بخش ۷ - الحكایة و التمثیل
هوش مصنوعی: در این متن، داستانی از کاراکترهای شاه و غلامش ایاز روایت میشود که در حین شکار در حال گفتگو هستند. ایاز از راز گریهاش پرده برداشته و میگوید که به خاطر رشک و حسادت شاه نسبت به شکار فراری، اشک میریزد. شاه به او میگوید که نمیتواند با تازیاش به شکار بپردازد، چرا که خود او خواهان شکار است و شکار نمیتواند از او بگریزد.
در ادامه، ایاز میگوید که حاضر است شکار را بگیرد یا به زمین بیندازد و به شاه پیشنهاد میدهد که اگر او بخواهد میتواند از قوتش استفاده کند، اما خوف دارد که خود او آسیب ببیند. ایاز از وفاداری و ارادت خودش به شاه سخن میگوید و در نهایت به این نکته اشاره میکند که حتی اگر اکنون غلامی بیمقدار باشد، در آینده میتواند به مقام و موقعیتی بزرگ برسد.
در کل، گفتگو درباره حسادت، وفاداری و امید به آینده است.
کرهٔ میتاخت سلطان در شکارمیگریخت از وی شکار بیقرار
هوش مصنوعی: سلطان با شجاعت در حال شکار بود و در این هنگام، شکار از ترس او فرار میکرد و نگران بود.
بر ایاز افتاد اشک آنجایگاهشاه گفتش ای غلام نیک خواه
هوش مصنوعی: در آن لحظه که ایاز اشک میریخت، شاه به او گفت: ای خدمتگزار خوب و نیکوکار.
از چه پیدا شد چو باران اشک توگفت چون پنهان نماند از رشک تو
هوش مصنوعی: چرا اشکهایت مانند باران نمایان شدهاند؟ چون حسادت تو نمیتواند پنهان بماند.
تا چرا تو بادتک تازی به راهاز پی چیزی که بگریزد ز شاه
هوش مصنوعی: چرا تو مثل یک تازی در جستجوی چیزی هستی که از فرار کردن به سمت شاه بگریزد؟
چون توئی خواهندهٔ این بینواواو ز تو بگریزد این نبود روا
هوش مصنوعی: وقتی که تو خواستهای را از این بیچاره مطرح میکنی، واو (که به معنای اتحاد و پیوستگی است) از تو دور میشود و این درست نیست.
گفت اسب اندر عقب زان تازمشتا بگیرم یا فرو اندازمش
هوش مصنوعی: گفت که اسب را به دنبال آن تازش میرانم تا یا او را بگیرم یا به زمینش بیفکنم.
گفت شد یک رشک من اینجا هزارتا مرا گیری نه او را در شکار
هوش مصنوعی: او گفت: من در اینجا حسودیم میشود، وقتی که هزار نفر دیگر را میبینم، اما تو را در شکار نمیگیرم.
گفت ازآنش می بگیرم دردناکتا کشم اورا و خون ریزم بخاک
هوش مصنوعی: گفت که از آن موضوع به شدت ناراحت هستم و میخواهم که او را تحت فشار قرار دهم و از او بخواهم که آسیب ببیند و به خاک بیفتد.
گفت اکنون رشک من شد صد هزارتا چرا نکشی مرا وآنگاه زار
هوش مصنوعی: او گفت: اکنون حسرت و غبطه من به اندازه صد هزار شده است، چرا مرا نمیکشی و در آن حال از روی درد و گریه حالتم را نمیبینی؟
گفت ازآنش میکشم من ای غلامتاخورم او را که خواهد این مقام
هوش مصنوعی: من از او چیزی میکشم، ای غلام، چون میخواهم به این مقام برسم.
گفت شد رشک من اینجا بی قیاستا چرا قوتی نسازی از ایاس
هوش مصنوعی: گفت: اینجا رشک من بیحد و اندازه است، پس چرا نمیتوانی از حال پریشانیام قدرتی بسازی؟
گفت اگر من قوت سازم از تنتمحو گردی هیچ ناید از منت
هوش مصنوعی: اگر من قدرتی پیدا کنم و تو را از وجود خودم محو و ناپدید کنم، هیچ خوبی و نفعی از تو نخواهم دید.
گفت لا واللّه اگر شاه جهانقوت خود سازد ازین شوریده جان
هوش مصنوعی: گفت: «به خدا قسم، حتی اگر پادشاه جهان هم به خود قدرتی ببخشد، من از این حال و روح دیوانهام دست نخواهم کشید.»
گر کنون هستم غلامی ناکسمآن زمان محمود گردم این بسم
هوش مصنوعی: اگر اکنون بندهای ناتوان و بیارزشم، در آن زمان که خود را به کمال برسانم، به مقام محمود و ارجمندی خواهم رسید.