بخش ۵ - الحكایة و التمثیل
هوش مصنوعی: در این متن، داستانی دربارهی شاه محمود و غلامش ایاز روایت میشود. محمود سه روز و شب به دلیل غم و اندوه ناآگاه و بیهوش میماند و ایاز در کنارش بیحرکت و بیصدا حضور دارد. پس از اینکه شاه در روز چهارم به هوش میآید و ایاز را در کنارش میبیند، از او میپرسد که چه زمانی آمده است. ایاز به او میگوید که در کنار او بوده و در بیهوشی او حاضر بوده است. او توضیح میدهد که وجودش به شاه وابسته است و هنگامی که شاه بیخود و غمگین است، او نیز چنین حالتی دارد. در پایان، ایاز از شاه میخواهد که قبل از مرگ مراقب حال خود باشد و به یاد داشته باشد که وجودش از وجود شاه نشأت میگیرد. این گفتگو نشاندهندهی وابستگی عمیق غلام به شاه و همچنین اهمیت هوشیاری و زندگی خودخواهانه است.
علتی محمود را گشت آشکارشد ز مدهوشی سه روز و شب ز کار
هوش مصنوعی: علت خوبی برای محمود روشن شد، پس از این که او سه روز و شب در حال بیهوشی و مشغولیت بود.
در سه روز و شب نجنبید او زجایعقل زایل تن در افتاده ز پای
هوش مصنوعی: او در طی سه روز و شب از جایش تکان نخورد و عقلش را از دست داد و بدنش به زمین افتاد.
وی عجب آنگه که شاه حق شناسشد ز هوش از هوش رفته بد ایاس
هوش مصنوعی: عجب اینجاست که پادشاهی که شایسته حق و حقیقت است، از شدت هوش و ذکاوتش به حیرت و شگفتی افتاده است.
روز چارم شاه چون هشیار گشتآن غلام از بیهشی بیدار گشت
هوش مصنوعی: در روز چهارم، وقتی شاه به هوش آمد، آن غلام نیز از حالت بیخبری بیدار شد.
چشم چون بگشاد از هم پادشاهدید ایاز خویش را آنجایگاه
هوش مصنوعی: وقتی پادشاه چشمانش را باز کرد، ایاز را در آنجا دید.
گفت تو کی آمدستی ای غلامگفت این ساعت زهی عالی مقام
هوش مصنوعی: گفتی تو چه زمانی به اینجا آمدهای ای خدمتگزار؟ پاسخ داد که هماکنون آمدهام و این لحظه بر من خوشایند است.
ای گدای صحبت سلطان طلبتا درآموزی توبی حاصل ادب
هوش مصنوعی: ای گدای گفتمان با سلطان، درخواست کن تا وارد شوی و آداب را بیاموزی.
چون خلیفه زادهٔ حقی تراکی کند اندر گدا طبعی رها
هوش مصنوعی: وقتی ولیعهد، فرزند یک خلیفه است، چگونه میتواند در حالات فقیرانه و بیمقداری تو را رها کند؟
بود بر بالین او حاضر وزیرگفت ای بخشندهٔ تاج و سریر
هوش مصنوعی: وزیر در کنار تخت بیمار ایستاده و به او میگوید: ای کسی که بخشندهای و قدرت و عظمت دینی و دنیوی داری.
شد سه روز و شب که بر بالین شاههست بیهوش او چو شاه اینجایگاه
هوش مصنوعی: سه روز و شب گذشته و شاه بیهوش بر بالین خوابیده است. مانند این که او را در این مکان نگه داشتهاند.
نه ازو یک ذره جنبش دیده ایمنه ازو حرفی سخن بشنیده ایم
هوش مصنوعی: نه از او هیچ حرکتی دیدهایم و نه از او سخنی شنیدهایم.
وآنگهی گوید که اکنون آمدممن کنون زین کذب بیرون آمدم
هوش مصنوعی: او میگوید که حالا به حقیقت وارد شدم و از این دروغها خارج شدم.
شاه گفتش ای غلام بی فروغبر سر من از چه میگوئی دروغ
هوش مصنوعی: شاه به غلامی که فاقد نور و درخشش است میگوید که چرا به من دروغ میگویی.
گفت هرگز در دروغم نیست راهلیک چون باشد وجودم غرق شاه
هوش مصنوعی: او میگوید که هرگز دروغ نمیگوید و راهی برای گمراهی ندارد، اما در عین حال احساس میکند که در دنیای مادی و worldly غرق شده است و تحت تأثیر آن قرار دارد.
شاه چون بیخود شود بیخود شومچون بخود باز آید او بخرد شوم
هوش مصنوعی: وقتی شاه حالتی غیر عادی پیدا میکند، من هم تحت تأثیر او قرار میگیرم و بیخود میشوم. اما وقتی او دوباره به حالت طبیعی برمیگردد و خردمندانه رفتار میکند، من نیز به حالتی معقول و منطقی برمیگردم.
از سر خویشم وجود خاص نیستاین سخن جز از سر اخلاص نیست
هوش مصنوعی: این سخن از عمق وجود من نشات نمیگیرد و تنها از بر دل بودن به صداقت و خلوص ناشی میشود.
چون وجود من بود از شهریارکی شود بی او وجودم آشکار
هوش مصنوعی: وقتی وجود من به خاطر شهریار است، چگونه میتوانم بدون او وجودم را نشان دهم؟
بنده دایم از تو موجودست و بسخود که باشد بنده محمودست و بس
هوش مصنوعی: من همیشه در خدمت توام و فقط وفادار به تو هستم. خود من که دارم صحبت میکنم، تنها برای تو هستم و بس.
جهد کن پیش از اجل ای خود پرستتا زخلت ذرهٔ آری بدست
هوش مصنوعی: قبل از اینکه مرگ به سراغت بیاید، تلاش کن و خود را از عشق به نفس برهان تا بتوانی از این دنیای فانی چیزی با خود به دست آوری.
گر شود یک ذره خلت حاصلتباز خندد آفتابی در دلت
هوش مصنوعی: اگر یک ذره از غم و ناراحتی تو کم شود، دوباره آفتاب شادی در دل تو خواهد تابید.