بخش ۱۷ - الحكایة و التمثیل
هوش مصنوعی: این شعر درباره یک شخص به نام "خاشه" است که در کوی شاه سرگردان شده و در جستجوی شناخت و نام خود است. او از سایلی میپرسد که چرا چنین در دغدغهی شناساندن خود به دیگران است. خاشه میگوید که نمیخواهد پشت به نام و اعتبارش کند و میخواهد مردم او را به عنوان "خاشه روب شاه" بشناسند. او همچنین از مشکلات و تنهایی خود سخن میگوید، و آرزوی مرگ و رهایی از این دنیا را دارد. خاشه احساس میکند که در زندگی بدون عشق و نامش، تنها و بیارزش است و این احساس عمیق در او به وجود آمده که گذر زمان و مرگ او را به کجراه کشانده است. در نهایت، او به عمق اندوه و ناامیدی خود در برابر شرایطی که بر او گذشته است اشاره میکند.
خاشه روبی بود سرگردان راهخاشه میرفتی همه در کوی شاه
هوش مصنوعی: یک زن زیبا که در جست و جوی عشق و محبتش سرگردان است، اگر به کوی محبوبش بروی، همه جا شکوه و زیبایی او را میبینی.
سایلی پرسید ازو کای پرهوسخاشه چون در کوی شه روبی و بس
هوش مصنوعی: سایلی از نویسنده پرسید: ای آدم پرهوس، تو چگونه میتوانی در کوی شاه بروی و فقط راه بروی؟
گفت تا خلقان بدانندم همهخاشه روب شاه خوانندم همه
هوش مصنوعی: گفت که برای اینکه مردم مرا بشناسند، همه مرا به عنوان سرور و بزرگ خود میخوانند.
تا ابد نقد من این انعام بسخاشه روب کوی شاهم نام بس
هوش مصنوعی: تا ابد، هدیه من فقط همین است که در کوی شاه، با افتخار نامی بر زبان دارم.
آنکه او داعی من آمد برینیاد داریدش دعا از صدق دین
هوش مصنوعی: آن کسی که برای دعوت من آمد، او را به خاطر بسپارید و برایش دعا کنید، چرا که این دعا از صمیم قلب و ایمان ناشی میشود.
این دم از گفتن نیندیشم بسیچون خموشی هست در پیشم بسی
هوش مصنوعی: در حال حاضر، من به فکر گفتن نیستم، زیرا سکوتی بزرگ در پیش رو دارم.
زود خواهد بود کاین جان و دلمفرقتی جویند از آب و گلم
هوش مصنوعی: به زودی این جان و دل من از آب و خاک جدایی خواهند گرفت.
شیر مرد اگر دلت خواهد همیعزم کن برگورم و بگری دمی
هوش مصنوعی: اگه دلت میخواهد شهامت و شجاعت نشان بده، پس تصمیم بگیر و برای من در لحظهای جان بباز.
برسر عطار چون زاری گریاندکی بنشین و بسیاری گری
هوش مصنوعی: بر سر عطار، وقتی که کسی به شدت ناله و فریاد میکند، کمی به آرامی بنشین و به خواب و خیالهای عمیق برو.
باز پرس از حال من حالی به رازتاجواب تو دهم از گور باز
هوش مصنوعی: از حال و روز من بپرس، من با حالتی پنهان پاسخ میدهم که انگار از گور بیرون آمدهام.
حالم آن دم از زفان حال پرسکر شو و حال از زفان لال پرس
هوش مصنوعی: در آن لحظهای که حال من را از زبانم میپرسی، از کسی که نمیتواند سخن بگوید نیز حالش را بپرس.
تشنگی من ببین در زیر خاکیک دمم آبی فرست از اشک پاک
هوش مصنوعی: به تشنگی من نگاه کن، من در زیر خاک به شدت نیازمند آب هستم. لطفاً به من یک لحظه آب بده، حتی اگر آن آب از اشکهای پاک من باشد.
کاشکی هرگز نبودی نام منتا نبودی جنبش و آرام من
هوش مصنوعی: ای کاش هیچ وقت نام من وجود نداشت، چرا که در این صورت نه دلیلی برای جنب و جوش داشتم و نه آرامشی از دست رفته.
هر کرا در پیش این مشکل بودخون تواند کرد اگر صددل بود
هوش مصنوعی: هر کسی که با این مشکل مواجه است، اگر دلش به اندازه صد دل باشد، میتواند خون جگرش را در این راه بدهد.
صد جهان جان مبارز آمدههست سرگردان و عاجز آمده
هوش مصنوعی: صدها دنیا برای مبارزه آمدهاند، اما همگی سرگردان و ناتوان هستند.
زین چنین کاری که در پیش آمدستعلم مفلس عقل درویش آمدست
هوش مصنوعی: از چنین اتفاقی که رخ داده، دانش و آگاهی به اندازهی یک انسان بیپول و عقل او نیز به همان اندازه محدود و ناچیز به نظر میرسد.