هوش مصنوعی: ابوالحسین نوری رحمة الله علیه یکی از مهمترین و بزرگترین صوفیان و عارفان زمان خود بود. او در مسیر تصوف، به زهد و ورع شناخته میشد و دارای ریاضتها و تجربیات عمیق روحانی بود. نوری با مشایخی چون جنید و احمد حواری نشست و بر سخنان پخته و غنی فرهیختگان زمانش تأکید میکرد.
او تصوف را بر اساس فقر و ایثار بنا نهاد و بر این باور بود که تنهایی و عزلت از نشانههای کمال نیست. نوری همچنین به شدت به ایثار و خدمت به دیگران اهمیت میداد و این را از اصول اصلی تصوف میدانست.
در زندگی او نشانههایی از کرامات و تجربیات حیرتانگیز وجود داشت، از جمله دیدار او با ابلیس و تجربیات معنوی عمیق در دوران بیماری و عبادت. نوری همواره در پی حقیقت و درک عمیقتری از واقعیت وجود و خدا بود و به همین دلیل شناخته شده بود که او در این مسیر از خود و نفس خود عبور کرده و به دریافت و شهود الهی رسیده است.
او به دنبال حقیقت و نزدیکی به خداوند بود و رسالتی برای دیگران در این مسیر داشت. در نهایت، نوری نه تنها به عنوان یک صوفی بزرگ، بلکه به عنوان یک آموزگار و راهنما به یاد ماند.
هوش مصنوعی: او به شدت به وحدت و یگانگی عشق میورزید و به عزم و ارادهی خداوند مشغول بود. او یکی از شخصیتهای برجسته و مورد احترام در عرفان و تصوف بود و در ریاضتهای روحانی و اعمال نیک نامآور بود. او نسبت به حقایق عمیق و رازهای معنوی بینش عمیقی داشت و به کمال عشق و شوقی بیپایان رسیده بود. بزرگان تصوف او را مورد محبت و تقدیر قرار میدادند و او را «امیرالقلوب» و «قمرالصوفیه» میخواندند. او در طریق تصوف از اجتهادکنندگان به حساب میآمد و روش و مذهب خاصی داشت که بر پایه فقر و نیازمندی بنا شده بود.
او بر این باور بود که نباید در جمعی بماند که در آن ایثار به منافع شخصی ترغیب شود و دوستان و درویشان را به طرح سخنان حق آباد میکرد. او در شبها در صومعهاش به عبادت میپرداخت و نور خدا از طریق وجودش به اطراف میتابید. مردم وقتی به عبادت او نگاه میکردند، شگفتزده میشدند و از او به عنوان شخصی نورانی یاد میکردند. او هر روز صبح از خانه بیرون میرفت، نانی میخرید و در راه آن را به زکات میداد و به مسجد میرفت تا نماز بخواند، به طوری که کسی از واقعیات زندگی او آگاه نمیشد و مدتها به همین روش زندگی کرد.
هوش مصنوعی: گفته میشود که سالها مجاهدت کردم و خودم را در بند نگه داشتم، از دیگران دور شدم و سختی کشیدم، اما هنوز راهی به رویم گشوده نشد. سپس به خودم گفتم که باید کاری کنم که یا موفق شوم یا به زمین بیفتم. به این فکر کردم که ای بدن، تو سالها به خواستههای خود رسیدی و دیدی و شنیدی و رفتی و لذت بردی و خواهشهای نفسانی را دنبال کردی و حالا باید بهایی برای این کارها بپردازی. اکنون تصمیم دارم تمام حقوق الهی را به گردن تو بیاویزم، اگر به آن پایبند بمانی، صاحب قدرت و مقام خواهی شد و اگر نه، در مسیر حق شکست خواهی خورد.
هوش مصنوعی: او گفت: در مسیر حق چنین عمل کردم و از قبل شنیده بودم که دلهای این گروه حساس است و هر چیزی که ببینند و بشنوند را درک میکنند. اما من در درون خود این را نمیدیدم، بنابراین گفتم گفتار پیامبران و اولیای حق درست است. با این حال، من تلاش کردم و فهمیدم که این کاستی از جانب من است و در اینجا جایی برای خطا نیست. سپس گفتم که اکنون باید به درون خود بنگرم تا متوجه شوم که چه چیزی در درون من وجود دارد. دریافتم که نفس من به دل من پیوسته بود و وقتی این دو یکی میشوند، بلا به وجود میآید، زیرا هر آنچه را که دل بخواهد، نفس بهرهبرداری میکند. به همین خاطر متوجه شدم که هر چیزی که از درگاه دل به من میرسد، نفس حظ خود را از آن برداشت میکند. بعد از آن، هر چه که نفس به آن دل خوش میکرد، من به دور آن نمیگشتم و به چیز دیگری چنگ میزدم. مثلاً اگر نماز یا روزه یا صدقه برای او خوشایند بود، من بر خلاف آن رفتار میکردم تا همه آنها را نابود کنم و قدمهایم را از بین ببرم. آنگاه اسرار درون من آشکار میشد. سپس گفتم: تو چه کسی هستی؟ او پاسخ داد: من در جایی از نقص و ناکامی هستم و اکنون به مریدان بگو که من در ناکامی به سر میبرم و در من نشانهای از عدم موفقیت است. سپس به جایی رفتم و بین دو قایق ایستادم و گفتم که نمیروم تا ماهی به دام نیفتد. آخر کار، ماهی افتاد و وقتی آن را بیرون کشیدم، گفتم: سپاس خدا را که کار من خوب پیش رفت. سپس به جنید گفتم که مرا موفقیتی دست داد. او گفت: ای ابوالحسین، اگر آن ماهی ماری بود، کرامت تو بود، اما از آنجا که تو در میان این ماجرا بودی، این فریب بود نه کرامت، زیرا کرامت زمانی بود که تو در میان نباشی. سبحانالله! این آزادگان چه مردانی بودند.
هوش مصنوعی: در داستانی گفته شده است که زمانی یک غلام به نام خلیل، در نزد خلیفه از گروهی شکایت کرد که آواز میخوانند، میرقصند و کلمات کفرآمیز میگویند و در مکانهای مخفی گرد هم میآیند. او ادعا کرد که این افراد از زنادقهاند و اگر خلیفه دستور دهد، باید آنها را کشت تا مذهبشان از بین برود. خلیفه دستور داد تا این افراد بیاورند و آنها شامل شخصیتهای معروفی چون ابوحمزه و جنید بودند. هنگامی که خلیفه خواست آنها را به قتل برساند، نوری جان خود را در پیش انداخت و حاضر شد به جای یکی از دیگران کشته شود. او دلیل این کار را ایثار و خدمت به دیگران دانست و گفت که زندگی در دنیا برایش ارزشمند است زیرا میتواند به دیگران خدمت کند. پس از شنیدن این سخنان، خلیفه متعجب شد و دستور داد تا قاضی در مورد آنها بررسی کند. قاضی متوجه شد که آنها دارای علم و ظرفیتهای بالایی هستند و از آنها سوالاتی کرد که پاسخهای شگفتانگیزی دریافت کرد. در نهایت، قاضی به خلیفه پیام فرستاد و گفت که اگر این افراد ملحد هستند، پس در زمین هیچ مؤمنی وجود ندارد. خلیفه نیز از آنها درخواست کرد که از او کاملاً دوری کنند و عزم آنها را برای ادامه راهشان محترم شمرد و با احترام بیشتری آنها را روانه کرد.
هوش مصنوعی: روزی نوری مردی را در حال نماز دید که با محاسنش بازی میکرد. به او گفت: دست از محاسن خدا بردار. این سخن به خلیفه گزارش شد و علما اتفاق نظر کردند که او به خاطر این سخن کافر شده است. او را به پیش خلیفه بردند و خلیفه از او پرسید: آیا این سخن را گفتی؟ او پاسخ داد: بله. خلیفه سؤال کرد: چرا این حرف را زدی؟ او گفت: من از آن کیستم؟ خلیفه گفت: تو از آن خدا هستی. او پرسید: محاسن از آن کیست؟ گفت: از آن کسی که من بندهاش هستم. در نهایت خلیفه گفت: سپاس خدا را که من را از کشتن او نجات داد.
هوش مصنوعی: او گفت: چهل سال است که بین من و دل من فاصلهای وجود دارد. در این چهل سال هیچ آرزویی نداشتم و هیچ چیز مرا خوشحال نکرد. هیچ چیزی در دلم زیبا نبود و این از زمانی شروع شد که خدا را شناختم.
هوش مصنوعی: او گفت: وقتی از خداوند خواستم که حالتی دائمی به من عطا کند، صدایی به من رسید که گفت: ای ابوالحسین، هیچکس نمیتواند به حالتی دائمی دست یابد، جز آنکه خود دائمی باشد.
هوش مصنوعی: روزی جنید با نوری روبهرو شد. نوری به نشانه درماندگی بر زمین افتاد و گفت: «زندگیام خیلی سخت شده و دیگر تحملم تمام شده است. سی سال است که هر بار او (جنید) ظاهر میشود من ناپدید میشوم و هر وقت من ظاهر میشوم او غایب میشود. حضور او در غیبت من است. هر چقدر هم زاری کنم، او میگوید یا من هستم یا تو.» جنید به همراهانش گفت: «به کسی که در وضعیت ناامیدی و آزمایش الهی قرار دارد، نگاه کنید.» سپس جنید گفت: «باید اینگونه باشد که اگر پردهها کنار برود و تو آشکار شوی، باز هم نباشی و تمامی وجود او باشد.»
هوش مصنوعی: روایتی هست که گروهی به جنید مراجعه کردند و گفتند که فردی به نام نور، مدت زیادی است که در حین عبادت در حال تکرار نام خداست و هیچ غذا و نوشیدنی نمیخورد، نمیخوابد و نمازهایش را در وقت خود بهجا میآورد و آداب نماز را رعایت میکند. همنشینان جنید گفتند که او هشیار است و به حالت فنا نرسیده، چون به وقت نماز توجه میکند و آداب را میشناسد. جنید با این نظر مخالف بود و گفت فقط هشیار بودن کافی نیست و کسانی که در عمیقترین حالت خود هستند، تحت مراقبت خداوند قرار دارند. او افزود که اگر شخصی از ابتدای عبادت خود محروم نماند، همواره در حفظ حالت خود خواهد بود. سپس جنید به نور نزدیک شد و گفت: اگر میدانی که با گریه و شور چه سودی میبردی، به من نیز اجازه بده تا من هم در این حالت باشم و اگر هم میدانی که با تسلیم و رضا، قلبت آرام میشود، باید این کار را انجام بدهی. نور در آن لحظه از حالت شور و خروش خود دست کشید و گفت: تو معلم خوبی هستی برای ما.
هوش مصنوعی: شبلی نقل میکند که یک نور به او نزدیک شد و سلام کرد. شبلی هم پاسخ سلام او را داد. نور گفت که خدا از عالمی راضی نیست که فقط به علم اشاره کند و آن را در عمل اجرا نکند. او به شبلی گفت که اگر در عمل توضعی داری، خوب است، و اگر نه باید به پائین بیایی. شبلی که خود را در موقعیتی مناسب نمییافت، تصمیم گرفت که مدتی در خانه بماند و از جمعیت دور شود. پس از مدتی، مردم او را به بیرون از خانه آوردند و بر منبر نشاندند. نور دوباره به سراغ او آمد و از اینکه او را بر منبر نشاندند شکایت کرد، چون قبلاً به نفع او نصیحت کرده بود. شبلی از او پرسید که آن نصیحت چه بود و او پاسخ داد که نصیحتش این بود که از مردم به خدا روی آورد. همچنین افزود که او خود را بین خدا و بندگان حائل کرده و باید به یاد داشته باشد که هیچ کس نمیتواند میان خدا و مردم واسطه باشد.
هوش مصنوعی: روایتی است که جوانی با پای برهنه از اصفهان به قصد زیارت نوری بیرون آمده بود. وقتی به نزدیکی نوری رسید، یکی از مریدانش را فرستاد که یک فرسنگ راه را جارو کند و گفت: "جوانی میآید که این موضوع (حدیث) بر او تأثیر گذاشته است." وقتی جوان به نوری رسید، نوری از او پرسید: "از کجا میآیی؟" جوان پاسخ داد: "از اصفهان." ملک اصفهان به او کوشکی و هزار دینار و اسباب و کنیزکی به قیمت هزار دینار میداد که از آنجا نرود. نوری در پاسخ گفت: "اگر ملک اصفهان همه اینها را به تو بدهد و تو این درخواست (زیارت) را با آن مقایسه کنی..." در آن لحظه، جوان به شدت فریاد زد که "مرا نزن!" نوری گفت: "اگر خداوند هژده هزار عالم را بر یک طبق بگذارد و به مریدی ارائه دهد، او نیز ممکن است در آن نگرد و یقیناً به حدیث خدا پردازد."
هوش مصنوعی: نوری و یکی دیگر نشسته بودند و هر دو به شدت گریه میکردند. وقتی آن شخص رفت، نوری به دوستانش گفت: آیا میدانید آن شخص کی بود؟ گفتند نه. نوری پاسخ داد: او ابلیس بود که از خدمات و داستانهای روزگار خود صحبت میکرد و از درد جدایی ناله میکرد. به همین خاطر بود که او گریه میکرد و من هم به او ملحق شدم. جعفر خلدی گفت: نوری در تنهایی مشغول نیایش بود و من گوش میدادم که چه میگوید. او گفت: بار خدایا، آیا اهل دوزخ را عذاب نمیکنی؟ تو به علم و قدرت و اراده قدیم خود میتوانی همه را بیازاری، و اگر بخواهی دوزخ را از مردم پر کنی، میتوانی. سپس جعفر گفت: من به شدت حیرتزده شدم و بعد خواب دیدم که کسی آمد و گفت: خداوند فرموده است که به ابوالحسین بگوید ما به خاطر تو احترام و رحمت خاصی داریم.
هوش مصنوعی: روزی شخصی در حال طواف در کعبه بود و متوجه شد که مکان خالی است. او هنگام رسیدن به حجرالاسود دعا میکرد و از خداوند خواستهای داشت که حالتی خاص و دائمی به او عطا کند. در حین طواف، صدایی از درون کعبه به گوشش رسید که او را ندا میزد و میگفت: "ای ابوالحسین، آیا میخواهی که با ما برابر باشی؟ ما کسانی هستیم که از صفت خود دور نمیشویم. اما بندگانی داریم که براساس حکمت و ربوبیت خداوند به عبودیت مشغولند. ما بر یک صفتیم، در حالی که صفات انسانی متغیرند."
هوش مصنوعی: شبلی نقل میکند که روزی در برابر نور نشسته بود و مشغول مراقبت بود؛ به گونهای که حتی یک تار مو نیز بر بدنش حرکت نمیکرد. از او پرسیدم که این مراقبت خوب را از چه کسی یاد گرفتهای؟ او پاسخ داد که از گربهای که بر سوراخ موش نشسته بود، زیرا آن گربه بسیار ساکنتر از من بود.
هوش مصنوعی: روزی اهل قادسیه متوجه شدند که یکی از دوستان خدا در وادی شیران گرفتار شده است. همه به سمت این وادی رفتند و نوری را دیدند که بر روی زمین نشسته و دور او شیران جمع شده بودند. او را به قادسیه آوردند و پس از آن درباره حالش پرسیدند. او گفت: مدتی بود که غذایی نخورده بودم و در آن بیابان بودم. وقتی خرما دیدم، آرزو کردم که هنوز جایی برای آرزو کردن در من وجود دارد، بنابراین خواستم در این وادی بمانم تا شیران به من حمله کنند و دیگر آرزوی خرما نکنم.
هوش مصنوعی: روزی شخصی در حال غسل در آب بود که ناگهان دزدی لباس او را دزدید. هنوز از آب بیرون نیامده بود که دزد لباس را برگرداند، ولی دستش خشک شده بود. وی با خود گفت: ای خدا، چون لباس را برگرداند، دست او نیز به حالت نیکویی درآمد.
هوش مصنوعی: از او پرسیدند که خداوند چه عملی با تو انجام میدهد. او پاسخ داد: وقتی که به حمام میروم، از کسی میخواهم که لباسهایم را نگه دارد. روزی که به حمام رفتم، یکی از لباسهایم را بردند. من به خداوند گفتم که لباسهایم را برگرداند. در آن لحظه، آن مرد آمد و لباس را بازگرداند و عذرخواهی کرد.
هوش مصنوعی: در بازار بزرگ نخاسان بغداد آتش سوزی رخ میدهد و بسیاری از مردم در آتش میسوزند. در کنار یک دکان دو غلام بچه رومی با زیبایی خاصی بودند که در میان آتش محاصره شده بودند. صاحب غلامها اعلام میکند که هر کس بتواند آنها را نجات دهد، هزار دینار عربی به او میدهم. اما هیچکس جرات نزدیک شدن به آتش را ندارد. ناگهان شخصی به نام نوری به آنجا میرسد و با فریاد "بسم الله الرحمن الرحیم" پا به درون آتش میگذارد و هر دو غلام را به سلامت بیرون میآورد. صاحب غلامها هزار دینار را به نوری تقدیم میکند، اما نوری میگوید: "این پول را ببر و شکر خدا را به جا بیاور، زیرا ما در این عمل طوری عمل کردهایم که دنیا را به آخرت تبدیل کردهایم."
هوش مصنوعی: روزی زنی به نام زیتونه میگوید که نان و شیر برای فردی به نام نوری برده بود. نوری در حال خوردن نان بود و دستش سیاه شده بود، به طوری که به نظر میرسید که او به خوبی دستهایش را نمیشوید. زیتونه به او گفت که بیهنجار است. در همین حین، زنی به نزد زیتونه آمد و او را دستگیر کرد و به نزد امیر برد. وقتی نوری به نزد امیر آمد، توضیح داد که او را به خاطر وضعش مورد انتقاد قرار دادهاند. پس از آن، هنگامی که کنیزی با لباس مناسب آمد، زیتونه از این وضعیت نجات پیدا کرد و شیخ به او گفت که دیگر چنین سخنی نگوید. زیتونه در پایان گفت که توبه کرده است.
هوش مصنوعی: روزی نوری قدم میزد و مردی را دید که بارش بر زمین افتاده و الاغش هم مرده است. آن مرد به شدت گریه میکرد. نوری پایش را بر روی الاغ مرده گذاشت و گفت: "برخیز، اینجا جای خفتن نیست." مرد از جای خود بلند شد و بارش را برداشت و به راهش ادامه داد.
هوش مصنوعی: روایتی هست که نوری بیمار شد و جنید به عیادت او رفت و برایش گل و میوه آورد. بعد از مدتی جنید هم بیمار شد و نوری با دوستانش به عیادت او آمد. نوری به یارانش گفت که هرکس از این بیماری جنید چیزی بگیرد تا او سلامتی پیدا کند. آنها گفتند که گرفتهاند. جنید بلافاصله حالش بهتر شد. نوری گفت: وقتی که به عیادت کسی میروید، باید اینگونه باشید و نه فقط با گل و میوه.
هوش مصنوعی: نوری گفت: پیرزنی را دیدم که بسیار ضعیف و ناتوان بود و به او با تازیانه میزدند، ولی او صبر کرد. بعد او را به زندان بردند. من به سمت او رفتم و از او پرسیدم چطور با این ضعف و ناتوانی بر آن تازیانه صبر کردی؟ او پاسخ داد: "ای فرزند، برای تحمل بلا باید همت داشت، نه برای جسم." سپس گفتم: "صبر تو چیست؟" او جواب داد: "این است که در هنگام بلا باید همانگونه رفتار کرد که در زمان رهایی از بلا."
هوش مصنوعی: نقل شده است که از نوری پرسیدند چگونه میتوان به معرفت دست یافت. او گفت که این راه مانند هفت دریا از آتش و نور است. زمانی که موفق به عبور از همه این هفت دریا شدی، آنگاه یک لقمه گرد در حلق تو قرار میگیرد که مانند لقمهای است که هم اولین و هم آخرین را با یک لقمه بلعیدهای.
هوش مصنوعی: نقل شده است که یکی از یاران بوحمزه به او گفت: بوحمزه به او اشاره کرد که به این شخص بگوید نوری سلام میفرستد و میگوید که نزدیکی در آنچه ما مشغول آن هستیم، بعد از آن باید فاصله باشد.
26
وسؤالکردندازعبودیتگفت:مشاهدهربوبیتاست.
هوش مصنوعی: عبودیت به معنای بندگی و Servitude است و کسی که این مقام را داراست، به این دلیل که خداوند را مشاهده میکند و از نعمتهای او آگاه است، به بندگی و تسلیم در برابر پروردگار خود میپردازد.
هوش مصنوعی: آنها گفتند کسی که شایسته است با مردم صحبت کند، باید از خداوند درک و فهم دریافت کند و اگر به چنین درکی نرسد، نادانی او میتواند باعث آسیبی به بندگان خدا و سرزمینهایشان شود.
هوش مصنوعی: از او سؤال کردند درباره اشاره. او گفت: اشاره به خودی خود از بیان و گفتار بینیاز است و درک اشاره به حقیقت بهطور کامل در عمق معانی نهفته است که از بیان صادق ناشی میشود.
هوش مصنوعی: سئوال کردند از وجد، او پاسخ داد: به خدایی که نمیتوان به او رسید، زبان از نعمت حقیقت او ناتوان است و بلاغت نویسنده نمیتواند به خوبی وصف ماهیت او را بیان کند. کار وجد یکی از بزرگترین کارهاست و هیچ دردی سختتر از درمان وجد وجود ندارد.
هوش مصنوعی: گفتند دلیل وجود خدا چیست؟ او پاسخ داد: خداوند دلیل وجود خود را گفته است. سپس سوال کردند عقل در این میان چه نقشی دارد؟ او گفت: عقل نیازی به دلیل ندارد، چون نمیتواند چیزی را اثبات کند مگر اینکه شبیه خودش باشد و در همان حال ناتوان باشد.
هوش مصنوعی: و گفت: صوفیان افرادی هستند که روحشان از پلیدیهای بشریت پاک شده است و از آسیبهای نفس خود آزاد گشتهاند. آنان از آرزوها رهایی یافته و در بالاترین مقام و نزدیکی به حق آرامش یافتهاند، در حالی که از غیر او دوری جستهاند و نه مالک چیزی هستند و نه مملوک.
هوش مصنوعی: او گفت: تصوف نه کارهای ظاهری دارد و نه به دانش وابسته است، بلکه یک طرز رفتار و اخلاق است. یعنی اگر به رسوم و عادات میپرداختی، صرفاً با تلاش و زحمت به آن میرسیدی، و اگر در پی علم بودی، میتوانستی با یادگیری به آن دست پیدا کنی. اما در واقع، تصوف مبتنی بر اخلاق است و به نوعی همچنان که به اخلاق خداوند نزدیک میشود، فرد از خود خارج میشود، بدون اینکه به رسوم یا علوم وابسته باشد.
36
وگفت:تصوفآزادیاستوجوانمردیوترکتکلفوسخاوت.
هوش مصنوعی: او گفت: تصوف به معنای آزادی و جوانمردی است و به ترک خودنمایی و بخشندگی اشاره دارد.
37
وگفت:تصوفترکجملهنصیبهاءنفساستبراینصیبحق.
هوش مصنوعی: او گفت: تصوف به معنای ترک تمام خواستههای نفس برای دستیابی به حق است.
38
وگفت:تصوفدشمنیدنیااستودوستیمولی.
هوش مصنوعی: او گفت: تصوف به معنای دشمنی با دنیا و نزدیکی به خداوند است.
هوش مصنوعی: روزی فردی نابینا مدام نام خدا را تکرار میکرد. ناگهان نوری به او نزدیک شد و از او پرسید که تو چه میدانی و اگر علمش را داشته باشی، چه فایدهای خواهد داشت. آن شخص بیهوش شد و از شدت شوق به صحرا رفت. او در حالتی روحانی در میان نیها و علفها قرار گرفت و از پایش خون جاری شد که هر قطره آن نام خدا را تداعی میکرد. زمانی که او را به خانه آوردند، به او گفتند که بگو "لا اله الا الله"، اما او در پاسخ گفت که در آنجا میروم و در آن جا آرام میگیرد. جنید گفت: تا زمانی که نوری فوت کرد، هیچکس نتوانست حقیقت را بیان کند، زیرا او صدیق زمان خود بود و رحمت خدا بر او باد.