بخش ۹ - الحكایة و التمثیل
هوش مصنوعی: در این شعر، محی الدین یحیی از شخصی سوال میکند که چرا حضرت مصطفی (ص) در هر دو جهان صاحب مقام و منصب است. او به داستان دو عاشق میپردازد که در عشق یکدیگر غرق بودند و زندگیشان به هم وابسته بود. آنها در خوشی و کمال یکدیگر را مییافتند، اما به دلیل تغییرات زندگی و مشغلهها از هم دور میشوند و در فراق یکدیگر میسوزند.
پس از مدتی عدل روزگار بر آنها غلبه میکند و به درویشی میافتند. آنها در گدایی عشق به هم میرسند، اما با وجود دو مقام متفاوت، قلبهایشان از یکدیگر دور میماند. به این ترتیب، پس از شکست و دوری دوباره به یکدیگر میرسند و این بار در وصال، باهم زندگی را تجربه میکنند و از خوشیهای آن لذت میبرند.
در نهایت، آنها به این نتیجه میرسند که اصل وجود و هدف زندگی «باهم بودن» است و از دستاوردهای عشق خود شکر میگزارند.
در میان جمع یک صاحب کمالکرد محی الدین یحیی را سؤال
هوش مصنوعی: در میان یک گروه، فردی با کمال و دانش سوالی را از محیالدین یحیی پرسید.
کان همه منصب که پیدا ونهانمصطفی را بود در هر دوجهان
هوش مصنوعی: تمام مقامات و جایگاههایی که در این جهان و جهانهای دیگر وجود دارند، از آن مصطفی (صلیاللهعلیهوآله) است.
از چه گفت او کاشکی از بحر جودحق نیاوردی مرا اندر وجود
هوش مصنوعی: این بیت بیان میکند که شاعر از کمبود و فقر خود میگوید و آرزو میکند که ای کاش از رحمت و سخاوت الهی بر او چیزی نازل میشد که او را از این حالت نجات دهد و وجودش را پر از نعمت کند.
آنکه جمله از برای او بودهر دوعالم خاک پای او بود
هوش مصنوعی: هر چیزی در عالم برای اوست و هر دو جهان مانند خاک زیر پای او هستند.
این چرا گوید چه حکمت دانی اینشرح ده چندان که می بتوانی این
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که فردی از کس دیگری میخواهد که درباره یک موضوع خاص توضیحات بیشتری بدهد و پرسش میکند که چرا او به این موضوع اشاره کرده است. همچنین از او میخواهد که آنچه را که میداند، به خوبی تشریح کند و تا جایی که میتواند، توضیح دهد.
گفت دو لوری بچه مرد و زنیکرده در خرگه بصحرا مسکنی
هوش مصنوعی: دو لوری به من گفت که مردی بچهدار شده و همسری در خرگاه دارد و در بیابان زندگی میکند.
بود دو خرگه برابر هر دو راوصل یکدیگر میسر هر دو را
هوش مصنوعی: دو خرگاه کنار هم قرار داشتند که هر دو به یکدیگر متصل بودند.
هر دو در خوبی کمالی داشتندهم ملاحت هم جمالی داشتند
هوش مصنوعی: هر دو از نظر زیبایی و attractiveness ویژگیهای برجستهای داشتند و در خوبی و جذابیت به کمال رسیده بودند.
هر دو مست روی یکدیگر شدندصید شست موی یکدیگر شدند
هوش مصنوعی: دو نفر که هر دو در حالتی از سرخوشی و شیدایی هستند، به یکدیگر جذب میشوند و در این حالت، به نوعی بازیچه و طعمه یکدیگر تبدیل میشوند.
روز و شب در عشق هم میسوختندسال و مه سر تا قدم میسوختند
هوش مصنوعی: روز و شب در فراق عشق میسوختند و بر مدار زمان، سالها و ماهها نیز تمام وجودشان را میسوزانیدند.
بر جمال یکدیگر میزیستنددایماً در هم همی نگریستند
هوش مصنوعی: آنها دائماً در کنار هم زندگی میکردند و مدام به زیبایی یکدیگر خیره میشدند.
یک دم از همشان شکیبائی نبودزانکه عشق هر دو هر جائی نبود
هوش مصنوعی: آنها هرگز نتوانستند حتی یک لحظه به یکدیگر صبر و تحمل داشته باشند؛ زیرا عشق هرکدام از آنها در جایی دیگر بود و با هم نبود.
عاقبت آن هر دو را از روزگارگوسفند و گاو شد بیش از شمار
هوش مصنوعی: در نهایت، هر دو نفر به اندازهای از زندگی و سرنوشت خود بهرهمند شدند که بیشتر از تعداد گوسفند و گاوهای معمولی شد.
کار و بار هر دو تن بسیار شدهر دو خرگه جای گیر و دار شد
هوش مصنوعی: کار و زندگی هر دو شخص بسیار رونق گرفت و هر دو به جایگاه خودشان تثبیت شدند.
چون زیادت گشت هر ساعت مقامبیشتر شد هر زمان خیل وغلام
هوش مصنوعی: با گذشت زمان و افزایش مقام و رتبه، هر لحظه تعداد بیشتری از افراد و خدمتکاران به او پیوستهاند.
آمدند از دشت سوی شهر بازشد میسرشان دو قصر سرفراز
هوش مصنوعی: آنها از دشت به سمت شهر آمدند و راهی را پیدا کردند که به دو قصر زیبای باشکوه منتهی میشود.
پرده دار و حاجبان بنشاندندپادشاهی جهان میراندند
هوش مصنوعی: پادشاهی که بر دنیای مردم حکومت میکند، به همراه نگهبانان و خدمتکارانش نشسته است.
کار هر دو در گذشت از آسمانزآنکه بود آن در ترقی هر زمان
هوش مصنوعی: هر دو به بالاترین جایگاه خود رسیدند و از آسمان گذشتهاند، زیرا آنچه که درمییابند، همیشه در حال رشد و پیشرفت است.
زین سبب آن هر دو مرغ دلنوازاوفتادند از بر هم دور باز
هوش مصنوعی: به همین دلیل، هر دو پرندهی دلنواز از یکدیگر دور افتادند.
هر دو را از کار و بار و گیر داروصل رفت و هجر آمد آشکار
هوش مصنوعی: هر دو از مشغلههای زندگی و مشکلات گذشته رها شدهاند و حالا روشن است که جدایی و دوری به وجود آمده است.
در میان هر دو راهی دور مانداین از آن و آن ازین مهجور ماند
هوش مصنوعی: در وسط یک دوراهی، هر کدام از دو مسیر از دیگری دور مانده و به نوعی تنها و جدا افتادهاند.
در فراق یکدگر میسوختندهر دم از نوع دگر میسوختند
هوش مصنوعی: در دوری از یکدیگر همیشه در حال سوختن بودند و هر بار به نوعی دیگر درد و رنج میکشیدند.
هیچکس از دردشان آگه نبودهیچ سوی یکدگرشان ره نبود
هوش مصنوعی: هیچکس از رنجها و مشکلات یکدیگر خبر نداشت و هیچکس نمیتوانست به همدیگر کمک کند.
هر دو مشتاق گدائی آمدنددشمن آن پادشائی آمدند
هوش مصنوعی: دو نفر که هر دو عاشق و بیقرار هستند، به نزد کسی که در عرش پادشاهی مینشیند، آمدهاند. آنها در حقیقت دشمن این مقام بلندمرتبه هستند.
درگدائی هر دوچون شیر و شکرتازه و خوش میشدند از یکدگر
هوش مصنوعی: در زمان نیاز و درخواست، افراد همانند شیر و شکر با هم به خوبی و خوشی رفتار میکنند و از یکدیگر حمایت میکنند.
لیک چون منشور شاهی خواندنداز سپیدی در سیاهی ماندند
هوش مصنوعی: اما وقتی که آن را اعلام کردند، از سفیدی و روشنی در میان تاریکی و سیاهی جا ماندند.
در گدائیشان بسی به بود کارپادشاهیشان نیامد سازگار
هوش مصنوعی: در حقیقت، کار و زندگی آنها به عنوان گداها بهتر است و شایستهتر از زندگی پادشاهان است.
در گدائی عشق با هم باختنددر شهی با هم نمیپرداختند
هوش مصنوعی: در درخواست عشق، هر دو در تلاش و کوشش برابر بودند، اما در حاکمیت عشق، هیچیک از آنها به دیگری توجه نمیکردند.
عاقبت از گردش لیل ونهارهر دو تن را کرد مفلس روزگار
هوش مصنوعی: در نهایت، گذر زمان و تغییرات شب و روز سبب شد که هر دو نفر به دلیل سختیهای زندگی دچار افلاس و تنگدستی شوند.
پادشاهی رفت وآن بیشی نماندحاصلی جز نقد درویشی نماند
هوش مصنوعی: یک پادشاه از دنیا رفت و دیگر کسی از او باقی نماند. تنها چیزی که از او به جا ماند، دنیای مادی و فقر درویشها بود.
شهر را بیخویشتن بگذاشتندراه صحرا هر دو تن برداشتند
هوش مصنوعی: شهر را بدون در نظر گرفتن خودشان ترک کردند و هر دو به سوی بیابان رفتند.
هر دوچون محروم و مسکین آمدندبا سر جای نخستین آمدند
هوش مصنوعی: هر دو، مانند کسانی که از نعمتها محروم و در مضیقهاند، به حالتی بازگشتند که در آغاز بودند.
همچو اول بار دو خرگه تمامبرکشیدند آن دو تن در یک مقام
هوش مصنوعی: مانند بار اول، آن دو نفر همزمان تمام توان خود را جمع کردند و در یک جا به اوج رسیدند.
بار دیگر هر دو دلبر بی تعبدر برابر اوفتادند ای عجب
هوش مصنوعی: بار دیگر هر دو محبوب بدون هیچ دغدغهای در مقابل او قرار گرفتند، چه شگفتانگیز!
هر دو از سر باز در هم گم شدندوز همه عالم بیک دم گم شدند
هوش مصنوعی: هر دو در یک لحظه از دید هم ناپدید شدند و از تمام دنیا در آن آنی گم شدند.
نقد وصل وگنج جان برداشتندزحمت هجر از میان برداشتند
هوش مصنوعی: آنها از دیدار و عشق جان بخش بهرهبرداری کردند و زحمت فراق را از بین بردند.
هر زمان ذوقی دگرگون یافتندهر نفس صد لذت افزون یافتند
هوش مصنوعی: هر زمانی که حال و هوای انسان تغییر کند، هر لحظه لذتها و شادیهای جدیدی بر او افزوده میشود.
برگشادند آن دو مرغ آنجا زفانشکرها گفتند حق را هر زمان
هوش مصنوعی: در آن مکان، دو پرنده زبان به سخن گشودند و هر بار نام حقیقت را با شیرینی بیان کردند.
کز شهی با این گدائی آمدیمبا سر این آشنائی آمدیم
هوش مصنوعی: ما از سوی یک پادشاه و با حالت نیاز و گدایی به اینجا آمدهایم و با آشنایی از این جایگاه برخوردار شدهایم.
پادشاهی دام ما افتاده بودتا دو مرغ از هم جدا افتاده بود
هوش مصنوعی: در روزگاری، یک پادشاه به دام ما افتاد و در این مدت، دو پرنده از یکدیگر جدا شدند.
خاک درویشی شدیم از جان پاکبر سر آن پادشاهی باد خاک
هوش مصنوعی: ما از دل پاکی به مقام درویشی رسیدهایم، و امیدواریم که بر آن پادشاهی که از خاک تشکیل شده، باد بوزد.
کاش آن شاهی نبودی وآن کمالتا نبردی روزگار این وصال
هوش مصنوعی: ای کاش آن پادشاه وجود نداشت و آن کمال هم نبود تا روزگار این پیوند را از ما نمیگرفت.
کاش بی کوس و علم می بودمیتا چنین دایم بهم میبودمی
هوش مصنوعی: ای کاش بدون هرگونه تظاهر و نمایشی، همیشه در کنار تو بودم.
گر همه عالم مسلم بودن استاز همه مقصود با هم بودن است
هوش مصنوعی: اگر همه موجودات دنیا هم مسلمان باشند، هدف نهایی این است که همه در کنار یکدیگر باشند و اتحاد و همبستگی را حفظ کنند.
هر دو چون باهم رسیدیم این نفسفارغیم از جمله کار اینست و بس
هوش مصنوعی: وقتی هر دو با هم به این نقطه رسیدیم، نفس راحتی میکشیم و فقط به همین موضوع بسنده میکنیم.