بخش ۱۹ - الحكایة و التمثیل
هوش مصنوعی: در لحظهٔ نزدیک به مرگ، شخصی لرزان و مضطرب میشود و اشکهایش مانند ابر میبارند. او در جستجوی دلایل نگرانیاش به سراغ کسی میرود که به او آرامش بخشد، اما نمیتواند خود را آرام کند. او میگوید که به زودی به پیش کسی میرود که دنیا و آخرت، خوب و بد، همه چیز را یکسان میبیند و چنین گذار به آن شخص آسان نیست. او از فکر به این موضوع آشفته میشود و احساس میکند که جانش به خطر افتاده است. با وجود این، او در تلاش است تا با ترس خود کنار بیاید و میداند که در نهایت باید پاسخگوی زندگیاش باشد. او حس میکند در بازی دنیا غفلت کرده و نمیداند چه باید بکند تا بتواند به پروردگارش نزدیک شود.
رهروی را چون درآمد وقت مرگلرزهٔ افتاد بر وی همچو برگ
هوش مصنوعی: زمانی که مسافر به آخر عمرش نزدیک میشود، او مانند برگی که به زمین میافتد، دچار لرزه و ترس میشود.
اشک میبارید همچون ابر زارپس چو آتش دست میزد بیقرار
هوش مصنوعی: چشمها همچون ابر دچار بارش اشک بودند و مانند آتشی که میسوزد، در دل بیتابی حس میشد.
سایلی گفتش چرائی منقلبدر چنین وقتی چه باشی مضطرب
هوش مصنوعی: سوالی از او پرسیدند که چرا در این زمان خاص اینقدر نگران و مضطرب هستی؟
دل بخود باز آور و آرام گیرجمع کن خود را بشولیده ممیر
هوش مصنوعی: دل خود را جمع و جور کن و آرامش را در خود پیدا کن، همچون یک درختی که در طوفانهای سخت ایستادگی میکند.
گفت ممکن نیست آرامم بسیزآنکه این دم میروم پیش کسی
هوش مصنوعی: نمیتوانم آرام باشم، زیرا این لحظه به سوی کسی میروم.
کاین جهان و آن جهان و هست و نیستکفر و اسلام و بد و نیکش یکیست
هوش مصنوعی: این جهان و آن جهان، وجود و عدم، ایمان و کفر، و خوبی و بدی همگی در نهایت یکسان و مشابه هستند.
آنکسی را کاین همه یکسان بودپیش او رفتن نه بس آسان بود
هوش مصنوعی: کسی که برای او همه چیز برابر و یکسان است، نزد او رفتن کار سادهای نیست.
میروم پیش چنین کس بس رواستگر بترسم ترس اینجا خود سزاست
هوش مصنوعی: من به نزد کسی میروم که حضورش جایز است، اگر بترسم، این ترس خود دلیل و نشانهای است بر من.
میروم پیش چنین کس چون بودگر هزاران دل بود پرخون بود
هوش مصنوعی: من نزد کسی که به این گونه است میروم، حتی اگر هزاران دل داشته باشم، این دلها همگی در حال خونریزی خواهند بود.
چند اندیشم که جان من بسوختوز تف جانم زفان من بسوخت
هوش مصنوعی: مدت زیادی است که به این فکر میکنم که روح من به شدت آتش گرفته و به خاطر احساسات و دردهای جانسوز، عملاً وجود من آسیب دیده است.
در نخواهد داد کس آواز راتا که خواهد برد پی این راز را
هوش مصنوعی: هیچکس صدای راز را نخواهد گرفت تا زمانی که تصمیم بگیرد این راز را افشا کند.
شد ز بیم خاک سنگ و هنگ منخاک خود نپذیردم از ننگ من
هوش مصنوعی: از ترس و اضطراب، سنگ نیز خاک میشود و من از ننگ خود هرگز نخواهم پذیرفت که به خاک خودم برگردم.
برد غفلت روزگارم چون کنمبرنیامد هیچ کارم چون کنم
هوش مصنوعی: من چگونه میتوانم از غفلت و بیخبری روزگارم خلاص شوم، وقتی که هیچ کاری از من برنمیآید؟
برده در بازی دنیا روزگارچون توانم رفت پیش کردگار
هوش مصنوعی: در زندگی دنیا، همچون بندهای در بازی، وقتی که از عهدهام برآیم، به سوی خالق خود میروم.