بخش ۳ - الحكایة و التمثیل
هوش مصنوعی: این متن دربارهٔ دیدار نوشروان، شاه عادل، با یک دیوانه در ویرانهای است. دیوانه در حال ناله و شکایت از سختیهایی است که در زندگیاش تجربه کرده و از شرایط روزگارش میگوید. او احساس میکند که در زندگیاش نه تنها راحتی ندارد، بلکه در سختی و غم به سر میبرد، در حالی که شاه به راحتی و رفاه زندگی میکند. دیوانه به نوشروان میگوید که هرگز نمیتواند او را عادل بداند، چرا که او (نوشروان) هرگز سختیهایی را که او تحمل کرده، تجربه نکرده است. دیوانه با صراحت میگوید که عدل واقعی در ارتباط با درد و رنج مردم است و به نوشروان میفهماند که عدالت تنها در قصر و ثروت نیست، بلکه در شناخت و همدردی با مشکلات دیگران است. او در نهایت میگوید که پادشاهی که فقط در آسایش زندگی کند، نمیتواند ادعای عدالت داشته باشد. این گفتگو احساس عمیق و انتقاد از وضعیت اجتماعی و عدالت را به تصویر میکشد.
رفت نوشروان درآن ویرانهٔدید سر بر خاک ره دیوانهٔ
هوش مصنوعی: نوشروان در آن ویرانه قدم گذاشت و سرش را به خاک گذاشت، در حالی که دیوانهای در آنجا بود.
ناله میکرد و چونالی گشته بودحال گردیده بحالی گشته بود
هوش مصنوعی: او به طور غمگین و نالان صحبت میکرد و حالش به وضوح تغییر کرده بود، به حالتی رسیده بود که نشاندهندهی عذاب و ناراحتی عمیقش بود.
از همه رسم جهان و آئین اوکوزهٔ پر آب بر بالین او
هوش مصنوعی: از تمامی سنتها و آئینهای دنیا، تنها کوزهای پر از آب در کنار او وجود دارد.
در میان خاک راه افتاده بودنیم خشتی زیر سر بنهاده بود
هوش مصنوعی: در وسط زمین، شخصی دراز کشیده بود و زیر سرش یک تکه خشت گذاشته بود.
ایستادش بر زبر نوشین روانماند حیران در رخ آن ناتوان
هوش مصنوعی: او در بالای کاخ زیبا ایستاده است و با حیرت به چهره آن بیکس نگاه میکند.
مرد دیوانه ز شور بیدلیگفت تو نوشین روان عادلی
هوش مصنوعی: مردی که دیوانه و پرهیجان بود، به خاطر دل تنگیاش گفت تو همچون نوشین و باطلکنندهٔ دردها هستی.
گفت میگویند این هر جایگاهگفت پرگردان دهانشان خاک راه
هوش مصنوعی: میگویند هر کسی در جایگاه خود باید سخن بگوید، اما برخی با زبانشان خاک راه میکنند.
تا نمیگویند بر تو این دروغزانکه در عدلت نمیبینم فروغ
هوش مصنوعی: تا زمانی که این دروغ را دربارهات نمیگویند، به خاطر اینکه در عدالت تو نوری نمیبینم.
عدل باشد اینکه سی سال تماممن درین ویرانه میباشم مدام
هوش مصنوعی: نظر به عدالت این است که من به مدت سی سال پیاپی در این ویرانی زندگی کردهام.
قوت خود میسازم از برگ گیاهبالشم خشت است و خاکم خوابگاه
هوش مصنوعی: من با برگ گیاه قوت و انرژی خود را تأمین میکنم و برای استراحت، بر روی زمین و با خشت میخوابم.
گه بسوزم پای تا سر زآفتابگاه افسرده شوم از برف و آب
هوش مصنوعی: گاهی به شدت تحت تأثیر گرمای آفتاب هستم و به حالت سوختگی درمیآیم، و گاهی هم از سردی برف و آب دچار ناراحتی و افسردگی میشوم.
گاه بارانم کند آغشتهٔگه غم نانم کند سرگشتهٔ
هوش مصنوعی: گاهی باران من را با خود میبرد و گاه غم از نان زندگیام مرا سردرگم میکند.
گاه حیران گردم از سودای خویشگاه سیرآیم ز سر تا پای خویش
هوش مصنوعی: گاهی در فکر و خیال خود غوطهور میشوم و گاهی از سر تا پا متوجه وجود خودم میشوم.
من چنین باشم که گفتم خود ببینروزگارم جمله نیک و بد ببین
هوش مصنوعی: من به همان شکلی هستم که تو میبینی، خودت شاهد روزگار من باش، و همه خوبیها و بدیهایم را ببین.
تو چنان باشی که شب بر تخت زرخفته باشی گرد تو صد سیمبر
هوش مصنوعی: تو به قدری با شکوه و برجستهای که در شب بر تختی از طلا استراحت میکنی و دور و برت پر از زیبایی و جواهرات است.
شمع بر بالین و پائین باشدتدر قدح جلاب مشکین باشدت
هوش مصنوعی: شمع در کنار تو روشن است و در کنار آن، جامی پر از نوشیدنی خوشبو و خوشعطر وجود دارد.
جملهٔ آفاق در فرمان ترانه چو من در دل غم یک نان ترا
هوش مصنوعی: تمام جهان تحت فرمان توست، اما من در دل خود تنها غم یک لقمه نان را دارم.
تو چنان خوش من چنین بی حاصلیوآنگهی گوئی که هستم عادلی
هوش مصنوعی: تو آنقدر خوشبخت و خوشحال هستی که من در مقابل تو احساس میکنم بیثمر و بیفایدهام، و سپس تو به من میگویی که من آدم منصف و عادلی هستم.
آن من بین وآن خود عدل این بوداین چنین عدلی کجا آئین بود
هوش مصنوعی: این شعر به بحث درباره عدالت و مفهوم آن میپردازد. شاعر به این نکته اشاره میکند که اگر ما به خودمان نگاهی داشته باشیم و از بررسی عدالت در دیگران پرهیز نکنیم، درخواهیم کرد که آیا این نوع عدالت که در حال حاضر وجود دارد، واقعاً اصل و اصولی برای پیروی دارد یا خیر. به عبارت دیگر، شاعر به انتقاد از وضعیت موجود و تنگناهایی که ممکن است در تعریف و اجرای عدالت وجود داشته باشد، میپردازد.
نیستی عادل تو با عدلت چکارعدلئی به از چو تو عادل هزار
هوش مصنوعی: وجود تو ای عادل، هیچ ارزشی ندارد؛ با عدل و انصاف تو چه کار میتوان کرد؟ چه نیازی به عدلی است که برتر از تو عادل وجود ندارد؟
گر توهستی عادل و پیروزگرهمچو من در غم شبی با روز بر
هوش مصنوعی: اگر تو مانند من عادل و پیروز هستی، در دل شب با غم و اندوه روز را سپری کن.
گر درین سختی و جوع و بیدلیطاقت آری پادشاه عادلی
هوش مصنوعی: اگر در این دوران سختی، گرسنگی و بیخوابی تحمل کنی، تو همان پادشاه عادل خواهی بود.
ورنه خود را می مده چندان غرورچندگویم از برم برخیز دور
هوش مصنوعی: اگر به خودت مغرور نباشی، میتوانم بگویم که چقدر میتوانی از من فاصله بگیری و دور شوی.
زان سخنها دیدهٔ نوشین روانکرد در دم اشک چون باران روان
هوش مصنوعی: از آن حرفها چشمان زیبایش پر از اشک شد و اشکها مانند باران سرازیر گشتند.
گفت تاتدبیر کار او کنندخدمت لیل ونهار او کنند
هوش مصنوعی: او گفت که باید برای مدیریت کارهایش، هم در شب و هم در روز به او خدمت کنند و تدبیر لازم را به کار ببرند.
همچنان می بود او برجایگاههیچ نپذیرفت قول پادشاه
هوش مصنوعی: او همچنان در جایگاه خود باقی ماند و قول پادشاه را نپذیرفت.
گفت مپشولید این آشفته رابرمگردانید کار رفته را
هوش مصنوعی: نمیخواهم موجب پریشانی تو شوم، اما نمیتوانم اوضاع به هم ریخته را به حالت قبل برگردانم.
هست این ویرانه جای مرگ مننیست جائی نیز رفتن برگ من
هوش مصنوعی: این ویرانه جایی برای مرگ من نیست و من جایی دیگری برای رفتن ندارم.
این بگفت و سر بزیری در کشیدتا شدند آن قوم دیری درکشید
هوش مصنوعی: این شخص سخنش را گفت و سپس به زیر فرود آمد. تا آنکه آن گروه مدتی طولانی در انتظار ماندند.
عادل آن باشد که در ملک جهاندادبستاند ز نفس خود نهان
هوش مصنوعی: انسان عادل کسی است که در زندگی اجتماعی به عدالت و انصاف عمل کند و از خواستههای نفس خود چشمپوشی نماید.
نبودش در عدل کردن خاص و عامخلق را چون خویشتن خواهد مدام
هوش مصنوعی: اگر او در قضاوت و انصاف میان خاص و عام مردم مانند خودشان نباشد، همیشه در حال کملطفی خواهد بود.
گر بموری قصد غمخواری کندخویشتن را سرنگوساری کند
هوش مصنوعی: اگر بمیرم، دیگران به فکر من خواهند بود و برای خودشان نگران خواهند شد.