بخش ۶ - الحكایة و التمثیل
هوش مصنوعی: در این شعر، ابلیس به فرعون میگوید که با داشتن ظاهری زیبا و ریشی مرصع، نباید خود را خدا بدانید، زیرا این ظواهر نمیتواند او را از بندگی خدا نجات دهد. ابلیس به او یادآوری میکند که او نیز همچنان در مشکلات و برای جلب توجه دیگران تلاش میکند. او میخواهد به فرعون بفهماند که اگرچه قدرت و جلال ظاهری دارد، ولی در حقیقت در برابر خداوند متعال هیچ ارزشی ندارد و هرگونه خودبزرگبینی و ادعای خدایی از او ناشی میشود. ابلیس با کنایه به او میفهماند که پس از زندگی پر از تظاهر و درد، در نهایت بر هیچ است و زندگی به سرعت به ماتم میگذرد. او به فرعون هشدار میدهد که در این دنیا، هیچکس نمیتواند از عواقب اعمال خود فرار کند و هر کس که در نظر خود، بدی را نبیند، به حقیقت با خداوند چیزی ندارد.
شد بر فرعون ابلیس لعینیک کف پر ریگ برداشت از زمین
هوش مصنوعی: ابلیس لعین بر فرعون، یک بار سنگینی از ریگ برداشت و به او نشان داد.
پس نمود آن ریگ مروارید بازبعد از آنش ریگ گردانید باز
هوش مصنوعی: پس از اینکه آن دانه مروارید نمایان شد، دوباره به شکل ریگ و دانهای دیگر تبدیل شد.
گفت گیر این ریگ و گوهر کن تو نیزگفت ازین من میندانم هیچ چیز
هوش مصنوعی: گفت که این سنگ ریزه و گوهر را بگیر و تبدیل کن، تو نیز پاسخ دادی که من از این موضوع هیچ چیزی نمیدانم.
پس زفان بگشاد ابلیس لعینگفت تو با این سرو ریشی چنین
هوش مصنوعی: ابلیس شوم زبانش را باز کرد و گفت: "تو با این چهره و موی بلند خود، چگونه چنین هستی؟"
زشتم آید گر گدائی میکنیاز چه دعوی خدائی میکنی
هوش مصنوعی: اگر تو گدایی میکنی، چرا ادعای خدایی داری؟ این به من زشت و ناپسند است.
هر زمان ریشی مرصع بر نهیتخت خواهی تاج اقرع بر نهی
هوش مصنوعی: هر بار که بر تخت نشستهای، تاجی زیبا و خاص بر سرت خواهی گذاشت.
با چنین ریشی چو گردی گرم تواینت ریش آخر نداری شرم تو
هوش مصنوعی: با اینکه تو ریش بلندی داری و در گرما به سر میبردی، اما نباید به خودت مغرور باشی و باید از عیبهای خود شرمنده باشی.
با چنین قدرت درین افکندگیمی فرا نپذیردم در بندگی
هوش مصنوعی: با این چنین نیروی عمیق و پراکنده، هرگز در بندگی نمیپذیرم.
چون تو هم پیسی و هم کل تا بگوشدر خدائی کی پذیرندت خموش
هوش مصنوعی: وقتی تو هم دیوانهای و هم زال، در گوش خداوند چه کسی میتواند تو را بپذیرد؟ سکوت کن.
نفس کافر را که در هر ساعتشآزمایش میکنم در طاعتش
هوش مصنوعی: من هر لحظه نفس کافر را در اطاعتش آزمایش میکنم.
غرقهٔ بهر خطر میبینمشهر نفس از بد بتر میبینمش
هوش مصنوعی: هر لحظه او را در خطرهای مختلف میبینم و از هر بدتر، بدتر از آن را مشاهده میکنم.
آنچه با من این سگ شوم آن کندکافرم گر کافر روم آن کند
هوش مصنوعی: هرچه این سگ با من کند، آن کار را برای من ایجاد میکند. اگر هم که به کفر بروم، باز همان کار را انجام خواهد داد.
نیست چون من خویش دشمن هیچکسبیخبر تر کیست از من هیچکس
هوش مصنوعی: هیچکس مانند من دشمنی ندارد و هیچکس هم نمیداند که من چطور هستم.
آنچه بر من میرود بر کس نرفتاین سر افرازی هنوز از پس نرفت
هوش مصنوعی: آنچه بر من میگذرد، برای کسی دیگر پیش نیامده است. این افتخار و سربلندی هنوز از من دور نشده است.
دولتم چون خشک میغی بود و بسحاصل از عمرم دریغی بود و بس
هوش مصنوعی: خوشبختی من مانند یک میغی بود که فقط در خشک شدن خلاصه میشود و حاصل عمر من چیزی جز حسرت نیست.
تن که یک درد مرا مرهم نکردهمچو موئی گشت و موئی کم نکرد
هوش مصنوعی: بدن من با یک درد، هیچ کمکی نکرد و به اندازهای نازک و ضعیف شد که انگار فقط یک مو وجود دارد و باز هم به آن مو هم کمکی نکرد.
ای دریغا جان بتن در باختیمقیمت جان ذرهٔ نشناختیم
هوش مصنوعی: متأسفانه ما جان خود را در دنیای مادی هزینه کردیم و ارزش روح و وجود خود را که به اندازه ذرهای هم نشناختهایم، نادیده گرفتیم.
تشنه میمیریم در طوفان همهوآنک آب از چشمهٔ حیوان همه
هوش مصنوعی: ما در میان طوفان تشنه میمیریم، در حالی که آب از چشمههای حیوانات به راحتی جاری است.
هم زمان عیش را سوری نماندهم چراغ عمر را نوری نماند
هوش مصنوعی: در این دنیا نه از لذتهای زندگی چیزی باقی میماند و نه از روشنایی عمر ما.
درد را مرهم کجا خواهیم کردعمر شد ماتم کجاخواهیم کرد
هوش مصنوعی: کجا میتوانیم روی دردهایمان درمانی پیدا کنیم وقتی که عمر ما به غم و اندوه سپری شده است؟
خون شد آهن زآنکه این دردش بخاستدل که از خونست چون آهن چراست
هوش مصنوعی: دل از درد و رنجی که میکشد، همچون آهن سخت و محکم شده است. اما حالا سؤال این است که چرا دل که از خون جاریست، باید به چنین سختی و درد بپردازد؟
تا نگردی نقطهٔ درد ای پسرکی توان گفتن ترا مرد ای پسر
هوش مصنوعی: برای اینکه بتوانی خود را مردی حقیقی بنامیش، باید تجربیات و سختیهای زندگی را پشت سر بگذاری و به نقطهای از درک و شناخت برسیدی. تنها با گذراندن آزمایشها و چالشهاست که میتوانی به بلوغ و پختگی لازم دست یابی.
هرکه او در دیدهٔ خود خار نیستبا گل غیب خدایش کار نیست
هوش مصنوعی: هر کس که در نظر خود، اشخاص و چیزهای ناخواسته را بیاهمیت بداند، به راز و جمال الهی دسترسی نخواهد داشت.
میروی چون کافر درویش اوکی توان شد این چنین در پیش او
هوش مصنوعی: تو همچون درویشی بیباور به راه میروی، اما چه کسی میتواند در برابر او اینگونه بایستد؟
چون زدین و دل تهی داری سرایچون روی بی دین و دل پیش خدای
هوش مصنوعی: زمانی که تو به دیگران آسیب میزنی و در درونت خالی و بیاعتقاد هستی، وقتی با چهرهای بیگانگی به خداوند مینگری، دلنگرانی و ترس در وجودت پیدا میشود.
چون ترا در خانه جای ماتمستدر چنین جائی دلت چون خرّمست
هوش مصنوعی: وقتی تو در این خانه حالتی غمگین و ماتمزده داری، چطور ممکن است دلت شاد و خوشحال باشد؟