بخش ۶ - الحكایة و التمثیل
هوش مصنوعی: ابراهیم ادهم در مسیر خود با سوار زنی برخورد میکند که از او درباره آبادانی میپرسد. ابراهیم به گورستان اشاره میکند. سوار از خشم بر او ضربهای میزند و خونش به زمین میریزد. وقتی سوار به شهر میرسد، متوجه بیقراری مردم میشود و از علت آن میپرسد. جواب میشنود که ابراهیم ادهم در حال عبور است. سوار از صفات ابراهیم میپرسد و وقتی میفهمد که به او آسیب رسانده، بسیار نادم و پشیمان میشود. او از ابراهیم عذرخواهی میکند و ابراهیم نیز او را میبخشد و توضیح میدهد که حقیقت آبادانی در گورستان نهفته است و با هر روزی که میگذرد، زمینهای آباد کمکم ویران میشوند. در نهایت، ابراهیم میگوید که آنچه گفته، حقیقت است و باید واقعیت را درک کنند.
میشد ابراهیم ادهم در رهیپیش اوآمد سواری ناگهی
هوش مصنوعی: ابراهیم ادهم در مسیری که میرفت، ناگهان سواری را دید که به سمت او میآمد.
گفت آبادانی ای رهرو کجاستاوبگورستان اشارت کرد راست
هوش مصنوعی: آبادانی از نظر او در جایی دیگر است؛ به همین دلیل به مکان قبرستان اشاره میکند و میگوید که آنجا در واقع نشاندهنده آبادانی واقعی است.
شد سوار از قول اودر خشم سختتازیانه کرد بر وی لخت لخت
هوش مصنوعی: سوار از سمت او با خشم و عصبانیت، به شدت بر او ضربه زد و به وضوح آسیب رساند.
خون روان شد از سر واز روی اوتا زخون گل گشت خاک کوی او
هوش مصنوعی: خون از سر و چهرهاش جاری شد و به خاطر عشقش، خاک کوی او به رنگ گل درآمد.
چون بنزد شهر آمد آن سواردید خلقی را دوان و بیقرار
هوش مصنوعی: زمانی که آن سوار به شهر نزدیک شد، مردم را دید که با عجله و اضطراب در حال حرکت هستند.
گفت این تعجیل چیست ای مردمانگفت ابراهیم ادهم این زمان
هوش مصنوعی: ابراهیم ادهم میگوید: "این عجله و شتاب برای چیست ای مردم؟"
میرود در پیش آگاهی رسیداسب داری گر درو خواهی رسید
هوش مصنوعی: اگر میخواهی به دانایی و آگاهی دست پیدا کنی، باید آماده و مجهز باشی، مانند اسبی که برای رسیدن به هدفش باید خوب تربیت شده باشد.
هرکه او رادید پیدا و نهانگشت ایمن از عذاب آن جهان
هوش مصنوعی: هرکس که خداوند را با دیدهٔ دل ببیند، در ظاهر و باطن خود از عذاب آن دنیا در امان خواهد بود.
زو صفت پرسید آن مرد سوارچون صفت گفتند او بگریست زار
هوش مصنوعی: مرد سوار از ویژگیهای فردی سوال کرد، و زمانی که جواب را شنید، به شدت واماند و گریهاش گرفت.
حال خودبرگفت کو را چون زدمجامه و دستم ازو در خون زدم
هوش مصنوعی: حال خود را برای کسی بازگو میکنم که وقتی لباسش را درآوردم، دستم از خون ملتهب شد.
شد خجل آن مرد و زانجا گشت بازدید او راجامه شستن کرده ساز
هوش مصنوعی: آن مرد خجالتزده شد و از آنجا برگشت، چون دید که او لباسهایش را میشوید.
خون زخود میشست پیشش شد سوارگشت درخاک و بسی بگریست زار
هوش مصنوعی: او از درد و غم، اشکهایش را ریخت و به خاک افتاد و بسیار زاری کرد.
عفو خواست او عفو دادش در زمانگفت آخر آن چرا گفتی چنان
هوش مصنوعی: او از خداوند عفو خواست و خداوند هم او را بخشید. اما در نهایت، زمانی که صحبت به آن موضوع رسید، چرا اینگونه صحبت کردی؟
گفت آبادانی ای مرد تمامنیست جز در کوی گورستان مدام
هوش مصنوعی: آدمی نمیتواند به طور کامل در زندگیاش آرامش و سعادت را بیابد مگر اینکه با یاد مرگ و حقیقت آن در مکانهایی که یادآور دنیای گذرا هستند، مواجه شود.
گورها هر روز آبادان ترستلیک هر دم شهرها ویران ترست
هوش مصنوعی: گورستانها هر روز بیشتر ساخته و آباد میشوند، اما شهرها هر لحظه رو به ویرانی و خرابی میروند.
گر همه آفاق آبادان کنندعاقبت می دان که گورستان کنند
هوش مصنوعی: اگر همه جهان را آباد کنند، در نهایت میدانند که سرنوشت همه انسانها به سمت مرگ و آرامگاه میرود.
پس من آنچت گفتم ای نیکو سوارراست گفتم تو خیال کژ مدار
هوش مصنوعی: من آنچه را که به تو گفتم، ای سوار نیکو، راست گفتم؛ تو نباید به خاطر خیالهای نادرست نگران باشی.