بخش ۵ - الحكایة و التمثیل
هوش مصنوعی: این شعر درباره فردی است که به دار آویخته میشود و در حالی که در لحظات پایانی زندگیاش قرار دارد، شادی و طرب خود را حفظ کرده است. او به سوال دیگران پاسخ میدهد که چرا در چنین وضعیتی خوشحال است و میگوید چون زندگیاش تا به این حد است، نمیتواند در غم بگذرد. او به نوعی برتری روحی را نشان میدهد که با وجود خطر مرگ، به شادی ادامه میدهد. در نهایت، او درک میکند که این دنیای مادی فانی است و هرچه داریم در واقع تعلق به آن دنیا دارد و باید به فکر زندگی معنوی و جاودانه بود، چرا که در آنجا چیزی کمتر از نیم خرما نمیفرستیم.
خونئی را زار میبردند و خوارتا درآویزند سر زیرش ز دار
هوش مصنوعی: مردی را با حالتی غمگین و ناتوان به دار میبردند تا سر او را بالای دار قرار دهند.
او طرب میکرد و بس دل زنده بودخنده میزد وان چه جای خنده بود
هوش مصنوعی: او با شادی و سرور، دلها را زنده میکرد و میخندید، اما آنچه باید میخندید، چیزی دیگر بود.
سایلی گفتش که آزادی چراوقت کشتن این چنین شادی چرا
هوش مصنوعی: سایلی از او پرسید چرا وقتی زمان آزادی است، اینقدر شاد نیستی و در مورد کشتن این موضوع چرا اینطور رفتار میکنی؟
گفت چون عمر از قضاماند این قدرکی توان برد این قدر در غم بسر
هوش مصنوعی: چون عمر به پایان میرسد، تحمل غم و اندوه در این مدت کوتاه چگونه ممکن است؟
تا که این میگفت حق دادش نجاتاز ممات او برون آمد حیات
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به این است که وقتی این سخن گفته شد، حقیقتی آشکار شد و باعث نجات او از مرگ گردید و حیات جدیدی را به او بخشید.
هرچه برهم مینهی بر هم منههیچ کس را هیچ بیش و کم منه
هوش مصنوعی: هر چیزی که به دیگران میگذاری، به آنها آسیب نزن و چیزی از کسی کم و زیاد نکن.
هرچه داری جمله آنجا میفرستکم بود از نیم خرما میفرست
هوش مصنوعی: هر چیزی که داری، همه را به آنجا میفرستی؛ اما کم است و از نیمه یک خرما هم کمتر میفرستی.
زانکه هرچ آنجا فرستی آن تراستوانچه میداری نگه تاوان تراست
هوش مصنوعی: چنانچه چیزی را آنجا رها کنی، همان چیز به تو برمیگردد و آنچه را که نگه میداری، هزینهاش را میپردازی.