بخش ۷ - الحكایة و التمثیل
هوش مصنوعی: در این شعر، مردی به خواجه بوعلی دقاق میگوید که از مرگ نمیترسد و با شیطان درگیر است، زیرا شیطان هر لحظه جان او را میبرد. خواجه به او پیشنهاد میدهد که درخت را از خانهاش بدرد، تا دیو (شیطان) نتواند در آنجا آشیانه کند. او اشاره میکند که تا زمانی که دیو در درون او وجود دارد، باید از مرگ بترسد. با سوزاندن آشیانه دیو، مرد به آرامش دست خواهد یافت و دیگر نیازی به ترس از شیطان نخواهد داشت.
مرگ را مردی بجان مشتاق شدپیش خواجه بوعلی دقاق شد
هوش مصنوعی: مردی به مرگ علاقهمند شد و به پیش خواجه بوعلی، دندانپزشک، رفت.
گفت من از دست شیطان رجیممی ندارم ذرهٔ از مرگ بیم
هوش مصنوعی: گفت که من از شیطان رانده شده هراسی ندارم و از مرگ هم هیچ ترسی ندارم.
هر دمم جان گوئیا شیطان بردمرگ نیکوتر بود گر جان برد
هوش مصنوعی: هر لحظه احساس میکنم که شیطان جانم را میگیرد و اگر قرار باشد جانم را بگیرد، بهتر است که مرگ بیاید و جان را از من بگیرد.
خواجه گفت ای چاره خواه نیکبختدر سرایت از میان بر کن درخت
هوش مصنوعی: خواجه به چارهجو نیکبخت میگوید که در خانهات درخت را از وسط برش بزن.
تا برو گنجشگ ننشیند دگربی درختت دیو کی بیند دگر
هوش مصنوعی: تا زمانی که گنجشکی بر روی تو ننشیند و بیدرخت بمانی، دیگر دیو (بلا یا مشکلات) تو را نخواهد دید.
تا درونت آشیان دیو هستدایمت از دیو سر کالیو هست
هوش مصنوعی: هر زمانی که درون قلبت جایگاه دیو (نفس اماره یا شیطان) وجود داشته باشد، همیشه باید مراقب باشی که از آن دیو دور بمانی.
چون بسوزی آشیان دیو پاکدیو را با تو چه کار ای دردناک
هوش مصنوعی: وقتی که تو خودت را به آتش میکشی و آسیب میزنی، دیو ناپاکی که درون توست، چه ارتباطی با تو خواهد داشت ای دردآور؟