هوش مصنوعی: احمد حرب، معروف به امام سنت و زاهدی بزرگ از خراسان، فردی با فضیلت و در ورع و عبادت بینظیر بود. او در دین بسیار دقیق و متقی بود و اعتقاداتش را به شدت رعایت میکرد. روزی از همسایهاش دانهای برداشت و این نشان از احتیاط او در حلال و حرام بود. در نیشابور دو احمد وجود داشتند؛ یکی احمد حرب و دیگری احمد بازرگان که اولی به ذکر و عبادت مشغول بود.
احمد حرب در یک روز بارانی به عبادت مشغول بود تا اینکه ندا شنید که باید به خانه برود. او از تقوا و دیانت خود با رفقا و مریدانش بسیار یاد میکرد و حتی از همسایهای گبر دلجویی میکرد. این گبر پس از گفتگو با احمد، به اسلام گروید و ایمان آورد.
احمد حرب در زندگی خود هیچگاه از خواب و راحتی غافل نمیشد و معتقد بود که بهشت و دوزخ نزدیک هستند. او نصیحت میکرد که مردم باید از دنیا فریب نخورند و در طاعات و عبادات خود کوشا باشند. نهایتاً، او زندگیای پر از عبادت و تقوی را در پیش گرفته و به دیگران توصیه میکرد تا از انحرافات و بلاها دور بمانند.
هوش مصنوعی: او شخصیتی محترم و معتبر بود که به عنوان الگو برای دیگران شناخته میشد. او به طرز عجیبی با تقوا و زهد زندگی میکرد و به عبادت و پرستش خداوند به طور خاص اهمیت میداد. در واقع، او چنان در تقوا و ورع پیشرو بود که یکی از بزرگان، یحیی معاذ رازی، وصیت کرده بود که سر او را بر پای او بگذارند. یک بار، مادرش مرغی را بریان کرده بود و به او گفت که بخورد، زیرا او آن را در خانه خود پرورش داده و هیچ شکی در حلال بودن آن وجود ندارد.
هوش مصنوعی: احمد گفت: روزی به بالای سقف همسایه رفت و چند دانه از آنجا برداشت. اما آن همسایه نظامی و قدرتمند بود و برای من خوب نیست که در این کار دخالت کنم.
هوش مصنوعی: در نیشابور دو نفر به نام احمد وجود داشتهاند. یکی در دین و دیگری در امور دنیوی ممتاز بوده است. یکی از آنها به نام احمد حرب شناخته میشود و دیگری احمد بازرگان نام دارد. احمدی که در دین شناخته میشود به قدری در ذکر و عبادت مشغول بوده که هنگامی که تلاش میکردند تا موی لب او را مرتب کنند، او همچنان لب میجنبانید. به او گفته شده که کمی توقف کند تا بتوانند موی لبش را درست کنند.
هوش مصنوعی: وقتی کی نامهای برای او نوشت، مدت طولانی به این فکر بود که چطور به نامهاش پاسخ دهد، اما وقت کافی نداشت. تا این که یک روز مؤذن برای اذان گفتن، در میان جماعت ایستاده و گفت: به یاد بیاورید که به دوست نامه پاسخ دهید و به او بگویید که دیگر نامه نفرستد چون ما زمان کافی برای پاسخ دادن نداریم. بنویسید که مشغول امور مهمتری هستید و والسلام.
هوش مصنوعی: احمد بازرگان آنقدر به دنیا علاقهمند بود که از کنیزک خود غذایی خواست. کنیزک غذایی تهیه کرد و نزد او آورد. او مشغول حساب و کتاب شد تا اینکه شب فرا رسید و خوابش برد. صبح که بیدار شد، از کنیزک پرسید: آیا آن غذا را درست نکردی؟
7
گفت:ساختم.توبهحسابمشغولبودی.
هوش مصنوعی: او گفت: من ساختم. مشغول حساب و کتاب توبه بودی.
هوش مصنوعی: برای بار سوم آن را ساخت و دوباره تغییری حاصل نشد. کنیزک آمد و او را در حال خواب یافت. مقداری غذا را بر لب او گذاشت. او بیدار شد و گفت: «تشت را بیاورید.» او گمان میکرد که غذا خورده است.
هوش مصنوعی: احمد حرب فرزندی را بهعنوان یادگار راستین خود تربیت میکرد. او گفت: هرگاه که نیاز به غذا یا چیز دیگری داشته باشی، به این روزن نگاه کن و بگو: بار خدایا! به من نان نیاز دارم.
هوش مصنوعی: هر بار که کودک به آنجا میرفت، آنچنان طراحی شده بود که هر آنچه او میخواست، در آن روزن قرار میدادند. یک روز همه از خانه دور بودند و کودک به شدت گرسنه شد. طبق عادت خود به زیر آن روزن رفت و گفت: ای پروردگار، نان و فلان چیز را میخواهم.
هوش مصنوعی: در آن لحظه از گوشهای، او را دیدند. اعضای خانواده به جمع آمدند و او را در حال نشسته و خوردن چیزی مشاهده کردند. از او پرسیدند: این غذا را از کجا پیدا کردی؟
13
گفت:ازآنکسیکههرروزمیداد.
هوش مصنوعی: گفت: از کسی که هر روز به او کمک میکرد.
14
بدانستندکهاینطریقاورامسلمشد.
هوش مصنوعی: آنها متوجه شدند که این روش برای او به یقین و اطمینان رسیده است.
هوش مصنوعی: نقل شده است که یکی از شخصیتهای بزرگ گفت: به مجلس احمد حرب رفتم و موضوعی که او مطرح کرد، باعث روشن شدن دلم شد، مانند نور خورشید که چهل سال است در من باقی مانده و هرگز فراموش نمیشود.
هوش مصنوعی: احمد مرید یحیی بن یحیی بود و او باغی داشت. یک روز او مقدار کمی انگور خورد. احمد از او پرسید: چرا این کار را میکنی؟ او جواب داد: این باغ مال من است.
هوش مصنوعی: روایت شده است که در یک صومعهای وقتی به عبادت میرفتی، هرچه آنجا خلوتتر بودی، حال بهتری داشتی. شبی در حالی که باران شدیدی میبارید، به عبادت در آنجا رفت. اما کمی دلش به خانه مشغول شد و نگران بود که نکند آب به خانه برود و کتابها خیس شوند. ناگهان صدایی را شنید که گفت: "ای احمد! برخیز و به خانه برگرد، زیرا ما هر چیزی را که به توبهکنندگان ارسال کردیم به خانه فرستادیم. تو اینجا چه میکنی؟"
هوش مصنوعی: روزی سادات نیشابور به دیدار همدیگر آمده بودند. یکی از آنها پسری داشت که شراب مینوشید و به نوازندگی رباب مشغول بود. او وارد مجلس شد و از کنار آنها گذشت و هیچ توجهی به این جمع نکرد. بقیه از دیدن او دچار تغییر حالت شدند. احمد آن وضعیت را دید و به آنها گفت: "شما را معذور میدانم، زیرا شبی از خانه همسایهمان چیزی آوردند. ما آن را نوشیدیم و در آن شب بحثی پیش آمد که او به وجود آمد. من تحقیق کردم و متوجه شدم مادرش به عروسی رفته بود و از خانه سلطان چیزی آورده بود."
هوش مصنوعی: احمد همسایگی از زرتشتیان به نام بهرام داشت. بهرام برای تجارت کالایی را ارسال کرده بود که در راه توسط دزدان دزدیده شد. وقتی این خبر به شیخ رسید، به مریدانش گفت: بلند شوید و به همسایهمان کمک کنیم، هر چند او زرتشتی است، اما همسایه ماست و باید در غم او شریک باشیم.
هوش مصنوعی: وقتی به در خانه او رسیدند، بهرام آتش را میسوزاند. پیشواز، دوید و آستین او را بوسید. بهرام در دلش به این فکر افتاد که شاید آنها گرسنه هستند و نان کمی دارند، پس باید سفرهای بچیند. اما شیخ گفت: "نگران نباش، ما اینجا هستیم که به شما کمک کنیم، چون شنیدهام دزدی اموال شما را برده است."
هوش مصنوعی: گبر گفت: بله! این درست است. اما من سه شکر الهی را واجب میدانم. اول اینکه چیزی از من گرفتهاند، نه اینکه من از کسی چیزی بگیرم. دوم اینکه نیمی از آنچه را که بردند، باقی مانده است. سوم اینکه دین من با من است و دنیا خودش خواهد آمد و خواهد رفت.
هوش مصنوعی: شیخ گفت: تو اشتباه بزرگی کردهای؛ آتش، ضعیف و ناتوان است و بیوفا. هر محاسبهای که از او داشتهای، نادرست است؛ زیرا اگر حتی یک کودک کمی آب به آن بریزد، خواهد مرد. کسی که چنین ضعفی دارد، چگونه میتواند تو را به قدرت برساند؟ کسی که حتی نمیتواند یک تکه خاک را از خود دور کند، چطور میتواند تو را به حقیقت برساند؟ همچنین، او جاهل است. اگر مشک و نجاست به او بریزی، نمیفهمد و بین آن دو فرق نمیگذارد. از این رو، تو هفتاد سال است که او را میپرستی و من هرگز او را نپرستیدهام. بیایید هر دو دست خود را در آتش کنیم تا ببینی که هر دو میسوزند و وفای تو هیچ ارزشی ندارد.
هوش مصنوعی: گبر در دلش تصمیم میگیرد که چهار سوال بپرسد. اگر به این سوالات پاسخ بدهی، به تو ایمان میآورد. نخست اینکه چرا خداوند خلق کرده است؟ دوم اینکه وقتی خلق کرد، چرا روزی میدهد؟ سوم اینکه چرا انسانها را میمیراند؟ و در نهایت، چرا پس از مرگ آنها را برمیانگیزد؟
هوش مصنوعی: او گفت: انسان را خلق کرد تا او را بنده خود قرار دهد، و به او روزی عطا کرد تا او را با صفتی که را رزاق نامیده میشود بشناسند، و او را میمیراند تا به قدرت و سلطنتش پی ببرند، و دوباره زنده میکند تا او را به توانایی و علمش بشناسند.
هوش مصنوعی: گفت: در این لحظه که به انگشت اشاره کردم، در ذهنم پیغامی رسید که میگفت احمد بهرام هفتاد سال به آیین کافرانه زندگی کرده است. حالا تو هفتاد سال را در اسلام گذراندهای، نتیجه چیست؟
هوش مصنوعی: او گفت: وقتی که آدمی در موقعیتی قرار دارد که بهشت از بالا به او زیبایی میبخشد و آتش دوزخ در پایین به او میتابد و او نمیداند که به کدام یک تعلق دارد، چطور میتواند آرامش و خواب خوبی داشته باشد؟
هوش مصنوعی: او آرزو میکند که ای کاش میدانست چه کسی دشمن اوست، چه کسی پشت سرش صحبت میکند و چه کسی در موردش بد میگوید تا بتواند برای او هدیهای بفرستد. در نهایت، او میخواهد که بداند کسی که این چنین با او رفتار میکند، از مال او بهرهبرداری میکند.
هوش مصنوعی: او گفت: از خدا بترسید و تا حد امکان به او اطاعت کنید. سعی کنید گوش به زنگ باشید تا دنیا شما را فریب ندهد، تا مانند گذشتگان که دچار بلا و مصیبت شدند، شما نیز دچار نشوید.