بخش ۱۱ - الحكایة و التمثیل
هوش مصنوعی: داستان درباره بهلول مستی است که به طور ناگهانی بر تخت هارون رشید مینشیند. حاضران به او حمله میکنند و او را با چوب و سنگ میزنند تا اینکه خونش جاری میشود. بهلول در حین آسیبدیدن، به هارون میگوید که او یک لحظه بر تخت او نشسته و از سختیها و مشکلاتی که در آینده ممکن است برای هارون پیش بیاید، هشدار میدهد. او به هارون یادآوری میکند که اگرچه او اکنون بر تخت پادشاهی نشسته، اما باید مراقب سرنوشت خود باشد.
رفت یک روزی مگر بهلول مستدر بر هارون و بر تختش نشست
هوش مصنوعی: روزی بهلول مست به دیدار هارون رفت و بر تخت سلطنت او نشست.
خیل او چندان زدندش چوب و سنگکز تن او خون روان شد بیدرنگ
هوش مصنوعی: جمعیت به او چنان ضربه زدند با چوب و سنگ که فوراً از بدنش خون جاری شد.
چون بخورد آن چوب بگشاد او زفانگفت هارون را که ای شاه جهان
هوش مصنوعی: وقتی آن چوب به او برخورد، زبانش را باز کرد و به هارون گفت: ای پادشاه جهان.
یک زمان کاین جایگه بنشسته اماز قفا خوردن ببین چون خسته ام
هوش مصنوعی: مدتی است که در این مکان نشستهام و حالا از پشت به من نگاه کن و ببین چه خسته و رمق باختهام.
تو که اینجا کردهٔ عمری نشستبس که یک یک بند خواهندت شکست
هوش مصنوعی: تو که سالها در این مکان نشستهای، بدان که کم کم میخواهند تمام زنجیرهایت را پاره کنند.
یک نفس را من بخوردم آن خویشوای بر تو زانچه خواهی داشت پیش
هوش مصنوعی: من یک نفس را از تو گرفتم، و اکنون به تو میگویم که وای بر تو، از آنچه که در آینده خواهی داشت.