بخش ۳ - الحكایة و التمثیل
هوش مصنوعی: این متن درباره مجنون است که به حضور پادشاه فراخوانده شده و بر کرسی نشسته است. پادشاه از او میپرسد که چرا به لیلی، معشوقش، بیتوجه است و در عوض به زیباییهای دیگر نگاه نمیکند. مجنون در پاسخ، عشق به لیلی را بسیار عمیقتر و مهمتر از همه زیباییهای دیگر میداند. او با احساساتی شدید بیان میکند که اگر یک لحظه به غیر از لیلی نگاه کند، حاضر است جانش را فدای آن کند. عشقش به لیلی برای او جایگاه خاصی دارد و هیچ زیبایی دیگری نمیتواند احساساتش را تغییر دهد. در نهایت، او به پادشاه میگوید که هیچگاه نمیتواند به هیچ چیز غیر از لیلی نگاه کند و این عشق برای او مهمتر از همه چیز است.
پادشاهی بود مجنون را بخواندپیش تخت خویش بر کرسی نشاند
هوش مصنوعی: یک پادشاهی بود که مجنون را به حضور فرا خواند و او را بر کرسی خود نشاند.
گفت چندین درجهان صاحب جمالتو چرا گشتی ز لیلی گنگ و لال
هوش مصنوعی: چرا با وجود زیباییات، در عشق لیلی زبانت بند آمده و سکوت اختیار کردهای؟
پس بتان را خواند از هر سوی اوعرضه شان میداد پیش روی او
هوش مصنوعی: او بتها را از همهجا فراخواند و آنها را در مقابل خود به نمایش گذاشت.
گفت ای مجنون ببین کاین یک نگارهست نیکوتر ز چون لیلی هزار
هوش مصنوعی: گفت ای مجنون، نگاه کن، این یک معشوقه زیباتر از هزار لیلی است.
لیک مجنون سرفکنده بود و بسننگرست از سوی یک بت یک نفس
هوش مصنوعی: ولی مجنون تنها و شکستخورده بود و حتی یک لحظه هم به سوی بت نگاه نکرد.
پادشاهش گفت آخر درنگرپس ببین چندین نگار سیمبر
هوش مصنوعی: پادشاهش گفت: حالا کمی تأمل کن و نگاه کن که چقدر نقشهای زیبا و باارزش وجود دارد.
تا زهم بگشاید آخر مشکلتعشق لیلی سرد گردد بر دلت
هوش مصنوعی: به زودی مشکلت حل خواهد شد، و عشق لیلی دیگر بر قلبت سنگینی نخواهد کرد.
از سر دردی زفان مجنون گشاداز دو چشم سیل بارش خون گشاد
هوش مصنوعی: از شدت درد، مجنون با زبانش فریاد زد و از چشمانش، سیلابی از اشک و خون جاری شد.
گفت شاها عشق لیلی سرفرازدر میان جانم استادست باز
هوش مصنوعی: شاه، عشق لیلی در دل من جایگاه والایی دارد و همچنان بر جانم تسلط دارد.
پس گرفته برهنه تیغی بدستمیخورد سوگند کای مغرور مست
هوش مصنوعی: او با شمشیر برهنهای در دست، سوگند میخورد که ای مغرور و مست، در حال آمادهباش است.
گر بغیر ما کنی یک دم نظرخون جان خود بریزی بی خبر
هوش مصنوعی: اگر لحظهای به غیر از ما نگاه کنی، بیخبر از آن، جانت را به خون خواهی کشید.
روی یوسف دیدن و بر زیستن وآنگهی سوی دگر نگریستن
هوش مصنوعی: دیدن زیبایی یوسف و زندگی کردن در آن لحظه، سپس نگاه کردن به سمت دیگری.
چون بود دیدار یوسف ماحضردر نیاید هیچ پیوندی دگر
هوش مصنوعی: وقتی یوسف ما را ملاقات کند، هیچ ارتباط دیگری نمیتواند وجود داشته باشد.
گر تو خواهی بود مرد اهل رازتا ابد منگر بسوی هیچ باز
هوش مصنوعی: اگر میخواهی همیشه از رازها و حقیقتهای پنهان باخبر باشی، هرگز به هیچ چیزی که ممکن است تو را منحرف کند نگاه نکن.
زانکه گر جائی نظر خواهی فکنددر کنار خویش سرخواهی فکند
هوش مصنوعی: اگر بخواهی در جایی نگاه کنی، باید به کنار خودت توجه داشته باشی.