بخش ۶ - الحكایة و التمثیل
هوش مصنوعی: در یک شب زمستانی، بهلول مست به سمت گورستان راه میافتد و کفشی به دست دارد. فردی به او میگوید که چرا به این سمت میرود. بهلول پاسخ میدهد که به دنبال ظالمی است که در عذاب به سر میبرد. او به این دلیل به گورستان میرود که میخواهد از آتش عذاب آن ظالم گرم شود، زیرا خودش از سردی سرش ناراضی است. بهلول به ظلم و عذابهایی که در دنیا وجود دارد اشاره میکند و میگوید هرکس راه ظلم را برود، به سرگردانی دچار میشود.
در زمستان یک شبی بهلول مستپای در گل میشد و کفشی بدست
هوش مصنوعی: یک شب در زمستان، بهلول مستی کرده و پایش در گل گیر کرده و یک کفش را در دست داشت.
سائلی گفتش که سر داری براهتو کجا خواهی شدن زین جایگاه
هوش مصنوعی: سائلی از او پرسید که تو سر و سامان داری، حالا به کجا میخواهی بروی و از این مکان جدا شوی؟
گفت دارم سوی گورستان شتابزانکه آنجا ظالمیست اندر عذاب
هوش مصنوعی: گفت میخواهم به قبرستان بروم، زیرا آنجا فردی ظالم در حال عذاب است.
میروم چون گور او پر آتش استگرم گردم زانکه سر ما ناخوش است
هوش مصنوعی: من میروم چون قبر او آتشین است، میخواهم گرم شوم چون حال من خوش نیست.
آن یکی را این چنین مرگی بودوان دگر را مرگ او برگی بود
هوش مصنوعی: یکی از آنها به گونهای مرد که مرگش به اوج خودش رسید و دیگری مرگش مثل یک برگ ریزان بود.
ظلم آتش در درونت افکنددر میان خاک و خونت افکند
هوش مصنوعی: ظلم درونت را شعلهور کرده و در میان خاک و خونت گذارده است.
گرچه راه ظلم از پیشان رودهرکه آن ره رفت سرگردان رود
هوش مصنوعی: اگرچه هر کسی که راه ظلم را انتخاب کند، ممکن است در ابتدا به ظاهری از موفقیت برسد، اما در نهایت، او به بیراهه و سردرگمی خواهد افتاد.