بخش ۱۴ - حكایت عیسی علیه السلام با جهودان
هوش مصنوعی: در این متن داستانی از عیسی مسیح (علیهالسلام) روایت میشود که تلاش میکند تا حقایق دین و رسالت خود را به مردم برساند. گروهی از یهودیان به دنبال نابودی او هستند و عیسی از علم و پیامبری خود صحبت میکند. او به مردم میگوید که او پیامآور خداوند است و ویژگیهای خاصی دارد.
در ادامه، یک فرد دانشمند هم به عیسی نزدیک میشود و او نیز دانش و علم او را تصدیق میکند. عیسی معجزاتی انجام میدهد، از جمله زنده کردن مردگان و ایجاد چشمه حیات. او به مردم میآموزد که باید اقرار به وحدت خدا و نبوت خود داشته باشند و به دنبال حقیقت و راه راست باشند.
نکته اصلی داستان، اشاره به اهمیت ایمان، علم و شناخت خداوند و پیامبران الهی است. عیسی همچنین از مردمان میخواهد تا از شرک و ظلمت آمده و به نور هدایت خداوندی ایمان بیاورند. در پایان، عیسی با مردم همدردی میکند و آنها را به صلح و آشتی دعوت میکند.
چون جهودان از قضا عیسی پاکخواستندش تا کنند او را هلاک
هوش مصنوعی: وقتی که یهودیان به خاطر قضا و قدر الهی از عیسی خواستند که او را بکشند، در حقیقت میخواستند او را نابود کنند.
عزم کردند آن سگان نا بکارتادرآویزند عیسی را ز دار
هوش مصنوعی: آن سگها تصمیم گرفتند که عیسی را از دار بگیرند و او را به زمین بیندازند.
لفظ عیسی یک دو تن زان مردمانفهم کردند از میان آن سگان
هوش مصنوعی: برخی از انسانها با درک خود، نام عیسی را میفهمند، اما بسیاری دیگر به مانند سگان، از این موضوع بیخبرند و نمیتوانند معنا و مفهوم آن را درک کنند.
قول عیسی را بجان کردند قبولزانکه عیسی بود با رای و اصول
هوش مصنوعی: آنان سخن عیسی را با دل و جان پذیرفتند، چرا که او با فکر و بنیانهای محکم خود آمده بود.
گفته بد عیسی که من پیغمبرماز شما کلی بیکسر بهترم
هوش مصنوعی: عیسی در سخنی بیان کرده است که من به عنوان پیامبر، از هر یک از شما که خالی از ویژگیهای مثبت باشد، بهترم.
من رسولم از خدای کردگارکردگار و صانع پنج و چهار
هوش مصنوعی: من پیامآور خدایی هستم که خالق و پرورشدهندهٔ جهان و همهٔ موجودات است.
در میان جمله من روح اللّهماز کمال سرّ جانان آگهم
هوش مصنوعی: میان همه موجودات، من از روح پروردگار و کمال اسرار محبوب باخبرم.
همچو من پیغمبری دیگر نبودسرّ روح اللّه ما را در ربود
هوش مصنوعی: هیچ کس مانند من پیامبری دیگر نیست؛ راز روحالللّه ما را ربوده است.
صورت من جان شده جانان بدیدهمچو من دیگر کسی هرگز ندید
هوش مصنوعی: صورت من جانم را به عشق معشوق داده است، همانطور که هیچکس دیگری هرگز چنین حالتی را تجربه نکرده است.
در نهان،سرّ هویدا یافتمهرچه پنهان بود پیدا یافتم
هوش مصنوعی: در دل شب، آنچه را که پنهان بود، جلوی چشمم ظاهر شد و رازهایی را که در خفا بودند، آشکار دیدم.
من نیم باطل، که پیدا برحقمصورت و معنی و روح مطلقم
هوش مصنوعی: من هیچ نیستم و باطل، اما ظاهر و باطن و جان من به حقیقت و واقعیت وجود دارد.
جان من در قرب معنی راه یافتاسم جان در جسم روح اللّه یافت
هوش مصنوعی: روح من در نزدیکی مفهوم به کمال رسید و نام جان در جسم به معنای روح خدا پیدا کرد.
نطفه بودم دررحم گویا شدمدر ره جانان بکل بینا شدم
هوش مصنوعی: در آغاز وجودم در رحم مادرم به صورت نطفه بودم، اما با گذشت زمان و تجربه در مسیر عشق و حقیقت، به طور کامل آگاه و بینا شدم.
با شما ناطق شدم اندر شکمگفتم اسرار نهانی در عدم
هوش مصنوعی: من در خلوت و سکوت، با شما صحبت کردم و رازهای پنهان را در حالت عدم بیان نمودم.
همچنان شرکست درجان شماتا چه آید بر تن و جان شما
هوش مصنوعی: هنوز شرک در وجود شما وجود دارد تا زمانی که بر روح و جسم شما تاثیر بگذارد.
بُد در اسرائیل صاحب دانشیپاکبازی بود با خوش خوانشی
هوش مصنوعی: در سرزمین اسرائیل فردی بود که دانش و آگاهیاش بسیار پاک و خالص بود و به طرز دلنشینی میخواند.
چار صندوقی ز علمش یاد بوداز معانی جان او را داد بود
هوش مصنوعی: چار صندوقی از دانش او، نشانهای از ذات جان او به شمار میرود.
سالها تحصیل علمی کرده بودنه چو ایشان راه حق گم کرده بود
هوش مصنوعی: سالها علم و دانش آموخته بود، اما نه مانند دیگران که راه حقی را گم کردهاند.
دایما آنجای خلوت داشتیاز بر آن قوم نفرت داشتی
هوش مصنوعی: تو همیشه در خلوت خودت بودی و از آن مردم دوری میکردی.
در سلوک خویشتن در راز بودعاشق جانان خوش آواز بود
هوش مصنوعی: در مسیر خودسازی و در حرکت به سوی حقیقت، عشق به معشوقی که دارای صدای دلنواز است، پنهان است.
نام او بد مصدر صاحب سلوکدوستدار او بدی شاه و ملوک
هوش مصنوعی: نام او منبع و سببساز سلوک و مسیر دوستداران است، همانطور که او سلطانی برای پادشاهان و بزرگان است.
زو بپرسیدند سرّ این سخنتا مگر پیدا شود راز کهن
هوش مصنوعی: از او پرسیدند که راز این کلام چیست، شاید که رازی قدیمی برملا شود.
گفت ما را در بر عیسی بریدهرچه گوید باز دیگر بشنوید
هوش مصنوعی: او گفت که ما را برای عیسی کنار بگذارید و هر چیزی که او بگوید دوباره بشنوید.
پیش عیسی آمد و کردش سلامکرد روح اللّه او را احترام
هوش مصنوعی: وقتی پیش عیسی رفت، به او سلام کرد و روحالله او را مورد احترام قرار داد.
در زمان نزدیک عیسی خوش نشستگشت خاموش و لبان خود به بست
هوش مصنوعی: در زمان نزدیک به ظهور عیسی، او به آرامی نشست و سکوت اختیار کرد و لبان خود را بست.
ناگهان عیسی درآمد در سخنگفت اینجاگاه خاموشی مکن
هوش مصنوعی: ناگهان عیسی وارد شد و گفت که در این مکان سکوت کن.
تو نمیدانی که تا من کیستماندرین جا از برای چیستم
هوش مصنوعی: تو نمیدانی که من در اینجا تا چه زمانی هستم و برای چه دلیلی در این مکان قرار گرفتهام.
گفت میدانم که تو پیغمبریاز همه خلق جهان تو بهتری
هوش مصنوعی: او میگوید که میداند تو پیامبری و از همه انسانها در دنیا برتری.
از کمال سرّجانان آگهیمن یقین دانم که تو روح اللّهی
هوش مصنوعی: من به خوبی میدانم که از کمال والایی جانان آگاه هستی و یقین دارم که تو، روحالله هستی.
هرچه گوئی راست باشد بی خلافروح روحانی توئی تو بی گزاف
هوش مصنوعی: هر چیزی که بگویی درست است و بدون هیچ تناقضی، زیرا تو همواره روحی معنوی هستی و این سخنان بیدلیل و بیپایه نیستند.
دوست تر دارم ترا از جان خودگر بود نزدیک من هر نیک و بد
هوش مصنوعی: من تو را بیشتر از جان خود دوست دارم، حتی اگر در کنار من باشی و خوبیها و بدیهایت را ببینم.
بد کسی باشد که نشناسد ترااین زمان هستی تو فخر انبیا
هوش مصنوعی: کسی که در این زمان تو را نشناسد، بدسرشت است، زیرا وجود تو برای پیامبران بزرگ افتخارآمیز است.
مرده را از خاک تو زنده کنیز آفتاب هر دو عالم روشنی
هوش مصنوعی: اگر تو بتوانی مردهای را از خاک زنده کنی، از تابش خورشید هر دو جهان میتوانی روشنی بگیری.
ساکن درگاه روح اللّه شدیاز خدا دانی بکل آگه شدی
هوش مصنوعی: تو به درگاه روحالله نشستهای و از خدا بهطور کامل آگاه شدهای.
گفت عیسی کای مرید راستیاین سخن خوب و لطیف آراستی
هوش مصنوعی: عیسی به پیرو خود گفت که این سخن، زیبا و دلنشین است.
نیک گفتی از میان تو مهتریدر کمال عقل از اینها بهتری
هوش مصنوعی: تو به درستی گفتی، از میان همه، کسی که دارای عقل کامل است، از همه آنها برتر است.
درنگر تا این خسان از بهر منچه همی جویند ازدل قهر من
هوش مصنوعی: نگاه کن که این افراد پست چه تلاشهایی برای من میکنند و از دل خشم من چه میجویند.
تا چرا بر دین من مینگرونداین سخنهای خدائی نشنوند
هوش مصنوعی: چرا به دین من توجه نمیکنند؟ گویا این حرفهای الهی را نمیشنوند.
قول حق از من ندارندی قبولتو چه گوئی اندرین صاحب وصول
هوش مصنوعی: قول حقی که من از تو گرفتهام را قبول نکردهاند، حالا تو چه میگویی درباره کسی که به مقصد رسیده است؟
هرچه حق با من بگفت اندر نهانبازگفتم از احادیث و بیان
هوش مصنوعی: هرچه را که حقیقت به من گفت، در دل به یاد آوردم و از روایات و توضیحات بیان کردم.
قول حق از گفت من رد میکنندهر چه کردند با تن خود میکنند
هوش مصنوعی: حق را از زبان من رد میکنند، اما هر کار که انجام میدهند، با بدن خودشان انجام میدهند.
هرچه در انجیل آمد از خداسرّ اسرارست و گفتار خدای
هوش مصنوعی: هر چیزی که در انجیل بیان شده، رازهای عمیق و سخنان خداوند است.
هرکه او اسرار جانان گوش کردجامی از جام هویدا نوش کرد
هوش مصنوعی: هر کسی که به رازهای معشوق گوش فرا دهد، از نوشیدن جامی از زیبایی و حقیقت لذت میبرد.
هرکه او اسرار یزدان خوار داشتگفت عیسی را بجان انکار داشت
هوش مصنوعی: هر کسی که رازهای خداوند را نادیده گرفت و به حقیقت ایمان نداشت، در مورد عیسی هم تردید و انکار داشت.
جان ایشان از خدا نه آگه استمیندانند و بلاشان در ره است
هوش مصنوعی: روح آنها از وجود خدا آگاه است، اما نمیدانند که مشکلات و سختیها در مسیرشان قرار دارد.
قصد کشتن میکنندم این خسانبی خبر از کردگار آسمان
هوش مصنوعی: این افراد نادان قصد دارند به من آسیب برسانند، اما از قدرت خداوند در آسمان بیخبرند.
هان بگو تاتوبهٔ از جان کنندهرچه کردند اندر آن تاوان کنند
هوش مصنوعی: بگو تا اینکه از جان خود توبه کنند و هرچه در گذشته انجام دادهاند، بابت آن هزینهاش را بپردازند.
تا بلا زیشان بگرداند بکلورنه افتند این مکان در عین ذل
هوش مصنوعی: اگر بلا و مشکل از ایشان دور نشود، در غیر این صورت، این مکان به ذلت و خاری دچار خواهد شد.
مرد رفت و این سخنها باز گفتهرچه عیسی گفته بد او باز گفت
هوش مصنوعی: مرد رفت و دوباره همان حرفها را تکرار کرد که عیسی گفته بود.
آن سگان گفتند ما این نشنویمما بدین و رای عیسی نگرویم
هوش مصنوعی: سگها میگویند ما به این حرفها توجهی نداریم و به عقاید دیگری درباره عیسی پایبند نیستیم.
هرچه میگوید زخود میگوید اواعتبار خویشتن میجوید او
هوش مصنوعی: هر آنچه او بیان میکند، از درون خود میگوید و در واقع در جستجوی ارزش و اعتبار وجود خود است.
گر چنانست این که او پیغمبرستدر میان ما کنون او رهبرست
هوش مصنوعی: اگر واقعاً او پیامبر است، پس در میان ما برای راهنمایی و رهبری ما باید وجود داشته باشد.
معجزی از وی تمنّا میکنیماین سؤالست و نه غوغا میکنیم
هوش مصنوعی: ما از او معجزهای میطلبیم، این فقط یک سوال است و نه شلوغی و سر و صدا.
گر مراد ما بر آرد این زمانقول او باور کنیم از جان جان
هوش مصنوعی: اگر در این زمان، قول او خواستهمان را برآورده کند، از عمق جان به او ایمان خواهیم آورد.
هست اندر شهر ما گوری کهننه سرش پیداست آن گور و نه بن
هوش مصنوعی: در شهر ما گوری قدیمی وجود دارد که نه قسمت بالای آن مشخص است و نه قسمت زیرینش.
هست آن گوری کنون چون بیضهٔدر میان گور دیگر رخنهٔ
هوش مصنوعی: در اینجا به وجود گلویی اشاره میشود که در وسط یک قبر دیگر قرار دارد و به نوعی تشبیه به شکل بیضی دارد. به بیان دیگر، در میان قبرها، یک گور خاص وجود دارد که با دیگر قبرها متفاوت است.
کس نمیداند که این گور که استلیک گوری سهمناک و بس مهست
هوش مصنوعی: هیچکس نمیداند که این گور متعلق به چه کسی است، اما این گور بسیار ترسناک و پرخطر است.
کس نمیداند که این گور که بودپیشتر زین شهر ما، این گور بود
هوش مصنوعی: هیچکس نمیداند که این قبر که اکنون در این شهر ماست، قبل از این چه کسی بوده است.
گر بمعجز مر ورا زنده کنیتو شوی شاه وهمه بنده کنی
هوش مصنوعی: اگر تو بتوانی او را با معجزه زنده کنی، تو مانند یک شاه خواهی شد و همه به خدمت تو درخواهند آمد.
گر بمعجز تو ورا پرسی سخناو بگوید با تو ز اسرار کهن
هوش مصنوعی: اگر از او درباره معجزهات سوال کنی، او میتواند با تو از اسرار قدیمی صحبت کند.
اندر آییم آن زمان در دین توبس نباشیم آن زمان در کین تو
هوش مصنوعی: وقتی که در دین تو وارد شویم، به قدری قوی خواهیم بود که در کینه تو جایی نخواهیم داشت.
هرچه فرمائی بجان فرمان کنیمهرچه گوئی تو دگر ما آن کنیم
هوش مصنوعی: هرچه که بگویی، با جان و دل انجام میدهیم و هر دستوری که بدهی، ما همان را عمل خواهیم کرد.
راست گردد این زمان پیغمبریاز دگر پیغمبران تو سروری
هوش مصنوعی: در این زمان، پیامبری جدید به ظهور میرسد که از دیگر پیامبران برتری دارد.
گفت بنمائید آنجا گه مرازین سخن چون کرده شد آگه مرا
هوش مصنوعی: بفرمایید آنجا را که به من نشان دهید، چون از این سخن آگاه شدم.
آن زمان رفتند تانزدیک گورآن گروهی مردمان با شر و شور
هوش مصنوعی: در آن زمان، گروهی از مردم با هیجان و شوری به سمت نزدیک گور رفتند.
دید عیسی سهمگین گوری عظیمنزد آن استاد عیسی سلیم
هوش مصنوعی: عیسی به صورت ترسناکی به گور بزرگی نگریست که در کنار استادش سلیم قرار داشت.
منظر آن گور از سنگ رخامروشن واسفید چون روی حسام
هوش مصنوعی: نمای آن قبر با سنگ مرمر روشن و سفید، مانند چهره حسام زیبا و دیدنی است.
نقشهای خط عبری اندراندید عیسی بس عجایب آن زمان
هوش مصنوعی: در آن زمان، عیسی دید که نقشهای خط عبری پر از شگفتیها و شگفت انگیزیهاست.
پیش آنجا رفت و آن خط را بخواندوی عجب عیسی از آن گریان بماند
هوش مصنوعی: به آنجا رفت و آن نوشته را خواند، عجب که عیسی از آن ماجرا به شدت متأثر و گریان ماند.
بود بنوشته که ای عیسی پاکچون رسی ما را دمی در روی خاک
هوش مصنوعی: ای عیسی پاک، وقتی به ما میرسی، لحظهای در این زمین به ما نظر کن.
این نوشته بد که ای عیسی بخوانراز ما را زین نوشته باز دان
هوش مصنوعی: این نوشته را بخوان، ای عیسی، تا از رازی که در دل داریم، آگاه شوی.
تاترا معلوم گردد حال منبازدانی سر بسر احوال من
هوش مصنوعی: حالت مرا بگو، که از سر تا پا حال و روز من روشن شود.
تاترامعلوم گردد این زمانباز دانی حال من ای راز دان
هوش مصنوعی: این زمان میتوانی حال مرا بفهمی، ای دانای رازها.
من بدم شاهی ز دور آفرینراه جو و راه دان و راه بین
هوش مصنوعی: من در وجود خود، شایستهی پادشاهی نمیدانم، اما با تلاش و جستجوی دانش و بینش، به دنبال یافتن راههای نوین و آگاهی هستم.
شصت پیغمبر بد اندر دور مننام من افتون شاه انجمن
هوش مصنوعی: شصت پیامبر در اطراف من حضور دارند و همه به نام من اشاره میکنند و من را شاه گروه میدانند.
روی عالم بود در فرمان منهرچه بد اندر جهان، بد آن من
هوش مصنوعی: تمام چیزهایی که در جهان وجود دارد، تحت کنترل من هستند و هر آنچه که بد است، از آن من است.
ششصد و چل پادشه از هر دیاربود در فرمان من، من شهریار
هوش مصنوعی: ششصد و چهل پادشاه از هر سرزمینی در زیر فرمان من هستند، من پادشاه هستم.
من وطن در ملک یونان داشتملشکر و گنج فراوان داشتم
هوش مصنوعی: در سرزمینی مانند یونان، من دارای سرزمین و ثروت و نیروی نظامی زیادی بودم.
همچو من شاهی نبد با فرو هوشپادشاهانم شده حلقه بگوش
هوش مصنوعی: کس دیگری مانند من، که در فهم و شعور به پای شاهان برسد، وجود ندارد و اکنون پادشاهان، به من به عنوان کسی که واسطۀ قدرت و حکومت است، احترام میگذارند.
در بسیط کشور شادی و کامبودهام اندر دو گیتی نیکنام
هوش مصنوعی: در سرزمین وسیع، همواره خوشی و لذت را تجربه کردهام و در دو جهان، به نام نیک شناخته شدهام.
سی و شش قصر معظّم داشتمسلطنت را برتر از جم داشتم
هوش مصنوعی: من سی و شش کاخ بزرگ داشتم و سلطنتی داشتم که از سلطنت جم نیز برتر بود.
نزد من بودند حکیمان جهانجمله با گفتار وحکمت،خوش بیان
هوش مصنوعی: حکیمان بزرگ دنیا در نزد من بودند و با سخنان زیبا و حکمتهای عمیق خود صحبت میکردند.
صد غلامم دایما همره بدندجملگی از وقت من آگه بدند
هوش مصنوعی: من صد برده دارم که همیشه در کنار من هستند و همه آنها از وضعیت و حال من باخبرند.
هر زمانی من مکانی داشتمعیش دنیا را خوشی بگذاشتم
هوش مصنوعی: در هر دورهای از زندگیام، جایی برای خود داشتم و از شادیها و لذتهای دنیا بهرهمند شدم.
سالها در دور گردون دم زدمداد خود از چرخ گردون بستدم
هوش مصنوعی: سالها در زندگی و گردش زمان، در تلاش و فریاد زدن خود را از این چرخش روزگار نجات دادم.
مر مرا بد ماه رویان بیشمارشاد میبودم در آن ملک و دیار
هوش مصنوعی: من در آن سرزمین و در کنار آن زنان زیبا بسیار شاد بودم.
با حکیمان راز و صحبت داشتمهرکه آمد پیش عزّت داشتم
هوش مصنوعی: من با دانشمندان گفتگو و رازهایی را درمیان گذاشتم و به هر کسی که نزد من آمد، احترام و اعتباری ویژه نشان دادم.
هیچکس در دور من کشته نشدخاک در خون هیچ آغشته نشد
هوش مصنوعی: هیچ کس در اطراف من دچار مرگ نشد و زمین نیز به خون کسی آلوده نگردید.
هیچکس در دور من خود غم ندیدهمچو من شاهی دگر عالم ندید
هوش مصنوعی: هیچکس در دور و بر من غم را احساس نکرد، مانند من که هیچ پادشاه دیگری در جهان از این درد رنج نبرده است.
هیچکس در پیش چون من شه گلهمینکردی از کسی درولوله
هوش مصنوعی: هیچکس مانند من در برابر این شه (سلطان) از کسی شکایت نمیکرد و ناله نمیکرد.
نعمت دنیا نماند با کسانعمرو شاهی هم نماند جاودان
هوش مصنوعی: خوشیها و نعمتهای دنیا برای همیشه ماندنی نیستند و حتی مقامهای بزرگ و سلطنتها نیز دوام ندارند.
بشنو این احوال تا آگه شویاین رموز بس عجایب بشنوی
هوش مصنوعی: این وضعیت را بشنو تا به آگاهی برسی و این اسرار شگفتانگیز را فرا بگیری.
یک برادر زادیی بُد مرمرادوستر بودی ز جان ودل مرا
هوش مصنوعی: من یک برادر زاده داشتم که به من خیلی نزدیکتر و عزیزتر از جان و دلام بود.
نو خطی با عارضی مانند ماهنزد من بودی ورا بس عزّ و جاه
هوش مصنوعی: تو با چهرهای زیبا و جذاب، همچون ماه به نزد من آمدی و برایم حامل عظمت و مقام بالایی بودی.
هرچه آن من بد آن وی بدیمشکل من زو همه آسان شدی
هوش مصنوعی: هرچه من دچار ناراحتی و مشکل هستم، او نیز به همان اندازه دچار دردسر است. اما مشکل من با او به راحتی حل شده است.
لشکر و گنجم همه در دست اوبود زان من ولی پیوست او
هوش مصنوعی: لشکر و ثروت همگی در اختیار او بود، اما من همیشه به او وابسته بودم.
حکم ازان او بدی بر حکم منهرچه کردی بودی اندر حکم من
هوش مصنوعی: هرچه تو در مورد من تصمیم گرفتی و حکمی صادر کردی، در واقع از آن حکم تو بوده و در حقیقت من نیز همانگونه که تو خواستهای عمل کردهام.
گاه رزم و کین چو دستان بوداوهر دم از نوعی بدستان بود او
هوش مصنوعی: گاهی گوشهای از جنگ و دشمنی را تجربه میکند و هر لحظه در حال کسب تجربهها و یادگیریهای جدید است.
هر دیاری را که بد دشمن مراپشت لشکر بود و جان و تن مرا
هوش مصنوعی: هر سرزمینی که دشمن من در آن حضور دارد، پشت سپاهش است و جان و تن من تحت تأثیر او قرار دارد.
پیش من بودی چه در روز و چه شبمرد حکمت بود بارای و ادب
هوش مصنوعی: تو در کنار من بودی، چه در روز و چه در شب، و مردی عاقل و متین با آداب و رسوم بودی.
در همه وقتی ورا کردم امینمثل او دیگرنبود اندر زمین
هوش مصنوعی: هر زمان که به او اعتماد کردم، کسی مانند او در زمین وجود نداشت.
اول کار او چو از مادر بزادبابش از دنیا برفت آن پر ز داد
هوش مصنوعی: زمانی که او به دنیا آمد، پدرش از دنیا رفته بود و او در آغاز زندگیاش با بیعدالتی و سختی مواجه شد.
باب او مردی بزرگ و کامکارهمچو من بود او شه و هم شهریار
هوش مصنوعی: باب، مردی بزرگ و موفق بود که مانند من، شهرت و مقام داشت.
ترک شاهی کرده بد با عزّ و نازاز برای کردگار بی نیاز
هوش مصنوعی: او دارای مقام و عظمت و فخر را ترک کرده است و این کار را برای خداوندی انجام میدهد که هیچ نیازی به چیزی ندارد.
خلوت از بهر خدا او کرده بودروز و شب آنجایگه خو کرده بود
هوش مصنوعی: او به خاطر خدا در تنهایی خود را مشغول کرده بود و در آن مکان به طور مداوم سرگرم شده بود.
شب همه شب بود بیدار جهاناز خدا غافل نبودی یک زمان
هوش مصنوعی: در تمام شبها بیدار بودم و هرگز در کنار خواب و غفلت از خدا غافل نبودم، حتی برای یک لحظه.
اربعین آنجا بخلوت داشتیهیچکس نزدیک خود نگذاشتی
هوش مصنوعی: در روز اربعین، تو در یک مکان تنها بودی و هیچکس را در کنار خود راه نداده بودی.
جمله شب در نماز ایستاده بودنه چو من دربند باغ و باده بود
هوش مصنوعی: تمام شب در حال عبادت و نماز به سر میبرد، نه همچون من که گرفتار وسوسههای دنیا و خوشیهای زندگی هستم.
هر حکیمی را که بودی در جهانپیش او رفتی و پرسیدی نهان
هوش مصنوعی: هر حکیمی که در این دنیا بود، به پیش او رفتی و از او دانستههای خود را پرسیدی.
کین چه فقرست و چه ترکست این بگوترک شاهی کردهٔ ای نیک خو
هوش مصنوعی: این چه فقر و ناامیدی است؟ به این نکته توجه کن که ترک کردن مقام شاهی، کار نیکوکارانهای است.
جملهٔ ملک و دیارت آن تستکرده آن را ترک آنهم زان تست
هوش مصنوعی: تمام موجودات و سرزمین تو تحت تاثیر وجود تو قرار دارند، و حتی ترک آنجا نیز به خاطر توست.
خیز و بیرون آی و دیگر این مکناز حکیمان پندگیر این یک سخن
هوش مصنوعی: بلند شو و بیرون بیا، دیگر این کار را نکن. از حکیمان نصیحت بگیر، این یک نکته مهم است.
حکمت مطلق، نه بیند رنج و غمحکمت جانی برونست از عدم
هوش مصنوعی: حکمت کامل و حقیقی، هیچ گاه رنج و غم را نمیبیند، زیرا این حکمت از نبود و عدم خارج شده و به وجود آمده است.
چند سوزی اندرین جای دژماوفتاده در غم و رنج و الم
هوش مصنوعی: در این مکان، چقدر درد و اندوه وجود دارد و شخصی در ناراحتی و رنج به سر میبرد.
اندرین خلوت بگو احوال چیستعاقبت اسرار گو این حال چیست
هوش مصنوعی: در این تنهایی بگو حال و احوال چه طور است، به من بگو سرانجام این رازها چه حالتی دارند.
کشف چه کردی بگو اندر دلتچه گشاده گشت راز مشکلت
هوش مصنوعی: بگو چه چیزهایی را کشف کردهای و در دل تو چه رازهایی آشکار شده است که بر مشکلاتت غلبه کردهای.
این سخن با من بگو از بهر حقکین شبت آخر چه باشد برسبق
هوش مصنوعی: این جمله را میتوان اینگونه توضیح داد که: از من بخواه که درباره حق و حقیقت صحبت کنم، زیرا میخواهم بدانم سرانجام شب آخر چه خواهد بود.
گفت ایشان را که عمری در غمماندرین خلوت ز بهر ماتمم
هوش مصنوعی: به آنها گفتم که سالهاست در تنهایی برای غصههای خودم و به خاطر اندوهی که دارم، زندگی کردهام.
آنچه من دانم حکیمان جهانکی بدانند این زحکمت شد عیان
هوش مصنوعی: آنچه من میدانم، دانشمندان و حکیمان دنیا چه زمانی به آن پی خواهند برد؟ این نکته از حکمت به وضوح مشخص شده است.
راز من کی خودبداند هر حکیمراز ما میداند اللّه رحیم
هوش مصنوعی: هیچ حکیمی به رازی که در دل من نهفته است، آگاه نیست، تنها خداوند مهربان از آن خبر دارد.
آنچه من دانم درین خلوت سرایحق مرا این جایگه شد رهنمای
هوش مصنوعی: آنچه من در این مکان خاص و خصوصی از حقیقت میدانم، برای من به عنوان راهنما و هدایتکننده عمل کرده است.
ای حکیمان گوش دارید این سخنکین عجب رمزیست ز اسرار کهن
هوش مصنوعی: این شعر به سخنانی از حکیمان اشاره دارد و از آنها میخواهد که به این نکات دقت کنند. نویسنده تأکید میکند که این سخن، پیامدی عمیق و پیچیده را از اسرار قدیمی در خود دارد که شاید برای بسیاری غیرمعمول یا شگفتانگیز به نظر برسد.
ای حکیمان از دلم آگه شویدجمله بر گفتار رازم بگروید
هوش مصنوعی: ای خردمندان، از احوال قلبم باخبر شوید و تمام اسرار درونم را برایتان بگویم.
این برادر کاندرین عالم مراستنور هر دو دیده وجانم مراست
هوش مصنوعی: این برادری که در این جهان وجود دارد، همچون نوری است برای چشمانم و جانم.
این برادر صاحب عالم شدستفارغ از اسرار ما هر دم شدست
هوش مصنوعی: این برادر به مقام و معرفتی دست یافته است و به آنچه ما از آن آگاه نیستیم، بیاعتنا شده است.
این برادر کشتهٔ عشق منستنزد من اسرار اعیان روشنست
هوش مصنوعی: این شخص که به وسیلهٔ عشق من کشته شده، برادر من است و نزد من، حقایق اصلی و عمیق روشن و واضح هستند.
خلوت اینجا بهر این میداشتمخویشتن را در یقین میداشتم
هوش مصنوعی: من در این تنهایی، فقط برای خودم جایی داشتم و در آن احساس اطمینان و آرامش میکردم.
اندرین دولت بدیدم آفتابیک شبی بیدار بودم من بخواب
هوش مصنوعی: در این دوران خوشبختی، یک شب شاهد تابش آفتابی بودم، در حالی که من بیدار بودم و خوابم نمیبرد.
ماهروئی آمد از دیوار و درگفت با من رازهای بی شمر
هوش مصنوعی: یک چهره زیبا از پشت دیوار و در به من گفت رازهایی که شمارش پذیر نیستند.
قصّه و احوال من یکسر بگفتگوش من این سرّپر معنی شنفت
هوش مصنوعی: داستان و حال من را به طور کامل نقل کرد، گوش من این راز عمیق را درک کرد.
گفت با من راز از فرزند مناز برادر قصّهٔ و پیوند من
هوش مصنوعی: او گفت که رازی از فرزندش و داستان و پیوندش با برادرش برای من نقل میکند.
گفت با من آنچه احوال منستسینه پر از دانش و قال منست
هوش مصنوعی: او به من گفت که حال من چگونه است؛ دل من پر از علم و سخنانی است که به زبان میآورم.
حکم کرده مر خداوند جهانکو بهر رازی که بودی غیب دان
هوش مصنوعی: خداوند جهان تصمیم گرفته است که برای هر رازی که به صورت پنهان وجود دارد، حکم و قانونی مشخص کند.
لیک هر چیزی که خواهد آن بدنآن هم از حکم ازل خواهد شدن
هوش مصنوعی: اما هر چیز که آن بدن بخواهد، آن نیز از قوانین ازلی خواهد بود.
ای حکیمان ترک کردم جمله راچون مرا گفتند اسرار خدا
هوش مصنوعی: ای حکیمان، من همه چیز را ترک کردم زیرا وقتی مرا از رازهای خدا آگاه کردند، متوجه شدم که چه چیزهایی در این دنیا اهمیت ندارند.
یک دو روزی کاندرین روی جهانباشم از حکم خدای آسمان
هوش مصنوعی: برای چند روزی در این دنیا حضور دارم، بر اساس خواست و ارادهٔ خداوند آسمانی.
در سوی خیل و حشم خواهم شدنپیش فرزندان وزن خواهم شدن
هوش مصنوعی: میخواهم به جمع کثیری از مردم بپیوندم و به عنوان پدر و بزرگتر در کنار فرزندان خودم قرار بگیرم.
گفت با من راز حق آن ماه رویلیک آخر گفت پیش شه بگوی
هوش مصنوعی: شخصی با من درباره رازهای عمیق و معنوی صحبت کرد، اما در نهایت از من خواست که این رازها را در حضور پادشاه مطرح نکنم.
چون خبر داد او مرا برخاستمشهر را از بهر او آراستم
هوش مصنوعی: وقتی او به من خبر داد، من برخاستم و شهر را به خاطر او تزیین کردم.
بود یک سال تمام اندر حرمبود اندر شهر شادی دمبدم
هوش مصنوعی: یک سال کامل در حرم بود و در شهر، روز به روز شادی میکرد.
یک زنی بُد مر برادر را نکویبر صفت مانندهٔ مه خو بروی
هوش مصنوعی: زنی وجود داشت که برادرش را به خاطر زیبایی و صفاتی که داشت، به ماه تشبیه میکرد.
راز دانی صاحب رمز و اصولدر میان قوم مانده او قبول
هوش مصنوعی: راز و رموزی که دانای اصلی میداند، در میان مردم باقی مانده و مورد تأیید او است.
هرکه از وی حاجتی میخواستیحق تعالی کار او آراستی
هوش مصنوعی: هر کس که از او چیزی بخواهد، خداوند کار او را سامان میدهد.
چشم عالم همچو آن زن پارساهم ندید و هم نه بیند سالها
هوش مصنوعی: چشم عالم مانند آن زن پارسا چیزی را نه تنها ندید، بلکه سالها هم نمیتواند ببیند.
گشت آبستن بحکم کردگاربشنو این سرّ خدای کامکار
هوش مصنوعی: آب در حال آماده شدن برای زایش است، به فرمان خداوند. به این راز خداوند قدرتمند گوش فرادهید.
چون گذشت او را شبی از سر گذشتمهر و ماه او همه غم در نوشت
هوش مصنوعی: زمانی که او از کنارم گذشت، شب سپری شد و همه مهر و ماهش را در دل غم جا دادم.
زاد فرزندی چو ماه آسمانکس چه میداند از اسرار نهان
هوش مصنوعی: هرگز کسی از رازهای پنهان فرزندانی که به زیبایی و شکوه ماه هستند، آگاه نیست.
ماهروئی سرو قدی نازنینکرد پیدا صانع از ماء معین
هوش مصنوعی: یک دختر زیبا مانند ماه و با قدی باریک و دلربا پیدا شده است، انگار که سازندهاش از آب گوارا و خالص او را خلق کرده است.
بعد یک ماهش پدر اندر گذشتمادر از دنبال او هم در گذشت
هوش مصنوعی: مدت کوتاهی بعد از آنکه پدر درگذشت، مادر هم به دنبال او از دنیا رفت.
این پسر نه ماهه شد از حکم حقبر سر او بود ما را این سبق
هوش مصنوعی: این پسر به فرمان خدا به دنیا آمد و ما از این واقعه درس عبرتی گرفتیم.
گشت شش ساله ز حکم کردگارکو خداوندیست مان پروردگار
هوش مصنوعی: شش سال تحت فرمان پروردگار گذراندهایم، او خداوندی است که ما را تربیت کرده است.
بعد از آن کردم ورا اندر کتاببود سالش عین ایام شباب
هوش مصنوعی: بعد از آن، در کتاب دیدم که سال او همانند روزهای جوانیاش است.
سعی من کردم مر اورا بی حسابتا برون آید بدیوان از کتاب
هوش مصنوعی: من تمام تلاشم را کردهام تا او را به گونهای از مشکلات آزاد کنم که بیحساب و کتاب به دنیای جدیدی قدم بگذارد.
رای ملک و پادشاهی خواست کردهرچه بودش رای از من راست کرد
هوش مصنوعی: پادشاه در مورد حکمرانی و اداره کشور تصمیم گرفت و هر چه که نیاز بود، با مشورت من به درستی انجام داد.
هرچه بُد از وی نکردم من دریغتا که شد او صاحب کوپال و تیغ
هوش مصنوعی: من هیچ تلاشی نکردم تا او را به دست نیاورم و افسوس خوردم، اما حالا که او به مقام و منصب رسیده و قدرتمند شده، از من دور شده است.
هر دمش کاری دگر در پیش بودهر دم او را سلطنتها بیش بود
هوش مصنوعی: هر لحظه او به دنبال کار جدیدی است و هر لحظه سلطنتها و قدرتهایش بیشتر میشود.
هر دم از نوعی دگر آمد برونبود پیش لشکر من ذوفنون
هوش مصنوعی: هر لحظه موجودی تازه و جدید به وجود میآید و در مقابل ارتش من قهرمانانی با مهارتهای مختلف حضور دارند.
لعبها و پیشهها دانسته کردهرچه او میکرد بس دانسته کرد
هوش مصنوعی: او هر چه انجام میداد با دقت و زیرکی انجام میداد و همه کارهایش را به خوبی و آگاهی انجام میکرد.
جان من از شوق او بد شاد کامزانکه دنیا داشتم بس شاد کام
هوش مصنوعی: دلم از شادی عشق او پر است، اما به خاطر اینکه در دنیا زندگی خوبی داشتم، هنوز هم شادکامی را احساس میکنم.
جان من از شوق او میسوختیهر دم از شادی رخم افروختی
هوش مصنوعی: عشق او چنان در من شعلهور بود که هر لحظه دل من میسوخت و شادیام به حدی بود که چهرهام روشن و سرزنده میشد.
پهلوانی گشت همچون پور زالبود اندر پهلوانی بی مثال
هوش مصنوعی: پهلوانی مانند پسر زال شد که در عرصه پهلوانی بینظیر بود.
من ازو در امن و او در خون منکس چه میداند که چونست این سخن
هوش مصنوعی: من در آرامش هستم و او در خون و مرگ به سر میبرد. هیچکس نمیداند که این وضعیت چگونه پیش آمده است.
کس نبود اندر همه روی زمینهمچو او صاحب قران و آفرین
هوش مصنوعی: هیچکس بر روی زمین نیست که مانند او، صاحب قرآن و دارای آفرینش باشد.
ملک من زو گشت یکسر پرخروشدیک ملک من بدی از وی بجوش
هوش مصنوعی: سرزمین من به کلی پر از جنب و جوش شد، زیرا فرمانروایی من از او به وجود آمده است.
ملک من زو گشت بس آراستهگرچه بودم نعمت و هم خواسته
هوش مصنوعی: پادشاه من بسیار زیبا و با شکوه شده است، هرچند که من خود نعمت و آرزوهای زیادی داشتم.
گرچه ما را این جهان پر کام بودزو مرا پیوسته ننگ و نام بود
هوش مصنوعی: هرچند که ما از این جهان به نعمتهای زیادی دست یافتهایم، اما همیشه برای من شرم و رسوایی وجود دارد.
من چه دانستم که اویم دشمنستدر پی قصد من و خون منست
هوش مصنوعی: من چه میدانستم که او دشمن من است و به دنبال هدف من و خون من میباشد.
بد وزیری مر مرا مردی بزرگدر همه کاری ابا هوش و سترگ
هوش مصنوعی: یک مشاور خوب برای من مردی بزرگ است که در تمام کارها با هوش و شخصیت برجستهاش به من کمک میکند.
در همه فن خرده دان و خرده گیربود حاکم گرچه او بودی وزیر
هوش مصنوعی: در همه زمینهها اندکی اطلاعات دارد و نکتهسنج است، هرچند که خود او وزیر بوده است.
حکمت و طب داشت بی حدّ و قیاسدر بزرگی بود او مردم شناس
هوش مصنوعی: او در دانش حکمت و پزشکی بسیار توانا و بینظیر بود و از آن بالاتر، فردی آگاه به خصوصیات و رفتارهای انسانها بود.
با حکیمان دائما بودی مقیمزیرک و دانا و خوش قول و حکیم
هوش مصنوعی: تو همیشه با انسانهای دانا و حکیم زندگی کردهای، افرادی که زیرک، باهوش و خوش قول هستند.
بس کتبها را که او برخوانده بودرمزها از خویشتن بر رانده بود
هوش مصنوعی: او به اندازهای کتاب خوانده بود که رموز و اسرار آنها را از درون خود دور کرده بود.
بس کتب از خویش کردی پایداردر علوم او بدی عالم نظار
هوش مصنوعی: کتابهای زیادی را به دقت مطالعه کردی و در علم خود همچون یک دانشمند پرورده شدی.
ملک من زو بود با رای نظامدر همه کاری بدی با فرّ و کام
هوش مصنوعی: ملک من به سبب مشورت و تدبیر خوب در هر کار، با شجاعت و نیکی عمل میکند.
این برادر زاد من اندر حرمدایما بودی نشسته در برم
هوش مصنوعی: این پسرعمویم همیشه در کنار من در حرم نشسته بود.
مرمرا یک زن بدی چون آفتابقد او چون سرو، رو چون ماهتاب
هوش مصنوعی: یک زن بدجنس مرا در دلبری مانند آفتاب میتابد، قدش مانند سرو و رویش چون ماهتاب است.
مشک موئی، مشک بوئی، مهوشیروح افزائی، لطیفی، دلکشی
هوش مصنوعی: عطر و بوی خوشی مانند مشک، زیبایی و جذابیتی دلنشین دارد که روح را شاداب میکند و لطافت و دلکشی خاصی را به همراه میآورد.
پارسائی مثل اودیگر نزادتا که بنیاد جهان ایزد نهاد
هوش مصنوعی: تقدس و پاکی مانند دیگران نیست، چرا که خالق جهان، این بنیان را نهاده است.
همسر و هم زاد من بودی مدامکار و بارمن ازو با احترام
هوش مصنوعی: تو همیشه همسر و همزاد من بودی و من کار و زندگیام را با احترام از تو میدانستم.
او نظر از روی او پنهان نکردعاقبت برجای او آن بد بکرد
هوش مصنوعی: او نگاهش را از روی محبوبش پنهان نکرد و در پایان، آن کار ناخوشایند را بر سر او آورد.
بشنو ای عیسی تو این اسرار منتا عجب مانی تواندر کار من
هوش مصنوعی: ای عیسی، به این رازهای من گوش کن تا حیرتزده شوی از کارهای شگفتانگیز من.
گشت عاشق بر زنم این سست پیدر فعالش بیخبر بودم ز وی
هوش مصنوعی: عاشق بر سرم گشت و بیخبر از او بودم که در چه حالتی به سر میبردم.
در حرم یک روز بود او با وزیرپیش ایشان آمد آن بدر منیر
هوش مصنوعی: روزگاری او در حرم با وزیر حضور داشت و آن چهره درخشان پیش آنها آمد.
پیششان پنهان خوان آراستهبود از هر نوع آن آراسته
هوش مصنوعی: در حضور آنها سفرهای زیبا و دلچسب چیده بود که از هر نوع خوشمزگی در آن وجود داشت.
پیششان بنهاد خوان و باز گشتبا وزیر آن بد قدم همراز گشت
هوش مصنوعی: شما سفرهای در برابر آنها آماده کردید و سپس با وزیر، به همراه کسی که قدمهای ناپسندی داشت، برگشتید.
گفت من رازی که دارم در دلمبا تو تقریری کنم زین مشکلم
هوش مصنوعی: گفت من یک رازی دارم که میخواهم آن را با تو در میان بگذارم و درباره این مشکل خود توضیح دهم.
زانکه تو مردی حکیمی راز دانقصه درد دلم را باز دان
هوش مصنوعی: چون تو مردی دانا و با حکمت هستی، پس میتوانی درد دل مرا درک کنی و داستان آن را بفهمی.
چارهٔ درد من بیچاره کنراز من تو باز دان و چاره کن
هوش مصنوعی: به من کمک کن تا درد و رنج خود را رفع کنم و رازهای درونم را بشناس و راهی برای حل مشکل من پیدا کن.
عاشقم من این زمان از جور شاهاو نمیآرد سوی من سر براه
هوش مصنوعی: من در این زمان به عشق او دچارم و از ظلمی که از سوی شاه او میآید، دلیلی برای سر برگرداندن به سمت او ندارم.
چند بفریبم ورا از هر صفتبا تو گفتم این زمان من معرفت
هوش مصنوعی: چند بار باید او را فریب دهم، که از هر ویژگیای درباره تو گفتهام و حالا من به درک و شناختی رسیدهام.
گفت باوی این چه رمزست این مگویآنچه با من گفتهٔ دیگر مگوی
هوش مصنوعی: گفت: این رمز چیست که تو میگویی؟ آنچه را که من به تو گفتم، برای کسی دیگر بازگو نکن.
حق شاه اینست با تو بی وفااین مگو دیگر بترس از ماجرا
هوش مصنوعی: حق شاه این است که با تو بی وفا باشد، اما دیگر این را نگو، و از پیامدهای آن بترس.
ورنه زین سر شاه خود آگه شوداین سخن را از کسی گر بشنود
هوش مصنوعی: اگر کسی این سخن را بشنود، ممکن است که پادشاه از این موضوع باخبر شود.
کار افتد در خلل ناگه تراشه کند بیرون ازین جا گه ترا
هوش مصنوعی: اگر در اینجا به مشکل برخوردی، ناگهان خداوند تو را از این مکان خارج میکند.
در زمان برخواست او از جای خودپس وزیر آورد زیر پای خود
هوش مصنوعی: به محض اینکه او از جای خود بلند شد، وزیر را زیر پای خود آورد.
کارد برحلق وزیر آنگه نهادچشمه خون پس ز حلقش برگشاد
هوش مصنوعی: وزیر را با کارد به گردن زدند و وقتی که کارد را به او نزدیک کردند، خون از حلقش جاری شد.
چون زنم آمد بدید آن سرّ حالاوفتاد اندر حرم بس قیل و قال
هوش مصنوعی: زمانی که آن زن وارد شد و حال او را دید، در حرم سر و صدا و بحث و جدل زیادی به پا شد.
دست زد تا زن در آرد پیش خودزانکه عاشق گشته بود و بی خرد
هوش مصنوعی: او دست به کار شد تا عشقش را به او نزدیکتر کند، چرا که به خاطر عشقش دیوانه و بیهدف شده بود.
پس کنیزان گرد او اندر شدندجملگی در قصد خون او بُدند
هوش مصنوعی: پس همه کنیزان دور او جمع شدند و تنها هدفشان خون او بود.
پس زن اندر آن زمان فریاد گردزانکه آن سک از جفا بیداد کرد
هوش مصنوعی: پس زن در آن لحظه فریاد داد، زیرا آن سگ به خاطر بدیاش ظلمی بزرگ انجام داد.
سر برید از تن ورا اندر حرمبر کنیزان تاخت با جور و ستم
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف یک عمل ظالمانه و وحشیانه اشاره دارد که در آن شخصی به بهانهای بیرحمانه، دیگران را مورد حمله و تعدی قرار میدهد. او به حریم و مکانهای مقدس وارد میشود و به کنیزان و آسیبپذیران ظلم و ستم میکند. این تصویر نشاندهندهی ناعدالتی و خشم در برابر افرادی است که نمیتوانند از خود دفاع کنند.
او کنیزان را بسی سر زخم کردآنچنان کرد آن سگ و هم غم نخورد
هوش مصنوعی: او بسیاری از کنیزهای خود را آزرده خاطر کرد، اما همانطور که آن سگ بیاحساس است، او نیز به دلواپسی دیگران توجهی نکرد.
سوی من ناگاه آوردند خبرجان من زان گشت حالی بر خطر
هوش مصنوعی: ناگهان خبری به من رسید که جانم در خطر است و این مسأله باعث شد حالتی نگرانکننده برایم پیش بیاید.
کردم آهنگ جدل در پیش اوپر ز درد و پر ز کین و فتنه جو
هوش مصنوعی: من با حس درد و کینه و در جستجوی جروبحث، به سوی او حرکت کردم.
با سپاهی بیعدد در پیش قصرروی بنمودم که بودم شاه عصر
هوش مصنوعی: در برابر قصر، با لشکری بسیار و بیشمار ظاهر شدم و نشان دادم که من پادشاه این دوران هستم.
تا فصاص خود کنم زان شوم بازدر نهان گفتم که ای دانای راز
هوش مصنوعی: به این معنا است که من قصد دارم از چیزی رهایی پیدا کنم و به همین دلیل درون خودم به دنبال راهی هستم. به دانای اسرار گفتم که من چه احساسی دارم و چه چیزی در دل دارم.
داد من بستان از این میشوم شومگرنه زو ویران شود این مرز و بوم
هوش مصنوعی: بگذار در این کار من را بپذیری، چون اگر نپذیری، این سرزمین و وطن ما در خطر نابودی خواهد بود.
چون رسیدم لشکری دیدم عجبهم از آن خود پر از مکر و تعب
هوش مصنوعی: وقتی به مقصد رسیدم، گروهی را دیدم که بسیار شگفتانگیز بودند و خودشان پر از فریب و زحمت بودند.
مکر کرده بود زیر نردبانتا مرا آنجا بگیرد ناگهان
هوش مصنوعی: طراحی کرده بود تا از زیر نردبان مرا غافلگیر کند و ناگهان به من حمله کند.
ناگهان دیدم که آن بد اصل جستدر پس پشت و دودست من به بست
هوش مصنوعی: ناگهان متوجه شدم که آن شخص بد ذات در پشت سرم پنهان شده و دستانم را گرفته است.
لشکر از هر سوی بر من تاختندچون به بستندم به پشت انداختند
هوش مصنوعی: به من هجوم آوردند و از هر طرف به من حمله کردند، وقتی که به زمین افتادم، دیگر نمیتوانستم از خود دفاع کنم.
بر نشست و بانگ زد آنجا که بودناگهان لشکر از آنجا راند زود
هوش مصنوعی: ناگهان در آن مکان، برخواست و فریاد زد و بلافاصله لشکر از آنجا با سرعت حرکت کرد.
بود صحرائی مرا در پیش شهرآورید آنجا مرا از زهر و قهر
هوش مصنوعی: در حالتی از تنهایی و فاصله از جامعه، دلم میخواهد به مکانی آرام و دور از دشمنیها بیفتم تا از گزند و آزارها در امان باشم.
گفت لشکر را شمارا شاه کیستاخترانید و شما را ماه کیست؟
هوش مصنوعی: پادشاه از لشکر میپرسد که ستارهها چه کسانی هستند و شما شباهت به چه کسی دارید؟
جمله لشکر پیش بودندش سجودچشم من حیران در آنجاگه ببود
هوش مصنوعی: همهی سپاه در برابر او به خاک افتاده بودند و من با چشمانی حیران در آن مکان ایستاده بودم.
در نهان گفتم که ای دانای رازاین عجب سرّیست کار من بساز
هوش مصنوعی: در دل به خود گفتم ای دانای اسرار، این موضوع برای من بسیار حیرتانگیز است و باید تدبیری برای آن بیندیشم.
جمله گفتندش که شاه ما توئیهرچه میخواهی چنان کن چون توئی
هوش مصنوعی: همه به او گفتند که تو شاه ما هستی، هر چیزی که میخواهی، طبق خواستهی خودت انجام بده.
گفت با من لشکری همره شویدتا کنون برراز من آگه شوید
هوش مصنوعی: او گفت که با من بیایید و سپاهی همراه خود بیاورید تا از رازهای من باخبر شوید.
بر نشست آنگاه ساز راه کردمرمرا با خویشتن همراه کرد
هوش مصنوعی: سپس او برآمد و راهی را آغاز کرد و مرا با خودش همراه نمود.
بانگ زد بر لشکر و خیل و سپاهتا تمامت روی را آرد براه
هوش مصنوعی: بادی صدا زد و لشکر و سپاه با هم به راه افتادند تا تمام راه را بپیمایند.
پس منادی زد که هر کس نزد منرفعت و منشور خواهد ز انجمن
هوش مصنوعی: پس کسی به صدا درآمد که هر کس میخواهد مقام و جلالی بدست آورد، به جمع ما بیاید.
پیش من آیند لشکر یک سریهرکه خواهد مهتری و بهتری
هوش مصنوعی: هر کس که بخواهد، میتواند به من نزدیک شود و در زمرهی بهترینها و برجستهترینها قرار گیرد.
بود او تنها و لشکر سوی اوشاد میرفتند در پهلوی او
هوش مصنوعی: او به تنهایی بود و سربازان با شادی به سمت او میآمدند و در کنار او قرار میگرفتند.
از تمامت لشکر و خیل و سپاههیچ کس با من نمیکردی نگاه
هوش مصنوعی: هیچکس از تمام لشکر و سپاه به من نگریست و توجهی نکرد.
چون قضای حق درآید ناگهانکس نداند راز و اسرار نهان
هوش مصنوعی: زمانی که اراده الهی به ناگاه تحقق یابد، هیچکس از رازها و حقایق نهانی باخبر نخواهد شد.
هرچه خواهد بود از دریای بودآنچه پنهان بود پس پیدا ببود
هوش مصنوعی: هر چه قرار است اتفاق بیفتد، از وجود و ماهیت اساسی که در پس پرده پنهان است، نشأت میگیرد و در نهایت به نمایش در میآید.
چون قضای حق درآمد هر کسیرنج بیهوده نمییابد بسی
هوش مصنوعی: زمانی که ارادهی الهی به وقوع بپیوندد، هیچکسی دچار زحمت و زحمتکشی بیهوده نخواهد شد.
از قضای حق کسی آگاه نیستچون درآمد خواه هست و خواه نیست
هوش مصنوعی: هیچکس از خواست خدا مطلع نیست، زیرا ممکن است چیزی که برایش آرزو کرده یا به دنبالش بوده، محقق شود یا نشود.
چون قضای حق بدانی بر مپیچبا قضای رفته چندین سر مپیچ
هوش مصنوعی: وقتی میدانی که تقدیر خداوند چنین است، چرا باید از آن کجروی کنی؟ پس به سرنوشت و تقدیر گذشته خودت فکر نکن و به جلو حرکت کن.
چون قضای حق درآید از کمینکس نداند از گمان و از یقین
هوش مصنوعی: زمانی که تقدیر الهی به وقوع بپیوندد، هیچکس نمیتواند به طور دقیق از آن آگاه شود، حتی اگر مطمئن باشد یا گمان کند.
چون قضای حق درآید مرد راچون نداند چاره آنکس کرد را
هوش مصنوعی: زمانی که تقدیر الهی به وقوع بپیوندد، انسان به هیچ عنوان نمیتواند چارهای برای آن بیندیشد.
چون قضای حق شود پیدا بتوگردد از هر سوی پر غوغا بتو
هوش مصنوعی: زمانی که خواستههای الهی برآورده شود، در اطراف تو همواره سر و صدایی برپا میشود و همه چیز به سمت تو جلب میشود.
از قضا من خسته وزار ای عجبمیدویدم تن نحیف و خشک لب
هوش مصنوعی: به طور تصادفی من در حالی که خسته و ذلیل بودم، عجیب است که بدن لاغر و خشک من به سرعت حرکت میکرد.
بند اندر گردن من بسته بودگرچه سر تا پای کلی خسته بود
هوش مصنوعی: گردن من با دمی از بند بسته شده بود، هر چند که تمام وجودم خسته و خراب شده بود.
راه او با جمله لشکر میبریدبند او در گردن من میکشید
هوش مصنوعی: او به همراه تمام لشکرش راهش را میپیمود، و در عین حال، او با قدرتی که داشت، مرا به خود میکشید.
بودم اندر پس دوان مانند سگمیدویدم بند در کردن بتگ
هوش مصنوعی: من در پی چیزی مثل یک سگ میدویدم و تمام تلاشم این بود که به آن دست پیدا کنم.
تن نزار و خسته و جان پر ز دردعاقبت بشنو که تا با من چه کرد
هوش مصنوعی: بدن خسته و نزار من و روح آکنده از درد، در نهایت بشنو که چه بر سر من آمده است.
آورید اینجا که این گور منستخیمه و خرگاه در اینجا به بست
هوش مصنوعی: به اینجا بیاورید که اینجا مکان آرامش من است و در اینجا خانه و کلبه من برپا شده است.
یک درختی بود بر رسته عجبحق تعالی آفریده زین سبب
هوش مصنوعی: در یک روستا درختی وجود داشت که به طرز شگفتانگیزی توسط خداوند خلق شده بود و این به دلیل ویژگیهای خاص آن بود.
پس فرود آمد در اینجا شادمانبشنو این حکم خدای غیب دان
هوش مصنوعی: پس در اینجا با شادی فرود آمد و این فرمان خداوند پنهان را بشنو.
مر مرا سر تا قدم اندر درختبر طنابی سخت بر پیچید سخت
هوش مصنوعی: من تمام وجودم به شدت در یک درخت پیچیده شده، همچون اینکه به یک طناب محکم آویزان شدهام.
ایستاد اندر برم پر خشم و کیناوفکنده او گرهها بر جبین
هوش مصنوعی: در برابر من ایستاده و پر از خشم و کینه است و گرههای عذاب، بر پیشانیاش افتاده است.
گفت با من چون همی بینی تو خودگرچه نیکی کردهٔ کردیم بد
هوش مصنوعی: اگر چه تو خود را نیکو میبینی، اما از من بپرس که آیا کارهای نیک تو را هم دیدهام یا نه.
گفتم او را کین همه زاری منچیست کاینجا میکنی خواری من
هوش مصنوعی: به او گفتم که چرا اینقدر ناله و گریه میکنم و چرا اینجا باعث شدهای که احساس حقارت کنم؟
گفت میدانم که گر بخشم تراجان من از تن جدا خواهی مرا
هوش مصنوعی: میگوید میدانم که اگر تو را ببخشم، جانم از تنم جدا میشود.
من ترا اینجایگه خواهم بکشتنیستم ایمن ازین کار درشت
هوش مصنوعی: من تو را در این مکان خواهم کشت، اما از این کار بزرگ مطمئن نیستم و نمیتوانم احساس امنیت کنم.
گفت با من تیر بارانت سزدآنگهی بر کل لشکر بانگ زد
هوش مصنوعی: او به من گفت که باران تیرهایت مناسب است؛ سپس بر تمام سپاه فریاد زد.
پیش استاد و بگفت ای لشکریبر شما هستم کنون من مهتری
هوش مصنوعی: من در پیش شما استاد هستم و اکنون به عنوان یک رهبر و بزرگتر در جمع شما حضور دارم.
هرکه میخواهد ز من گنج و خدمتیر بارانی کند از بیش و کم
هوش مصنوعی: هر کسی که بخواهد از من چیزی دریافت کند و به من آسیب برساند، باید آماده باشد که با رنج و مشکلات روبرو شود.
برعم من تیر بارانی کنیدگر شما خود دوستداران منید
هوش مصنوعی: اگر شما واقعاً به من علاقهمند هستید، پس چرا مثل تیر باران به من حمله نمیکنید؟
تیر بنهادند لشکر در کمانبشنو این سرّ خدای غیب دان
هوش مصنوعی: لشکر تیر را در کمان قرار دادند، به شنیدن این راز اشاره کن که تنها خداوند از آن آگاه است.
آن شجر بشکافت از تقدیر حقکس نداند راه با تقدیر حق
هوش مصنوعی: آن درخت از سرنوشت الهی شکسته شد و هیچکس نمیداند که چگونه میتوان با سرنوشت الهی مقابله کرد.
از درخت آمد یکی پیری برونسبزپوشی، پاک رایی رهنمون
هوش مصنوعی: از درخت، پیرمردی با لباس سبز خارج شد، شخصی با تفکری نیک و راهنمای خوب.
جامهٔ سبز عجایب در برشبود نورانی بکل پا و سرش
هوش مصنوعی: او لباس سبزی به تن داشت که زیباییهای عجیب و جالبی در آن مشاهده میشد و این لباس به طور کامل او را در بر گرفته بود و نورانی بود، از سر تا پا.
بودش اندر دست تیغ آبدارپیش آن سم شد به گفتا گوش دار
هوش مصنوعی: در دستانش شمشیری تیز و درخشان بود و با آن سم به کسی گفت که گوش به زنگ باشد.
بر میانش زد ز ناگه تیغ اوهمچو برقی رفت زیر میغ او
هوش مصنوعی: چون در میان او ناگاه شمشیری فرود آمد، همچنان که رعد و برق زیر ابر پنهان میشود.
در زمان او از میان دوپاره شداز جهان جان ستان آواره شد
هوش مصنوعی: در آن زمان، دنیا به دو بخش تقسیم شد و افرادی که جان و روح مردم را میستاندند، به حالتی آواره و بیخانمان در آمدند.
روی خود او کرد سوی لشکریبشنو این سر تا عجایب بنگری
هوش مصنوعی: او به سمت لشکر خود توجه کرد، پس به دقت به این ماجرا گوش کن و عجایب آن را مشاهده کن.
از نهان برخواند چیزی ناگهایدر دمید آنگاه او باد دهان
هوش مصنوعی: ناگهان چیزی از درون برمیخیزد و با دمیدن بادی، به بیرون منتقل میشود.
جمله لشکر سرنگون سار آمدندپر ز رنج و پر ز تیمار آمدند
هوش مصنوعی: تمامی لشکر به حالت ضعف و شکست به زمین افتادهاند، آنها با درد و رنج بسیار و دردمندی به اینجا آمدهاند.
جملگی یکسر فغان برداشتندآنچه کشتند آن زمان برداشتند
هوش مصنوعی: همه با هم فریاد و ناله کردند، چون همانند بذرهایی که در گذشته کاشته بودند، اکنون محصول آن را برداشت کردند.
روی کردند آنهمه در سوی پیرکز برای حق تو ما را دستگیر
هوش مصنوعی: شخصی که در زمینه راهنمایی و حمایت از دیگران شناخته شده است، حالا به جوانان و مریدانش توجه کرده و آنها را به سوی خود جلب کرده است. او به خاطر نیکی و محبتش نسبت به خداوند، به یاری ما آمده است.
هر چه ما کردیم از نیک و بدیحق تعالی کرد ما را برزدی
هوش مصنوعی: ما هر چه انجام دادیم، چه کارهای خوب و چه بد، در حقیقت همه از جانب خداوند متعال است که ما را معطوف به این کارها کرده است.
بد بکردستیم ما بر جان شاهبعد از این بوسیم دست و پای شاه
هوش مصنوعی: ما در گذشته کارهای ناپسندی انجام دادهایم و حالا تصمیم داریم که به احترام شاه، دست و پای او را ببوسیم.
گفت پیر سبزه پوش ای لشکریای خدا تو حاضری و ناظری
هوش مصنوعی: پیر سبزه پوش به لشکر میگوید که ای خدا، تو همیشه حاضر و نگاهداری.
این بدی کردید شاه خویش راهمرهی کردی بد اندیش را
هوش مصنوعی: شما با بدی کردن خود را به زحمت انداختید و همراهي با فردی بداندیش برای خود مشکل ایجاد کردید.
این زمان مر شاه را لشکر شویدبعد ازآن برگفته کژمگروید
هوش مصنوعی: این زمان، سپاه شاه آماده شده است و پس از آن، اوضاع به هم میریزد و مشکلاتی به وقوع میپیوندد.
تا شما را حق شفای او کندخالق خلقان دوای او کند
هوش مصنوعی: تا زمانی که خداوند شما را شفا دهد، آفریننده هم به شما دارو میدهد.
رو نهادند آن زمان بر روی خاککرد بخشایش برایشان حی پاک
هوش مصنوعی: در آن زمان، به روی زمین نگریستند و از روی بخشش، برای آنها مقام و ارزشی قائل شدند.
جملگی در حال صحّت یافتندبار دیگر عزّو قربت یافتند
هوش مصنوعی: همه دوباره به حال نیکو بازگشتند و به نزدیکی و محبت یکدیگر رسیدند.
پیر آمد هم مرا بگشود زودجان من زان جان خود آگه نبود
هوش مصنوعی: پیر به سرعت به من رازهایی را گفت که جان من از آن اطلاعات نداشت و نمیدانست.
در قدم افتادم او را بر نیازگفتم از بهر خدا کارم بساز
هوش مصنوعی: در حالی که به او نزدیک شدم، به نشانه درخواست با احترام گفتم که به خاطر خداوند، مشکلاتم را حل کند.
چارهٔ کن کار این افتاده راتا شوم حالی زغم آزاده را
هوش مصنوعی: برای این مشکل باید چارهای پیدا کنم تا بتوانم از غم و اندوه آزاد شوم.
گفت ای شاه بزرگ نامورکار عالم هست پر خوف و خطر
هوش مصنوعی: شاه بزرگ و نامدار، به من بگو که کار کردن در این دنیا پر از ترس و خطر است.
عم خود را در خوشی بگذاشتیلاجرم این ناخوشی برداشتی
هوش مصنوعی: تو در زمان خوشی، به حال و روز خودت اهمیت ندادی و به همین دلیل، اکنون با این ناخوشی مواجه شدهای.
هر نشیبی را فرازی در پی استفربهی را هم نزاری در پی است
هوش مصنوعی: هر افت و نشیبی در زندگی، دورهای از پیشرفت و بالندگی را در پی دارد و هر موفقیت و نعمت نیز با چالشها و سختیهایی همراه است.
روز باشد عاقبت دنبال شبروز پیدا، کس نداند حال شب
هوش مصنوعی: در نهایت روزی خواهد آمد که شب را پشت سر بگذاریم و به روشنایی روز برسیم. اما هیچکس نمیداند که در دل شب چه حال و روزی وجود دارد.
هرچه بینی دشمنش اندر پی استهر چه نیک انگاری آنگه زان بدست
هوش مصنوعی: هر چیزی که میبینی، دشمن آن دنبال توست، و هر خوبی که در نظر داری، در نهایت میتواند به بدی منجر شود.
هر دوعالم دشمن یکدیگرندعقل و جان از کار عالم بر ترند
هوش مصنوعی: عقل و جان هر دو با یکدیگر در تضاد هستند و میتوان گفت که هر دو برتر از مسائل دنیوی و ظاهری هستند.
دشمن شب روز باشد بی خلافعکس خورشیدست ابر پر گزاف
هوش مصنوعی: دشمن همیشه در حال فعالیت و تلاش است، مانند ابرهای تیره که مانع تابش نور خورشید میشوند.
دشمن روزست ظلمت در میاندشمن ارض است بیشک آسمان
هوش مصنوعی: در روز، دشمنان در ظلمتی پنهان شدهاند و این ظلمت بر زمین حاکم است، اما حقیقتاً آسمان بر سر آنها سایه افکنده است.
دشمن چپ راست آمد راست داندشمن جنّت جهنم را بدان
هوش مصنوعی: دشمن از هر سمت به تو نزدیک میشود، در حالی که باید بدان توجه داشته باشی که او میتواند حتی در لباس دوستی، برای تو خطرناک باشد. به یاد داشته باش که دنیا هم میتواند بهشت و هم جهنم باشد.
دشمن جانست این اجسام توکز برای اوست ننگ و نام تو
هوش مصنوعی: این اجسام تو برای دشمن جان خطری هستند، چرا که وجود تو باعث ننگ و عار برای آنهاست.
دشمن خویش و تمام لشکریترک کل کن تا ز دولت برخوری
هوش مصنوعی: با رها کردن دشمن و تمام گروهش، به دنبال دستیابی به موفقیت و سعادت باش.
هرکه او در ترک دنیا زد قدمدرگذشت از کفر و از اسلام هم
هوش مصنوعی: هر کسی که از دنیا دل کند و برای رسیدن به حقیقت گام بردارد، از همه مرزهای عقیدتی و دینی فراتر میرود.
هر چه داری ترک کن یکبارگیتا برون آئی ازین بیچارگی
هوش مصنوعی: هر چیزی را که داری، بهطور کامل و یکجا رها کن تا بتوانی از این وضعیت ناخوشایند رهایی یابی.
گر برون آئی ز یکیک پاک توخوش بخواب اندر شوی در خاک تو
هوش مصنوعی: اگر از موانع و مشکلاتی که در آن قرار داری بیرون بیایی و خود را از آنها پاک کنی، زندگی آرام و خوشی را در زیر خاک و در دنیای دیگری خواهی داشت.
پادشاهانی که پیش از تو بدندصاحب گنج و سپاه وزر بدند
هوش مصنوعی: پادشاهانی که قبل از تو وجود داشتند، دارای ثروت و لشکر بوده و به قدرت و دارایی شناخته میشدند.
پادشاهان جهان پنهان شدندجمله با خاک زمین یکسان شدند
هوش مصنوعی: تمام پادشاهان و فرمانروایان دنیاست به تدریج به خاک و گور سپرده شدهاند و دیگر نشانی از آنها باقی نمانده است.
پادشاهان جمله ناپیدا شدندجمله با خاک زمین یکجا شدند
هوش مصنوعی: همهٔ پادشاهان از چشمان مردم ناپدید شدند و همه در خاک زمین به یکجا رفتهاند.
پادشاهان جهان را خاک بینخاک را از درد سینه چاک بین
هوش مصنوعی: دادگاه اعظم و بزرگی پادشاهان، در انتهای کار و سرنوشت، به خاک ختم میشود و در نهایت، همه آنچه که برای خود جمع کردهاند، به خاک میسپارد. در این میان، دلهای دردمند و شکسته نیز وجود دارند که تحتالشعاع این عظمتها قرار دارند.
پادشاهان جهان در زیر خاکجمله پنهان گشته چشمانشان مغاک
هوش مصنوعی: پادشاهان دنیا همه در زیر خاک مدفون شدهاند و دیگر هیچکس آنها را نمیبیند.
پادشاه اول و آخر حقستپادشاه پادشاهان مطلق است
هوش مصنوعی: خداوند پادشاهی است که آغاز و پایان ندارد و همچنین او برترین فرمانروا در همهجا و در همهچیز است.
پادشاه هر گدا و هر اسیرپادشاه هر فقیر و هر امیر
هوش مصنوعی: این جمله به ما میگوید که یک پادشاه برای همه ی انسانها، چه غنی و چه فقیر، چه آزاد و چه گرفتار، یکسان و همتراز است. یعنی قدرت و مقام او بر همه تاثیر دارد و در نظر هر کسی جایگاه ویژهای دارد.
پادشاه جمله مسکینان هم اوستمغز شاهان اوست، ایشان جمله پوست
هوش مصنوعی: پادشاه تمامی مسکینان همان اوست و نهاد او مانند مغز است که در درون قرار دارد، در حالی که دیگران تنها سطح ظاهری را تشکیل میدهند.
پادشاهان بر درش سر بر زمینمینهند از بهر لطف راحمین
هوش مصنوعی: پادشاهان در کنار درگاه او، به نشان احترام و از روی محبت، سرهایشان را بر زمین میگذارند.
اوست باقی چه ازل چه در ابداو یکی بس قل هواللّه احد
هوش مصنوعی: او همیشه وجود دارد، چه در آغاز هستی و چه در نهایت آن. او تنها و یکتاست، همانطور که گفته شده است: "او الله یکی است."
ترک شاهی گیر تا سلطان شویورنه گرد چرخ سرگردان شوی
هوش مصنوعی: اگر میخواهی به مقام و سلطنت برسی، باید از مقامهای دنیوی بگذری و دلبستگی به آنها را رها کنی، وگرنه همچون سرگردانها در چرخ زندگی بیهدف و در بلا خواهی ماند.
ترک شاهی گیر کو شاهست و بساوزراز هرکس آگاهست و بس
هوش مصنوعی: برای رسیدن به مقام سلطنت و قدرت، تنها به توصیه و نشانهها توجه کن، زیرا هر فردی نسبت به حقایق خودآگاه است و بس.
این دو روزه عمر ترک خویش گیردر سلامت رو، صلاحی پیش گیر
هوش مصنوعی: در این مدت کوتاه از زندگی، خود را از هوسها و خواستههای ناپسند دور نگهدار و به سلامت بگذر. سعی کن کارهای نیک و شایسته انجام دهی.
تا ازین شاهی دگر شاهی دهداز کمال صنعت آگاهی دهد
هوش مصنوعی: تا زمانی که از این قدرت و سلطنت، سلطنتی دیگر به وجود نیاید، از برتری و پیشرفت هنر و مهارت آگاهی حاصل نمیشود.
پادشاهی ذوق معنی آمدستگرچه راهت سوی عقبی آمدست
هوش مصنوعی: شخصی که دارای ذوق و فهم عمیق است، به حقیقت و معنا نزدیک شده، حتی اگر مسیر او به عقب برگردد یا به سمت گذشته برود.
ترک لشکر کن درآنجا باش تودانهٔ در این زمین میپاش تو
هوش مصنوعی: به جای اینکه در بین همرزمان بمانی، در آنجا حاضر باش و مثل دانهای که در خاک میکاری، نقش و تأثیر خود را در آنجا بگذار.
هرچه کاری اندر آنجا بدرویگرتوقول پیر اینجا بشنوی
هوش مصنوعی: هر کاری که در آنجا انجام دهی، اگر به نصیحت فردی با تجربه در اینجا گوش دهی، بهتر خواهد بود.
نیست عمرت بیش یکسال دگرچون برفتی بشنوی حال دگر
هوش مصنوعی: عمر تو بیش از یک سال دیگر نیست و وقتی که رفتی، دیگر نمیتوانی حال و وضعت را بشنوی.
بعد از این اینجای منزلگاه تستقبرگاه گور و خاک و راه تست
هوش مصنوعی: از این پس، اینجا منزلگاه تو خواهد بود؛ قبر، گور و خاکی که تنها راه توست.
یک دو روز اینجا قراری پیش گیردر سلامت رو صلاحی پیش گیر
هوش مصنوعی: چند روزی اینجا بمان و تمهیدی درباره ی سلامت و خوب بودن خودت باندیش.
چون بمیری تو رهت آنجا بودبعد از آنت مسکن و ماوا بود
هوش مصنوعی: زمانی که تو بمیری، راه تو به آنجا خواهد بود و بعد از تو، منزل و محل زندگیات خواهد بود.
چون گذشت از قرب حالت یک هزاربعد از آن آیی دگر برروی کار
هوش مصنوعی: زمانی که از وضعیت نزدیک به خودت عبور کردی، هزاران لحظه بعد دوباره به عرصه زندگی خواهی آمد.
در زمان دور عیسی پاک توبار دیگر زنده گردد خاک تو
هوش مصنوعی: در روزگاری دور، در زمان عیسی مسیح، خاک تو دوباره زنده خواهد شد.
از برای زیر خاکی راز خاکزنده گرداند ترا دانای پاک
هوش مصنوعی: برای شناختن رازهای نهفته در زیر خاک، باید به دانای پاک و حکیم رجوع کنی تا تو را زنده کند و راهی به سوی آگاهی و روشنایی باز کند.
تو گواهی ده که او پیغمبرستاز دگر پیغمبران او مهترست
هوش مصنوعی: از تو میخواهم شهادت دهی که او پیامبر است و برتر از سایر پیامبران میباشد.
تو گواهی ده که عیسی بر حق استهست روح اللّه وحی مطلقست
هوش مصنوعی: تو شهادت بده که عیسی راستگوست و او روح خداست و وحیی است که همواره به درستی و حقیقت میرسد.
تو گواهی ده میان مردمانکورسولست از خدای آسمان
هوش مصنوعی: تو شاهدی میان مردم که خداوند آسمانهاست.
تو گواهی ده که او روحست پاکتو گواهی ده که نه آبست و خاک
هوش مصنوعی: تو شهادت بده که او روحی پاک است، تو شهادت بده که او هیچ ارتباطی با آب و خاک ندارد.
تو گواهی ده که او از مریم استهمچو او در عرصه عالم کم است
هوش مصنوعی: شما تأیید کن که او مانند مریم، فردی است که در دنیا کم پیدا میشود.
هست او بر راستی ای مردماناوست از امر خدای جاودان
هوش مصنوعی: او بر حق و حقیقت است، ای مردم، و این از فرمان خداوند ابدی است.
ترک دنیا گیر آنگه شاد باشاز همه رنج وغمان آزاد باش
هوش مصنوعی: اگر از زرق و برق دنیا دل بکنی و به زیباییهای دیگر توجه کنی، آنگاه میتوانی شاد باشی و از تمام غمها و رنجها رهایی یابی.
این بگفت و گشت ناپیدا ز چشمدرگذشت از نزد من دور از دو چشم
هوش مصنوعی: او این را گفت و از دیدگانم ناپدید شد، از نزد من دور شد و از دو چشمم پنهان گردید.
لشکری کردم بسی از هر کنارعزّ خود در ذل کردم اختیار
هوش مصنوعی: من ارتش بزرگی از هر سو تشکیل دادم و برای حفظ شکوه و عظمت خود، ذلت و تسلیم را انتخاب کردم.
چارکس با من موافق آمدندهمچو من زین حال صادق آمدند
هوش مصنوعی: چهار نفر به من ملحق شدند و همگی مانند من در این وضعیت صادق و راستگو هستند.
بعد از آن این گور اینجا ساختمخویش را از خلق وا پرداختم
هوش مصنوعی: بعد از آن من این قبر را در اینجا ساختم و خودم را از مردم جدا کردم.
در بن این گور می برم بسرعاقبت چون عمر من آمد بسر
هوش مصنوعی: در دل این گور، سرانجام به خواب ابدی میروم، چون عمرم به پایان برسد.
زین جهان بیوفا بیرون شدمخاک گشتم در میان خون شدم
هوش مصنوعی: از این دنیا که وفا ندارد خارج شدم و به خاک تبدیل شدم و در میان خون قرار گرفتم.
دفن کردندم دراینجا زیر خاکتا چه آید بعد از این از حی پاک
هوش مصنوعی: مرا در اینجا زیر خاک دفن کردند تا ببینند بعد از این چه چیز از وجود خالص و پاک من بیرون میآید.
السّلام ای پیغمبر حق السّلامالسّلام ای روح حق شمع انام
هوش مصنوعی: سلام بر تو ای پیامبر راستین، سلام بر تو ای روح حق که چراغ انسانها هستی.
چون رسیدی اول این خط را بخواناولین احوال این بیچاره دان
هوش مصنوعی: زمانی که به اینجا رسیدی، نخست این نوشته را بخوان تا اطلاعات اولیه این بیچاره را دریابی.
چونکه عیسی خواند این خط را رموزگفت ای جبّار، ای گیتی فروز
هوش مصنوعی: وقتی عیسی این نوشته را خواند، رمزهایی را بیان کرد و گفت: ای قدرت مطلق، ای کسی که جهان را روشن میکنی.
سر بسوی آسمان برداشت اودیدهها بر سوی حق بگماشت او
هوش مصنوعی: او سرش را به سمت آسمان بلند کرد و چشمانش را به سوی خداوند دوخت.
در سوی حضرت درآمد در دعاتادعایش گشت درحالی روا
هوش مصنوعی: در دعا رو به سوی خداوند رفت و خواستهاش را مطرح کرد تا دعا کردنش پذیرفته شود.
پس عصا در گور زد گفتا که قمروح گردای خاک پس از جابجم
هوش مصنوعی: پس از اینکه عصا را به زمین کوبید، گفت که بیدار شو ای روح خزیده در خاک، زیرا پس از این جابجایی، تو هم میتوانی برخیز.
ناگه از امر خدای آسمانپادشاه آشکارا و نهان
هوش مصنوعی: ناگهان با فرمان خداوند، پادشاه بهروشنی و بهطور پنهانی نمایان میشود.
نور او بر جزو و کل تابنده کرداو بقدرت خاک مرده زنده کرد
هوش مصنوعی: نور او، چه در جزئیات و چه در کلیات، درخشندگی میبخشد و او با قدرتش، خاک مرده را زنده میکند.
گور و خاک از یکدیگر چون باز شدزنده گشت آن شخص و صاحب راز شد
هوش مصنوعی: وقتی که گور و خاک از هم جدا شدند، آن شخص زنده شد و به اسرار خود پی برد.
کرد او بر روی رو ح اللّه سلامگفت ای دانای جمله خاص و عام
هوش مصنوعی: او بر روی روی خدا سلام کرد و گفت: ای دانای همه چیز، چه خصوصی و چه عمومی.
ای زدم دم در دمیده خاک رازنده کرده خاک روح پاک را
هوش مصنوعی: ای کسی که با نفس خود، خاک را به حیات دوباره بخشیدهای و روح پاک را زنده کردهای.
ای تمامت انبیا را دوست دارکشتهٔ تو انبیا از کردگار
هوش مصنوعی: ای محبوب من، تمام پیامبران را عزیز بدار؛ زیرا کشتهگان تو، پیامبران هستند که از سوی خدای بزرگ فرستاده شدهاند.
ای بتو زنده شده جان در تنمای بتو بینا دو چشم روشنم
هوش مصنوعی: ای موجودی که به خاطر تو جانم در تنم زنده است و به خاطر تو چشمانم روشن و بیناست.
جسم و جانم یافته باری دگردیده دل گشته، بی خوف و خطر
هوش مصنوعی: بدن و روحم دوباره به یک حالت جدید رسیده و دل من بدون هیچ ترس و خطری روشن شده است.
من ازین بار دگر جان یافتمبار دیگر راز پنهان یافتم
هوش مصنوعی: من دوباره به زندگی برگشتم و مفهوم عمیقتری را فهمیدم.
زنده گردان مر مرا مقصود چیستگفت بر گو تا ترا معبود کیست
هوش مصنوعی: مرا احیا کن، هدف تو چیست؟ گفت: بگو ببینم معبودت چه کسی است؟
گفت روح اللّه بر گو زین سخناز رموز سرّ و اسرار کهن
هوش مصنوعی: روحالله گفت: از این موضوع بهطور کامل و با عمق زیاد صحبت کن، چرا که رازها و اسرار قدیمی در این نقش نهفته است.
تاترا آن پیر از اول چه گفتگوش تو اول چه راز حق شنفت
هوش مصنوعی: پیر تاترا از ابتدا چه گفت؟ آیا تو هم در ابتدا چه رازی از حق شنیدی؟
پیر را زان حال دل آگه نبودچونکه عیسی گفت راز آنگه شنود
هوش مصنوعی: در آن موقع، پیر (که به علم و دانش و تجربه نیز اشاره دارد) از حال و احوال دل آگاه نبود. اما زمانی که عیسی (علیهالسلام) سخنی گفت، آن راز را شنید و متوجه شد.
بعد از آن رخ سوی جمع قوم کردگفت غفلت دل شما را نوم کرد
هوش مصنوعی: پس از آن، او به سوی جمع مردم رو کرد و گفت که غفلت شما، دلهایتان را خوابآلود کرده است.
سرّ من بینید زود آگه شویدگرچه گمراهید اندر ره شوید
هوش مصنوعی: راز من را زود بیابید، هرچند که در مسیر گمراهی قرار دارید.
هست روح اللّه و ما را سرورستبر یقین کل که او پیغمبرست
هوش مصنوعی: روحالله وجود دارد و ما با اطمینان کامل میدانیم که او پیامبر است و برای ما مایه سروری و خوشبختی است.
هرکه کرد اقرار بروی این زمانرسته گردد از بلای جاودان
هوش مصنوعی: هر کسی که در این زمان به حقیقتی اعتراف کند، از عذاب ابدی نجات پیدا میکند.
هرکه این معنی نداند از یقینحقتعالی را نداند از یقین
هوش مصنوعی: هر کسی که به این حقیقت آگاه نباشد، به یقین وجود خداوند نیز آگاهی پیدا نخواهد کرد.
هر که ایمان آورد بر موی اورسته گردد از بلا و گفت و گو
هوش مصنوعی: هر کسی که به ایمان راستین دست یابد، مانند درختی ریشهدار از مشکلات و مباحث بیفایده نجات مییابد.
هرکه بشناسد ورا این جایگاهراه روشن گرددش تا پیشگاه
هوش مصنوعی: هر کسی که او را بشناسد، راهی روشن برایش فراهم میشود تا به مقام و جایگاه بلندتری دست یابد.
قصّه خود جمله با ایشان بگفتبعد از آن رخ را بخاک اندر نهفت
هوش مصنوعی: داستان خود را به آنها روایت کرد و پس از آن، چهرهاش را به زمین پنهان کرد.
آن سگان گفتند کاینها راست نیستهرچه افزونست آنجا کاست نیست
هوش مصنوعی: سگها گفتند که این حرفها درست نیست و هر چیزی که زیاد باشد، در آنجا کم ارزش است.
معجزی دیگر طلب خواهیم کردآنگهی رسم ادب خواهیم کرد
هوش مصنوعی: ما دوباره به دنبال یک معجزه خواهیم رفت و سپس آداب و رسوم را رعایت خواهیم کرد.
این یقینست و گمانی میبریمپارهٔ از اولین آگه تریم
هوش مصنوعی: این موضوع کاملاً مشخص است و ما باوری داریم که ما بخشی از اولین آگاهیها و دانستهها را داریم.
گفت عیسی چیست دیگر راز راتا نمایم با شما آن باز را
هوش مصنوعی: عیسی گفت: راز دیگری وجود ندارد که بخواهم آن را با شما در میان بگذارم، چرا که من قصد دارم آن را برایتان به نمایش بگذارم.
جمله گفتند این زمان در پیش کوهچشمهای آری برون تو با شکوه
هوش مصنوعی: در این زمان، همه میگویند که در برابر کوه، چشمهای تو با زیبایی و شکوه فراوان نمایان است.
تا میان کوه ساران آمدندهمچو ابری سیل باران آمدند
هوش مصنوعی: وقتی به دامنه کوهها رسیدند، مانند بارانی سیلابی و فراوان فرود آمدند.
بود کوهی سرخ هم مانند خونجمله گفتند آوری زینجا برون
هوش مصنوعی: کوهی سرخ رنگ مانند خون وجود دارد که همه میگویند تو از اینجا آن را خارج خواهی کرد.
پیش کوه آمد بامر کردگاربشنو این سرّدگر را گوش دار
هوش مصنوعی: به سمت کوه آمد و فرمان خداوند را شنید، گوش خود را برای این پیام متوجه کن.
گفت ایشان را زمانی این سخنوحشتی پیداست از راز کهن
هوش مصنوعی: این جمله نشاندهنده این است که شخصی به دیگران اشاره میکند که از شنیدن این سخن، احساس ترس و وحشت میکنند، زیرا این حرفها به یک راز قدیمی مربوط میشود.
گفت حق رازی دگر فرموده استاین سخن بر قولتان بیهوده است
هوش مصنوعی: حق راز دیگری را بیان کرده است، بنابراین این حرف شما بیهوده است.
چون شما معجز نه بینید این دگرپس بگوئید آن و آنگاه این دگر
هوش مصنوعی: اگر شما معجزهای نمیبینید، پس دربارهی آنچه که مشاهده میکنید صحبت کنید و سپس به چیز دیگری اشاره کنید.
حق بلا خواهد فرستد بر شماجبرئیل آمد بگفت این از خدا
هوش مصنوعی: به زودی رحمت و لطف خداوند به شما خواهد رسید. جبرئیل فرشتهای از جانب خداوند آمد و این پیام را به شما رساند.
گفت مصدر آن زمان کان روح پاکمینماید زین پس ایشان را هلاک
هوش مصنوعی: گفت در آن زمان که روح پاک خود را نشان میدهد، دیگر برای آنها هلاکت و نابودی حتمی است.
قول تو حقست ایشان باطلندهرچه میگوئی ز حق بس غافلند
هوش مصنوعی: قول تو درست است و آنها نادرست میگویند. هر چه که به حق مربوط میشود، آنها از آن غافلند.
گفت عیسی کین دگر خود راست شداز خدا افزون در ایشان کاست شد
هوش مصنوعی: عیسی گفت که این شخص دیگر به خود آمده و از خداوند دارای صفات بیشتری شده است.
پس عصا در دست خود محکم بداشتهر دوچشم خویشتن بر که گماشت
هوش مصنوعی: او عصای خود را محکم در دست گرفت و بر اطراف خود به دقت نگاه کرد.
گفت عیسی کای خدای بحر و برای زهر رازی ضعیفی با خبر
هوش مصنوعی: عیسی گفت: ای خدای دریا و خشکی، به من خبر بده درباره این زهر که رازی در دل آن نهفته است و به نظر ضعیف میآید.
اول و آخر توئی تو ظاهریبر همه اشیاء عالم قادری
هوش مصنوعی: تو نخستین و آخرین هستی و بر تمام موجودات جهان تسلط داری.
وارهان جانم ازین مشت خسانزانکه کار من رسید اینجا بجان
هوش مصنوعی: جانی که در دست این افراد ناتوان افتاده، از این وضعیت رها کن، زیرا کار من به اینجا کشیده شده است.
چشمهٔ زین کوه بیرون کن روانای خداوند زمین و آسمان
هوش مصنوعی: ای پروردگار زمین و آسمان، لطفاً چشمهای از این کوه جاری کن.
این بگفت و زد عصا بر سنگ کوهکوه درارزش درآمد با شکوه
هوش مصنوعی: او این را گفت و عصایش را بر سنگ کوه نواخت، به طوری که کوه عظمت و شکوهی بینظیر پیدا کرد.
سنگ از صنع خدا برهم شکافتبار دیگر چشمهٔ آنجا بیافت
هوش مصنوعی: سنگی که به ارادهی خداوند شکسته شد، دوباره چشمهای در آنجا ظاهر شد.
چشمهٔ زان سنگ آمد بر برونشد روان مانندهٔ عین شجون
هوش مصنوعی: چشمهای از آن سنگ جاری شد که مانند چشمهٔ شادابی و زندگی به بیرون آمد.
بود آبی همچنان کاب حیاتهرکه خوردی یافتی از نو حیات
هوش مصنوعی: آبی وجود دارد که نماد زندگی است، هر کسی که از آن بنوشد، دوباره زندگی تازهای پیدا میکند.
گوییا کز آب کوثر بود آناز نبات و قند خوشتر بود آن
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که آن چیزی که از گیاهان به دست آمده، از آب کوثر که بسیار مقدس و پاک است، خوشطعمتر و لذتبخشتر است.
شربتی ز آنجایگه عیسی بخوردچشم جان زان آب معنی تازه کرد
هوش مصنوعی: عیسی از آن جا شربتی نوشید که جانش با آن آب، معنای تازهای یافت.
شکر حق کرد و برو مالید دستپیش آن قوم آنگهی شادان نشست
هوش مصنوعی: شکر خدا را به جا آورد و با دست خود به نشانه احترام به آن گروه اشاره کرد، سپس با خوشحالی در جای خود نشسته است.
جمله بنشستند اندر پیش کوهکرد عیسی روی سوی آن گروه
هوش مصنوعی: همه در مقابل کوه نشستهاند و عیسی به سمت آن جمعیت رو کرده است.
گفت ای خلقان ز دل باری دگرکاین چنین چشمه ز صنع دادگر
هوش مصنوعی: ای مردم، دلیل و آنگاه سبب دیگری برای دل بگو که چرا این چشمه از آفرینش خداوندی اینگونه جوشیده است.
آمدست این آب از جوی بهشتاز برای معجزم اینجا بهشت
هوش مصنوعی: این آب از چشمههای بهشت به اینجا آمده است تا معجزهای را برای من به ارمغان آورد.
حق تعالی صنع را آورده استدیدن چشم شما این کرده است
هوش مصنوعی: خداوند خلقت را به گونهای آفریده است که شما بتوانید آن را ببینید و درک کنید.
هست این آب از بهشت جاودانبر مثال آب حیوان درجهان
هوش مصنوعی: این آب از بهشت جاودان است و مانند آب حیات در دنیا میباشد.
یادگاری از نمودار منستبر مثال حالتان این روشنست
هوش مصنوعی: یادبودی از تصویر من است، شبیه حال شما که این روشن و واضح است.
صورت حال شما زان شد پدیدهر کسی این دید نتواند شنید
هوش مصنوعی: حال شما به گونهای است که فقط خودتان میتوانید آن را درک کنید و دیگران قادر به فهمیدن آن نیستند.
چشم صورت کوه دانید این زمانآب زاینده ز معنی شد روان
هوش مصنوعی: این جمله میگوید که در حال حاضر، چشمان زیبا و پر از حس و حال به نوعی شبیه به کوه هستند و آبی که از آنها جاری میشود، به معنی و مفهوم عمیقتری تبدیل شده است. به عبارت دیگر، زیبایی و عمق احساسات در این لحظه به وضوح دیده میشوند.
هست عیسی بر مثل جان شمایک دو روزی هست مهمان شما
هوش مصنوعی: عیسی به عنوان عیسی مسیح برای شما همانند جان شماست و او به مدت یک یا دو روز میهمان شما خواهد بود.
این دعای من کنید از جان قبولتا مرادخود بیابید از اصول
هوش مصنوعی: از صمیم قلب از شما میخواهم که دعای مرا بپذیرید تا به هدف و آرزوی خود دست یابم.
این زمان دانید من روح اللّهماز خدا وز خویشتن من آگهم
هوش مصنوعی: این زمان میدانید که من روح خدا هستم و از خودم نیز آگاه میباشم.
مرده را کردم بدم من زنده رازنده گردانید جان بی ماجرا
هوش مصنوعی: من مردهای را زنده کردم و جان بی ماجرا را حیات بخشیدم.
از درون ظلمت خود وارهیدسنّت ایزد میان جان نهید
هوش مصنوعی: از دل تاریکیهای خود بیرون بیایید و اصول الهی را در عمق وجودتان قرار دهید.
از عذاب جاودان ایمن شویددر بهشت جاودان ساکن شوید
هوش مصنوعی: برای رهایی از عذاب دائمی، به بهشت جاودان بروید و در آنجا زندگی کنید.
هرکه او مر حق شود دل دوست رامغز گردد از یقین دل پوست را
هوش مصنوعی: هر کسی که با حقیقت آشنا شود، دل واقعی و محبتآمیز دوست را پیدا میکند و یقین و ایمان عمیق او مانند مغز باارزش میشود و دلهای بیپروای دیگران فقط پوست ظاهری میماند.
هرکه او قول خدا را بشنوداز عذاب آن جهان ایمن شود
هوش مصنوعی: هر کسی که وعدههای خدا را بشنود، از عذاب و سختیهای آن دنیا نجات پیدا میکند.
چند گویم با شما از کردگارچون بدانستید باید کرد، کار
هوش مصنوعی: چند بار باید با شما از خداوند حرف بزنم؟ وقتی که شما خودتان فهمیدهاید چه کار باید انجام دهید.
آورید اقرار بر من از نخستتا ازین پس کارتان آید درست
هوش مصنوعی: از ابتدا تا به امروز، از من بخواهید که به درستی اعتراف کنم تا کارتان به خوبی پیش برود.
آورید اقرار اللّه هم یکیستبر همه دانا و بینائی شکیست
هوش مصنوعی: خود را به این حقیقت معترف سازید که خداوند تنها یک است و درک و شناخت این حقیقت برای همگان روشن و بدون تردید میباشد.
آورید اقرار کو اسرارتانحق بداند ز اشکارا ونهان
هوش مصنوعی: اعتراف کنید که رازهایتان حق را از نهان و آشکار میشناسد.
آورید اقرار کز یک نطفه خونکرد پیدامر شما بی چه و چون
هوش مصنوعی: بگویید که من از یک نطفه به وجود آمدهام، که از آن خون و زندگی به وجود آمده است. وجود من بدون دلیل و علت خاصی نیست.
آورید اقرار من پیغمبرموز دگر پیغمبران من بهترم
هوش مصنوعی: من به عنوان پیامبر، با افتخار اعلام میکنم که نسبت به سایر پیامبران برتری دارم.
آورید اقرار اندر گور و مرگملک ومال و جسم و جان گویند ترک
هوش مصنوعی: در هنگام مرگ و در حضور قبر، تنها اقرار و اعتراف به اعمال خود اهمیت دارد و هیچکدام از چیزهای دنیوی مانند ملک، مال، جسم و جان دیگر ارزشی ندارد. تنها باید از دنیا دست بکشید و بگویید که چه چیزهایی را ترک کردهاید.
آورید اقرار اندر صنع اوروز و شب باشید اندر جستجو
هوش مصنوعی: هر روز و هر شب در جستجوی آفرینش او باشید و به گرایش به او اعتراف کنید.
آورید اقرار بر روز پسینبازگشت سوی او چه کفر و دین
هوش مصنوعی: در روز رستاخیز، همه باید شهادت بدهند که به سوی خدا باز میگردند، چه اینکه در زندگییشان به کفر یا دین عمل کردهاند.
هرچه کردید و کنید اندر جهانآورند آن روز پیش دیدتان
هوش مصنوعی: هر کاری که در دنیا انجام دهید، در روزی مشخص نتیجهاش را خواهید دید و در برابر چشمانتان خواهد آمد.
هرچه کردید از نکویی و بدیجمله بنمایند تان اندر خودی
هوش مصنوعی: هر چه که انجام میدهید، چه کارهای خوب و چه بد، در نهایت خودتان را در آینه آن کارها میبینید.
هرچه کردید آنگهی آگه شویدگر شما این قول عیسی بشنوید
هوش مصنوعی: هر کاری که انجام دهید، بعداً از نتایج آن باخبر خواهید شد، اگر این سخن عیسی را بشنوید.
آورید اقرار بر هستی اونیست گردید و بود هستی بدو
هوش مصنوعی: به وجود او اعتراف کنید، که اویی نیست و وجودی ندارد، اما وجود به واسطه او پدیدار شده است.
هرکه نیکی کرد نیکی دید بازخرم آنکو راه نیکی دید باز
هوش مصنوعی: هر کسی که کار خوب انجام دهد، پاداش نیکی را خواهد دید. کسی که مسیر خوبی را انتخاب کند، در نهایت خوشبخت و شاداب خواهد بود.
جملگی گفتند اقرار آوریمهرچه گوئی ما ز پیمان نگذریم
هوش مصنوعی: همهی ما قول دادیم که هرچه تو بگویی، به آن پایبند خواهیم بود و از عهد خود خارج نخواهیم شد.
لیک ما را هست از تو یک سئوالآن جواب ما بکو از حسب حال
هوش مصنوعی: اما از تو یک سوال داریم؛ لطفاً جوابت را بر اساس حال و احوال ما بده.
گر جواب ما بگوئی یک بیکآوریم اقرار ما بی هیچ شک
هوش مصنوعی: اگر به سوال ما پاسخ بدهی، به صورت دسته جمعی اعتراف میکنیم بدون هیچ شکی.
گر جواب ما بگوئی آگهیآن زمان تو عیسی روح اللّهی
هوش مصنوعی: اگر به سوال ما پاسخ دهی، آن وقت نشان میدهی که مانند عیسی، روحالله هستی.
گفت عیسی آنگهی آن قوم راچه سوالست اندرین قوم شما
هوش مصنوعی: عیسی گفت: در بین شما، آن قوم چه سوالی دارند؟
بود دانشمند مردی زان میانبس بزرگ و خرده بین و خرده دان
هوش مصنوعی: در میان آن دانشمندان، مردی وجود دارد که بسیار بزرگ است، اما شاید برخی او را کم0077 و کمفهم بدانند.
صاحب تفسیر و اسرار و قلمدر میان قوم گشته چون علم
هوش مصنوعی: در میان مردم، دانش و آگاهی به مانند یک علم و نشانهای شناخته شده است. کسی که تفسیر و اسرار را در دست دارد، به عنوان یک مرجع محترم و برجسته نمایان شده است.
سالها تحصیل حکمت کرده بودنه چو ایشان راه حق گم کرده بود
هوش مصنوعی: سالها به یادگیری حکمت و دانش مشغول بود، اما نه مانند آنها که در دنبال کردن راه حق دچار سردرگمی شدهاند.
بود نام او سبیحون باحیابود او مرقوم خود را پیشوا
هوش مصنوعی: نام او سبیحون باحیا است و او نقشی را که دارد، به خوبی و با وقار انجام میدهد.
راز عیسی او یقین دانسته بودگفت عیسی را بجان ودل شنود
هوش مصنوعی: عیسی (ع) از رازهایی آگاه بود و این را با تمام وجود درک میکرد. او این حقایق را با جان و دل میشنید و درك مینمود.
خلق گفتند آن زمان در گفت و گوهرچه میگوید جواب آن بگو
هوش مصنوعی: مردم در آن زمان به این نکته اشاره کردند که هرچه در گفتگو مطرح میشود، به آن پاسخ بده.
پیش عیسی آمد و کردش سلامکرد روح اللّه ز جای خود مقام
هوش مصنوعی: شخصی نزد عیسی رفت و به او سلام کرد و روح خدا از جای خود به احترام او ایستاد.
عزّت آن مرد آورد او بجاینزد خود بنشاندش آنگه او زپای
هوش مصنوعی: عزت آن مرد باعث شد که او را نزد خود نشاند و سپس بر پای خود قرار داد.
پرسشی با یکدیگر کردند خوشدید عیسی جسم و جانی ماه وش
هوش مصنوعی: عیسی و دوستانش در کنار هم سوالی را مطرح کردند و او را با زیبایی و جاذبهاش مانند ماه توصیف کردند.
بود مردی پر ز علم آراستهاز سر دنیا بکل برخاسته
هوش مصنوعی: مردی بود با دانش و آگاهی بسیار، که به تمام جنبههای زندگی و دنیا تسلط پیدا کرده بود.
دید مردی خوش سؤال و خوش جوابره رو روشن دل و حاضر جواب
هوش مصنوعی: مردی را دیدم که هم سؤال خوبی میپرسید و هم جوابهای قشنگی میداد. او با دل روشنی که داشت، راه را برای دیگران روشن میکرد و همیشه آماده پاسخگویی بود.
گفت ای مرد خدای راز بینجمله اسرار کلی باز بین
هوش مصنوعی: ای مرد، خدا را در دل خود به خوبی بشناس و تمامی اسرار را در یک نگاه درک کن.
گر سؤالی داری از من باز گویآنچه میدانی ز من پرس و مجوی
هوش مصنوعی: اگر سؤالی داری، از من بپرس و آنچه را که دربارهٔ من میدانی، به زبان بیاور و دنبال چیزهایی که نمیدانی، نباش.
کرد عیسی او سؤال اولینگفت ای روح خدا و راه بین
هوش مصنوعی: عیسی به او گفت: ای روح خدا، سوال نخستین را بپرس.
باز ده ما را جوابی از خردتا خداوندجهان فرد احد
هوش مصنوعی: پاسخی آگاهانه و مناسب از عقل و خرد به ما بده تا به خداوند یگانه و جهانی دست یابیم.
آسمان را از چه پیدا کرده استاز چه این صورت هویدا کرده است
هوش مصنوعی: چرا آسمان اینقدر آشکار است و اینگونه به زیبایی خود را نمایان کرده است؟
آسمان از چیست این اشجار چیستبود ناپیدا و این پیدا ز چیست
هوش مصنوعی: آسمان چه چیزی است و این درختان چه هستند؟ این چیزهایی که قابل دیدن هستند و آن چیزهایی که قابل مشاهده نیستند، از کجا آمدهاند؟
روشنم گردان و با من باز گویدر معنی برفشان وراز گوی
هوش مصنوعی: مرا روشن کن و با من صحبت کن، در مورد معنی برف و رازی که در آن نهفته است.
گفت عیسی کین معانی گوش کنجان خود از شوق آن مدهوش کن
هوش مصنوعی: عیسی گفت که این معانی را بشنو و جان خود را از شوق آن سرمست و شگفتزده کن.