بخش ۸ - الحكایة و التمثیل
هوش مصنوعی: شخصی به نام بوسعید به سوی آسیا رفت و در جستوجوی حقیقت به تماشا نشسته بود. بعد از مدتی به گروه خود بازگشت و به آنها گفت که آسیا استادی نیک دارد که نامحرم نمیتواند او را ببیند. او به آنها گفت که در واقع صوفیای در این جهان است و در تصوف، اگر رنجی میکشد به خاطر عشق به پیرش است. او روز و شب در دل خود سفر میکند، اگرچه در ظاهر یکجا ایستاده است. کار او اصلیترین موضوع زندگیاش است و بیکار نمیتواند بنشیند. او از اینکه کار در جهت او و برای اوست، راضی و خرسند است و اگر لازم باشد برای رسیدن به هدفش، آماده است هر سختی را تحمل کند. در نهایت، او دعوت به کار و تلاش میکند و میگوید که اگر کسی مرد کار نیست، باید به صبر نشستن راضی باشد.
رفت سوی آسیائی بوسعیدآسیا را دید در گشتن مزید
هوش مصنوعی: بوسعید به سمت آسیایی رفت و در این سفر، آسیا را مشاهده کرد و از گشت و گذار در آن لذت برد.
ساعتی استاد آخر بازگشتبا گروه خویش صاحب راز گشت
هوش مصنوعی: مدتی بعد، استاد همراه با گروه خودش که رازها را درک کرده بودند، بازگشت.
گفت هست این آسیا استاد نیکچشم نامحرم نمیبیند ولیک
هوش مصنوعی: میگوید که این آسیاب در واقع یک استاد بزرگ است که نمیتواند نامحرمان را ببیند، اما درست است که وجود دارد.
زانکه با من گفت این ساعت نهانکاین زمان صوفی منم اندر جهان
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه با من گفت این وقت نهان، اکنون من در این دنیا صوفی هستم.
در تصوف گر تو رنجی میبریمن بسم پیر تو در صوفیگری
هوش مصنوعی: اگر در مسیر عرفان و تصوف دچار سختی و زحمت میشوی، من به خاطر تجربیات و راهنماییهای پیر و استاد تو در این راه، سعی میکنم به تو کمک کنم.
روز و شب در خود کنم دایم سفرپای بر جایم ولیکن در گذر
هوش مصنوعی: من همیشه در سفر هستم و به مکانهای جدید میروم، اما در عین حال در جایی که هستم، ثابت و پابرجا هستم.
گرچه میجنبم نمیجنبم ز جایمیروم از پا بسر از سر بپای
هوش مصنوعی: هرچند که من به ظاهر تحرک دارم و در حال حرکت هستم، اما در واقع از جایی که هستم جدا نمیشوم و تغییر مکان نمیدهم. من از پا به سر میروم، اما هنوز در همان جای خودم باقیام.
میستانم بس درشت از هر کسیمیدهم بس نرم و میگردم بسی
هوش مصنوعی: من از هر کسی با شدت و سختی رفتار میکنم، اما خودم به آرامی و ملاطفت با دیگران برخورد میکنم و همیشه در حال تغییر و تحول هستم.
گر همه عالم شود زیر و زبرنیست جز سرگشتگی کارم دگر
هوش مصنوعی: اگر تمام دنیا هم به هم بریزد، باز تنها چیزی که برای من باقی میماند سردرگمی و گیجی است.
لاجرم پیوسته در کار آمدمکار را همواره هموار آمدم
هوش مصنوعی: بنابراین همیشه در تلاش بودهام و همواره سعی کردهام که امور را آسان کنم.
همچو من شو گر تو هستی مرد کارورنه بنشین چون نداری دردکار
هوش مصنوعی: اگر تو هم مثل من مرد کار هستی، به فعالیت بپرداز؛ وگرنه اگر توانایی ندارید، بهتر است نشسته و بیکار بمانی.
کار او پیوسته اندر جان نشستیک نفس بی کار مینتوان نشست
هوش مصنوعی: کار او همیشه در دل و جان آدمی نفوذ دارد. نمیتوان یک لحظه بیکار نشست و از آن غافل شد.
او چو میداند که کار از بهر اوستگر برای او بخون گردم نکوست
هوش مصنوعی: او وقتی میداند که همه چیز برای اوست، آیا خوب نیست که برای او جانم را فدای خون کنم؟