بخش ۱۳ - الحكایة و التمثیل
هوش مصنوعی: سکندر، که به دنیا تسلط داشت، در آستانه مرگ از مریدانش خواست تا تابوتی برایش بسازند و مقبرهای پیش شهرش ایجاد کنند. او به آنها گفت که دستش را خالی نشان دهند و هر زمان بر او نوحه کنند تا مردم ببینند که در پایان، حتی با همهی قدرت و ثروتی که داشته، با دستانی تهی از دنیا میرود. او به این نکته اشاره میکند که حتی اگر همهی دنیا در اختیارش بود، در نهایت چیزی برای او به همراه نداشته است و ثروت و قدرت دنیایی جز توهمی نیست.
چون سکندر را مسخر شد جهانوقت مرگ او درآمد ناگهان
هوش مصنوعی: زمانی که سکندر بر جهان سلطنت کرد، در لحظههای آخر عمرش ناگهان مرگش فرا رسید.
گفت تابوتی کنید از بهر مندخمهٔ سازید پیش شهر من
هوش مصنوعی: خواست که برایش تابوتی بسازند و در کنار شهرش، جایگاهی برای او بیافرینند.
کف گشاده دست من بیرون کنیدنوحه بر من هر زمان افزون کنید
هوش مصنوعی: دست من را باز کنید و در هر لحظه بر من نوحه و گریه کنید.
تا زمال و لشکر و ملک و شهیخلق میبینند دست من تهی
هوش مصنوعی: در اینجا بیان میشود که مردم فقط به مال و قدرت و سلطنت توجه میکنند، اما من چیزی در دست ندارم و خالی از این نعمتها هستم.
گر جهان در دست من بودآن زماندر تهی دستی برفتم از جهان
هوش مصنوعی: اگر تمام جهان در اختیار من بود، در آن صورت از بینیازی و فقر، از این دنیا دور میشدم.
ملک و مال این جهان جز پیچ نیستگر همه یابی چو من جز هیچ نیست
هوش مصنوعی: دنیا و داراییهای آن فقط به ظاهری فریبنده و پیچیده شبیهاند و اگر مانند من به حقیقت نگاه کنی، متوجه میشوی که در نهایت هیچچیز واقعی و پایدار وجود ندارد.