بخش ۳۴ - الحكایة و التمثیل
هوش مصنوعی: مردی ناراحت به ذوالقرنین مراجعه کرد و درخواست سیم و گنج کرد. ذوالقرنین پاسخ داد که او از مقامش بیخبر است و از او خواست تا شهری و گنجی پیدا کند تا کارش آسان شود. مسافر که به جستجوی خود ادامه میداد، با مشکلاتی مواجه شد و نتوانست به پیش برود. در این حال، جهانی پر از شور و هیجان دید و فهمید که در این مکان جایی برای فرسایش و ناله نیست. او با حسرت و اندوه، به جستجوی کمک رفت و در پی دریافت آموختن و درک حقیقت بود. او همچنین از جبرئیل الهام میگرفت و میخواست که به احوال دیگران کمک کند. در پایان، داستان از مکاشفه و آغاز سفر او روایت میشود.
پیش ذوالقرنین شد مردی دژمسیم خواست از شاه عالم یک درم
هوش مصنوعی: مردی غمگین به پیش ذوالقرنین رفت و از او خواست که از پادشاه جهان یک درم نقره به او بدهد.
شاه کان بشنود گفت ای بی خبراز چو من شاهی که خواهد این قدر
هوش مصنوعی: اگر شاه این واقعیت را بشنود، خواهد گفت: ای کسی که از من بیخبر هستی، چگونه میتوانی چنین اندازهای از سلطنت را طلب کنی؟
گفت پس شهری ده و گنجی مراتا براید کار بی رنجی مرا
هوش مصنوعی: او میگوید که شهری را به من بده و گنجی را به من ارزانی کن تا کارهایم بدون زحمت انجام شود.
گفت چندینی بشاه چین دهندتو که باشی تا ترا چندین دهند
هوش مصنوعی: گفتند تو چقدر باید زنده باشی تا به تو این مقدار بدهند.
سالک سرگشته چون اینجا رسیدرخت همت هرچه بد اینجا کشید
هوش مصنوعی: مسافر خسته و گمگشته وقتی به اینجا رسید، تمام تلاش و کوشش خود را به این مکان آورد.
روی از پس رفتنش ممکن نبودور ز پس میرفت دل ساکن نبود
هوش مصنوعی: هرگز نمیتوانستم از او روی برگردانم، حتی اگر او خودش از من دور میشد، دل من آرام و ساکت نمیماند.
ره بپیشان بردنش امکان نداشتزانکه هیچ این ره سروپایان نداشت
هوش مصنوعی: بردن او در مسیر پیش روی غیرممکن بود، زیرا هیچ نشانهای از وجود چنین مسیری برای بلندپایگان وجود نداشت.
دید عالم عالم از خون موج زنگاه عرش و گاه گردون موج زن
هوش مصنوعی: عالم با چشمانش نگاه میکند و میبیند که خون از عرش تا گردون موج میزند و در هر زمان به نوعی خاصی به حرکت درمیآید. این تصویر نشاندهندهی تلاطم و تغییرات عمیق در هستی است.
صد هزاران عالم پر شور بودجای زاری بد نه جای زور بود
هوش مصنوعی: در این دنیا، میلیونها عالم و دنیای پرهیجان وجود دارد که مناسب گریه و زاری نیست و جای نیرنگ و زورگویی هم نیست.
لاجرم انبان زاری برگرفتدر بدر بی زور زاری درگرفت
هوش مصنوعی: بنابراین، کیسهای پر از ناله و زاری برداشت و در وسط شهر بدون کمک کسی به زاری و فریاد پرداخت.
خویشتن را رسته دید اول ز بندلاجرم بر شد برین دود بلند
هوش مصنوعی: او در ابتدا خود را از زنجیر و بند رهایی یافت و به همین دلیل به آسمان قد بلند رسید.
پر شد از پندار وسودا در گرفتزان بدین زودی ز بالا درگرفت
هوش مصنوعی: پند و خیالات در دل او غوغا کرده و به سرعت از بالا به سمت پایین کشیده شد.
اول آغازی نهاد از جبرئیلصدقه میجست او چو ابناء السبیل
هوش مصنوعی: در ابتدا، جبرئیل (فرشته وحی) آغاز را رقم زد و او مانند کسانی که در مسیر هستند، عطایای خدا را میجست.
در بدر میرفت تا پایان کاربشنو اکنون قصه از پیشان کار
هوش مصنوعی: در میدان جنگ میجنگید تا به پایان کار برسد. حالا داستان را از ابتدا بشنو.