بخش ۲ - بسم الله الرحمن الرحیم
هوش مصنوعی: یک بلبل از گلستان دور افتاده و به شدت غمگین است. او در شبها ناله و فریاد سر میدهد و از درد عشقش به گل بییار و یاور است. در این حال، نسیمی میگذرد و بلبل از او میپرسد که چرا این همه ناله میکند. بلبل پاسخ میدهد که عشق به گل او را به این حال انداخته و نمیتواند فراموشش کند. نسیم میفهمد که بلبل عاشق است و دلدادگیاش او را رنج میدهد. بلبل از نسیم میخواهد که اگر به گلستان میرسد، غزلی از او به گل برساند و دل مسکینش را شاد کند.
بلبلی از گلستان دور اوفتادوز غم گل سخت مهجور اوفتاد
هوش مصنوعی: یک بلبل از گلستان خود دور شده و به خاطر غم گل، به شدت احساس تنهایی و بیکسی میکند.
شب همه شب نالهها میکرد زارصبر از وی کرد عزلت اختیار
هوش مصنوعی: شبها همیشه با نالهها و دردها میگذشت و صبر از این وضعیت خسته شده و تنهایی را انتخاب کرد.
هیچ آرامش نبودی روز و شبروز و شب بودی میان تاب و تب
هوش مصنوعی: هیچ آرامشی وجود نداشت، و روزها و شبها فقط در حال گذر بودند، پر از تب و تابی که تنها نشانهای از بیقراری بود.
آه و فریادش بگردون میشدیدم بدم از عشق محزون میشدی
هوش مصنوعی: او به خاطر عشقش همیشه نگران و غمگین بود و این احساساتش را به جهان منتقل میکرد.
عاشقی دل رفتهٔ دور از دیاربیکس و بی مونس و بی غمگسار
هوش مصنوعی: عاشقی که دلش از وطن دور افتاده و در جایی بییار و بیدوست و بدون کسی برای همدردی زندگی میکند.
درچنین حالت حدیثی گفت راستکین همه سرگشتگی از بهر ماست
هوش مصنوعی: در این شرایط، داستانی را به درستی بیان کردم که تمام این آشفتگیها و مشکلات به خاطر ماست.
گفت با خود چون کنم از درد دلمن نیم با این ضعیفی مرد دل
هوش مصنوعی: به خودم میگویم که با این درد دل چه کنم، وقتی که خودم هم توان و قوتی ندارم.
از قضا را میگذشت آنجا صباتا رود سوی گلستان صفا
هوش مصنوعی: در آنجا نسیمی خوش در حال وزیدن بود که به سمت باغی پر از زیبایی و صفا میرفت.
نالهٔ بشنید هنگام سفراز زبان مرغکی بس مختصر
هوش مصنوعی: صدای نالهای کوتاه را در زمان سفر از زبان یک پرنده کوچک شنیدم.
رفت پیشش گفت کین فریاد چیستاین همه شوریدگی از بهر کیست
هوش مصنوعی: رفتم پیش او و پرسیدم: این فریاد و بیداد برای چه چیزی است؟ این همه شور و احساس از چه چیزی ناشی میشود؟
تو چه مرغی نام خود برگوی راستکز فغانت بر تنم شد موی راست
هوش مصنوعی: تو چه پرندهای هستی که نام خود را به راستی بگویی؛ چرا که صدایت باعث شد تا موی تنم بایستد.
گفت ما را بلبلی کردند نامعشق گل با جان مابسته مدام
هوش مصنوعی: گفتند که ما را به مانند بلبلان کردهاند که همیشه به عشق گل دل بستهایم.
من ز عشق روی گل نالم همیروز و شب در نالشم بی همدمی
هوش مصنوعی: من به خاطر عشق به گل، روز و شب به ناله و زاری مشغولم و این اندوه را بیهمدم تحمل میکنم.
گفت ای دل داده میدانی مرامن کیم کین نکته میپرسم ترا
هوش مصنوعی: گفت: ای دل، آیا میدانی من کیستم؟ من چرا این موضوع را از تو میپرسم؟
گفت آری پیک راه عاشقانهست لطفت دستگیر طالبان
هوش مصنوعی: او گفت که بله، فرستادهای برای عاشقان وجود دارد. محبت تو میتواند یاریگر در طلبکاران باشد.
تو صبائی در طلب در جستجویدر حریم وصل گل در گفتگوی
هوش مصنوعی: تو مثل یک صبح زیبا هستی که در جستجوی ورودی به دنیای عشق و وصال گلها هستی و در حال گفتگو و دلربایی از آنها.
کرد آغاز آن فقیر ناتوانداستانی در فراق دوستان
هوش مصنوعی: آن بیچاره ناتوان، قصهای را در دوری از دوستانش شروع کرد.
بعد از آن بگریست بسیاری بدردبا دلی پر خون و با رخسار زرد
هوش مصنوعی: پس از آن، او بسیار گریه کرد و دلش پر از درد بود، صورتش زرد و نشاندهندهی ناراحتیاش بود.
دل بدرد آمد صبا را گفت پسمن ندیدم چون تو عاشق هیچکس
هوش مصنوعی: دل به درد آمده پیش نسیم گفت که من هیچ عاشق را مانند تو ندیدهام.
گر ز من کاری طلب داری بگویگفت دارم ای صبای مشکبوی
هوش مصنوعی: اگر از من خواستهای داری، بگو. من آمادهام، ای نسیم معطر مانند مشک.
رحمتی کن بر دل مسکین منشادگردان خاطر غمگین من
هوش مصنوعی: به من لطف کن و بر دل بینوای من رحم کن، تا بتوانم اندکی شاداب شوم و غم را از خاطر خود دور کنم.
گر ترادر گلستان افتد گذراین غزل را پیش گل از من ببر
هوش مصنوعی: اگر تو به گلستان بروی، این غزل را از طرف من به گلها بده.