بخش ۵ - حکایت استاد ترک و پردهبازی او
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف چهرهنگاری و هنر استاد نقاشی میپردازد که با مهارتهای خود پردههایی رنگارنگ و دلانگیز خلق کرده است. این استاد هر زمان که نقشی خلق میکند، به تصنعی دیگر دچار میشود و در عین حال، تمامی آثار او نشاندهندهٔ عشق و هنر اوست.
شاعر به بیان نکاتی فراتر از ظاهر میپردازد و از م مخاطب میخواهد تا به درون خود نگاهی عمیقتر بیندازد و از قید و بند صورت و ظاهر بگذرد. سؤالهای زیادی طرح میشود که مخاطب را به تفکر دربارهٔ خود و وجودش وا میدارد و به عمق فلسفهٔ زندگی و ماهیت انسان اشاره میکند.
در نهایت، اشاره میکند که دانایی و جستجوی حقیقت باید در مسیر عشق و خودشناسی باشد. در این راه، تنها کسی که میتواند به ما کمک کند، وجود مقدس محمد (ص) است که در نهایت به برکات و گنجهایی که در وجود نوع بشر نهفته است، اشاره میکند. شاعر در پایان به تجربهٔ خود در عشق و ارتباط با خداوند میپردازد و دعوت به جستجوی این عشق در زندگی میکند.
پردهبازی بود استادی بزرگچابکی دانا ولی از اصل ترک
هوش مصنوعی: این جمله به فردی اشاره دارد که در هنر نمایش و پردهسازی بسیار ماهر است و از نظر دانایی و چابکی در رتبهای بلند قرار دارد، اما به دلیل ویژگی اصلیاش، از ریشه و اصل خود جدا شده است.
مثل خود در فن نقّاشی نداشتهر کجا میرفت آنجا کار داشت
هوش مصنوعی: هیچکس به اندازه او در هنر نقاشی ماهر نبود و هر کجا که میرفت، به عنوان یک هنرمند مشغول به کار میشد.
صورت الوان عجایب ساختیدایماً با خویش بازی باختی
هوش مصنوعی: تو با زیباییهای رنگارنگ خود جهانی از شگفتیها خلق کردهای، اما دائماً در حال بازی با خودت هستی و این بازی را میبازی.
هر صور کان ساختی در روزگارخرد کردی دیگر آوردی به کار
هوش مصنوعی: هر شکلی که در دوران جوانی ساختی و به وجود آوردی، در دیگر مراحل زندگی به کار گرفتهای.
جمله صورت نقشِ رنگارنگ داشتهر یک از رنگی دگر بیرون نگاشت
هوش مصنوعی: تمامی چهرهها جلوهای از رنگهای متنوع داشتند و هر یک از این رنگها زیبایی خاص خود را نمایان میکرد.
هفت پرده ساختی از بهر کارجمله رنگارنگ پر نقش و نگار
هوش مصنوعی: تو هفت پرده زیبا و متنوع برای کارهای مختلف طراحی کردهای که هر کدام نقش و نگار خاص خود را دارند.
هفت پرده در صفت یک پرده بودگل فشان آنجایگه زر کرده بود
هوش مصنوعی: در وصف یک گل، هفت لایه از زیبایی آن وجود دارد؛ جایی که این گل به مانند زر، درخشندگی و زیبایی خود را به نمایش گذاشته است.
بود نطعی مرورا خوب و لطیفآن همه صورت در آنجا بد خفیف
هوش مصنوعی: در این شعر، به زیبایی و ظرافت سخن اشاره شده است و بیانگر این است که در جایی، همه چیز به شکل خوب و دلربایی دیده میشود، اما در حقیقت، عمق و مفهوم آن زیبایی، بسیار لطیف و ناپیداست.
هفت مزدور از پس آن پرده بودسالها با جملهشان خو کرده بود
هوش مصنوعی: هفت نفر از مزدوران پشت آن پرده بودند و سالها با یکدیگر آشنا و صمیمی شده بودند.
آن چنان بر نقش خود عاشق بد اوبر کمال کار خود صادق بد او
هوش مصنوعی: او به قدری عاشق تصویر خود بود که در استعداد و تواناییاش نیز به صداقت تمام میبالید.
روی بستی چون که بیرون آمدیهر زمان نقشی دگرگون آمدی
هوش مصنوعی: چشم از تو میگیرم و زمانی که از کنارم میگذری، هر بار تغییر و تازگیای را در تو میبینم.
لیک مزدوران دگر در کار اومیشدندی از پی رفتار او
هوش مصنوعی: اما دیگر مزدوران در حال انجام کار او بودند و به دنبال راه و روش او میگشتند.
آن چنان کاستاد صنعت مینمودکار مزدوران در آنجا میفزود
هوش مصنوعی: در آنجا، هنری به کار گرفته میشد که باعث افزایش تلاش و کارایی کارگران میگردید.
هر دم از نوعی دگر خود ساختیهر یک از لونی دگر پرداختی
هوش مصنوعی: تو هر لحظه تغییر و تحول میکنی و هر بار به شکلی جدید و رنگی متفاوت درمیآیی.
در بسیط عالمش همتا نبوددر میان دهر سر غوغا ببود
هوش مصنوعی: در وسعت عالم، همتایی نداشت و در دوران زندگی، سروصدای زیادی به پا کرده بود.
خلق میگفتند مرد و زن ازومینمودند این عجایبها بدو
هوش مصنوعی: مردم میگفتند که او باعث ایجاد این شگفتیهاست و از او به عنوان مثالهایی از مرد و زن یاد میکردند.
غافلان گفتند کاین استاد نیستکس ندیدهست این و کس را یاد نیست
هوش مصنوعی: بیخبران میگویند که این فرد استاد نیست، چرا که هیچکس او را ندیده و هیچکس هم او را به خاطر ندارد.
این صورها صورت استاد اوستاز برون پرده این صورت نکوست
هوش مصنوعی: این تصویرها تنها ظاهری هستند که خود استاد از پشت پرده به ما نشان میدهد، اما این ظاهر زیبا به خودی خود ارزش چندانی ندارد.
هر زمان رنگ دگر میآورداوستاد از هر صفت میآورد
هوش مصنوعی: هر بار که او ظاهر میشود، تصویری تازه و متفاوت میسازد و از هر ویژگی و صفتی گذر میکند.
میندانستند کان استاد بودکاین همه نقش عجایب مینمود
هوش مصنوعی: آنها نمیدانستند که این هنرمند است که این همه طرحهای شگفتانگیز را به نمایش میگذارد.
عاقبت استاد صورتها شکستپردهها از یکدگرشان برگسست
هوش مصنوعی: در نهایت، استاد مهارت خود را به نمایش گذاشت و رازها و حقیقتها از یکدیگر نمایان شد.
تا که راز او نداند هر کسیکرد مزدوران بهر جانب بسی
هوش مصنوعی: هرکسی که نتواند راز او را بفهمد، به سمت مزدوران و افرادی که در خدمت او هستند، در هر طرف دعوت میشود.
ترک آن صورتگری یکسر بکرددیگر آن صورت بهر جایی نکرد
هوش مصنوعی: ترک آن هنرمند دیگر هیچگاه نتوانست که مثل او در هیچ جایی هنری بیافریند.
فرد بنشست از همه خلق جهاندیگرش هرگز نیامد یاد آن
هوش مصنوعی: فرد از میان تمام مردم دنیا نشسته است و دیگر هیچگاه یاد آنها را نمیکند.
یک زمان در خویشتن بنگر تو همتا نباشی صورت و پرده به هم
هوش مصنوعی: مدتی به درون خود نگاهی بینداز تا اینکه ظاهر و قضاوتها با هم تداخل پیدا نکنند.
این رموز از سرّ دل بگشای توخویشتن را بیش ازین منمای تو
هوش مصنوعی: این نکات را از عمق دل خود فاش نکن و خودت را بیشتر از این در معرض نمایش نگذار.
ترک این صورتگری و نقش کنچند رانم بیش ازین با تو سخن؟
هوش مصنوعی: ترک کن کار نقاشی و تصویرسازی را و بگذار تا دیگر بار با تو سخن بگویم.
تا تویی از صورت خود در نیازهم تویی صورتگر و هم پردهباز
هوش مصنوعی: تا زمانی که تو وجود داری، هم خالق (صورتگر) زیبایی و هم نمایانگر آن زیبایی هستی.
هست مزدور تو هفت اعضای تومیپزند اینها چو تو سودای تو
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که هفت عضوی که در وجود تو هستند، مانند مزدورانی هستند که به خواستههای تو عمل میکنند و این اعضا به نیت و آرزوهای تو میپردازند.
عاقبت از تو جدا خواهند گشتبا تو چندینی چرا خواهند گشت؟
هوش مصنوعی: در نهایت، افرادی که به تو وابستهاند، از تو جدا خواهند شد. پس چرا باید بیشتر از این زمان را در کنار تو بگذرانند؟
پیشتر زان کاین حریفان بگذرندبگذر از ایشان که با تو نسپرند
هوش مصنوعی: قبل از اینکه این رقبا از تو عبور کنند، تو هم از آنها عبور کن؛ زیرا آنها با تو هیچ حرفی نخواهند زد.
یک دمی در لامکان عشق شودر پی این صورت حسی مرو
هوش مصنوعی: دمی در جهانی بیمرز و نامحدود غرق عشق شو و از دنبال کردن این صورت و ظاهر مرو.
یک زمان این پردهها را برگسلاین خیال جسم و صورت را بهل
هوش مصنوعی: لحظهای این پردهها را کنار بزن، این تصور از جسم و ظاهر را رها کن.
کز تو بستاند به آخر داد خویشپیشتر از وی تو بستان داد خویش
هوش مصنوعی: اگر کسی چیزی را از تو بگیرد، بهتر است که خودت قبل از او، آنچه را در دلت داری، از او بگیری.
تو چه دانی تا کجایی مانده بازسالها گردیده در شیب و فراز
هوش مصنوعی: تو نمیدانی چقدر زمان باقی مانده و سالها در نوسان و تغییر گذشتهاند.
چرخ کرده صورت تو بند بندبازمانده در چنین جای گزند
هوش مصنوعی: چهره تو به قدری زیباست که همچنان در این موقعیت آسیب نبیند و سالم بماند.
تو چه دانی تا ترا صورت که کرداندرین میدان خاکی از چه کرد
هوش مصنوعی: تو چه میدانی که در این دنیای خاکی، چه لحظهای از زندگی تو را به این حال و روز درآورده است.
تو چه دانی کز که باز افتادهایدر چنین شیب از فراز افتادهای
هوش مصنوعی: تو چه میدانی که به چه دلیلی از اوج خود پایین آمدهای و در این وضعیت سخت قرار گرفتهای؟
تو چه دانی تا ترا که پروریداز برای چه در اینجا آورید
هوش مصنوعی: تو چه میدانی که برای چه هدفی، تو را به اینجا آوردهاند و چه کسی تو را پرورش داده است؟
تو چه دانی تا ترا چون ساختندبوالعجب چه طرفه معجون ساختند
هوش مصنوعی: تو نمیدانی که چگونه تو را آفریدند و چه شگفتانگیز است که چه ترکیب جالبی از ویژگیها و قابلیتها در تو وجود دارد.
در میان آتش و باد نفسمیپزی هر لحظه دیگرگون هوس
هوش مصنوعی: در دل آتش و طوفان، هر لحظه با نفسهای متفاوتی زندگی میکنی و آرزوهایت دستخوش تغییر میشوند.
تو چه دانی کاتش تو از کجاستباد خدمت کار جانت از چه خاست
هوش مصنوعی: تو نمیدانی که آتش درونت از کجا نشأت گرفته و نیرو و علاقهای که برای خدمت به جانت داری، از کجا به وجود آمده است.
تو چه دانی تا چه مییابی ز خاکروز و شب غافل شده از جان پاک
هوش مصنوعی: تو چه میدانی که از خاک چه چیزهایی به دست میآوری، در حالی که روز و شب غافل از روح پاک خود هستی.
تو چه دانی تا کدامین ره رویاز کدامین ره بدان درگه روی
هوش مصنوعی: تو چه میدانی که از کدام مسیر باید بروی تا به کدام مقصد برسی؟
تو چه دانی تا که معشوقت که بودروز اول عین محبوبت که بود
هوش مصنوعی: تو چطور میتوانی بدانید که معشوقهات در آغاز چه کسی بود و محبوبت چه ویژگیهایی داشت؟
تو چه دانی کاین فلکها بهر چیستهر زمان کردن قَران از بهر کیست
هوش مصنوعی: تو چه میدانی این آسمانها برای چه به وجود آمدهاند و هر لحظه از چه کسی حمایت و کمک میکنند؟
تو چه دانی تا قلم چه سرنوشتتخم تو افلاک از بهر چه کشت
هوش مصنوعی: تو از کجا میدانی که سرنوشت تو چه میشود، وقتی که آسمانها به چه منظور بذر تو را میکارند؟
تو چه دانی تا چه خواهد بد ترابی وفا از خویش میجویی وفا
هوش مصنوعی: تو چه میدانی که آن بیوفا چه چیزهایی در دل دارد و از خودت به دنبال وفا میگردی؟
تو چه دانی کارگاه جسم و جانکز کجا پیدا نمودت جسم و جان
هوش مصنوعی: تو چه میدانی که کارگاه روح و بدن چگونه است و جسم و جان تو از کجا به وجود آمدهاند؟
تو چه دانی فهم غیب ای بیخبرکز وجود خود نمییابی اثر
هوش مصنوعی: این شعر به ما یادآوری میکند که از درک و آگاهی غیبی، اطلاعی نداریم. افراد ناآگاه نمیتوانند تأثیر و وجود خود را درک کنند، زیرا در عمیقترین جنبهها از واقعیتهای پیرامونشان بیخبرند.
تو چه دانی تا ده و دو برج رابر وجودت چون نوشته ماجرا
هوش مصنوعی: تو نمیدانی که داستان زندگیات چگونه بر وجودت نقش بسته، همچنان که دوازده برج را بر آسمان تعیین میکند.
تو چه دانی کافتاب از بهر توگشت گردان در میان شهر تو
هوش مصنوعی: تو نمیدانی که خورشید چطور به خاطر تو در این شهر به دور خود میچرخد.
تو چه دانی تا قمر آنجا که بودبر فلک بهر تو نقشی مینمود
هوش مصنوعی: تو چه میدانی که ماه چقدر دور است و در آسمان چگونه برای تو خود را نشان میداد؟
تو چه دانی کوکبان سبع راتا چه کاری کردهاند این طبع را
هوش مصنوعی: تو چه میدانی که ستارههای بزرگ و پرقدرت چه تأثیری بر روح و روان این طبیعت گذاشتهاند.
تو چه دانی رعد و برق آنجا که بود«یخطف برق» از کجا گوشَت شنود
هوش مصنوعی: تو چه میدانی در جایی که رعد و برق وجود دارد، صدای آن از کجا به گوشت میرسد؟
تو چه دانی تا که باران از چه خاستگفتِ «انزلنا من الماء» از کجاست
هوش مصنوعی: تو چه میدانی که باران چگونه نازل میشود؟ این که گفته شده «ما از آسمان آب فرود آوردیم» از کجا آمده است؟
تو چه دانی تا نباتات از چه رستمنزل سالک در آنجا بد نخست
هوش مصنوعی: تو چه میدانی که گیاهان از چه چیزی رشد میکنند؟ مسافر در آن مکان ابتدا قدم گذاشت.
تو چه دانی تا که حیوان خود چه بودنقش ابلیس اندران پیدا نمود
هوش مصنوعی: تو چه میدانی که درون خود چه چیزی داری؟ ممکن است درونت زشتیهایی نهفته باشد که شبیه به نقشههای ابلیس است.
تو چه دانی تا که صورت نقش بستآنگه از بهر چه آورد و شکست
هوش مصنوعی: تو چه میدانی که وقتی تصویر شکل گرفت، دیگر برای چه چیزی آن را به وجود آورد یا شکست؟
تو چه دانی تا کجا خواهی شدنچند سر گردانِ این سودا بُدن؟
هوش مصنوعی: تو نمیدانی که به کجا خواهی رسید، در حالی که چندین بار در این خیال سرگردان هستی.
تو چه دانی تا ترا که گنج دادلیک مخفی بود از آن مخفی نهاد
هوش مصنوعی: تو چه میدانی که آن گنج عظیم را به تو دادهاند؟ اما این گنج در خفا و پنهانی است و کسی از آن آگاه نیست.
تو چه دانی کان در گنج از کجاستگر بیابی تو بدانی کان کجاست
هوش مصنوعی: تو چه میدانی که در گنجی که پنهان است، از کجا به دست میآید؟ اگر به آن دسترسی پیدا کنی، میفهمی که آن گنج از کجا آمده است.
هر کسی وصفی ازین در گفتهانددرّ دانش از معانی سفتهاند
هوش مصنوعی: هر کسی به نوعی درباره این مسئله صحبت کرده و از معانی و مفاهیم عمیق آن بهرهبرداری کرده است.
تو چه دانی تا که تو خود آن کسیاولین و آخرین را در پسی
هوش مصنوعی: تو چه میدانی، در حالی که خودت آن کسیای هستی که آغاز و پایان همه چیز را در کمترین ارزشها مییابی.
تو چه دانی ای گرفتار صورتا کجا خواهد بدن نقد گهر
هوش مصنوعی: تو چه میدانی ای شخص گرفتار، تا کجا بدن تو با این حال و روز پیش خواهد رفت.
تو چه دانی ای غرورت کرده بندبر بروت خویشتن چندین مخند
هوش مصنوعی: تو از کجا میدانی که غرورت تو را به کجا کشانده است؟ به خودت نگاهی بینداز و از خندیدن بیمورد دست بردار.
تو چه دانی تا ترا حیران که کرددر میان چرخ سرگردان که کرد
هوش مصنوعی: تو چه میدانی که چه کسی باعث حیرت تو شد و تو را در این دنیا سرگردان کرد؟
تو چه دانی تا ترا که رخ نمودچون ترا بنمود رخ پنهان نمود
هوش مصنوعی: تو نمیدانی که وقتی تو را دیدم، چگونه چهرهات را به نمایش گذاشتی؛ زیرا چهرهی واقعیات را در پس این ظاهر پنهان کردی.
تو چه دانی تا درین بحر عمیقسنگ ریزه قدر دارد یا عقیق
هوش مصنوعی: تو چه میدانی در این دریا عمیق، آیا سنگریزه ارزشی دارد یا عقیق؟
تو چه دانی تا که آدم این دمستروشن از این دم تمام عالمست
هوش مصنوعی: تو چه میدانی که آدم در این لحظهی روشن چه حالتی دارد، چرا که همین لحظه میتواند برای تمام عالم معنا داشته باشد.
تو چه دانی نوح در دریای جسمتا چه غوّاصی نمود از بهر اسم
هوش مصنوعی: تو چه میدانی که نوح در دریای تن چه عمیق غوطهوری کرد تا نامی بیابد.
تو چه دانی تا که ابراهیم راداز برای چه درین آتش فتاد
هوش مصنوعی: تو از کجا میدانی ابراهیم بخاطر چه چیزی در این آتش افتاد؟
تو چه دانی تا که ایوب ضعیفجسم خود در راه کرمان کرده ضیف
هوش مصنوعی: تو نمیدانی که ایوب، با وجود ناتوانی جسمیاش، چگونه در مسیر کرمان با سختیها مقابله کرده و تلاش کرده است.
تو چه دانی تا سلیمان تخت و ملکداد بر باد و بشد تا اوج فلک
هوش مصنوعی: تو چه میدانی که سلیمان، با همه قدرت و پادشاهیاش، تخت و حکومتش را از دست داد و به اوج آسمانها رفت؟
تو چه دانی تا که موسی در بحارکرد فرعون طبیعی غرقه زار
هوش مصنوعی: تو چه میدانی که موسی چگونه فرعون را در دریا غرق کرد و او مانند ذرهای بیدفاع در آب ناپدید شد؟
تو چه دانی تا که جرجیس نبیجان خود در راه او کرده فدی
هوش مصنوعی: تو چه میدانی که پیامبر جرجیس جان خود را برای او قربانی کرده است؟
تو چه دانی تا که عیسی در تنستبرتر از روحست و نور روشنست
هوش مصنوعی: تو نمیدانی که عیسی در وجودش از روح و نور هم برتر است.
تو چه دانی تا محمد در وجوداولین و آخرین او بود و بود
هوش مصنوعی: تو چه میدانی که محمد چگونه در واقعی بودن خود، آغاز و پایان همه چیز وجود داشت؟
این تمامت در که پیدا آمدهستمظهر اعیان و اشیا آمدهست
هوش مصنوعی: تمام وجود تو به وضوح در اینجا نمایان شده است و به عنوان نماد اشیاء و واقعیتها به حساب میآید.
دین خود را در ره باطل منهاین سخنها را ره باطل منه
هوش مصنوعی: به عقیده خود اسیر دروغ و اشتباهات نشو و از این سخنان بیپایه و بیمعنی دوری کن.
کاین رموز من ز جایی دیگرستسیر جانم از ورای دیگرست
هوش مصنوعی: این عبارات به این معناست که اسراری که من دارم، از منبعی متفاوت و جدا آمدهاند و روح من از جایی فراتر و غیرمعمول منبع میگیرد.
آنچه من زین راه تنها یافتمبود پنهان منش پیدا یافتم
هوش مصنوعی: آنچه من از این مسیر تنها پیدا کردم، در واقع چیزی بود که در درونم پنهان بود.
هرکه در راه محمد ره نیافتتا ابد گردی ازین درگه نیافت
هوش مصنوعی: هرکس نتواند در مسیر محمد راهی پیدا کند، تا همیشه از این درگاه محروم خواهد ماند.
راه پیغمبر همه اسرار بودپای تا سر غرقه انوار بود
هوش مصنوعی: راه پیامبر سرشار از اسرار و رمز و رازها بود و تمام وجودش در نور و روشنی غرق شده بود.
آنچه اسرار نهانی بُد نگفتراز حق در جان پاک خود نهفت
هوش مصنوعی: هر آنچه که به عنوان راز و اسرار پنهانی وجود دارد، حقیقت الهی را در وجود پاک خود نهان کرده است.
سرّ اسرارش کجا داند کسیاو نگفت اسرار خود با هر خسی
هوش مصنوعی: کسی نمیداند رازهای او، زیرا او هرگز اسرارش را با افراد بیاهمیت در میان نمیگذارد.
یک شبی در خواب دیدم روی اوعاشق و بیخود دویدم سوی او
هوش مصنوعی: یک شب در خواب، چهرهی محبوبم را دیدم و به خاطر عشق و شیفتگیام بیتاب و بیخود به سمت او دویدم.
خاک پای او شدم در پای اوکز دو عالم برتر آمد جای او
هوش مصنوعی: من به خاک پای او تبدیل شدم، زیرا او در مقام و جایگاهی بالاتر از دو جهان قرار دارد.
خاک پایش قبلهٔ روح آمدهستانبیا را قبله گاه جان بدست
هوش مصنوعی: خاک پای او به عنوان مکانی مقدس برای روحها معرفی شده و انبیا به این خاک به عنوان محل اصلی و مهم جان خود نگاه میکنند.
آنکه در معنی به عالم عالمستز آفرینش، آفرینش عالمست
هوش مصنوعی: کسی که در درک و فهم به مرتبه بالایی دست یافته، خود نشاندهندهی عظمت آفرینش است و آفرینش او نیز نمایانگر عالم و نشانههای آن است.
دست من بگرفت آن شاه جهاندر دهان من فکند آب دهان
هوش مصنوعی: شاه جهان دست مرا گرفت و آب دهانش را به دهان من انداخت.
گفت ای عطّار پر اسرار منلایقی در دیدن انوار من
هوش مصنوعی: گفت ای عطّار با رازهای فراوان، هیچ کس شایستهتری برای مشاهده نورهای من در میان نیست.
آنچه حق بر جان و جسمت داده استگنج پنهان بر دلت بنهاده است
هوش مصنوعی: هر آنچه که خداوند به تو عطا کرده، همانند گنجی گرانبها در دل تو نهفته است.
ما عیان کردیم این گنج ترادستمزدی دادم این رنج ترا
هوش مصنوعی: ما این گنج باارزش را به نمایش گذاشتیم و به خاطر زحمتی که کشیدی، پاداشی به تو دادم.
هر گهر کز بحر جان افشاندهایرمزهای سرّ جانان راندهای
هوش مصنوعی: هر گوهری که از دریا به نور افشانی آمده، نشانهها و رموز دلبر را به دور انداختهای.
هیچ شاعر زین معانی در نیافتسرّ اسرار نهانی در نیافت
هوش مصنوعی: هیچ شاعری هنوز نتوانسته است به تمامی معانی عمیق و پنهان برسد.
بر دل تو جمله آسان کردهایمگرچه پیدا بود پنهان کردهایم
هوش مصنوعی: ما همه چیز را برای تو ساده کردهایم، هرچند به نظر میرسد که چیزی را پنهان کردهایم.
در ازل این خرقهات پوشیدهایمپس شراب صرف کل نوشیدهایم
هوش مصنوعی: در آغاز، این لباس مخصوص را برای تو پنهان کردهایم، بنابراین ما بهطور کامل از شراب بهرهمند شدهایم.
هرچه میخواهی طلب کن تا تراروی بنماییم بی ارض و سما
هوش مصنوعی: هرچه که بخواهی، از ما بخواه تا خود را به تو نشان دهیم و هیچ چیز مانع ما نخواهد بود.
این بگفت و روی خود پنهان نمودبعد از آن روی دلم با جان نمود
هوش مصنوعی: این فرد به حرف خود پایان داد و بعد از آن، چهرهاش را از من پوشاند. پس از آن، احساسات قلبیام را با تمام وجود به نمایش گذاشتم.
این همه من از محمد یافتمزانکه سوی قرب او بشتافتم
هوش مصنوعی: من به خاطر تلاش و نزدیکی به محمد، این همه فیض و نعمت را دریافت کردم.