاه میکنی و چیزهایی که زیر پایت قرار دارد را میبینی، به همان اندازه هم باید به آنها توجه کنی.
خاک پای تست ای صدر انامجمله در کار تو کردم والسلام
هوش مصنوعی: ای سرِ موجودات، من همه چیزم را فدای خاک پای تو کردم و بس!
گفت یا رب میکشد اینم همهزانکه مشتی خاک میبینم همه
هوش مصنوعی: خدایا، آیا به خاطر اینکه من فقط یک توده خاک هستم، باید این همه رنج و سختی را تحمل کنم؟
این چه وزن آرد که خاک پای تستدوستی را بخشم این چه جای تست
هوش مصنوعی: اینچه حسی است که من دارم که بخواهم خاک پای تو را به عنوان نشانهای از دوستی تقدیم کنم، این چه مکانی است که من در آن قرار دارم.
مصطفی گفتا که در پیش خدایخواستم تا سجدهٔ آرم بجای
هوش مصنوعی: مصطفی فرمود که در مقابل خداوند درخواست کردم تا برای او سجده کنم.
چون بسجده سر فرو بردم براهخویش را دیدم میان خوابگاه
هوش مصنوعی: وقتی که سرم را به خاک میساییدم، راه خودم را در میان خوابگاه دیدم.
چون دو عالم دید و صاحب راز گشتدید بستر گرم وقت باز گشت
هوش مصنوعی: وقتی که او به دو جهان نگریست و به اسرار آن پی برد، فهمید که زمان بازگشتش به نقطهای گرم و دلپذیر است.
بسترش چون سرد گشتی آن زمانکو برون بود از زمان و از مکان
هوش مصنوعی: زمانی که بستر آن شخص سرد شد، او دیگر از زمان و مکان جدا شد.
ای برون هر دو عالم جای توهر دو عالم چیست خاک پای تو
هوش مصنوعی: ای کسی که بیرون از هر دو جهان هستی، جایگاه تو فراتر از همه چیزهاست، و واقعاً هر دو عالم در مقایسه با خاک پای تو ارزشی ندارند.
آسمان یک حلقه از گیسوی تستخرقه پوش خانقاه کوی تست
هوش مصنوعی: آسمان مانند یک گردنبند از موهای توست و لباس عارفان در کوی تو قرار دارد.
آسمان شد ای گل سرخت عرقاز گل ده برگ رویت نه ورق
هوش مصنوعی: ای گل، آسمان در حال بارش است، عرق از گلبرگهای تو میریزد و برگهای تو را نمیتواند پنهان کند.
ای قیام فاستقم معراج توقم فانذر ای لعمرک تاج تو
هوش مصنوعی: ای جلوهی قیام و پایداری، آنقدر برپا بمان تا اینکه به مقام بلند خود درآیی و دیگران را به بیداری و آگاهی دعوت کنی. ای جانم، تو تاج و نشانهی شرافت و بزرگی هستی.
آمدت اقره ز دل خوانندهٔوز الم نشرح بجان دانندهٔ
هوش مصنوعی: تو به قلب خوانندهای میرسی که جانش را با آیه "الم نشرح" آشنا کردهای.
تو نهٔ طفل الف بی خواندنخط تست از لوح مولی خواندن
هوش مصنوعی: تو مانند کودکی هستی که هنوز الفبا را نمیداند، و از این نظر، خط و نوشتههای بزرگترها را نمیتوانی بخوانی.
لاجرم امی مطلق آمدیصامت از خود ناطق از حق آمدی
هوش مصنوعی: بنابراین، تو به عنوان موجودی کامل و بینقص به دنیا آمدی، در حالی که از خود هیچ کلامی نداری و تنها به صدای حق اشاره میکنی.
هرکلامی کان تو گوئی از حقستزانکه جانت از نور جانان مشتقست
هوش مصنوعی: هر چیزی که تو میگویی حقیقت دارد، زیرا روح تو از نور الهی نشأت گرفته است.
هر طعامی کان سوی حلقت رسیدآن ز حلق خالق خلقت رسید
هوش مصنوعی: هر غذایی که به دستت میرسد، از سوی خالق هستی به تو داده شده است.
گر نیابی تا ابدبوی طعامقوت یطعمنی و یسقینی تمام
هوش مصنوعی: اگر نتوانی همیشه از بوی خوش غذا بهرهمند شوی، حداقل قوتی که مرا سیر کند و آب به من دهد، کافی است.
ای زمین و آسمان خاک درتعرش و کرسی خوشه چین جوهرت
هوش مصنوعی: این بیت به زیبایی به ارزش و اهمیت زمین و آسمان اشاره دارد و به نحوی میگوید که زمین و آسمان به خاطر وجود تو، مانند عرش و کرسی هستند و از جمال و زیبایی تو بهرهمند میشوند. به عبارتی، زیبایی و عظمت تو باعث میشود که همه چیز در اطرافت، زیباتر و ارزشمندتر به نظر برسد.
تا که یک جان دارم و تا زنده امبند بندت را بصد جان بنده ام
هوش مصنوعی: تا زمانی که زندگی دارم و جان در بدنم است، با تمام وجودم و با تمام عشق و وفاداری به تو وابستهام.
در زفانم جز ثنای تو مبادنقد جانم جز وفای تو مباد
هوش مصنوعی: در زبان من تنها نام تو به خوبی و زیبایی ذکر میشود و جان من تنها به عشق و وفاداری به تو اختصاص دارد.
نیستم من مرد وصف ذات تواینقدر هم هست از برکات تو
هوش مصنوعی: من به اندازهای که شایسته تو هست، نیستم؛ اما همین که از خوبیها و برکات تو برخوردارم، کافی است.
وصف عقلم گر مبارز آمدستعقل قاصر وصف عاجز آمدست
هوش مصنوعی: اگر عقل من بخواهد توصیف شود، مبارزاتی را آغاز کرده است، اما هرچه تلاش میکند، هنوز هم ناتوان و عاجز است.
آنکه او وصف از خداداند شنیدوصف کس آنجا کجا داند رسید
هوش مصنوعی: کسی که وصف و ویژگیهای خداوند را شنیده است، نمیتواند درک کند که وصف و ویژگیهای دیگران چگونه است.
من نمیگویم که حسان توامتا منم خاک سگی زان توام
هوش مصنوعی: من ادعا نمیکنم که مانند حسان شاعر هستم، بلکه به اندازهی خاکی هستم که زیر پای توست.
گر نخواهی کرد سوی ما نظرتا ابدخواهیم گفت این المفر
هوش مصنوعی: اگر به ما توجهی نداشته باشی، تا همیشه این سخن را خواهیم گفت که تو را به سوی خود دعوت میکنیم.
امت خویشم شمر کین یک سخنمینمایم آنچه میخواهی بکن
هوش مصنوعی: من از مردم خودم هستم و میگویم که این یک سخن است؛ حالا هر کاری میخواهی انجام بده.
زانکه نقلست این حکایت زان تواز ثقات ساکن دیوان تو
هوش مصنوعی: چون این داستان از تو بهخوبی نقل شده است، پس اعتبار آن را از اهل علم و اهل فضل بپرس.